کد خبر: 600165
تاریخ انتشار: ۱۱ تير ۱۳۹۲ - ۰۹:۰۵
نسبت روحانيت و تاريخ معاصر در آئينه خاطره‌ها و تحليل‌هاي شهيدمحراب آيت‌الله محمد صدوقي
در بيان مرتبت و منزلت شهيدان كه البته وراي حد تقرير است و در الفاظ و عبارات نمي‌گنجد، مطالب زيادي به رشته تحرير درآمده است، اما در شكوه و عظمت بعضي از شهيدان عاليقدر چون شهيد محراب ديارمان حضرت آيت‌الله صدوقي حق مطلب چنان كه بايد و شايد ادا نشده
زاينده چو رشحه سحاب است شهيد
جوشنده چو چشمه‌سار آب است شهيد
سوزنده چو نيزه شهاب است شهيد
رخشنده چو تيغ آفتاب است شهيد
در بيان مرتبت و منزلت شهيدان كه البته وراي حد تقرير است و در الفاظ و عبارات نمي‌گنجد، مطالب زيادي به رشته تحرير درآمده است، اما در شكوه و عظمت بعضي از شهيدان عاليقدر چون شهيد محراب ديارمان حضرت آيت‌الله صدوقي حق مطلب چنان كه بايد و شايد ادا نشده و كاري ناب و شايسته صورت نگرفته است. اميد است اهل دفتر، قلم و تعهد خلأ اين اثر را پر كنند و ابعاد وجودي اين مرد بزرگ را به جامعه و نسل جوان كه بيش از هر چيز به اسوه‌هاي فرهنگ خودي براي رشد و تعالي نياز دارند بشناسانند. در قاموس خون رنگ انقلاب اسلامي نام سومين شهيد محراب چون خورشيد تابناكي مي‌درخشد، نقش ارزنده و محوري اين شهيد مبارز در سال‌هاي قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي درك عميق و صحيح، اعلام مواضع انقلابي و روشنفكرانه اين فقيه دانشمند كه همواره يار امام بود و ياور حزب‌الله بر كسي پوشيده نيست. او در تبيين جايگاه ولايت فقيه، طرد عناصر ليبرال و گروهك‌هاي ملحد، كوبيدن خطوط انحرافي و التقاطي و افشاي ماهيت بني‌صدر خائن نقش ارزنده‌اي داشت و با حسن تدبير، دورانديشي و روشن ضميري همواره ملت را از افسون و نيرنگ دشمن آگاه مي‌ساخت. شهيد محراب علاوه بر حضور در عرصه‌هاي مختلف انقلاب و دفاع مقدس، زاهدي پارسا، عارفي وارسته، مجاهدي نستوه و اسوه‌اي نمونه در اخلاص و اخلاق بود كه جز براي رضاي خدا و مجد و عظمت اسلام قدمي برنمي‌داشت و خانه بي‌ريا و ساده‌اش سرشار از تواضع، معنويت، محل مراجعه عموم مردم و مشورت خدمتگزاران صديق نظام بود و به هر حال نه‌تنها حياتش پربركت بود، بلكه شهادتش نيز روحي تازه در كالبد جامعه دميد. اينها همه اثر جاودانگي ياد و نام او در دل‌ها و محبوبيت آن بزرگمرد ديار ماست كه همچون گل هميشه بهار فصل سبز انقلاب را عطرافشان مي‌سازد. در آنچه پيش‌رو داريد گذري كردده‌ايم بر خاطره‌ها و تحليل‌هاي آن عزيز در باب نقش و كاركرد روحانيت در تاريخ معاصر ايران .
در آنچه پيش روي داريد، گذري كرده‌ايم بر خاطره‌ها و تحليل‌هاي آن عزيز در باب نقش و كاركرد روحانيت در تاريخ معاصر ايران.

ولايت فقيه
شهيد گرانمايه آيت‌الله صدوقي از وزنه‌هاي علمي و مردمي شاخص درمجلس خبرگان قانون اساسي بود. آن بزرگ درآن مجلس و در شرايطي كه طرح مقوله ولايت فقيه موجب موضعگيري‌هاي سلبي ملي‌گرايان شده بود، به دفاع مستدل ازآن پرداخت و بي‌ترديد هدايت‌هاي تبييني آن بزرگ وچهره‌هاي شاخصي چون شهيد آيت‌الله دكتربهشتي درقانوني شدن اين اصل اصيل نقشي انكارناپذير داشت. آيت‌الله صدوقي درمحفلي درباب منزلت و نيز چالش‌هاي تصويب ولايت فقيه درخبرگان مي‌گويد:
«ولايت فقيه كه از زمان غيبت صغري تا به حال برقرار است به اين معنا ـ ‌نه اين است كه‌ـ «النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم...» پيغمبر تمام اختيارات را از جان و مال مردم داشت. ولايت اولاً و بالذات مال خداست «الله ولي الذين آمنوا»، چون آفريدگار و خالق ماست. پس كسي كه ما را آفريده و خلق كرده است همه‌گونه اختيار را هم درباره ما دارد و اختيار تامه‌اي را كه خداوند متعال نسبت به بشر دارد و نسبت به عبادتش به پيغمبرش تفويض شده است:«النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم» در برابر پيامبر(ص) تمام امت بايد تسليم باشد و اين ولايت را خداي متعال به پيامبرش داده است، حتي اگر به فردي بگويد از مالت خارج شو، از زن و بچه‌ات جدا شو، وظيفه‌اش اين است كه جدا شود و هر دستوري كه پيامبر بدهد بايد اجرا كنند. اين جنگ‌ها كه مي‌شد به‌وسيله رسول خدا و به امر رسول خدا بود. ۸۴ غزوه، سريه كه براي رسول خدا پيدا شد و پيغمبر(ص) با كفار و قريش مي‌جنگيد، با ولايتي بود كه خدا به او داده بود، ولايتش را اعمال مي‌كرد، بعداً هم اين ولايت را به جانشينانش علي(ع) و... داد تا رسيد به زمان حضرت مهدي(ع). حضرت مهدي هم وقتي غيبت كبري شروع شد به‌وسيله توقيع شريفش كه به آخرين نماينده‌اش فرمود كه ديگر براي خود جانشين معين نكن و فرمود:«و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواه حديثنا فأنهم حجتي عليكم و انا حجه الله عليكم». (۱)
پس ولايت فقيه از جانب ولي عصر است، ولي عصر هم از جانب پيغمبر(ص) است و پيغمبر(ص) از جانب خداست. پس اين ولايت را خدا به فقيه داده است. منتها در دوران قدرت طواغيت و شاهنشاهي نمي‌گذاشتند همه اين قدرت اعمال شود. سد راه اين قدرت بودند و جلوي اين قدرت را مي‌گرفتند، ولي باز هم تمام كارهاي مسلمين به‌وسيله فقها و مراجع بزرگ انجام مي‌شد. نصب قيم براي صغير مي‌كردند، اجازات ديگري به اشخاصي مي‌دادند كه صلاحيت داشتند. اجازه امور حسبيه مي‌دادند، براي غُياب و قُصَّر دستور مي‌دادند، اينها را داشتند، منتها كارهاي كلي را دولت‌هاي وقت به‌واسطه قدرت‌هايي كه در دست داشتند، نمي‌گذاشتند فقيه اجرا كند. ولي حالا كه ديگر قدرت در دست مردم مسلمان است، فقيه هم در رأس است به امر امام زمان، امام زمان هم به امر پيامبر و پيامبر هم به امر خداست. پس ولايت فقيه امري نيست كه مردم به فقيه داده باشند! اين يك امر الهي است كه خدا به او داده است و اگر هم مسلمان، مسلمان باشد بدون ولايت فقيه اصل كارش درست نيست. پس يك امر به اصطلاح فعلي نيست كه در مجلسين نشسته باشند يا در قانون اساسي به فقيه تفويض كرده باشند، امري است كه خدايي است، او را تقرير و تثبيتش كرده‌اند. اگر هم كسي زير بار ولايت فقيه نباشد، زير بار اسلام هم نيست. نمي‌شود گفت مسلمان، نمي‌شود گفت مؤمن، هر مقامي مي‌خواهد باشد، اگر ولايت فقيه را قبول ندارد ما در اسلام و ايمانش به خدا شك داريم، نه شك، بلكه مي‌گوييم مؤمن نيست، مسلمان نيست. . .
در مجلس خبرگان هم گفته شد حالا كه ولايت فقيه را اين قدر بحث مي‌كنيد، امام هست و صلاحيت دارد بعد چه مي‌كنيد؟ بنده يكي از جواب‌هايي كه دادم، گفتم زمان تربيت مي‌كند، شما كارتان اين فضولي‌ها نباشد، ولايت فقيه از جانب خداست. حال بعد چه مي‌شود، خدايي كه فقيه را ولايت داده است، فقيهش را هم تربيت مي‌كند و بعد از اين هم كه چون بناست ان‌شاءالله كار در دست فقيه جامع‌الشرايط باشد، هميشه اشخاصي كه صلاحيت و لياقت داشته باشند در هر دوره و زمانه‌اي پيدا خواهند شد. »
فرازهايي از زندگي امام خميني(ره)
آيت‌الله صدوقي از ياران و همگامان ديرين امام بود، ازاين روي روايت او از پيشينه علمي و اخلاقي رهبركبير انقلاب در زمره موثق‌ترين‌هاست. آن بزرگ تكريم و اعزاز شخص وشخصيت امام راحل را در هرحال وظيفه خود مي‌شمرد، چنانكه دريكي از سخنراني‌ها در اين باب فرموده است: در ۲۱ سالي كه با امام آشنايي داشتم و خيلي از اوقات هم با ايشان نزديك بودم، هرچه از او ديده شد، ويژگي‌هايي بود كه مخصوص يك انسان كامل بود. با مردم و اهل علم و دوستان با لطف مخصوص و اخلاق خيلي پسنديده‌اي روبه‌رو مي‌شد. زماني هم ايشان در مدرسه فيضيه عصرهاي پنج‌شنبه و جمعه درس اخلاقي را شروع كرد و معلوم شد كه اخلاق گفتنش هم تقريباً نمونه‌اي از اخلاق انبيا، اوليا و ائمه طاهرين است. در ظرف مدت كوتاهي براي درس اخلاق اجتماع بيش از حد شد و شايد ايشان احتمال داد كه حالا آن طوري كه خالصانه بايد براي خدا باشد نيست و لذا درس اخلاق را تعطيل كردند. آنچه را كه امام نوشته و زير قلم آورده‌اند نمونه است. شرح هر دعايي را كه ايشان داده و اسرارالصلوه را كه گفته و خيلي از ادعيه‌اي را كه ترجمه كرده‌اند، اصلاً قابل مقايسه با ديگران نيست و مثل اينكه فوق آنچه را كه انسان براي يك بشر تصور كند بوده و هست. يكي از دوستانشان مي‌گفت: «مي‌خواستم اسرارالصلوه امام را چاپ كنم. ايشان اجازه ندادند. گفتم: اجازه بدهيد در طي اسرارالصلوه‌هايي كه از بزرگان ديگر هست با هم چاپ كنم. وقتي اجازه دادند و خواستم چاپ كنم، ديدم نوشته ايشان اصلاً قابل مقايسه با نوشته ديگران نيست و بدين جهت از چاپ آن خودداري كردم.»
درس و بحث ايشان و خصوصيات ديگرشان همه فوق‌العاده بود و قابل مقايسه با ديگران نبود. قلم ايشان قلمي است كه مي‌توان گفت اختصاص به خود ايشان دارد و كتاب كشف‌الاسرار را ظرف مدت كوتاهي ـ‌فكر مي‌كنم ۴۸ روزه‌ـ نوشتند. كتابي كه اگر ديگران مي‌خواستند بنويسند ظرف يك سال و دو سال هم برايشان ميسر نبود. كتاب مفيد و ارزنده‌اي كه موجب حيرت هر مطالعه‌كننده‌اي است. بايد به تمام مردم مسلمان و خصوصاً اهل علم توصيه كرد از مطالعه اين كتاب شريف، كشف‌الاسرار خودداري نكنند و لااقل روزي نيم ساعت از وقتشان را به مطالعه اين كتاب اختصاص بدهند كه همه چيز در آن هست. مسافرت‌هايي با ايشان كرديم و خدا مي‌داند در مسافرت مشهد اخلاق پدرانه‌اي نسبت به ما مبذول داشتند كه هر وقت يادمان مي‌آيد شرمنده آن روزگارهايي هستيم كه در خدمتشان به ارض اقدس مشرف بوديم. در آن زمان قسمت‌هايي از ايران زير نظر دولت‌هاي شوروي، امريكا و انگلستان بود. وقتي از ارض اقدس برمي‌گشتيم، در بين راه روس‌ها براي بازرسي جلوي ماشين ما را گرفتند. همگي پياده شديم و چون امام از اول تكليف مراقب تهجد نماز شب بودند و اين عمل صد‌درصد از ايشان ترك نشده بود، بعد از پياده شدن خواستند نماز شب بخوانند، آنجا هم كه وسط بيابان بود و آبي وجود نداشت. يك وقت نگاه كرديم كه آبي جاري شد. ايشان آستين بالا زد و وضو گرفت. بعداً نفهميديم كه تا ايشان نمازش تمام شد، آب بود يا نبود. به هر حال ما در آن سفر چنين كرامتي را از ايشان ديديم. چيزهاي ديگري هم از ايشان نقل مي‌شود كه اگر بخواهم در باره آنها بحث كنم، شايد به طول بينجامد.

عالمان دين، ملجأ مردم
حفظ جايگاه روحانيت از آفات دروني و بيروني، از دغدغه‌هاي مداوم شهيد صدوقي در دوران پس از پيروزي انقلاب بود، آنگاه كه روشنفكراني كه تاب ديدن نفوذ روحانيت را نداشتند، برآن مي‌تاختند. شهيد محراب يزد درهمان روزها با امام راحل همنوا گشت و در اين باب گفت: «چه قبل و چه بعد از انقلاب، آن وقتي هم كه انقلاب نشده بود، مرجع مردم علما بودند، آنهايي هم كه در حوزه‌هاي علميه درس مي‌خواندند، هدفشان اين بود كه خودشان را به مقام اجتهاد برسانند تا هيچ‌وقت زمينه خالي نباشد و هميشه كساني كه صلاحيت مرجعيت دارند، باشند. منتها قبل از انقلاب درگيري با دولت را كسي نداشت، يعني يا در خودشان صلاحيت نمي‌ديدند يا شرايطش را موجود نمي‌دانستند يا زمينه نبود. مثل اينكه در زمان مرحوم آشيخ عبدالكريم به‌قدري اوضاع سخت بود كه اگر ايشان يك كلمه حرف مي‌زدند حوزه علميه را متلاشي مي‌كردند. ولي كم‌كم زمينه پيدا شد. جنايت‌هاي پهلوي، پدر و پسر به‌قدري بود كه مردم را به تنگ آورد و زمينه براي نهضت آقاي خميني پيدا شد. ايشان نهضت كرد و مردم هم همراهي كردند و الحمدلله انقلاب پيروز شد. پس نقش روحانيت، حوزه‌هاي علميه، حفظ احكام و اصول عقايد و مباني اسلام است كه اين احكامي كه از طرف پيامبر خدا و ائمه هدي به دست مردم رسيده است، دست به دست برساند تا زمان ظهور حضرت بقيه‌الله. اين وظيفه حوزه‌هاي علمي بوده و است و اين انقلاب امري است كه به دست آقاي خميني شد و ديگران چنين توفيقي را نيافتند. از جهت اينكه يا شرايط موجود نبود يا اينكه زمينه‌هايي را مي‌ديدند كه صلاحيت اقدام كردن نبود. يا بعضي‌هايشان يك مقدار ضعف روحي داشتند. راه استفاده بيشتر از روحانيت اين است كه مردم از روحانيت متعهد و صددرصد در راه خدا و در راه امام زمان، بهره‌هاي ديني ببرند. يعني هر حكمي را كه از احكام بيان شد، حكم خدا بدانند و به اصول عقايدي كه بيان مي‌شود معتقد باشند، چون هر قدمي كه برمي‌داريد و هر كاري كه انجام مي‌دهيد، چه در كسب، چه در تجارت، چه در مسافرت‌ها و. . . بايد تابع دستور الهي باشيد و ببينيد آيا حركاتي كه مي‌كنيد جايز است يا خير. واجب است يا مستحب. حرام است يا مكروه.»

روحانيت، پيشتاز مبارزه و شهادت
تأكيد مكرر بر پيشتازي علما و روحانيون در جهاد و فداكاري در تاريخ معاصر، از جمله نكاتي بود كه شهيدصدوقي معمولاً در سخنراني‌ها و مصاحبه‌هاي خود از آن غفلت نمي‌ورزيد. اوكه در دوران رضاخاني و مقطع دشواري كه آيت‌الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري زعامت حوزه قم را برعهده داشت ديده بود، بر تبيين و تبليغ اين مقوله سعي بليغ داشت. چنانكه در يكي از سخنراني‌هاي خود فرموده است:«از زمان غيبت كبري به اين طرف كه روحانيت مسئوليت عهده‌دار شد، بيش از اندازه شهيد داده است و به‌قدري از علماي بزرگ و روحانيون مذهب جعفري شهيد شده‌اند كه بعضي‌هايشان را توانسته‌اند نام ببرد. برويد و كتاب «شهيدان راه فضيلت» مرحوم علامه اميني، صاحب «الغدير» را مطالعه كنيد. كساني كه از روحانيت اسلام شهيد شده‌اند، يكي دو تا نبودند. در صدر مشروطيت آن قدر از روحانيون شهيد شدند كه آن هم حساب ندارد. هر كس از روحانيت در هر دوره‌اي كه با سلاطين عصر خودش روبه‌رو مي‌شد و مي‌خواست نگذارد آنها برخلاف اسلام عملي انجام بدهند يا كشته يا تبعيد مي‌شدند. وقتي محمدرضا مصدر امر شد، هر كس را كه گوشه و كنار با او درگيري داشت يا زنداني كردند يا از بين بردند. شايد كساني كه از روحاني و غيرروحاني به دست خبيث محمدرضا از بين رفتند و نامشان به گوش ما نخورده است، صد برابر كساني باشند كه اطلاع داريم محمدرضا آنها را كشته است. آيت‌الله غفاري مردي محكم و قرص در راه امام بود. به او گفتند: «بيا و دست از تبعيت از امام خميني بردار.» او در جواب گفت: «خداوند همه شما را ريشه‌كن كند. من بيايم و دست از مرد شريفي مثل امام خميني بردارم كه حيثيتم محفوظ باشد و بتوانم چهار صباحي يك لقمه ناني بخورم! » و بعد دست به محاسنش برد و گفت: «اين محاسني كه در اثر مخالفت با آقاي خميني مرجع تقليد من باقي باشد، محاسن نيست و مساوي (به معني بدي‌ها و كردارهاي زشت) است.» مختصر اينكه با آن شكنجه‌ها او را كشتند. پاهايش را با مته سوراخ كردند و تا زانو در روغن زيتون جوش قرار دادند و به شقيقه‌اش مته گذاشتند. وقتي جنازه‌اش را به خانواده‌اش دادند، عيال محترمش چند جاي بدنش را بخيه زد تا توانستند او را ببرند و مختصر غسلي بدهند و كفن كنند. سيد بزرگوار سعيدي را هم زير شكنجه شهيد كردند و خيلي از اشخاص ديگر را كه شايد نامشان به گوشتان نخورده است و اگر يكي دو سال ديگر قيام امام نبود، شايد محمدرضا آثاري از اسلام و دين باقي نمي‌گذاشت. اولين كاري كه انجام داد، نمونه بود براي اينكه اسلام را محو كند، تغيير دادن تاريخ هجري كه به‌جاي آن تاريخ شاهنشاهي گذاشته بود. احكام اسلام هم از بين رفته و شرابخواري، شراب‌فروشي، قمارخانه‌ها و فاحشه‌خانه‌ها علني بود و...
روحانيت هم تا جايي كه مي‌توانست حرفش را زد و تعهدش را انجام داد. بعضي كشته شدند و بعضي هم به زندان رفتند. مرحوم طالقاني مدت‌ها زنداني بود. مرحوم مطهري هم به زندان رفت. مرحوم بهشتي هم يك روحاني متعهد، روشن و عارف به مباني و مبادي اسلام و جزو خدمتگزاران بود. چند صباحي كه در قم با ايشان بودم، او را مي‌ديدم كه خيلي خدمت مي‌كرد و مدرس بسيار بزرگي بود. در خارج از كشور در مسجد ايرانيان در آلمان خدمات بسيار ارزنده‌اي كرد و هنگامي كه به ايران برگشت، ديگر نگذاشتند برگردد. او انسان صد در صد روشني بود و رهبري بسياري از برادران اسلامي و روحاني را به عهده داشت.»

خاطراتي از استاد شهيد مرتضي مطهري
شهيد آيت الله صدوقي از اساتيد استاد شهيد آيت‌ الله مطهري بود. او از خصال علمي وعملي شاگردبرازنده خود روايتي شنيدني دارد كه مرورآن را ختام مسك اين مقال قرار مي‌دهيم: «پس از درگذشت شيخ عبدالكريم حائري، مرحوم حاج شيخ مرتضي مطهري در قم پيدا شد. اوايل تحصيل ايشان بود. در آن موقع ايشان با عده‌ ديگري درس «مطول» مي‌آمدند و قسمت عمده «مطول» را نزد اينجانب تحصيل مي‌كردند، آن هم با قريحه سرشاري كه داشتند. همچنين ايشان پاي درس فضلاي قم مي‌رفتند كه از آن جمله علامه طباطبايي هم بود. همچنين به درس امام هم مي‌رفتند و امام نيز از زحمت و تلاش او قدرداني مي‌فرمودند. زماني كه مرحوم آيت‌الله بروجردي به قم تشريف آوردند، ايشان از شاگردان خوب مرحوم بروجردي بودند، ولي از آنجا كه اوضاع زندگي در قم برايشان سخت و ناگوار شد، ناچار به تهران رفتند و در دانشگاه مشغول تدريس شدند. البته عمده كوشش ايشان اين بود كه جهت اسلام و جهت معنوي آن را به شاگردانش بياموزد و هر چه نوشت نمونه بود. از آنجا كه دولت طاغوت با اين رويه و روش موافق نبود، در باره ايشان كارشكني‌هاي زايدالوصفي كرد و گاه يك سال يا بيشتر كرسي درسش را معطل مي‌كرد. مختصراً آنچه از استاد ديده شد چه از راه عرفان، چه از فلسفه و چه از طريق اسلام‌شناسي يگانه و كتاب‌هاي آن مرحوم هم در عالم خود كم‌نظير يا بي‌نظير بود. هنگامي كه امام در پاريس تشريف داشتند و بنده هم در خدمت امام بودم، آنچه فهميدم اين بود كه امام به فكر بكر مرحوم آيت‌الله مطهري بي‌نهايت اعتماد داشت و در تمامي كارهاي مربوط به پيروزي انقلاب با ايشان هم مشورت مي‌كرد. قبل از شهادت استاد اين جمله را از امام فراموش نمي‌كنم كه مي‌فرمود:«خيلي علاقه دارم تا آقاي مطهري باشد و در دوره جمهوري اسلامي جامعه ايران و برادران مسلمان بتوانند حداكثر استفاده را از او بكنند.» خلاصه در عالم خود كم‌نظير بود و كمتر روحاني را با اين روشنايي يافته‌ام. براي تربيت جوانان به اسلام واقعي فقاهتي، از ايشان انتظاراتي بود كه متأسفانه به دست دشمن انقلاب و اسلام ترور شد و همه را براي هميشه داغدار كرد و به شهادت مفتخر آمد.

پي‌نوشت‌:
(۱) الغيبه للشيخ الطوسي، ص ۱۷۷، كمال الدين و تمام النعمه، ج۲، ص ۴۸۲، احتجاج طبرسي، ج ۲، ص ۲۸۳، وسائل الشيعه، ج ۱۸، ص ۹۸، باب ۱۱، من ابواب صفات القاضي، ج ۹.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها