کد خبر: 601893
تاریخ انتشار: ۲۲ تير ۱۳۹۲ - ۲۰:۴۱
با وجود صحبت‌هاي زياد درباره حفظ و اشاعه معماري ايراني– اسلامي سازمان ميراث براي خريد خانه‌اي تاريخي دست دست مي‌كند
با اينكه بيش از يك دهه از ثبت خانه تاريخي انيس‌الدوله در فهرست آثار ثبت شده ملي مي‌گذرد، اما هنوز هم كه هنوز است سازمان ميراث فرهنگي اقدامي براي خريد اين خانه تاريخي از مالكانش انجام نداده و اين ساختمان كه نماد تاريخ و فرهنگ دوره قاجار است، در دست اتحاديه گوشت‌فروشان تهران روزگار تأسف‌برانگيزي را سپري مي‌كند.
سپيده آماده

با اينكه بيش از يك دهه از ثبت خانه تاريخي انيس‌الدوله در فهرست آثار ثبت شده ملي مي‌گذرد، اما هنوز هم كه هنوز است سازمان ميراث فرهنگي اقدامي براي خريد اين خانه تاريخي از مالكانش انجام نداده و اين ساختمان كه نماد تاريخ و فرهنگ دوره قاجار است، در دست اتحاديه گوشت‌فروشان تهران روزگار تأسف‌برانگيزي را سپري مي‌كند.

خانه‌اي از دل تاريخ

پيشينه خانه‌اي كه موقعيت مكاني‌اش در تقاطع خيابان وليعصر و خيابان مولوي واقع و با نام خانه انيس‌الدوله مشهور شده است به دوره حكومت ناصرالدين شاه باز مي‌گردد؛ زماني كه شاه خانه‌اي مجلل را در يكي از بهترين محله‌هاي آن دوره به همسرش پيشكش مي‌كند و انيس‌الدوله هم پس از ترور ناصر‌الدين‌شاه ساكن آن خانه مي‌شود. در دوره پهلوي اول مالكان قجري بنا را به فروش مي‌رسانند و در ادامه، عمارت از كاربرد مسكوني خارج شده و به شكل مدرسه درمي‌آيد؛ مدرسه‌اي كه پروفسور محمود حسابي هم يكي از فارغ‌التحصيلانش بود.

سرانجام در سال 1330 فردي به نام نادر اصفهاني خانه را خريداري مي‌كند و در نهايت هم در سال‌هاي دهه 50 به تملك گوشت فروشان تهراني درمي‌آيد و نام اتحاديه تهيه و توزيع گوشت تهران را به خود مي‌گيرد. سال‌ها از پس هم مي‌گذرد تا اينكه عمارت با 721 متر مربع مساحت سرانجام در اول مهر 1382 به شماره 10430 به ثبت فهرست آثار ملي درمي‌آيد.

خانه قجري در دست قصاب‌ها!

 

خانه انيس‌الدوله عمارتي دو طبقه است كه دو در ورودي از سمت خيابان دارد، يكي به ساختمان و ديگري به حياط خانه، حياطي كه يك حوض بزرگ با تنه درختان كهن در وسط آن مهم‌ترين مشخصه‌هايش است. تزئيناتي با سرستون‌هايي به سبك يوناني و ستون‌هاي حجاري شده با پايه ستون‌هاي گچ‌بري و نقاشي شده و شومينه‌هاي قديمي كه نمادهاي معماري دوره قاجار است، در اين بناي تاريخي به چشم مي‌خورد و بنايي كه اين روزها بيش از هر چيز به محل رفت و‌آمد قصابان و فروشندگان گوشت گوسفندي بدل شده است و ديگر كمتر نشاني از شكوه قجري‌اش به چشم مي‌خورد.

سازمان ميراث به فكر خريد بنا نيست

 

در ماجراي خانه تاريخي انيس‌الدوله هم مانند همه خانه‌هاي تاريخي كه به ثبت ملي رسيده، باز هم سازمان ميراث فرهنگي سناريوي هميشگي خود را تكرار كرده است و در مقابل خواست مالكان بنا كه مي‌خواهند ملكشان را به فروش برسانند، هيچ اقدامي نمي‌كند و مانند گذشته تنها بهانه‌اي هم كه به ميان مي‌آورد، نداشتن بودجه است. اتفاقي كه در طول سال‌هاي گذشته بر سر خانه‌هاي تاريخي كه مالكشان قصد فروش داشته‌اند و سازمان ميراث هم اقدامي براي خريد آنها انجام نمي‌داد، اين بود كه مالك در نهايت شكايت خود را تقديم ديوان عدالت اداري مي‌كرد و ديوان هم سرانجام با صدور حكمي مبني بر خروج اثر از فهرست ميراث فرهنگي، دستور بر تخريبش مي‌داد؛ اتفاقي كه در سال‌هاي اخير باعث شده است كه خانه‌هاي تاريخي بسياري به نابودي كشيده شوند و تنها يادشان در خاطره شهر باقي بماند. پرسشي كه در اين ميان مطرح مي‌شود، اين است كه اگر سازمان ميراث فرهنگي قرار نيست اقدام به نجات بناهاي تاريخي از چنگال تخريب كند، اصلاً فلسفه وجودي‌اش چيست؟ علاوه بر اين، بودجه‌هاي ميلياردي سازمان خرج چه مي‌شود كه همواره مديران سازمان ميراث فرهنگي از ناتواني مالي در خريد خانه‌هاي تاريخي سخن به ميان مي‌آورند. اگر هم در اين بين دولت تمهيدات لازم را براي تأمين بودجه‌هاي مورد نياز سازمان نمي‌انديشد، حفظ معدود خانه‌هاي تاريخي كه تا به امروز توانسته‌اند در اين تندباد تخريب تمام نشدني زنده بمانند و نماد تاريخ و هويت شهرمان براي نسل آينده باشند، آنقدر ارزشمند نيست كه دولت در تخصيص اعتبارات به سازمان ميراث فرهنگي با دست بازتري عمل كند تا در نهايت تمام خاطرات تهران قديم و ساختمان‌هاي تاريخي‌اش به حافظه كهنسالان شهر سپرده نشود؟

كلانشهري محصور در ازدحام آسمانخراش‌هاي پسامدرن!

 

عمق فاجعه زماني مشخص‌تر مي‌شود كه بدانيم در كشورهاي غربي ساختمان‌هاي چند صد ساله هنوز هم در بطن شهرها باقي مانده‌اند و شهروندان حتي حق كندن يك آجر از ميان ديوارهايشان را ندارند، اما در كشورمان به اين آساني كل ساختمان‌هايي كه تنها بقاياي فرهنگ تاريخي ما است به طور كامل تخريب و براي هميشه از ذهن تاريخ مردم كشور پاك مي‌شود. اين روزها كلانشهرهاي كشور ما به خصوص تهران تبديل به متروپليسي شده‌اند محصور در ازدحام آسمانخراش‌هاي پسامدرني كه شباهتي با فرهنگ ايراني - و اسلامي ما ندارند؛ ساختمان‌هايي كه زندگي را براي ساكنان دشوار كرده‌اند و در اين ميان مشخص هم نيست در كشوري مانند ايران با اين عقبه معماري، چرا بايد ساختمان‌هايي به رشد قارچ گونه خود ادامه دهند كه حتي ردپاي اين هنر تاريخي را هم در خود ندارند.

شهري كه شبيه طهران نيست!

 

با تداوم بي‌توجهي‌هاي سازمان ميراث فرهنگي و تخريب تمام نشدني خانه‌هاي تاريخي تهران، معلوم نيست نسل بعدي چه خاطره‌اي از طهراني خواهند داشت كه روزي به دليل خوش آب و هوايي پايتخت شده بود و اين روزها در هجوم تمام نشدني سازه‌هاي مدرن، تنها به محلي براي زنده ماندن تبديل شده است و خدا مي‌داند قرار است چه بلايي بر سر هويت تاريخي نسلي بيايد كه سن ساختمان‌هاي شهرشان از 50 سال هم تجاوز نمي‌كند و هر روز هم كه مي‌گذرد، يكي از خانه‌هاي تاريخي شهرشان براي هميشه تخريب مي‌شود. در اين ميان با توجه به جايگاه معماري ايراني- اسلامي در فرهنگ كشور ما، يكي از وظايف مديران اين است كه از خانه‌هاي تاريخي به عنوان نماد عيني همين معماري ايراني- اسلامي در اين تندباد تخريب، محافظت به عمل آورند تا نسل بعدي براي رجوع به نمونه‌هاي معماري ايراني- اسلامي معاصر، سراغ كتاب‌ها را نگيرد!

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار