اما براي پيمودن اين مسير نيز دچار تعارضات و تناقضات و تكثرگرايي در حوزه نخبگاني هستند. آنان به خوبي فهميدهاند كه كوبيدن لگد به دروازههاي نظام موجب باز شدن آن نخواهد شد و بايد به صورت ملايم زنگ را بزنند و مانند انسان مؤدب خود را مجدداً معرفي نمايند. اكنون كه به سمت انتخابات ميرويم براي رسيدن به نقطه الحاق و سنجاق، به هر راه ممكن روي ميآورند. در ماههاي منتهي به انتخابات ۱۳۸۸ راهبرد خود را «تغيير وضع موجود به هر طريق ممكن» قرار داده بودند. به همين دليل موسوي به خبرنگار تايمز ميگفت: «پيروزي در انتخابات بخشي از اين تغيير است، بخشهاي ديگر ادامه خواهد يافت و هيچ عقبگردي در كار نخواهد بود.» بنابراين در آن زمان «تنها راه ممكن» يعني انتخابات را به «راههاي ممكن» تبديل كردند و آن شد كه همه ايرانيان و جهانيان شاهد آن بودند، اما گويي امروز همه راههاي ممكن را براي «حفظ سنجاقشدگي» مدنظر دارند، چرا كه بر اين باورند اگر در اين مسير حركت نكنند در فرآيند نسلي كشور محو خواهند شد و به موزه تاريخ سياسي ايران معاصر خواهند پيوست. بنابراين به بازسازي راههايي ميانديشند كه به دست خود خراب كردهاند. نگرش امروز آنان به آيتالله هاشمي رفسنجاني از منظر فوق بسيار قابل تأمل و واجد دست به دندانگرفتن است. «جمهوريخواهان تمام عيار» و «مشروطه خواهان» سالهاي ۷۸، ۷۹ و ۸۰ كه بر اين باور بودند « هاشمي هزار به دموكراسي اعتقاد ندارد» (سعيد حجاريان) امروز مهمترين راه سنجاق ماندن خود به نظام را هاشمي ميدانند. گويي يا هاشمي از نگاه آنان دموكرات شده است يا آنان از خر دموكراسيخواه تمام عيار پايين آمدهاند. نميدانيم اين نقد را به خود هاشمي بايد بكنيم يا به منتقدان و مخالفان وي در جبهه اصولگرايان كه كار را به آنجا رساندند كه بايد بينهايت افسوس خورد.
هاشمي كه بايد در كنار رهبري محل رجوع ديگران به درون و متن انقلاب و نظام باشد امروز «مرجع چانهزني» سكولارها شده است. سكولارها ميخواهند كاسهگدايي خود را با دستان هاشمي حمل نمايند. عباس عبدي، طراحي حاكميت دوگانه و سعيد حجاريان، مبدع طرح «فتح سنگر به سنگر»، «افسوسزدايي از قدرت»، «شاهد قدسي و شاهد بازاري» و همكار سروش در بشري ساختن معرفت ديني، امروز هاشمي را مهمترين عنصر براي حفظ اصلاحطلبان ميدانند. آنان معتقدند هاشمي قدرت چانهزني را در نظام دارد و ظهور وي در صحنه انتخابات بازي دولتيان، اصولگرايان و اصلاحطلبان بدلي را به هم خواهد زد و حتي در تعيين رهبري آينده نظام ميتواند قدر و سهم ما را اعمال نمايد.
ملي-مذهبيها و اعضاي نهضت آزادي كه در تعبير صريح امام «صلاحيت هيچ امري اعم از اجرايي، مقننه و قضايي را ندارند» و «بايد با قاطعيت با آنان برخورد شود» و «دنبال وابستگي جدي كشور به امريكا هستند» نيز به اين باور رسيدهاند كه بايد «چرخش تاكتيكي به سوي هاشمي» داشته باشند تا با ورود هاشمي به عرصه قدرت امكانات فرصت در اختيار خاتمي قرار گيرد تا پروژههاي برزمين مانده اصلاحطلبان را رونق دهد؟ احتمالاً هم ملي- مذهبيها و هم خود هاشمي فراموش كردهاند كه هاشمي روزي حاضر نشد امكانات و فرصت را در اختيار خاتمي در وزارت ارشاد قرار دهد تا زمينههاي سكولاريستي و فرهنگي ارتقاي اصلاحطلبان امروز و چپهاي ديروز را فراهم نمايد. او از سمت خود استعفا كرد اما امروز چه خبري شده است و چه اتفاقي قرار است بيفتد؟
آيا قرار است هاشمي كه خود را مادر انقلاب ميداند، جبران ناراحتي خود از احمدينژاد را با آتش زدن قيصريه به رخ بكشد يا طمع دشمنان «عدم جدايي دين از سياست» را با لبخند، سكوت يا همراهي خود بدهد؟ تعارضات گفتماني هاشمي ميتواند بخشي از نگرش اصلاحطلبان و نهضت آزادي را شكل داده باشد. هاشمي يك روز ميگويد به امام قول دادهايم با رهبري اختلاف نكنيم و دوست ندارم بعد از رهبري زنده باشم و روزي ديگر سخناني ميگويد (در ديدار با استانداران سابق) كه همگان متعجب ميشوند. هاشمي در آسيبشناسي از خود دقيقاً بايد به همين نقطهها متمركز شود كه سياست «بينالامرين» در ايران منجر به خرد شدن شخص در ابعاد سياسي و اجتماعي خواهد شد.
بنابراين اگر هاشمي، احمدينژاد را در تراز انقلاب ميبيند بايد از خود تعريفي جديد و متمايز ارائه دهد كه مطمح دگرانديشان هم باشد و اگر همچنان خود را از پيشكسوتان ميداند بايد او به جاي احمدينژاد به ارزشها و عدالت تأكيد و اثبات كند كه تا آخر عمر در هيبت يك انقلابي در گفتار و عمل باقي خواهد ماند. اگر جوانان مؤمن به انقلاب اسلامي و برآمده از نسل سوم و چهارم انقلاب، احمدينژاد را نسبت به هاشمي با آن همه سابقه ترجيح ميدهند فقط مربوط به مشي احمدينژاد نيست، بلكه هاشمي را يك انقلابي كه چنگي به دل بزند نمييابند. اگر هاشمي به «تئوري نسبت رفاه و مبارزه» امام باور عملي داشت امروز نه تنها احمدينژاد كه هيچ كس ديگري نميتوانست ذرهاي به جايگاه وي خدشه وارد كند، چرا كه عزت را غير خدا هيچكس نه ميدهد و نه ميگيرد. چرا كه بعد از خدا و رسول عزت صرفاً در انحصار مؤمنين است.