جنبش مردمي مصر در دو سال و نيم قبل اگرچه غربيها را غافلگير كرد، ولي به سرعت درك كردند كه با بازيگر بزرگتر در صحنه يعني اخوان بايد كار كنند تا هم اوضاع از دست آنها خارج نشود و هم بتوانند آينده را مديريت كنند و در مسيرهاي مطلوب قرار دهند. اخوانيها كه در تفكر خود تبعيت از حاكم وقتي ظالم را قرنها در تفكر اهل سنت داشتند، با كمي اجتهاد سياسي وارد انتقاد از حاكم شده و شايد با تقليد از داود اوغلو كه ارتباط با رژيم صهيونيستي و سپس قدرتهاي جهاني را براي كسب امتياز و يا رسيدن به اهداف نسبي، ضروري ميداند، خود را در شرايطي نديدند كه با امريكا و رژيم صهيونيستي گلاويز شوند و لذا روابط را با استانداردهاي امريكا و اسرائيل حفظ كردند.
اگر بگوييم نگاه اخواني به حكومت، انحصارطلبانه بوده، كاملاً درست است ولي درستتر اين است كه ظاهراً هم اخوانيها و هم نظاميان و هم جناح مقابل آنها، همگي از اين ويژگي برخوردارند. يعني وقتي به قدرت ميرسند، اصل را در حذف طرف مقابل ميدانند، ولي وقتي در جايگاه معارضه قرار ميگيرند، ضرورت مشاركت در قدرت را مطرح ميكنند. جناح مقابل اخوانيها كه تركيب گوناگوني از بازيگران با رويكردهاي متفاوت است و و صفت ليبرال، فصل مشترك حداقلي آنهاست، احساس كردند اگر اخوانيها و همپيمانان افراطي آنها ميتوانند با امريكا توافق كنند، چرا آنها با انگليس، اسرائيل و عربستان توافق نكنند و اخوان را پايين نكشند.
نظاميها هم از اينكه خود را قرباني توافق اخوانيها و امريكا ببينند، نگران بودند و لذا تا تضمينهايي از مجراي انگليسي ها و اسرائيليها و عربستان دريافت كردند، به بازي جديد وارد شدند. برادعي در همان روزهاي ابتداي كودتا اعلام كرد، تلاش زيادي كرده تا انگليسيها و ديگران را راضي نموده است. اينكه چرا در كوتا، نظاميها در رأس نيستند و يا شوراي عالي نظاميان را تشكيل ندادهاند، احتمالاً به ميزان اعتماد انگليسيها به چهرههايي مانند برادعي يا عمرو موسي در مقابل نظاميان باز ميگردد.
تركيب فعلي كه عدلي منصور رئيسجمهور و ببلاوي نخستوزير و برادعي معاون رئيسجمهور در امور بينالملل و ژنرال السيسي معاون اصلي باشد و كابينه هم از افراد گوناگون، به اين معناست كه در سالاد حكومت همه هستند و اگر اخوان هم مايل باشد ميتواند سهم كيك خود را دريافت كند، فقط رشته كار در دست انقلابيهاي اصيل و يا مردم مسلمان و جوانان غيور نيست. جالب اين است كه برادعي با همراهي تعدادي از نظاميان به اسرائيل ميرود تا مسائلي را هماهنگ كند. ظاهراً در دوره مبارك، مقامات اسرائيلي براي هماهنگي به قاهره ميرفتند، ولي حالا برادعي به اسرائيل ميرود. امريكاييها كه برنز را به قاهره فرستادهاند چند نگراني دارند؛ ابتدا اينكه از قافله عقب ماندن را تحمل نميكنند و نميخواهند از اين به بعد هم جا بمانند.
دوم اينكه نميخواهند كاري كه يك سال قبل با اخوانيها شروع كردهاند نيمه تمام بماند و لذا در تركيب جديد دولت، اصرار دارند كه اخوان حذف نشود. اين كار براي امريكا از اين جهت ضروري است كه در كنار سهم خود در دولت جديد، سهم توافقات با اخوان را نيز در دست داشته باشد. سوم اينكه نميخواهند با رها كردن اخوانيها، سامانههاي منطقهاي مرتبط با اخوان، صدمه و آسيب ببيند. حسني مبارك در آخر حكومتش پذيرفته بود كه بايد اصلاحاتي در نظام مصر به اجرا بگذارد تا امكان ادامه حكومت داشته باشد، ولي نتوانست اسرائيل و امريكا را راضي كند كه جمال مبارك را به جاي وي بپذيرند. آنچه امروز در قالب يك كودتاي نرم در مصر رخ داده است و همان چهرههايي كه در آشفته بازار ميدان تحرير حاضر ميشدند تا خود را همراه انقلاب نشان دهند، امروز در كابينه دولت حضور دارند و ارتش هم بر همه نظارت دارد. ظاهراً از همه طيفها در تركيب قدرت هستند.
از باز ماندگان نظام سابق تا نظاميان و اطلاعاتيهاي هوشيار و حاكم و چهرههاي ليبرال و ناسيوناليست و جريانهاي نوظهور وابسته به قدرتها و يا كشورهاي منطقه، همگي حضور دارند و حتي سهم امارات و عربستان در تركيب قدرت روشن است. اگر شرايط سالهاي پاياني مبارك و ضرورتهاي تحولپذيري و چهرههاي جديد را به خاطر داشته باشيم، اكنون نيازي به مبارك نيست و برادعي كه منتظر ديدار اسرائيليها در قاهره نميماند، همان مبارك است و واقعاً مبارك است. آنچه مبارك نيست اينكه سر مردم و انقلابيها و مردم مسلمان بيكلاه است. اخوانيها دنبال تجديد پيمان با گروههاي سلفي هستند و از مناسبات با امريكا و اسرائيل پشيمان نيستند و تازهواردها هم به دنبال تحكيم حمايت داخلي و خارجي، لذا بايد منتظر گسترش منازعه باشيم.