کد خبر: 602855
تاریخ انتشار: ۲۸ تير ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۸
او بارها و بارها تو را از دهان يا معده شيطان بيرون كشيده اما منت نگذاشته است
صورت آدم شماره‌انداز خيلي چيزها را ندارد. خدا، خداي منت گذاشتن نيست وگرنه شماره‌انداز خيلي چيزها را در صورت آدم تعبيه مي‌كرد
حسن فرامرزي
يك: صورت آدم شماره‌انداز خيلي چيزها را ندارد. خدا، خداي منت گذاشتن نيست وگرنه شماره‌انداز خيلي چيزها را در صورت آدم تعبيه مي‌كرد.‌اينكه چقدر تا حالا هوا در ريه‌هايت رفت و آمد كرده.‌اينكه چند بار تو را از دهان يا معده شيطان بيرون كشيده،‌اينكه چند بار تو بايد مي‌گفتي الله خير حافظا و هو ارحم الراحمين اما نگفتي،‌اينكه چند بار بايد مي‌گفتي لا حول و لا قوه الا بالله اما نگفتي، خداي بخشش‌هاي بي‌حساب و كتاب در برابرت ‌ايستاده وگرنه آنقدر شماره‌انداز در صورتت تعبيه مي‌كرد كه جايي براي گوش و چشم و پيشاني نماند. خدا خداي منت نيست وگرنه براي هر نوع ميوه‌اي كه مي‌خوردي شماره‌انداز مجزا مي‌گذاشت.‌ اينكه تا حالا چند لقمه غذا خورده‌ايم. ‌اينكه چند بار دروغ گفته‌ايم، چند بار غيبت كرده‌ايم، چند بار تهمت زده‌ايم. ‌اين فكرها وقتي به ذهنم خطور مي‌كند كه عجيب احساس بدهكاري مي‌كنم به جهان، به هستي و صاحبش. بعد هم بلافاصله مغزم پر مي‌شود از ‌اين همه چريدي پس كو دنبه‌ات؟‌ اين همه چريدي پس كو دنبه‌ات؟‌ اين همه چريدي پس كو دنبه‌ات؟ انگار كه پژواك صدايم جلوي يك كوه به من مي‌رسد. يعني بالاخره كه چه؟ آمدي، خوردي، خوابيدي، درخت زردآلو ميوه داد اما تو ندادي. انگار مغز آدم را به جاي ديگ روي اجاق گذاشته باشند يا در هاون بكوبند. پس كمتر هم مي‌شود خورد و بيشتر هم مي‌شود كار كرد. يعني مي‌شد كمتر بار ديگران شد. مومنانه زيست. مي‌شود يك وقت‌هايي بلند شد و همه مهره‌هايي كه شيطان روي شطرنج قلبت چيده به هم زد. پس مي‌شود كمتر ديگران را به سخره گرفت. كمتر دروغ گفت، كمتر به سمت حرام رفت. كمترغيبت كرد.
صورت آدم شماره‌انداز خيلي چيزها را ندارد. مثلاً‌ اينكه بفهمي تا حالا چقدر خالص براي خدا گريه كرده‌اي، چند سحر را به راز و نياز با خدا‌ايستاده‌اي، چقدر قلبت شكسته، چند بار قلبت را كشانده‌اي به سمت سجاده، چند بار ذهنت با زانوهايت همراهي كرده‌اند و به ركوع و سجود رفته‌اند.
دو: بعضي چيزها حتي اگر حلال هم باشند صورت كريهي دارند مثل طلاق. دروغ حلال نيست اما صورت كريهي دارد. حالا اگر ما يك جور دروغ مي‌گوييم كه انگار قرار است زيباترين عروس جهان به عقد ما درآيد و براي ما حلال شود چه؟ فكر نمي‌كنم كسي در‌اين عالم بتواند سينه‌اش را جلو بدهد و بگويد دروغ گفتن حلال است. شايد با اضافاتي مسئله را توجيه كند. مثلاً بگويد دروغ مصلحتي، اما گمان نمي‌كنم كسي دروغ خالص را حلال بداند اما زبان‌ها كار خودشان را مي‌كنند.
سه: دروغ مثل يك حبه قند شيرين است اما ممكن است در گلويت بپرد و خفه‌ات كند. گاهي حتي خفه مي‌شويم اما نمي‌دانيم. دروغ مثل يك هلو راحت‌الحلقوم است اما مثل هر هلويي هسته‌اي هم دارد كه بزرگ تر از نفسگاه آدمي است. گير كند در گلويت نه بالا مي‌رود نه پايين.
چهار: تا حالا جگر سفيد خورده‌اي؟ جگر سفيد نفس آدم را بند مي‌آورد اما نمي‌تواني قورتش دهي. يعني آنقدر مي‌جوي مي‌جوي مي‌جوي كه صداي اعتراض و اعتصاب فك و دندان‌هايت را هم مي‌شنوي اما روي جگر سفيد كم نمي‌شود، نرم نمي‌شود. دروغ جگر سفيد است، مثل آب خوردن به بازي‌ات مي‌گيرد. جگر سفيد را مي‌تواني از اول تا آخر عمرت بجوي، باز وقتي آخر عمرت مي‌خواهي قورتش بدهي عذاب وجدان بگيري كه ‌آيا خوب جويده‌اي يا نه.
پنج: راستي مثل آب است. راستي جگر سفيد نيست كه نياز به جويدن و جويدن و جويدن داشته باشد. راستي جويدني نيست، آب جويدني نيست. راستي مثل آب جگر آدم را خنك مي‌كند اما ما وقتي مثل آب خوردن دروغ مي‌گوييم. يعني آب را هم مي‌جويم درست مثل جگر سفيد.
شش: وقتي لكه‌اي روي لباس آدم مي‌افتد لباس خودش لكه را نشانت مي‌دهد، چرا لباس لكه را نشان مي‌دهد، چون هنوز لباس غالب است اما اگر لكه‌ها بيشتر و بيشتر شوند چه؟ لابد بايد از لكه‌ها بخواهي لباس را نشانت دهند، البته اگر تا آن موقع لباسي مانده باشد.
هفت: آدم وقتي مي‌خواهد كفش بپوشد مجبور است پاشنه‌كش بياورد يا بندهاي كفش را كمي شل كند يا سگك كفش را باز كند. يعني بالاخره كمي به زحمت مي‌افتد تا كفش را بپوشد، دست كم يك خم شدن ساده مي‌خواهد اما وقتي مي‌خواهيم دمپايي بپوشيم چه؟ هيچ كدام از ‌اين تشريفات دست و پاگير را نمي‌خواهد. از خدا بخواهيم دروغ دمپايي زبان ما نشود.
هشت: سرعت و شتاب خيلي خوب است. ويراژ دادن و لايي كشيدن يك جور قدرت نمايي است، كيف مي‌دهد.‌ اينكه در بزرگراه يا آزادراه ديگران را طوري جا بگذاري كه آنها تصور كنند‌ ايستاده‌اند يا حتي بدتر از آن با دنده عقب دارند حركت مي‌كنند و خودشان خبر ندارند خيلي حال آدم را جا مي‌آورد، آنقدر كه آن لحظه همه عقده‌هاي قلبت را بپوشاند. سرازيري هم خيلي خيلي خوب است. آدم را كيفور مي‌كند، مثل سر كشيدن يك ليوان آب پرتقال تگري در هرم و حرارت چله تابستان، جگر آدم را خنك مي‌كند، برعكس سربالايي‌ها نفس آدم را مي‌گيرند، اگر مركب راهواري نداشته باشي كه كارت زار است، يك جور مرگ است. همه ‌اينها را يك نيمه قلبم مي‌گويد، اما نيمه ديگر قلبم مي‌گويد ثواب در سربالايي‌هاست، گناه در سرازيري ها.
نه: نمي‌دانم جايي مي‌خواندم يا خواب ديده‌ام يا قلبم در گوشم نجوا كرده كه اشك آدم، آب نمك ساده بيجان نيست. اشك جان دارد، روح دارد. به نسبت‌اينكه چرا آن اشك‌ها از چشم‌هايت بيرون آمده – اشك راز و نياز؟ اشك گريه براي مرگ عزيزان؟‌ اشك بازيگرانه؟ اشك شادي؟ اشك پياز پوست كندن؟ بسته به‌اينكه آن اشك‌ها نمايشي باشد يا خودخواهانه، ديگرخواهانه و معنوي باشد يا به خاطر مال دنيا مواد و ماهيت تشكيل‌دهنده‌اش با هم فرق مي‌كند. نمي‌دانم‌ اين حرف‌ها را جايي خوانده‌ام يا قلبم در گوشم نجوا كرده، هرچه باشد باور مي‌كنم، حتي اگر ميكروسكوپ‌ها و آزمايشگاه‌ها و مقالات و لابراتوارها شهادت بدهند كه اشك، آب نمك ساده‌اي بيش نيست. پس اگر اشك آب نمك ساده نباشد دهان آدم هم روح دارد. حركات آدم، نشست و برخاست هايش، حرف‌هايي كه مي‌زند حرف‌هايي كه نمي‌زند، كظم غيض كردن‌ها و پرخاش‌هايش همگي روح دارند.
ده: وقتي جامعه‌اي پرتاب‌هاي سه امتيازي‌اش در سبد دروغ بيفتد نبايد ترسيد؟ وقتي دهان‌هاي ما سبد دروغ شود بايد ترسيد. دهان‌هاي ما مي‌توانست و مي‌تواند سبد سيب و انار و انگور باشد. بعضي وقت‌ها براي دروغ گفتن دهان كم مي‌آوريم. بعضي وقت‌ها با چشم و گوش و زبان و دست و پا دروغ مي‌گوييم اما باز دهان كم مي‌آوريم. اگر مي‌شد بعضي چيزها را خريد و فروش كرد يا رهن و اجاره دارد بازار و دكان دهان چه رونقي مي‌گرفت. بعضي‌ها لابد چند كالبد را بايد اجاره مي‌كردند. حتماً بورس دهان، سهام دهان، بازار خريد و فروش و رهن و اجاره دهان هم راه مي‌افتاد.
يازده: پيغمبر عزيز ما حضرت مصطفي (ص) مي‌گويند حتي به حيوان هم نبايد وعده دروغ داد. يعني اگر به حيوان وعده جو دادي نمي‌تواني علوفه بدهي يا به فرداهايي كه هيچ وقت نمي‌آيند حواله‌اش بدهي. اگر حيوان را با وعده علوفه سبز از بيرون كشاندي به طويله، وقتي حيوان وارد طويله شد نمي‌تواني در طويله را ببندي و علوفه‌هاي سبزي كه دستت گرفته‌اي با خودت بياوري بيرون. اگر غذايي نداري يا نمي‌خواهي به گربه غذا بدهي حق نداري انگشت‌هايت را به نشانه غذا دادن روي همديگر بمالي و پيش‌پيش‌كنان گربه را به صرف طعامي كه وجود خارجي ندارد دعوت كني يا دست تهي را روي هوا پرتاب كني كه مثلاً غذا مي‌دهي، بعد كه چند بار حيوان را ضايع كردي غش غش بخندي. پس انگشت‌ها هم مي‌توانند دروغ بگويند. انگشت‌هاي يك بچه هم مي‌تواند دروغ بگويد. آن بچه من بودم كه انگشت‌هايم را به نشانه غذايي كه بين‌شان مهار شده روي هم مي‌ماليدم در حالي كه عملا غذايي در دست من نبود و فقط كله گربه‌ها را مي‌خواستم به بازي بگيرم.

 محمدصادق عابديني – 30 ساله، روزنامه نگار
ماهيت دروغ: دروغ تحريف واقعيت به شكل منفعت‌طلبانه است، راهي براي فرار از مسئوليت، در كل سرگرمي كثيفي است.
 آخرين دروغي كه گفتي: پريروز مادرم گفت براي خانه خريد كنم، راستش حس نداشتم. الكي گفتم سوپرماركت مورد نظر بسته است.
دروغ و پنهانكاري: الزاما به هم مربوط نيستند.
دليل تراشيدن براي دروغ: فكر مي‌كنم ابوعلي سينا است كه مي‌گويد اگر براي يك دروغ هزار دليل بياوري مي‌شود هزار و يك دروغ.  
تو راستگوتري يا دوستانت: آدم‌ها معمولاً عيب خودشان را كمتر مي‌بينند. به خاطر همين اغلب ما تصور مي‌كنيم بهتر از ديگران هستيم. خيال مي‌كنيم راستگوتريم اما حواسمان به حرف‌ها و كارهايمان نيست.  
رابطه اشاعه دروغ با گفتار و رفتار مسئولان: نظري ندارم.
نظرت درباره‌ اين جمله «راست مي‌گفت دروغگو بود»: يك تسلسل فلسفي است. متأسفانه يا خوشبختانه بايد قبول كنيم كه گاهي دروغگوها هم راست مي‌گويند، البته شايد وقتي مي‌بينند در آن موقعيت اگر راست بگويند به نفعشان است.
دروغ و ارتباط آن با سن و جنسيت: دروغ بزرگترها بزرگتر است و دروغ بچه‌ها كوچك‌تر. البته به نظر من در كل نمي‌شود سن و جنسيت را در دروغ گفتن سهيم كرد.

صالح سليماني – 24 ساله، روزنامه نگار
تعداد دروغ‌هايي كه گفته‌اي: خيلي بيشتر از‌ اين حرف‌هاست، انگشت‌شمار نيست.
دروغ دنباله‌دار: خيلي دردسر دارد، اصلا توصيه نمي‌كنم.
موقعيت دروغ گفتن: بيشتر وقتي است كه سريع مي‌خواهم به نتيجه برسم.
مثال: پدرم پشت تلفن از من مي‌خواهد به يك مهماني برويم. من فضاي آن مهماني را دوست ندارم، از طرف ديگر مي‌دانم اگر راستش را بگويم ساعت‌ها بايد استنطاق شوم، پس بهانه‌اي جور مي‌كنم. مثلاً مي‌گويم خيلي دوست داشتم بيام اما امشب با دوستام قرار دارم.
يك مثال ديگر: مثلاً دوستم كسري آمده خانه ما. مامان كسري تماس مي‌گيرد و از كسري مي‌خواهد شب برگردد خانه‌شان. من و كسري مي‌نشينيم و عقل‌مان را روي هم مي‌ريزيم كه چه بهانه‌هاي جديدي بتراشيم. بعضي وقت‌ها حتي پاسخ‌هاي احتمالي مامان كسري را هم پيشاپيش حدس مي‌زنيم و براي آن‌ها پاسخ مناسبي جور مي‌كنيم.
اورست دروغگويي: وقتي جوان‌ها دور هم جمع مي‌شوند بالاخره يكي بين‌شان پيدا مي‌شود كه اورست دروغگويي باشد، حالا اورست نشد دماوند. ما هم يكي از‌اين اورست‌ها را در جمع مان داريم. بعضي وقت‌ها كه‌اين دوست‌مان با حرارت ماشين اغراق هايش را شروع مي‌كند و چيزي را تعريف مي‌كند ديگر خيلي كه آمپر مي‌چسباند چند بار اسم كوچكش را صدا مي‌زنيم كه هي! كجا؟ واستا با هم بريم.

احمد محمدتبريزي ـ 25 ساله، روزنامه‌نگار
مهارت دروغ گفتن: زياد بلد نيستم.‌ اين حرف را قبول دارم. واقعاً مهارت است طوري دروغ بگويي كه كسي بويي نبرد.
تفاوت بلوف با دروغ: بلوف جنس لطيف‌تر دروغ است. بلوف در واقع يك جور دروغ فاش شده است، يعني يك جور دروغ بگويي كه عملا آسيبي به كسي نزند. مثلاً طرف مي‌خواهد خودش را مطرح كند، شروع مي‌كند به بلوف زدن، هم خودش و هم آدم‌هاي اطرافش مي‌دانند دارد دروغ مي‌گويد اما انگار لذت مي‌برند. يك جور سرگرمي است.
آخرين دروغي كه گفتم: باور كنيد يادم نمي‌آيد، بايد فكر كنم.
جامعه آدم‌ها را دروغگو مي‌كند: قبول دارم. گاهي در جامعه ما روابط طوري چيده شده كه اگر دروغ نگويي كارت راه نمي‌افتد. دبيرستان من معلمي داشتم كه مي‌گفت صداقت در زندگي زناشويي يك كالاي زينتي است، اگر صداقت داشته باشي ضربه مي‌خوري. من خودم قبلا در شركتي كار مي‌كردم كه چند ماه بعد بيرون آمدم. ما آنجا بايد از يك سري شگردهايي استفاده مي‌كرديم كه عملا نوعي فريب مشتري‌هاي شركت بود و با‌ اين شگردها سود بيشتري به جيب شركت مي‌رفت. طبيعتا مدير شركت هم هواي كارمندهايي را داشت كه بيشتر از ‌اين شگردها استفاده مي‌كردند. متأسفانه گاهي فضاي كسب و كار ما‌ اين طوري است و آدم‌هايي در‌اين فضا پيشرفت مي‌كنند كه بتوانند در تقلب و دغل بازي حرفه‌اي‌تر باشند.
چرا دروغ مي‌گوييم: يك بخشي از‌ اين اتفاق ژني است، بالاخره آدم بايد ته مايه‌هايي از پدر و مادر در وجودش داشته باشد، خانواده خيلي تأثير دارد. من در فاميل‌مان ديده‌ام كه ناخودآگاه به بچه دروغ ياد مي‌دهند. تا بچه خطايي مي‌كند همه با يك لحن نوازشگرانه مي‌گويند نه تو كه نبودي. آقاپليسه بود يا گربه بود. ‌اين رفتارها يك جور فرافكني را از همان كودكي در ذهن ما جاگير مي‌كند.
چرا دروغگو بار نيامدم: پدر و مادرم از كودكي با ما طوري رفتار مي‌كردند كه براي راست گفتن تحت فشار نباشيم، يعني اگر راستش را مي‌گفتيم خيلي اتفاقات بهتري مي‌افتاد تا زماني كه دروغ بگوييم،‌اين طور بگويم كه از عواقب راست گفتن نمي‌ترسيديم.
نسبت به دهه‌هاي گذشته دروغگوتر شده‌ايم يا راستگوتر: من فكر مي‌كنم پسرفت داشته‌ايم و دروغ شايع‌تر شده است.‌ اينكه چرا ‌اين طور شده به نظر من تأثير گفتار و رفتار مسئولان است. اگر يك مسئول بالادستي جلوي چشم ميليون‌ها آدم مثل آب خوردن آمار و ارقام جعلي به مردم بدهد و دروغ بگويد انگار به مردم مي‌گويد شما هم راحت باشيد و دروغ بگوييد، يك جور قباحت دروغ شكسته مي‌شود.

سارا زمردي – 25 ساله، ليسانس علوم تربيتي
 دروغ گفتن مثل يك بهمن: من ترجيح مي‌دهم دروغ نگويم. بدي بزرگ دروغ همين است كه مجبوري ادامه‌اش بدهي، خيلي وقت‌ها دروغ شبيه همان گلوله برفي است كه از آن بالا راه مي‌افتد و هرچقدر بيشتر پيش مي‌رود بزرگ و بزرگتر مي‌شود، پس مدام بايد پشت سر هم دروغ‌هاي بزرگتر و بزرگتر بگويي.
چرا دروغ مي‌گوييم: به خاطر منافعمان.
مگر تو منافع نداري: چرا اما يك سري چيزهاي ديگر برايم مهم‌تر است. مثلاً تصويري كه از من در ذهن ديگران نقش بسته. هر كسي در ذهن ديگري يك جور به ياد آورده مي‌شود، نمي‌خواهم وقتي آدم‌ها در ذهن‌شان مي‌گردند تصويري از من تدارك ببينند مرا با دروغ‌هايم به ياد بياورند.
شمارگان دروغ: متأسفانه روز به روز بيشتر و بيشتر مي‌شود. مشكل فعلي جامعه ما‌ اين است كه آنقدر راست و دروغ در هم تنيده شده‌اند كه بعضي وقت‌ها واقعاً درمانده مي‌شوي چه كسي راست مي‌گويد چه كسي دروغ. مي‌بيني اتفاق واحدي مي‌افتد اما اطرافيانت از همان اتفاق آن قدر داستان و روايت مي‌سازند كه سرگيجه مي‌گيري.

مريم نظري ـ 26 ساله، كارشناس ارشد پژوهش اجتماعي
چرا دروغ مي‌گوييم: به خاطر منفعت يا ترس.
يك آرزو درباره دروغ: همه آدم‌هايي كه دروغ مي‌گويند همان لحظه كه دروغ مي‌گويند دست و پايشان را گم كنند و به لكنت بيفتند. به نظر من آدم‌هايي كه دروغ مي‌گويند اما بلافاصله خودشان را لو مي‌دهند از موهبتي برخوردارند كه شايد خودشان خبر ندارند.
آدم‌هاي دروغگويي كه ديده‌اي: آدم‌هاي دروغگو در زندگي‌ام زياد ديده‌ام، از هر دو دسته؛ يعني آن‌هايي كه لو مي‌دهند كه دروغ مي‌گويند و آدم‌هايي كه اتفاقا پرستيژ و قيافه ظاهر‌الصلاحي هم دارند اما زمان بايد بگذرد يا بايد خيلي باهوش باشي كه بالاخره بفهمي با يك دروغگوي حرفه‌اي طرف شده‌اي.
ژن دروغگويي وجود دارد: كاملاً مخالفم! به نظر من هيچ كس دروغگو زاده نمي‌شود.
تقسيم‌بندي آدم‌ها در دو طيف راستگويي و دروغگويي: من به واسطه شغلم صبح تا شب با آدم‌هاي مختلفي سر و كار دارم. اگر بخواهم معدل بگيرم شايد 10 درصد آدم‌ها با وسواس مراقبت مي‌كنند كه هيچ وقت دروغ نگويند. بعد هم دو طيف دروغگوهاي حرفه‌اي و دروغگوهاي خاكستري داريم. دروغگوهاي خاكستري دروغ در زندگي‌شان هست اما اساس زندگي‌شان نيست.
دروغگويي و جنسيت: مردها به نظر من دروغگوترند، به دو دليل؛ اول‌اينكه حوصله‌كم‌تري نسبت به زن‌ها دارند و سعي مي‌كنند دروغ بگويند و از توضيح درباره كاري كه انجام داده‌اند طفره بروند. دوم‌اينكه نسبت به زن‌ها منفعت‌طلب‌ترند و سعي مي‌كنند زودتر به خواسته‌هايشان برسند.




نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها