جراحي هوشمندي كه با كودتاي نرم در مصر اتفاق افتاد، نه تنها اخوان و مرسي را از اريكه قدرت به پايان كشيد، بلكه يك جريان قدرتمند و تشكيلاتي را تحقير كرد. مفهوم اين رخداد از سوي نظاميان و حاميان خارجي آن، به رغم همه خدماتي كه مرسي و توافقات با اخوان براي رژيم صهيونيستي و امريكا در برداشت، بدين معناست كه اخوان به سمت يك سناريوي مطلوب امريكايي - اسرائيلي، امتيازدهي بيشتري انجام دهد، با اين حال امريكاييها و سپس اسرائيليها اين نگراني خود را نيز پنهان نكردهاند كه ممكن است اخوانيها واكنش افراطي از خود نشان دهند. به همين دليل از يك سو كادر ديپلماتيك امريكايي و چند كشور غربي و عربي از قاهره خارج شدند و از سوي ديگر، امريكا خود را در موضعي نشان نداد كه حامي شرايط فعلي است. به هر حال اخوان و مرسي هم از قدرت حذف شدهاند و هم در سطح منطقهاي به خاطر خدماتي كه به امريكا و اسرائيل كردهاند، با سرزنش روبهرو هستند.
اولين واكنش اخوان مصر و اخوان جهاني به انتصابهاي جديد اين است كه به هيچ وجه آن را به رسميت نميشناسد و دعوت به آشتي و يا مشاركت در حكومت وحدت ملي را نپذيرفته و مهمتر از همه اينكه در واكنش سريع و بعدي، يك سازمان انصارالشريعت با رويكردهاي تكفيري - جهادي در مقابل كودتاي ارتش به راه انداخته كه در داخل مصر و سطح منطقه، بر نگرانيهاي امريكايي - اسرائيلي خواهد افزود.
به راستي اين ظرفيت تشكيلاتي و امنيتي و نظامي در اخوان وجود دارد و پتانسيل تشكلهاي اخواني در سراسر منطقه نيز امكان مانور و عمليات و حمايت و پشتيباني را با اخوان خواهد داد كه بازي برد - باخت فعلي را به بازي برد - برد و يا شرايط معكوس براي حاميان كودتا و نظاميان مصري تبديل كند. مناطق روستايي و يا شهرهاي كوچك و تقريباً تمامي صحرا سينا، حوزههاي انحصاري براي گروههاي افراطي و جريان مرتبط با اخوان در مصر خواهد بود و امتدادهاي منطقهاي در كشورهاي پيراموني نيز به اين ظرفيت خواهند افزود. نمونه قابل لمس آن اين است كه مرزهاي ليبي و درياي سلاح كه در آن موج ميزند، نميتواند براي نظاميان مصر و يا كاخ سفيد قابل اغماض باشد. اگر صحراي سينا به كانون هرج و مرج تبديل شود، نه تنها نظاميان مصري، بلكه رژيم صهيونيستي هم نميتواند در قبال اين شرايط امنيتي،احساس آرامش كرده و يا آن را قابل تحمل بداند.
به همين دليل اولين ميهمان مقامات نظامي كه يك روز پس از كودتا وارد قاهره شده است مسئولين عالي رتبه اطلاعاتي و نظامي اسرائيليهستند و بحث محوري بين دو طرف نيز صحراي سينا است. اگرچه صهيونيستها در تلاشهاي رسانهاي خود كوشيدند، يك نگراني هدفمند در ذهن نظاميان و دستگاه امنيتي مصر توليد كرده و ايران و جهاد اسلامي را منشأ ناامني در صحرا سينا معرفي كنند، ولي هم مصريها و هم امريكاييها و هم اسرائيليها به خوبي ميدانند كه مبدأ و منشأ اين نگراني، مرتبط با اخوان و گروههاي سياسي همسان اين جريان است و دليل بسته شدن نامحدود مرز رفح نيز همين است تا حماس در كنار اخوان،واكنشهاي جداگانهاي نشان ندهد.
به هر حال، افق و چشم انداز رويدادهاي امنيتي در مصر، صرفاً به چگونگي روندهاي وعده داده شده براي انتخابات آزاد پارلماني و رياستي مرتبط نيست و صرفاً از طريق تلاشهاي اقتصادي عربستان، قطر و امارات براي آرام سازي اوضاع عمومي، تأثير نميپذيرد و سناريوي تند و مؤثر ديگري نيز در انتظار مصر و حوزههاي منطقهاي آن است و اين موضوع، بر معادلات منطقهاي و ماهيت ائتلافهاي شكلي و يا منفعتي كه تا به حال با تركيه و يا ديگر حكومتهاي اخواني در جريان بود، آثار خود را به جاي ميگذارد. اگر تا به حال از طريق بازي موش و گربه، جريانهاي دست آموز وابسته به سرويسهاي اطلاعاتي به عنوان مبارزه با افراطيگري بهانه بودند، امروز امريكا و اسرائيل و بسياري از بازيگران منطقهاي با پديده جديدي كه از پتانسيل وسيعتري برخوردار است، در مقابل آنها شكل گرفته كه با فضاي 10 سال گذشته، متفاوت است.