کد خبر: 600024
تاریخ انتشار: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۶:۲۶
گفته‌ها و ناگفته‌‌هايي از رويداد اعدام دكترحشمت جنگلي‌طالقاني
شاهد توحيدي
سال‌ها قبل، آنگاه كه در تدارك يادماني براي سالروز شهادت ميرزاكوچك خان جنگلي بودم، درصدد برآمدم تا با محقق گرانسنگ مرحوم سيد‌محمد‌تقي ميرابوالقاسمي به گفت‌وگو بنشينم. اين گفت‌وشنود به صورت مكتوب انجام گرفت كه ماحصل آن پيش روي شماست. پس از آن، به دليل اينكه گفت وشنودي شفاهي با آن مرحوم دست داد، از انتشار مصاحبه مكتوب صرف‌نظر شد. اينك در سالروز شهادت دكتر حشمت جنگلي، اين گفت‌وشنود توصيفي و مستند را به شما تقديم مي‌كنم.

جنابعالي به انگاره تسليم شدن مرحوم دكترحشمت جنگلي طالقاني اعتقادي نداريد و به دستگير شدن وي معتقديد. گذشته از اين موضوع علل اعدام دكتر چه بود؟ گزارش‌ها در اين‌باره چه مي‌گويند؟

به نام خدا. در گزارش‌ها از دو موضوع ۱ـ تسليم نشدن و ادامه مبارزه مسلحانه ۲ـ جنگيدن عليه دولت مركزي ياد مي‌شود كه موجب اعدام دكتر حشمت شد. اما سه موضوع ديگر ناگفته مي‌ماند، چرا، نمي‌دانيم. شايد بتوان آنها را با مطالعه اعلاميه‌ها، دستورالعمل‌ها و روزنامه‌ها دريافت و از جمله اين روزنامه‌ها در آن زمان روزنامه رعد است كه گاه مقالات آن دشنامنامه عليه جنگلي‌ها و شخص دكتر حشمت بود.
آنان مي‌كوشيدند با تهمت‌هاي مختلف و ايجاد اختلاف ميان سران جنگل و بدبين كردن جنگلي‌ها نسبت به چهره‌هاي محبوب از جمله دكتر حشمت، كار تشكيلات اتحاد اسلام را به نابساماني بكشانند. بنابراين مي‌توان با تحليل اين دسته از اسناد به موارد ديگري هم اشاره و سه موضوع اصلي ديگر را از ميان آن استنباط كرد.
اول: او با پناه دادن به جنگلي‌ها پس از تخليه فومنات و بردن آنان به پناهگاه‌هاي كوهستاني شرق گيلان و تشديد عمليات جنگي در اين سامان متهم مي‌شود كه سرانجام در توقف سي و چند ساعته عمليات در گاوور و سرگردان كردن قزاقان موجبات گذشتن ميرزاكوچك‌خان و همراهانش از خط محاصره شد تا آنان در فرصت‌هاي آينده بار ديگر جمع شوند و به مبارزه ادامه دهند كه چنين هم شد و فرمانده قزاقان ايراني، يعني ايوب‌خان ميرپنج نيز متهم مي‌شود كه فريب خورده يا قاطعيت و هوشياري لازم را نشان نداده است و با آنان آنطور كه ريمسترور با واستاروسلسكي و... مي‌خواستند برخورد نكرده است. به همين دليل پس از خاتمه عمليات در شرق گيلان ايوب‌خان نيز بازنشست مي‌شود.
دوم: انديشه تجزيه‌طلبي از جمله اتهاماتي بود كه به سران جنگل و دكتر حشمت نسبت داده بودند كه منظور از آن تجزيه‌طلبي جغرافيايي بود، نه فئودالي و در عرف نظام‌هاي پيشين اگر تجزيه‌طلبي‌هاي فئودالي با نظارت دولت و از طرف او انجام نمي‌گرفت از آن تعبير به راهزني مي‌كردند و چون اقدامات جنگلي‌ها با جنبه‌هاي سياسي همراه بود، از آن تعبير به تجزيه‌طلبي جغرافيايي نيز مي‌كردند تا آنان را در برابر احساسات ايراندوستي كه با آن سازگاري نداشت قرار دهند و بدين ترتيب جنگلي‌ها را منزوي سازند اما روزنامه جنگل در بعضي از شماره‌هاي خود به رد اين اتهام مي‌پردازد.
سوم:مخالفت با نظام سلطنتي. هيچ‌گاه در شماره‌هاي متفاوت روزنامه جنگل نمي‌توان به نكته‌اي برخورد كه نشان‌دهنده مخالفت جنگلي‌ها ـ ‌در سال‌هاي نخستين كه آنان تحت عنوان هيئت يا كميته اتحاد اسلام فعاليت مي‌كردندـ با رژيم سلطنتي بوده باشد، اما مي‌توان درك كرد كه آنان طي اعلاميه‌ها و هشدارهاي خود به بي‌لياقتي زمامداران و شخص پادشاه آگاه بودند و اطمينان داشتند كه نمي‌توان به‌وسيله آنان مشكلات روز ايران را حل كرد.
در بيان و نوشته‌هاي مخالفان نهضت جنگل موضوع حمايت جنگلي‌ها از اشرار و آزار افراد محترم فراوان اشاره مي‌شود كه احتمالاً قابل توجه محاكمه‌كنندگان دكتر حشمت نيز بوده است.
عده‌اي بودند كه مبارزه چندين ساله جنگلي‌ها در راستاي منافع آنان نبوده است، لذا قيام آنان را شرارتي عليه افراد محترم مي‌شناختند، اما بايد بدانيم اين اشرار در عرف دولتمردان آن زمان مردم تهيدست، فقير و دهقانان كم‌زمين يا بي‌زمين و رانده ‌شده‌اي بودند كه در گوشه و كنار ايران و سرزمين‌هاي نزديك بر اثر خشكسالي، قحطي، شيوع بيماري‌هاي مختلف و تجاوزات بيگانگان به سرزمين‌هايشان به صفوف جنگلي‌ها پيوسته بودند و بر اين جمع دسته‌جات مسلح و بي‌برنامه ديگري افزوده مي‌شوند كه سابقه تاخت و تازهايشان يا به قول فئودال‌ها راهزني‌هايشان موجب مي‌شد كه جنگلي‌ها به پذيرش آنان در صفوف خويش تمايلي نشان ندهند و در عين حال مي‌دانستند اين گروه قربانيان فزون‌طلبي‌هاي افراد به اصطلاح محترمي هستند كه در ميان مردم سخت مراقب حفظ موقعيت و «احترام» خويشند و جنگلي‌ها مي‌دانستند اين مردان «محترم» اگر پادوهاي استعمار و استبداد هم نباشند تنها از استثمار طبقه زحمتكش به ثروت‌هايي دست يافتند كه هرگز متعلق به آنان نبوده است و در مواردي ضعف روحيه فرهنگي جامعه به بالا بردن پايگاه‌ اجتماعي آنان نيز كمك مي‌كرد. دريافت دكتر حشمت و ميرزاكوچك‌خان از اين مسئله دقيق و حساب‌شده بود كه بعدها انعكاس آن را در برنامه جمهوري شوروي ايران گسترده‌تر مي‌بينيم.

خصيصه محاكمه دكترحشمت چه بود؟ اعدام او در كجا و به چه صورت انجام پذيرفت؟

محاكمه دكتر حشمت خيلي زود پايان پذيرفت و در ساعت ۵ بعدازظهر همان روز ـ چهارم ارديبهشت‌ماه ۱۲۹۸ ـ دكتر را با درشكه‌اي به ميدان اعدام آوردند كه صحراي وسيع قرق كارگزاري رشت بوده است كه اينك چند ساختمان و از جمله ساختمان و صحراي مشجر ثبت اسناد رشت در مركز آن ديده مي‌شود.
در آن زمان دكتر حشمت ريشي انبوه و موي سري كه از وسط نصف شده است، داشت و شنلي كه از پشم قهوه‌اي و پيچك و شلواري كه آن هم از پشم بود بر تن داشت. همچنين جورابي ساق بلند از ابريشم به رنگ نيلي و چموش با بند نخ‌هاي نيلي بر پا كرده بود. وي از درشكه به زير آمد و متهورانه به پاي دار رفت و مي‌گويند خواسته بود به شرطي حكم اعدامش را امضا كرد به شرطي كه او را با دست‌هاي بسته اعدام نكنند. تقريباً گزارش همه نويسندگان تاريخ جنگل از دلاوري و قدرت روحي دكتر حشمت در آخرين لحظات زندگي حكايت مي‌كند و عموماً با عبارتي مشابه از آنچه گذشته بود از او ياد مي‌كنند.

لطفا در ميان مصاديق اين گزارش‌نويسي‌ها، به موردي گويا اشاره بفرماييد.

به عنوان نمونه مرحوم مهرنوش مي‌نويسد:«گيلانيان از اول مشروطيت تا آن عصر چوبه دار نديده بودند، اينك دوره استبداد تجديد شده است و بار ديگر چوبه‌هاي دار در مركز شهر رشت بر پا شدند... در قرق كارگزاري جماعت زيادي از مرد و زن دور چوبه مزبور را احاطه كردند. ناگاه از دور هيولاي درشكه سياهي از محله چله‌خانه نمودار شد و از نزديك گوري كه در آنجا ساخته و پرداخته مي‌شد گذشت. در نيمه شمالي قرق كارگزاري از حركت باز ماند. در وسط درشكه مردي با ريش انبوه و موي سر زياد قرار گرفته بود و شنلي از شال قهوه‌اي رنگ و پيچك و شلواري از پارچه پشم وطن و جورابي ساق بلند از پشم به رنگ نيلي تند به تن داشت. اين مرد متهور و غيور بي‌آنكه خود را ببازد از درشكه پياده شد و با كمال متانت خود را به پاي دار رساند. همهمه غريبي سكوت ميدان را شكست و اهالي رشت به همديگر تنه مي‌زدند. استاد هادي خياط نزديك بود آشوبي بر پا كند. در اين موقع حكم خوانده شد و دكتر حشمت با كمال تهور شنل از دوش برگرفت و آن را به كاظم بلند جلاد چهار برادراني سپرد. بعد عينك را برداشت و روي چهارپايه رفت، نور پاكدامني و تقوا از چهره دكتر حشمت طالع بود و مردم نگران بودند و دل‌ها مي‌تپيد. دكتر حشمت ريسمان را از جلاد گرفت و به گردن خود آويخت و سپس موهاي سر و صورتش را از زير حلقه طناب خارج ساخت، به نحوي كه ريسمان اطراف گردن او را فرا گرفت. دكتر حشمت اشاره به جلاد كرد و او را از دار آويختند. صداي شيون از هر طرف بلند و شورشي به پا شد. مردم را با دخالت‌ نظامي‌ها متفرق كردند.»

ظاهراً مرحوم فخرايي هم كه خود از مردان جنگلي بوده در اين مقوله روايتي جالب دارد.

بله، فخرايي مي‌نويسد:‌«ژست دكتر حشمت به‌ هنگام اعدام مظلومانه و يك متانت و وارستگي عجيبي را نشان مي‌داد و تجسمي از خونسردي و بي‌اعتنايي‌اش به زندگي بود. چه بدون اندك تغيير حال يا احساس اضطراب و بدون اينكه كمترين لرزش و تشويشي از مشاهده اين منظره رعب‌انگيز در وي پديد آيد. متن نوشته‌اي را كه حاكي از محكوميتش به اعدام بود و از طرف مرد سياه چرده بدقيافه‌اي قرائت مي‌شد به‌دقت گوش داد... او شجاعانه به سوي دار رفت و از حركات مظلومانه‌اش صداي ضجه و شيون از ميان تماشاچيان برخاست. دژخيمان طناب را بالا كشيدند و براي ارعاب مردم به‌طور دسته‌جمعي شروع به شليك كردند و مردم از صداي شليك قزاقان متفرق شدند و گريختند. دكتر حشمت مردانه بالاي دار جان داد و بدين طريق طومار زندگي مردي كه قلبش سرشار از محبت وطن و فرزندان كشور بود درهم نورديده شد.»

روايت گوياي ديگري نيز وجود دارد؟ روايتي كه بيشتر جنبه توصيفي و حتي ظرفيت تصويري داشته باشد؟

آقاي كريم كشاورز مي‌گويد:«در روز اعدام دكتر حشمت، ،من و آقاي دايي نمايشي و ميرزاحسين‌خان جودت، معلم سابق ما و يكي دو نفر ديگر در دفتر دارالايتام رشت كه مرحوم دايي نمايشي مؤسس و مدير آن بود گرد آمده بوديم و افسوس مي‌خورديم كه چرا دكتر فريب خورده و تسليم شد. بهتمان زده بود كه ناگهان به‌رغم دوري نسبي مسافت ميان دارالايتام و قرق كارگزاران صداي شيون از آن سو شنيده شد. صداي گريه مردم بود و... و متعاقب آن صداي شليك ممتد به گوش رسيد... بعد شنيدم كه او در پاي دار بسيار خونسرد بود و بيت معروف «منصوروار گر ببرندم به پاي دار/ مردانه جان دهم كه جهان پايدار نيست» را خواند. گرچه بعضي كسان گفته‌اند كه در پاي دار خاموش بود و چيزي نگفت. من آنچه را كه بلافاصله بعد از واقعه شنيده‌ام بازگو مي‌كنم»، اما در يادداشت‌هاي باقي‌مانده از چند تن از جمله ميرغفور ضيابري مي‌توان فهميد كه دكتر حشمت كوشيد در آخرين لحظات زندگي‌اش با مردم چند كلمه‌اي صحبت كند، ولي دور بودن مردم و وحشتي كه در قزاقان پديد آورده بودند اين فرصت را محدود كرد. ضيابري مي‌نويسد:«روز اعدام دكتر حشمت به قرق كارگزاري رفتم و دستور اين بود كه دكتر را هرچه زودتر اعدام كنند، چون شنيده شده بود جنگلي‌ها براي نجات جان دكتر به رشت حمله كرده‌اند. حضور تعداد زيادي از نظاميان در محل اعدام و اضطراب آنان شايعه را قوت مي‌بخشيد. در آخرين لحظات وقتي مردم به گريه افتادند و او حرف‌هايي زد كه نتوانستم بشنوم و دليل آن فاصله‌اي بود كه قزاق‌ها به وجود آورده بودند و اجازه نزديك شدن مردم را نمي‌دادند تا اينكه نظاميان شلاق‌ها را كشيدند و به زدن مردم پرداختند. بر اثر شليك چند گلوله سراسيمگي بيشتر شد. مردم به هر طرف فرار مي‌كردند. در ميان بيم و اميد و لحظات ناباوري بار ديگر اين خبر را مژده دادند كه ميرزا براي نجات دكتر حشمت آمده است، ولي خيلي زود دانستند كه همه چيز به پايان رسيده است و دكتر حشمت به ابديت پيوست.»
بسياري از شاهدان و جنگلي‌ها نيز گفتند:«او كه در دادگاه به پرسش‌ها پاسخي نمي‌داد بعد از آن نيز چيزي نگفت و كلامي بر زبان نياورد.»

سخنان دكتر در آستانه اعدام نيز برگي جذاب از واپسين فصل از زندگي اوست. از فضايي كه دكتر در آن به سخن پرداخت و نيز مفاد بيانات او بفرماييد.

در اطراف صحراي وسيع قرق كارگزاران مسلمانان، مسيحيان، زنان، مردان، روشنفكران انقلابي، زحمتكشان تهيدست، كودكان و نوجوانان را مي‌ديديد كه مضطربانه به برق سرنيزه‌هاي سربازان مي‌نگريستند تا شايد فرصتي يابند بار ديگر پزشك جوان و آشناي پشمينه‌پوش را با گيسوان و ريش انبوهش ببينند و آخرين لحظه‌هاي مسيح و منصور را به ياد آورند. بدين ترتيب دكتر حشمت نيز پيام دل‌انگيز آزادگان سراسر تاريخ را در كتاب گشوده شده در انديشه‌هاي مردم به نظاره ايستاد و درخشان‌تر نشان داد كه مردان در گوشه و كنار از مرگ حلاج و معركه‌گيران از دلاوري دلاوران گذشته ياد مي‌كردند و از زبان سكوت آن جنگجوي جنگلي فريادها ساختند. خاچاطور ميناسيان نيز از جمله آنان بود كه بايد گفت آنچه را كه او در روزنامه آليك آورده است، نمايانگر احترام و علائق اوست و مي‌نويسد:«جمعيت انبوه گرد ميدان محل اعدام جمع شده بودند. جاي سوزن انداختن نبود. مردم فقط در موضع يك تماشاچي نبودند، بلكه آنجا جمع شده بودند تا احترام خود را به فرزند وطن ادا كنند. سكوت جمعيت سكوت اعتراض بود. سر ساعت مقرر او را به ميدان آوردند. سوار بر كالسكه به همراه سربازان قزاق... مردم مي‌گريستند، به‌خصوص هنگامي كه خطابه خود را شروع كرد. سخنانش را در آنجا به رشته تحرير درآوردم و اينك خطابه‌اش:
هموطنان عزيز! اين ايرانيان! امروز مرا حلق‌آويز مي‌كنند. شما را اينجا آورده‌اند كه مرگ مرا ببينيد، ولي من اين‌گونه نمي‌ميرم. اطمينان خاطر دارم كه روحم همواره با شما و نزد شما خواهد بود. نزد آن ملتي كه برايش جنگيدم. براي آن ملتي كه برايش آواره شدم. به خاطر آنهايي كه اكنون زير اين ستون‌ها ـ‌ منظور دار است‌ـ هستيم. من براي آنهايي كه آگاهانه زندگي خود را فداي ميهنشان مي‌كنند، فداي ارتقا، رفاه و آزادي مي‌كنند مرده نيستم. اشخاصي چون من جاويدان و زنده هستند. آنهايي مي‌ميرند كه هم اينك مرا به دار مي‌آويزند. قبل از اينكه براي هميشه خاموش شوم از اين صحنه مرگ براي آخرين مرتبه فرياد سر مي‌دهم: ‌اي مردم!‌اي برادران ايراني! زنده باد نظام مستقل و آزاد ايران! سرنگون باد ارتجاع! نابود باد... مرگ...

و سپس خود طناب‌دار را به گردن انداخت. اينگونه نيست؟

بله، در آن لحظات انبوه جمعيت مانند سنگ ساكت و خاموش است. دكتر دستمالي ابريشمي از جيبش درآورد. قرآن كوچكي به آن پيچيده بود. به روحاني كه نزد او ايستاده بود تقديم و از او خواهش كرد به عنوان آخرين يادگاري آن را به مادرش بدهند. عينك قاب طلايي را از چشمانش درآورد و آن را به جلادي كه در كنار او ايستاده بود داد و گفت: اين هم مال تو بخشش از من به پاس زحمتي كه بايد بكشي به خاطر كشيدن طناب من. خود بالاي چهارپايه رفت. موها و ريشش را شانه زد و براي آخرين بار به مردم با سلام بدرود گفت. با دست خود طناب را به گردن انداخت. با ضربه‌اي چهارپايه را از زير پاي خود خارج كرد و چند لحظه... و بعد همه چيز تمام شد.»
بدين ترتيب دكتر حشمت چون سرو ايستاده در روز چهارم ارديبهشت‌ماه ۱۲۹۸ برابر با يازدهم شعبان ۱۳۳۷ مطابق با مي ۱۹۱۹ جان به جان آفرين تسليم كرد. جسد بي‌جانش را كاس آقا حسام معروف به خياط كه از آزادي‌خواهان قديمي مقيم رشت بود و با جنگلي‌ها هم سَر و سِرّي داشت تحويل گرفت و در گورستان مسجد محله چله‌خانه رشت به خاك سپرد.

ظاهراً در ميان مسئولان وقت هم درباره اعدام دكتر اختلاف نظر وجود داشته است؟موافقان و مخالفان اعدام دكتر در ميان اين طيف چه كساني بودند؟

گفته‌اند كه وثوق‌الدوله تمايلي به اعدام دكتر حشمت نداشت و تلگرافي نيز در اين باره مخابره كرد، اما فرماندار رشت تيمورتاش آن را پس از پايان كار افشا كرد و در اين زمينه باز هم گفتند ملك‌الشعراي بهار موفق شد لغو حكم اعدام دكتر حشمت را از وثوق‌الدوله كه با وي رابطه دوستانه‌اي داشت بگيرد، اما عناصري مخابره تلگراف را به تأخير انداختند و در توجيه آن مي‌گويند هدف استاروسلسكي و تيمورتاش در كشتن دكتر حشمت آن بود كه بتوانند پولي را كه ادعا شده بود براي مرخص كردن چريك‌هاي لاهيجان بايد به دكتر برسانند به سود خود ضبط كنند. هر روز خبرهاي تهديدآميزي عليه دولتيان بر سر زبان‌ها مي‌افتاد. صدرالاشرف كه در آن وقت پست رياست استيناف را در گيلان داشت، مي‌نويسد:«هر روز خبرهاي موحش به ما مي‌رسيد كه چون مجاهدين قسم خورده بودند به جزاي دار زدن دكتر حشمت به خدعه‌اي كه تيمورتاش او را كشته بود، تمام مأموران دولتي را بكشند.»

درباره امضاي تيمورتاش هم ترديدهايي وجود دارد. شما در جريان تحقيقاتتان به چه نتيجه‌اي رسيديد؟

در گزارش ويكهام از تيمورتاش برده نشده و هرچند ممكن است بدين ترتيب سخنان ظهير همايون، معاون وي كه گفته بود او (تيمورتاش) حكم اعدام را امضا كرد و در موقع امضاي آن نيز وضع عادي نداشت، قابل ترديد شود، اما آن بخش از سخن فخرايي كه تيمورتاش تلگراف واصله از مركز را پيش از اعدام دريافت كرده بود و بعد از اعدام فاش ساخت به قوت خود باقي ماند كه در همان زمان نيز از زبان مردم شنيده مي‌شد. احتمالاً بر اساس اين دسته از اطلاعات و خبرها بود كه جنگلي‌ها در پاسخ اعلاميه ۲۳ سپتامبر ۱۹۲۰ استاروسلسكي فرمانده كل قواي دفاعيه ايران كه در رشت و بندرانزلي پخش شده بود، به خيانت‌ها و جنايت‌هاي سردار معظم‌ها و ظهيرالملك‌ها در گيلان و مازندران اشاره مي‌كنند و اينكه حكم اعدام رنجبران در عالم مستي از قلم سردار معظم‌ها صادر و اجرا شده است كه مي‌تواند علاوه بر اشاره به شهادت دكتر حشمت، موضوع اعدام چند زارع گيلاني باشد كه در همان زمان انجام گرفته بود و هر دو مسئله در مجلس دوره پنجم توسط ناصرالاسلام مطرح شد. مي‌گويند خالو قربان پس از اطلاع از اعدام دكتر حشمت چند نفر از بلدها را كه قبلاً دكتر براي راهنمايي چريك‌ها استخدام كرده بود تيرباران كرد. مدت‌ها در گوشه و كنار اگر قتل مشكوكي پيش مي‌آمد، انديشه‌ها متوجه انتقام‌كشي‌هاي مجاهدين مي‌شد. در روستاها مردم براي پارتيزان‌هاي از دست رفته و مفقودالاثر مجالس ترحيم بر پا كردند. صفرعلي الموتي (گازرخاني) از جمله اين كسان بود كه چهار ماه بعد از اعدام دكتر حشمت توانست به گازرخان برگردد.

پس از اعدام دكتر و با توجه به بازتاب‌هاي آن، آيا ميان مسئولان دولتي شكاف ايجاد نشد؟ چون قاعدتاً اين بازتاب‌ها بايد مؤثر بوده باشد؟

دولتيان دريافتند اعدام دكتر حشمت دور از عاقبت‌انديشي بوده است و بعد هم با زنداني كردن ميرزا احمد كسمايي متوجه خطاي دوم خود شدند، زيرا پارتيزان‌هاي متواري كمتر از چهار ماه بار ديگر در گوشه و كنار فومنات جمع شدند و ۱۸ روز پس از ورود مخفيانه ميرزا به فومن ميان او و ريمسترتيكاچنكف، رئيس آترياد تهران مكاتباتي انجام گرفت كه خود را تسليم كند و در نامه تلاش مي‌شد از احساسات ديني ميرزا براي قبول پيشنهادها استفاده كنند كه در پاسخ اشاره مي‌شود، كساني كه تسليم شدند و ورقه مهموره دولت را در دست داشتند همه را به دار آويختيد يا حبس يا تبعيد كرديد. بنده را با چه رو بعد از اين عمليات باز تكليف به تسليم مي‌كنيد؟
در طالقان رفت و آمد مأموران دولتي در دو روستاي شهراسر و اوانك مدت‌ها ادامه داشت. برادر دكتر حشمت، علي‌اصغرخات دستگير و زنداني شد. در اوانك مردم از راه‌هاي دور و نزديك به ديدن دختر سياه‌پوش دهستان عصمت و پدرش شيخ عبدالحسين اوانكي و مادرش خاور و به خانه خدابخش كه ديگر از او خبري به دست نيامد، مي‌رفتند.

ادبا و شعراي آزاديخواه و مردمي نسبت به شهادت دكتر حشمت چه واكنشي داشتند؟

اين دو بيت از سيد‌اشرف حسيني به مناسبت اعدام دكتر حشمت سروده شده بود:
رشت شد نامدار ايواله
شاد شد مالدار ايواله
دكتر طالقاني اندر رشت
رفت بالاي دار ايواله
اما در يكي از ميدان‌هاي پشت بازار ساغري‌سازان رشت در روزهاي بعد از اعدام دكتر حشمت درويشي معركه گرفته بود و پس از خواندن دو بيت بالا از زبان دكتر حشمت و مادرش اشعار سوزناكي را في‌البداهه مي‌گفت و مي‌خواند و دكتر را در آن ابيات از رنج‌ها، غربت‌ها و سختي‌هاي زمانه ياد مي‌كرد. ابياتي به زبان محلي (طالشي) كه دو نفره و از زبان دكتر حشمت و ميرزاكوچك‌خان به صورت پرسش و پاسخ كه در آن نيز از جنگ‌ها، راهپيمايي‌ها و رنج‌هاي خود بازگو مي‌كردند ميان مردم گيلان به‌خصوص در بخش طالش‌نشين زمزمه مي‌شد. در مجموعه منظوم و ۱۶ برگي كوچكي كه در آن از تحولات گيلان از انقراض قاجاريه تا سال ۱۳۲۰ توسط عبدالحسين ذاكري به نام شهادت‌نامه در رشت چاپ شد و انتشار يافت، ابياتي نيز به جنگل اختصاص داده شد و درباره دكتر حشمت چنين آمده است:
خوشا ياران و همراهان كوچك
خوشا آن همت ياران كوچك
چو دكتر حشمت چون يار جاني
زهي احسنت بر آن طالقاني
به جرم ياري با ميرزاكوچك‌خان
اسير افتاد آن مرد مسلمان
چو حشمت رو به سوي دار آورد
روان خلق از آن نظاره افسرد
بدون آن‌كه او خود را ببازد
به مردم گفت چند از نيكي و بد
چو حق با ماست بر مرگ آفرين باد
هميشه حالت ما اين چنين باد
ز تاريخ ار بپرسي چند بگذشت
هزار و سيصد افزون بود سي هشت
بايد از تأسف ارامنه گيلان درباره شهادت دكتر حشمت نيز ياد كنيم كه از جمله آنان خانواده آنانيان بودند. آرتوش آنانيان، فرزند آراماييس آنانيان مي‌گويد، مادرم گفت ميان دكتر حشمت و پدرم روابط دوستانه و صميمانه‌اي بود. روزي كه دكتر حشمت را به رشت آوردند براي پدرم پيغام فرستاد مي‌دانم اعدام خواهم شد از دوستانم مي‌خواهم هنگام اعدامم به محل اجراي حكم نيايند، اما پدرم كه بسيار آشفته و اندوهگين بود از خانه خارج شد و به طرف قرق كارگزار يعني محل اعدام رفت. لحظاتي نگذشت كه ديديم او را با درشكه و درحالي كه بيهوش بود به خانه برگرداندند. روزها به ياد دكتر افسرده و غمگين بود. از انسانيت و پاكي‌اش براي ما تعريف مي‌كرد. در مقالاتي به زبان ارمني هنگام يادآوري از وقايع جنگل كارها و خدمات دكتر با احترام ياد مي‌شد. گريكوريقيكيان در مقالات خود كه بعدها تحت عنوان شوروي و جنبش جنگل به زبان فارسي چاپ و منتشر شد، در جايي مي‌نويسد:«امروز كه طي اين سطور از مرگ دكتر حشمت ياد مي‌كنم نمي‌توانم همكاري‌هاي وي در مورد فراريان ترك و ارمني از بادكوبه را ذكر نكنم. دكتر حشمت تقريباً ۳ هزار ارمني را از مرگ نجات داد، زيرا هيچ فرقي بين اتباع ايران، ترك و ارمني‌هاي فراري از روسيه يا تركيه قائل نمي‌شد.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار