اين روزها علاوه بر اعضاي كابينه، براي چند مسئوليت ديگر نيز همزمان گمانهزنيهايي صورت ميگيرد و پاي نامهايي به ميان ميآيد كه شهردار تهران و رئيس صدا و سيما از آن جملهاند. به گمان نگارنده هم باقر قاليباف و هم عزتالله ضرغامي در مسئوليت خود، اگرچه عيوبي هم داشتهاند اما موفق بودهاند. عملكرد شهردار تهران در پايتخت قابل مشاهده است و مردم قادر به قضاوتند. البته باز هم تأكيد ميكنم به گمان من ايرادات غيرقابل انكاري هم در مديريت ايشان بوده، ولي خدمات صورت گرفته غالب است.
برخي رسانههاي مكتوب با چنان لحن بد و شعفي پنهان از پايان مأموريت ضرغامي و رفتن او از صدا و سيما ميگويند كه انگار او قريب به يك دهه سرگرم ويرانكردن همه چيز بوده است. در فضاي مجازي بيانصافتر از خالقان اين اخبار و ناشران آن، برخي از حاشيهنويسان پايان مطالبند. من هم نظير بسياري از مردم انتقادات و گلايههاي فراواني از صدا و سيما و مديريت آن دارم. من سلامتيام را در راه مستندسازي بحران و برنامهسازي براي صدا و سيما از دست دادهام و جالب آنكه در تمام سالهاي مديريت جناب ضرغامي به هيچ كار و مشاركت و توليد برنامهاي دعوت نشدم. جانبازي من از صدا و سيماست و جالبتر آنكه حتي در محافل متعدد تقدير از جانبازان اين رسانه، يكبار هم صدايم نكردهاند. گذشته از اين ايرادات شخصي كه جز آنچه آمد باز هم بسيارند، به نوع برنامهسازي، كيفيت آثار، نحوه اداره شبكهها، تفكر حاكم بر اين رسانه و... نيز ايرادات و انتقاداتي دارم. با اين حال تمام اين گلايهها سبب نميشود زحمات تحسينبرانگيز و موفقيتهاي غيرقابل انكار مديريت صدا و سيما را در بسياري عرصهها نبينيم.
شايد اين نگاه متعادل چندان ريشه در عدالت من نداشته باشد! و علت آن آشناييام با اين رسانه عظيم و گرفتاريها و پيچيدگي حيرتآور اداره آن و سختي و سهمگين جلب آراي همه مخاطبان و طرفها باشد.
در همان برنامهها گاه خبرنگاران به مردم ميگفتند اگر رئيسجمهور باشيد چه ميكنيد؟ مردم هم پاسخهايي ميدادند چرا كه به سبب آشنايي عمومي با اين مسئوليت و اخبار متناوب آن، از اين مسئوليت و وظايف آن يك تصور حداقلي داشتند. لذا ميدانستند از رئيسجمهور چه ميخواهند يا در نقش او چه خواهند كرد. اما تصور نوع مشكلات، مسئوليتها و كشمكشها و تنوع گرفتاريهاي مسئول رسانه ملي واقعاً براي نزديكترين افراد به اين رسانه هم تقريباً غير ممكن است. لذا بدون فهم و اشراف بر اين جوانب گسترده، قضاوت يكجانبه و سياه و سفيد و كليگويي درباره اينكه عزتالله ضرغامي و صدا و سيماي سالهاي او مردود و نازل و بيمصرف و... صفتهاي منفي ديگر بوده يا مدينه فاضله بوده، چنانكه برخي از بادمجان دور قابچينها گاه مدعي ميشوند، غيرممكن است. جان كلامم اين است كه بايد محدوديتهاي حيرتآور رسانه و خاصه، رسانه ملي و دردسرهاي عجيب و غريب رياست بر آن را بدانيد و بعد نظر به آنها قضاوت كنيد كه ضرغامي چه نمرهاي ميگيرد.
باري در سالهايي نه چندان دور جهان رسانهاي اين آب و خاك، دو شبكه سيما و چند شبكه محدود صدا بود. كمترين كار ضرغامي افزايش شمار شبكههاي رسانه ملي به صدها شبكه بود. بيشك برخي اينجا فريادشان به آسمان ميرود كه چه فايده؟ از نظر كيفي به كجا رسيديم؟ و... بيگمان بخشي مهم از ايرادات و انتقاداتي كه من نيز در آغاز اين نوشته پذيرفتم كه هست و خود نيز گلايهمند آنم در همين حوزه كيفي است. اما ابتدا قبول كنيم كه ضرغامي لااقل در بخش كمي كه 50 درصد كار است نمره عالي ميگيرد و عملكردش شگفتآور بوده است! در بخش كيفي هم به راحتي از كنار سريالهاي بزرگ و ماندگاري چون «مختار»نميتوان گذشت. باري ضرغامي چه بماند و چه برود، ترديد نكنيد اين سالها از جهاتي درخشانترين سالهاي مديريت صدا و سيما در سالهاي پس از انقلاب بوده است. مهمترين ايراد اما آن است كه رسانه ملي از آغاز ماهواره را جدي نگرفت و براي رقابت مؤثر با آن اتاق فكر و برنامه نداشت. ضرغامي لااقل ساز و برگ اين جنگ و تجهيزات سختافزاري آن را با به عرصه رساندن صدها شبكه به بهترين شكل ممكن فراهم ساخته و چه بماند و چه برود، حالا وقت تجهيز كيفي رسانه براي مواجهه با اين تهاجم است. وقت تجلي فكرهاي تازه و بهرهگيري همه جانبه از فرهيختگاني كه زبدگان اين عرصهاند، وقت خداحافظي با تصويرها و تصورهاي تكراري، وقت بهرهگيري از اين ساز و برگ عظيمي كه تدارك ديدهايم.