
محمد اسماعيلي| يك ماه ميشود كه رسانههاي جريان اصلاحات سرگرم بهرهبرداري از نتايج انتخابات يازدهم رياست جمهوري هستند، از مصادره آراي دكتر روحاني، سهمخواهي از كابينه دولت آينده گرفته تا طرح كردن مطالبات تند و راديكالي از رئيس دولت يازدهم.
فارغ از اينكه چرا جريان مذكور دست به چنين اقداماتي آن هم به صورت هدفمند و يكپارچه زده – هرچند در روزهاي گذشته در قالب مطالب مدوني به اهداف اين جريان در همين طراحي هم پرداختهايم- بعد تازهاي از بهرهبرداري اين جريان را بررسي ميكنيم.
روزنامههاي زنجيرهاي منسوب به اصلاحات در هفتههاي اخير به شكل گسترده در قالب يادداشت، مصاحبه و گزارش سعي دارند به برخي از مجرمان امنيتي سال88 تريبون داده و اين افراد را از بايكوت رسانهاي - كه بهواسطه عملكردشان در انتخابات دهم رياست جمهوري ايجاد شده- جدا كنند، هرچند برخي اوقات رسانههاي اين جريان پا را فراتر از تريبون دادن به عناصر وابسته به اين دو گروه گذاشته و كار به نسخهپيچي براي رئيس دولت يازدهم هم كشيده شده اما استراتژي اصلي اين رويكرد را بايد در جدايي از آنچه به ظاهر القا ميكنند جستوجو كرد.
نقش احزاب منحله در غائله88
بدون ترديد نقش دو حزب مشاركت و مجاهدين انقلاب اسلامي در شكلگيري فتنه 88 نقشي اثرگذار و راهبردي بود، به تبع هم نبايد مواضع چهرههاي شاخص احزاب دوقلوي اصلاحات را در غائله چهار سال قبل به راحتي فراموش كرد.
در آن سال، سعيد حجاريان از سران حزب مشاركت در مورد يكي از اطلاعيههاي حزب مشاركت مينويسد: اين بيانيه موجب شد تا عدهاي تحريك شوند و شعار بدهند، بلوا درست بكنند، شيشه بشكنند و هر كار غيرقانوني ديگر انجام دهند، اغتشاشات را پديد آورند و رسانهها و بيگانگان نيز موضعگيري و جوسازي كنند.
محسن امينزاده هم در اظهارات خود ميگويد: «فضا خوب است و ما در كل دوره اول انتخابات پيروزيم، اگر غير اين شد، داريم برنامهريزي ميكنيم تا مردم بيرون بريزند و اعتراض كنند.»
وي در بخش ديگري ميافزايد: «موسوي نظرش اين است كه با راهپيمايي و اگر نشد تحصن در مرقد امام... اعتراض شود» يا تاجزاده از سران حزب مشاركت نيز بيان ميكند: «راه چهارم هم سلاح امريكاست و انقلاب مخملي كه من موافق راه چهارم هستم. تئوري جين شارپ و براندازي نرم خارجي و اينها در همين راه چهارم است.»
عبدالله رمضانزاده از سران حزب مشاركت در اظهاراتش در آن سال بيان ميكند: «در صورت اختصاص زمان اضافه به احمدينژاد در مورد مناظره، از مردم خواست در آن ساعت تلويزيونها را خاموش كنند و به خيابانها بيايند و به اين اقدام ناعادلانه صدا و سيما اعتراض كنند.»
به واسطه فعاليتهاي ساختارشكنانه اعضاي اين دو حزب بود كه يك سال و اندي پس از غائله88 و اواسط سال89، خبر مهمي روي خروجي خبرگزاريها قرار گرفت مبني بر اينكه سازمان مجاهدين انقلاب و حزب مشاركت به دليل اقدامات مجرمانه تعداد قابل توجهي از اعضاي اصليشان در جهت فعاليت در تشويش و تحريك مردم به آشوب، ايجاد فتنه و اقدام عليه امنيت كشور با حكم قطعي دادگاه انقلاب اسلامي تهران به استناد ماده 232 آيين دادرسي كيفري منحل اعلام شد. پس از آن بود كه فعاليت اين دو حزب اصلاحطلب ملغي شد و اعضاي اين دو گروه در چهار سال اخير نتوانستند آنگونه كه بايد به فعاليتهاي سياسي- اجتماعي در سطح رسانهها بپردازند، هرچند فعاليتهاي تشكيلاتي و سازماني منسوبين به اين دو حزب هيچگاه منقطع نشد و به صورت زير پوستي ادامه داشت.
سؤال اساسي در اين ميان اين است كه چرا رسانههاي جريان اصلاحات- در روزهاي پس از انتخاب حسن روحاني به عنوان رئيس دولت يازدهم - به صورت ويژه سعي دارند تصاوير و مواضع چهرههاي منسوب به احزاب دوقلو را در صفحه نخست خود برجسته كنند؟
مواضع پرابهام عنصر مشاركت
يكي از چهرههاي مطرح منسوب به احزاب دوقلو در روزهاي اخير - براساس استراتژي تعريف شده - در گفتوگو با يكي از روزنامههاي جبهه اصلاحات، مهمترين مطالبه خود از حسن روحاني را اجراي قانون اساسي و ايستادگي در برابر بيقانوني ميداند و ادامه ميدهد: «در برنامه آقاي روحاني به وضوح ميتوان مشاهده كرد كه ايشان به توسعه سياسي پايبند است اما اينكه اولويت به چه بخشي داده ميشود هنوز مشخص نيست. حوزه مرتبط با توسعه سياسي وزارت كشور است، به همين دليل فردي بايد در رأس وزارتخانه قرار بگيرد كه با تمام وجود به توسعه سياسي پايبند باشد.» وي همچنين اظهار ميكند: « اگر كسي توسعه سياسي را قبول نداشته باشد، نميتواند در رأس اين وزارتخانه قرار بگيرد زيرا برنامههاي آقاي روحاني را قبول ندارد... وزير كشور بايد كسي باشد كه توسعه سياسي را قبول و به تحزب باور داشته باشد و انتخابات را آزاد برگزار كند.»
اين اظهارات در حالي از سوي تندروهاي اصلاحات رسانهاي ميشود كه اين افراد بزرگترين قانونشكنان در عرصه دموكراسي بودهاند و با عملكرد ساختارشكنانه خود ضمن ايجاد آشوب و بلواي 9 ماهه در كشور خونهاي زيادي را در فتنه سال88 به زمين ريختند و به نص صريح قانون پشت كردند.
هدف نهايي روزنامههاي زنجيرهاي
1- سران اصلي جريان تندرو اصلاحات به خوبي ميدانند كه نه تنها مشروعيت تشكيلاتي آنها از بين رفته بلكه در بين عموم مردم هم جايگاهي ندارند پس بهتر است با گره زدن دكتر روحاني به گفتمان اصلاحطلبي از اين شرايط رهايي پيدا كنند و اهداف بر زمين مانده هشت سال حاكميت خود را دنبال كنند. به عبارت ديگر بازگشت بدون هزينه به عرصه سياسي كشور براي اين جرگه، تنها از دالان رئيسجمهور يازدهم قابل تحقق است، اين در حالي است كه مردم ظلم بزرگ اين جريان به انقلاب و نظام را هرگز فراموش نخواهند كرد.
2- نفس درج مطالب پرتعداد از مجرمان امنيتي در رسانههاي اصلاحات به خودي خود منجر به اين خواهد شد كه عملكرد براندازانه اين جماعت در فتنه88 به فراموشي سپرده شود و ذهنيت جامعه نسبت به مجرم بودن اين افراد جاي خود را به اين بدهد كه اين شخصيتها عناصري اعتدالگرا هستند و انديشه آنها اعتلا و پيشرفت نظام و انقلاب است.
3- اما مهمترين هدف طرح مذكور را ميتوان در عبارتي جستوجو كرد كه فرد منسوب به جريان تندرو در مصاحبه خود عنوان كرده، آنجايي كه بيان ميكند:«...وزير كشور بايد كسي باشد كه توسعه سياسي را قبول و به تحزب باور داشته باشد...»
وي در ادامه ميگويد: «آينده حزب مشاركت به خود ما بستگي دارد، اگر ما فعال باشيم، حزب مشاركت هم فعال باقي خواهد ماند. در طول چهار سال گذشته حزب ما فعال بوده و با وجود اعمال محدوديتها همچنان به فعاليت خود ادامه داده است.»
پس هدف نهايي اعضاي احزاب منحله در روزهاي آينده احيا و زنده كردن دوباره تشكيلات و سازمان مشاركت و مجاهدين است و به همين دليل است كه رهبران تندرو اصلاحات وزير كشوري ميخواهند تا معتقد به توسعه سياسي- آنگونه كه آنها تفسير ميكنند- باشد و تحزب- به معناي ادامه فعاليت احزاب ساختارشكن و برانداز- را باور داشته باشد.
بدون ترديد مجرمان امنيتي فتنه88 بهخوبي ميدانند كه ادامه فعاليت سياسي- اجتماعي آنها در قالب همان تشكيلات - با همان نام و برند- تقريباً نزديك به صفر است و بايد به دنبال راهي باشند كه ادامه فعاليتهاي آنها را ميسر كند و يكي از بهترين راهها براي شروعي دوباره اين است كه عناصر و تيم قبلي تشكيلات حفظ شود و تنها نام تازهاي براي حزب انتخاب كنند. اين بهترين راهي است كه جريان راديكال را پس از چهار سال سكون و ركود به عرصه سياسي كشور آن هم به شكل حزب مستقل ميكشاند و مطرح كردن چهرههاي مطرح اين جريان در صفحه نخست روزنامههاي زنجيرهاي هم كمك فراواني به اين هدف ميكند.
راهبرد طيف برانداز جريان اصلاحات در حالي اينگونه تعريف شده است كه در روزهاي گذشته بحث تشكيل حزب مستقل و فراگير از سوي محمدرضا عارف –به نام حزب اميد ايرانيان- به شكل گستردهاي در رسانهها مطرح شده است.
واكنش يكي از چهرههاي احزاب منحله به اين خبر اينگونه است: «ما از ايجاد احزاب جديد استقبال ميكنيم. در خبرها خواندم كه دكتر محمدرضا عارف ممكن است حزبي جديد تشكيل دهد. اين امر براي اصلاحطلبان ايران به خودي خود امري مبارك است، البته نميتوان احزاب نيمهفعال يا غيرفعال اصلاحطلب را فراموش كرد.» در روزهاي گذشته هم برخي صحنهسازيها از سوي طيفي از تندروها به بهانه قدرداني از نامزدي و انصراف محمدرضا عارف تدارك ديده شده بود و اين در حالي است كه طيف مذكور چهار پنج ماه پيش هنگام قطعي شدن نامزدي عارف، وي را اصلاحطلب تقلبي و بدلي معرفي كردند و امروز آمادهاند كه از چتر عارف براي احياي خود نهايت استفاده را صورت دهند.
فشارهاي رسانهاي برخي از تندروهاي اصلاحات براي مجاب كردن دكتر روحاني براي معرفي عارف به عنوان معاون اولي را هم ميتوان در جهت تحقق همين هدف ارزيابي كرد.