مجله «بخارا» به مديريت «علي دهباشي» در شماره ۹۲ خود (خرداد ماه ۹۲) و در قالب انتشار شعري! از «منصور اوجي» با توهين به پوشش و حجاب زنان چادري، به آنها حمله كرده است. منصور اوجي در اين شعر با گستاخي تمام و در نهايت كج فهمي عميقش نسبت به حجاب، زنان چادري را به كلاغ تشبيه ميكند (از جماعت زنان دلم گرفت/ آن جماعت عظيم/ روز جشن/ صبح اميد/ يك كبوتر سفيد بينشان نبود/ جملگي سياه/ جملگي كلاغ)!؟
انتشار اين هزليات در مجلهاي كه با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منتشر شده و فعاليت ميكند، اعتراضات آحاد مردم به معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد را در پي داشته است. بسياري از انجمنهاي غيردولتي (انجياو) مرتبط با فعاليتهاي زنان در جامعه اسلامي كشورمان سعي كردهاند تا ضمن تقبيح اين گستاخي با انتشار اشعاري در مدح و محسنات حجاب و چادر جوابي به هرزه گويي اين به اصطلاح شاعر داده باشند.
همچنين حلقه افرادي كه در مجلهاش آثاري را منتشر ميكنند، اكثراً افرادي با اداهاي «شبه روشنفكري» و قائل به تفكرات «پان ايرانيسم» هستند كه بنا بر همين دو مشخصه نبايد از آنها انتظاري بيش از اين داشت. نكته جالبي كه پس از انتشار لاطائلات يك به اصطلاح شاعر توسط مجله متبوع همين آقاي دهباشي به عنوان مدير و مسئول ديده ميشود، دروغهايي است كه در پيام عذرخواهي وي قابل رصد است. اين آقاي طرفدار تفكرات شبه روشنفكري در پيامش دچار نسيان و فراموشي تاريخ و زمان شده است. دهباشي در پيامش گفته است: « نظر به اينكه طي چند روز اخير مطالب و انتقاداتي به صورتهاي مختلف در برخي از سايتها! پيرامون شعري كه چهار ماه قبل در مجله بخارا منتشر شده انعكاس يافته است، ضروري است...» در همين يك جملهاي كه از متن چند سطري اعتذار و دلجويي دهباشي نسبت به خبط قابل توجه در مجلهاش نقل شد، دو نكته جاي تأمل و تدقيق دارد؛ اول اينكه سعي كرده است تمام مخالفان و معترضان نسبت به اين بحث را در حد چند سايت خلاصه كند در حالي كه بسياري از انجمنهاي غير دولتي، خبرگزاريها و روزنامههاي كشور به تناوب در اين زمينه اعتراضات خودشان يا ديگران را اعلام كردهاند. نكته دوم در اين جمله اين است كه دهباشي سعي ميكند اين اتفاق را مربوط به «چهار ماه قبل» اعلام بكند. اين اشتباه عمدي در حالي صورت گرفته است كه اين شعر و با عنوان «جملگي كلاغ» در خردادماه 92 منتشر شده است نه چهار ماه قبل. نكته ديگر درباره اين اقدام سخيف و توهينآميز فرار به جلو شاعر! اين شعر موهن است كه با انتشار چند بيت شعر در تشبيه مادرش به «گل نسترن» سعي دارد روي اقدام توهينآميزش سرپوش بگذارد. بايد از اين آقاي به اصطلاح شاعر كه خودش را نه اهل دود و دم و نه اهل شراب و... ميداند، پرسيد كه آقاي اوجي! هيچ ميداني چقدر انسان آزاده و غيور و دينمدار از دامن همين زنان «چادر سياه» رشد كردهاند و به قهرمانان كشور و دين شان مبدل گشتهاند؟ اگر زنان ايراني لخت و عور در خيابانها قدم بزنند دلتان «وا» ميشود؟ يا اينكه اگر عشوهگري كنند و رنگارنگ بپوشند شما «دلشاد» ميشويد؟ اتفاقاً بدجوري بوي شراب و تعفن دود از شعرهايتان بلند است!