
تمام هم و غمش شده اينكه بگردد جايي را در تهران پيدا كند كه بعد از تحويل گرفتن ماشينش ببرد آنجا تا برايش طوري بسازند كه رنگ به روي ماشينش بيايد! از نظر من تعجبآور بودن اين نظريه آنجاست كه هر ماشين صفري بهترين طراحي و رنگ و لعاب را دارد و نيازي به اين ادا و اصولها ندارد. فرق هم نميكند چقدر برايش آب بخورد. مهم اين است كه ماشينش تا حد ممكن به اصطلاح روي زمين بخوابد، لاستيكهايش پهن شود، صداي لرزش و ارتعاش سيستمش هفت كوچه بالا و پايينتر را بلرزاند و صداي «وووو» اگزوزش هر همسايهاي را از حضور او مطلع كند. يكي از فاميلها كه كارش اسپرت كردن ماشين است برايش توضيح داد كه چون در ايران كمتر كسي كمك فنرهاي استاندارد و بسته شده را ميفروشد مجبوري چند حلقه از كمك فنرت را ببري تا ماشينت بخوابد روي زمين و اين بعدها هنگام عبور از دستاندازها و سرعتگيرهاي تهران مشكلساز ميشود.
در سايتي خوانده بود كه با پهن شدن لاستيكها و تعويض رينگها وزن ماشين بالا ميرود و همه اينها در بالارفتن مصرف سوخت و كاهش شديد سرعت ماشين تأثيرگذار است. از ديگري شنيده بود كه صداي بلند سيستم پس از مدتي پرده گوش را نسبت به صداهاي با ولوم پايينتر بيتفاوت ميكند يا بهتر بگوييم در طولاني مدت پرده گوش نسبت به ارتعاش و شنيدن صداهاي با بلندي كمتر مقاوم يا كر ميشود. همه اينها را ميداند و بدتر اينكه دخل و خرج اين روزهاي خانوادهاش با چنين ناپرهيزيهايي سازگاري ندارد اما حرفش يك كلام است، ميگويد: «من عاشق ماشين اسپرت كردنم، من از شنيدن صداي بلند موزيك در حال رانندگي و خواباندن ماشين كف خيابانهاي تهران لذت ميبرم چرا درك نميكنيد چه ميگويم؟!» اينجور وقتها يك سوزن به او ميزنم و يك جوالدوز به خودم. با خودم گفتم «آنقدر مانعش نشوم! شايد من غيرمعمول فكر ميكنم و علايقم متفاوت است؟» براي رسيدن به جواب اين سؤال بود كه تصميم گرفتم وارد گود اسپرتبازان خيابان حسيني يا چهارراه تختي شوم. يك روز عصر كه براي تهيه مصاحبه رفتم آنقدر شلوغ بود كه در بين پارك سوبل ماشينهاي در حال اسپرت جاي ايستادن هم پيدا نكردم چه رسد به گزارش گرفتن. پس تصميم گرفتم يك روز قبل از ظهر و قبل از شلوغيهاي عصر راهي اين گذر شوم تا ببينم واقعاً اين عشق و لذت از كجا ميآيد. براي همين بود كه پاي صحبت اسپرتكاران و اسپرتدوستان اين محله نشستم، سؤالاتم را پرسيدم و تا حدي به جوابهاي آنها رسيدم.
رضا، ۳۰ ساله
ماشينم تقريباً ۲۴۰ ميليون قيمت دارد و درآمد ماهانهام به راحتي كفاف خريد اين نوع ماشين و اسپرت كردن را ميدهد. من كه امروز فقط براي اصلاح سيمكشي داخل ماشين اينجا آمدم اما وقتي نياز بود همان اوايل خريد ماشينم براي تعويض رينگ، لاستيك، روكش و ضبط و سيستم هزينه زيادي كردم ولي امروز ديگر نيازي به اين هزينهها نيست.
علاقه به اسپرت كردن ماشين در آقايان تقريباً مثل علاقه به خريدن ظرف و لباس در خانمهاست. اين علاقه در درون ماست نميدانم چرا فقط ميدانم وقتي براي پاسخ به اين نياز و علاقه كاري ميكنيم خيلي لذت ميبريم و در آن غرق ميشويم. البته حق ميدهم كه خانمها چنين لذتي را درك نكنند چون از نظر من هم خريدن طلا، لباس و ظرف كار واقعاً بيهودهاي است.
موسي قنبري، ۸ سال اسپرتكار است
يك زماني ما مشترياني داشتيم كه اصلاً برايشان فرق نميكرد كه ماشينشان رينگ و لاستيك سالم دارد يا نه و چون عاشق اسپرت كردن ماشين بودند به هر قيمتي ماشينهاي خود را با تعويض رينگ، لاستيك و بريدن كمك فنر اسپرت ميكردند. اين مشتريان كه امروز هم رد و نشاني از آنها هنوز باقي مانده است محدوده سني ۱۸ تا ۳۰ سال دارند البته كساني كه سن بالاتري دارند هم براساس نياز خودروهايشان مراجعه ميكنند ولي اسپرتبازاني كه به اين خيابان ميآيند معمولاً جوان هستند و متمول.
قيمت رينگ و لاستيك از ۳۰۰ هزار تومان شروع ميشود تا ۱۰ يا ۲۰ ميليون تومان و هنوز افراد زيادي در تهران و حومه آن وجود دارند كه به راحتي ۹۰۰ ميليون تومان يا يك ميليارد بابت خريد ماشين و ۵۰ يا ۶۰ ميليون تومان بابت خريد رينگ، لاستيك و سيستم ضبط و پخش فول هزينه ميكنند و اصلاً هم چنين هزينههايي به چشمشان نميآيد.
اين بخش از مردم كساني هستند كه در همين اوضاع و احوال گراني دخل و خرجشان هنوز آنقدر خوب است كه چنين هزينههايي را به راحتي پرداخت ميكنند و به اصطلاح معروف ككشان هم نميگزد.
البته اينكه ميگويم يك زمان منظورم زمان دوري نيست تقريباً همين يكي، دو سال قبل اما بعد از خرابي اوضاع مالي و بالارفتن هزينههاي ضروري زندگي، كمتر كسي صرفاً از روي علاقه براي اسپرت كردن به محل كار ما ميآيد و بيشتر كساني كه واقعاً لاستيك فرسوده يا رينگ خراب دارند مراجعه ميكنند.
من فكر ميكنم بخشي از اين كاهش فروش ما به خاطر تغيير در توليد كارخانههاست. در گذشته هركس ماشين صفري خريد ميكرد مطمئناً از رينگ، لاستيك و روكش آن خوشش نميآمد پس يكراست به سمت مغازههاي فروش اقلام اسپرت ميرفت اما اين سالها ديگر طراحان خودرو، مخصوصاً خودروهاي گرانقيمت و خارجي آنقدر به طراحي ماشين اهميت ميدهند كه كمتر جواني از ظاهر اوليه ماشين بدش ميآيد و بيشتر قشر جوان ظاهر خودروهاي صفر را ميپسندند.
حسيني ۴۰ ساله، عاشق اسپرت كردن
من بوگاتي دارم قبل از عيد پورشه داشتم. تقريباً قيمت خريد خودروهاي خانوادگي ما بين يك ميليارد تا يك ميليارد و چند صد ميليون تومان متغير است و خدا را شكر هنوز دخلمان بر خرجمان ميچربد.
براي ماشينهايي مثل ماشين من ديگر واقعاً اسپرت كردن معناي آنچناني ندارد چون هم رينگ و لاستيكهاي ماشينهاي خارجي جديد، بهروز و اسپرت است هم تمام تودوزيها و روكشها چرم است اما از آنجاكه اين نوع ماشينها سيستم پخش استاندارد دارد ما مجبوريم براي شنيدن لذتبخش چند دقيقه موزيك سيستم ماشين را عوض كنيم.
نميدانم چطور ساير مردم و بيشتر خانمها مثل مادر خودم با تعجب به اين نوع هزينهكردهاي ما نگاه ميكنند اما از نظر خود من اين نوع هزينهها كاملاً بجا و لازم است.
مگر من چند سال ميخواهم عمر كنم كه از همين چند سال هم نتوانم لذت ببرم؟! يكي از لذتهاي من رانندگي كردن همراه با شنيدن صداي موزيك تند و بلند است. اصلاً نميدانيد چه فازي دارد وقتي رووف ماشين باز است و شدت باد، سرعت حركت ماشين و پخش صداي موزيك آن هم از نوع تند با هم آميخته ميشود! برايم خيلي جالب است كه گاهي اوقات ميبينم خانمها ماشينهايي مدل ماشين من دارند و خيلي ساكت از كنارم رد ميشوند. انگار ماشين براي آنها صرفاً يك سواريدهنده است برخلاف تصور من كه هرازگاهي پيش خودم حتي با ماشينم حرف ميزنم و نظرش را در مورد تغييراتي كه دادهام ميپرسم!
اگرچه خريد ماشينهاي اين قيمتي مثل پانوراما در خانواده ما عادي است اما پرداخت هزينههايي براي سيستم يا رينگ و لاستيك طبيعي نيست و گاهي خانواده من هم معترض ميشوند اما من اين اعتراضها را ميگذارم به پاي اينكه تفاوت سني ميان من و آنها اجازه نميدهد درك درستي از اين نوع لذتها داشته باشند. من نميدانم چرا اما به نظر من حتي صداي بلندي كه موقع گازدادن از لوله اگزوز ماشين شنيده ميشود هم لذت خاص خودش را دارد.
از نظر من وقتي يك ميليارد بابت خريد يك ماشين هزينه ميشود ديگر ترس از خرج كردن چند ۱۰ ميليون تومان ترس بيموردي است يا نخر يا اگر ميخري يك چيز تاپ و فول بخر.
با وجود گرانيها و تأثير آن بر فروش محصولات كارخانه هنوز آنقدر وسعمان ميرسد كه از هزينه كردنهاي اين چنيني براي ماشين ابايي نداشته باشيم.
البته ماشين كه سهل است من در اوج گراني و بيپولي هيچوقت حاضر نميشوم از لذتهاي مختص جوانيام بزنم چون اين جواني من است كه با اين لذتها تكرار نميشود و اگر در زمان پيري باز درآمدها خوب شود ديگر انرژي و انگيزهاي براي لذت بردن وجود ندارد پس قدر امروز را بدانم بهتر است از جمع كردن پول و غصه خوردن زمان پيري!
كاظمي ۲۸ ساله، با ۸ سال سابقه اسپرت كردن
من هم رينگ و لاستيك ميفروشم هم سيستم كامل پخش. نميتوانم بگويم كدام يك از اين اقلام بيشتر فروش دارد چون من خريداراني دارم كه هر دو مورد را براي خريد انتخاب ميكنند و برعكس مشترياي داشتهام كه فقط به عشق خوابيدن ماشين و پهن شدن لاستيكهايش آمده البته در بين مشتريانم جواناني هم كه عشق سرعت و صداي بلند هستند طرفداران پر و پا قرص سيستمها هستند.
جواناني كه بيشترين مشتريان ما هستند بين ۲۲ سال تا سي و چند ساله هستند و گاهي تا چند ۱۰ ميليون براي خريد يك سيستم پخش فول هزينه ميكنند فقط به عشق اينكه آن چند لحظهاي كه در ماشين هستند از صداي بلند موزيك لذت ببرند.
من فكر نميكنم عوض كردن اقلام ماشين و اسپرت كردن آن ربطي به مدل ماشين داشته باشد، بيشتر بسته به علاقه خود مشتري است. من مشتري داشتهام كه با وجود داشتن يك پيكان قديمي به مغازه من ميآيد و ميگويد فلان سيستم را ميخواهم و در بيشتر مواقع سيستمي كه ميبندم بيشتر از خود ماشين قيمت دارد. شايد اين كار او در ذهن و براساس منطق نگنجد اما مطمئناً عشقي درونش وجود داشته كه با وجود داشتن پيكان او را راهي راسته ما يا مغازه من كرده است.
ما جواناني داريم كه عاشق موبايل هستند و هر چند وقت با ورود يك موبايل جديد به بازار سريع براي خريد آن اقدام ميكنند. همينطور هستند جوانهايي كه عاشق لباس خريدن، برندهاي معروف كت و شلوار يا لباس اسپرت، فصلي و خاص هستند. پس وجود جوانهايي كه فقط از روي عشق چند ۱۰ ميليون تومان براي اسپرت كردن ماشينشان هزينه كنند عجيب نيست. به هر حال اين هم براي خودش يك نوع عشق است!
ببينيد كسي كه عاشق است اصلاً متوجه حرف پدر و مادر يا كم شدن درآمدهاي ماهانه نيست چون عاشق است! حتي اينكه فلان دكتر گفته كه صداي بلند براي شنوايي طولاني مدت مضر است هم در گوش او نميرود. او آنقدر شيفته رانندگي با صداي بلند و كيفيت بهتر است كه حاضر است از نان شبش بزند ولي سيستم فولي بخرد پس چطور توقع داريد به قول خودتان از خريدن چيزي كه به تصور شما براي سلامتي و شنوايياش ضرر دارد امتناع كند؟!
ناراحتي مردم را از صداي بلند اين نوع سيستمها درك ميكنم. براي خودم هم پيش آمده زمان استراحتم يا وقتي كه بيماري در خانه داشتهام تردد چنين وسايلي با صداي بلند آرامشم را به هم ريخته است اما شغل من اين است، درست است كه در بيشتر موارد خود ما هم از اين استفاده ناصحيح مشتريان ضربه ميخوريم ولي فعلاً تنها راه نان درآوردن ما همين شغل است. از طرف ديگر متأسفانه در كشور ما استفاده صحيح از هر وسيلهاي جا نيفتاده است ولوم بالاي سيستم براي شهر تهران كه آپارتمان از آپارتمان بغلي باخبر است مناسب نيست چه رسد به كوچههاي تنگ و باريك.
جالبترين خاطره من مربوط به مراجعه مشتري است كه ماشينش هوندا آپور قديمي بود. آن ماشين تقريباً قيمتش پنج يا شش ميليون تومان بود اما مشتري سيستمي حدود ۱۵ ميليون توماني خريد كرد. وقتي دليل چنين هزينهاي را از او پرسيدم گفت صداي بلند را دوست دارم. مهمترين نكته اين بود كه اگر سارقي به خاطر قيمت پايين ماشين او فكر سرقت از آن به سرش نميزد با ديدن آن سيستم مطمئناً ماشين را يكجا ميبرد و او اصلاً برايش مهم نبود فقط به فكر سيستم با صداي بلند بود.
رضا رضايي، ۳۸ ساله
من سانتافه مدل ۲۰۰۹ دارم و در اين بازار معروف ماشينها و مدلهاي معروف و قيمتهاي نجومي شايد ماشين من خيلي هم به چشم نيايد.
براي نصب دوربين روي در صندوق عقب و دودي شدن شيشهها حدود چهار، پنج ميليون تومان بايد بپردازم حالا هزينههاي تعويض روكش، لاستيكها و رينگ و نصب سيستم جديد بماند. درآمدم بد نيست، راضيام و با پرداخت اين پولها نه تنها جايي از زندگيام نميلنگد بلكه احساس ميكنم براي ماشين من چنين هزينهاي ضروري است.
روكشهاي داخلي ماشين همه لكه زده شده، سيستم خوبي در ماشين نيست، احتمال دزدي از صندوق عقب وجود دارد، ماشين سنسور عقب و جلو هم ندارد همه اينها باعث شد كه فكر كنم چنين خريدي جزو ضروريات ماشينم است.
به قول معروف من عشق اسپرت كردن ندارم چون برايم پيش آمده كه ماشيني بخرم كه اصلاً تغييري در آن ندهم اما حال كسي كه واقعاً به دنبال اسپرت كردن است درك ميكنم چون لذت چنين كارهايي در ذات مردهاست.
۱۰ يا ۲۰ ميليون تومان كه پولي نيست اين لذت آنقدر شيرين است كه براي رسيدن به آن يك مرد حاضر است در دوران درآمد نسبي، بيشتر بخشي از اين مبلغ را هم خرج ماشينش كند چه رسد به ۲۰ ميليون!
محيط و دوستان هم در جهت گرفتن چنين علايقي بيتأثير نيستند. وقتي در جمعي از دوستان يا اقوام زندگي ميكني كه همه از روي علاقه ماشينهايشان را با مبلغهاي متفاوت اسپرت كردهاند طبيعي است كه يك حس دروني، يك نيروي غيرمستقيم از درون دلت تو را به اين سمت هدايت ميكند و چشم برهم ميزني متوجه ميشوي كه ماشين خودت را هم داده اي تا برايت اسپرت كنند.
كسي كه براي اسپرت كردن به اينجور مناطق يا مغازهها ميآيد روي هزينهكرد بيشتر از چند ۱۰ ميليون تومان حساب ميكند شايد براي همين است كه در اين جور صنوف خبري از چك و چانه زدن نيست. وقتي مالك مغازه يا فروشنده ميبيند من براي خريد و تجهيز وسايل غيرضروري ماشين حاضرم تا ۵۰ ميليون تومان هزينه كنم پس دليلي نميبيند كه من براي چند صد تومان پول كمتر چانه بزنم. از نظر او من يك متمول هستم و بايد حرفي از تخفيف نزنم من هم اين ذهنيت او را خراب نميكنم تا اگر يكبار ديگر مشتري او بودم بيشتر هوايم را داشته باشد.
احمدرضا، ۴۲ ساله، ۱۰ سال سابقه فروش چراغهاي اسپرت ماشين
اين شغل تا حدودي پيشينه خانوادگي داشت ولي علاقه من به فروش اين نوع لوازم هم در انتخاب آن بيتأثير نبود.
ديدن مشترياني كه ماشينشان صفر است و چراغهايش هيچ ايرادي ندارد چيز عجيبي نيست. اين افراد معتقدند چراغهاي فابريكي كه از كارخانه روي ماشين نصب شده است حالت اسپرت ندارد و در آن از لامپ استفاده شده در حالي كه چراغهاي اسپرت LED هستند و نوردهي آنها خيلي متفاوتتر و زيباتر است. البته حالت و شكل چراغهاي اسپرت هم بهتر و جوانپسندتر است.
طراحان ماشين چه داخلي و چه خارجي بيشتر به فكر اين هستند كه ماشيني طراحي كنند كه مورد پسند هر نوع قشر و هر نوع سني در بين مردم قرار گيرد پس نميتوانند خيلي در طراحيهاي خود سليقههاي خاص جوانترها را لحاظ كنند.
چراغ ماشينهايي كه تا سال ۲۰۰۵ توليد ميشد لامپي بود اما از سال ۲۰۰۹ به اين ور همه ماشينها چراغهاي LED دارند ولي با اين وجود شكل و شمايل چراغهاي فابريك باب دل جوانها نيست و ما هم اينجا فروشنده شدهايم كه ظاهر ماشينها را طوري تغيير دهيم كه به دل آنها بنشيند.
گاهي هم شغل ما كار چشم گول زدن را براي هر بيننده ماشين انجام ميدهد. وقتي يك ماشين در چند سال متفاوت با يك بدنه تقريباً يكسان ولي چراغهاي متفاوت توليد و ساخته شده است ما با نصب چراغهاي ماشين مدل جديدتر و تغيير فيس ماشين روي مدل قديميتر به مالك كمك ميكنيم كه اين ذهنيت را در بيننده ايجاد كند كه ماشين او از زمان توليد بهروزتر است.
ما اينجا از ۲۵۰ هزار تومان تا دو ميليون تومان چراغ داريم بيشتر چراغهاي قيمت بالاتر براي ماشينهاي بي. ام. دبليو، بنز و پورشه است.
بهروز، ۳۵ ساله
من پيش آقاي گالوستيان آمدهام كه اگزوز ماشينم را طوري تغيير بدهد كه موقع افزايش سرعت و گازدادن صداي آن در كوچه بپيچد.
اصلاً نظر من هيچ، خودتان تصور كنيد وقتي آدم با ماشين كوپه گاز ميدهد و صداي سرعت موتور بلند ميپيچد و به گوش خودت ميرسد چه لذتي دارد!
من اوايل به اين نوع صداها علاقه چنداني نداشتم، براي اولين بار چند سال قبل يكي از دوستانم كه هم محلهايمان هم بود ماشيني خريد كه وقتي براي اولين بار از محله رد شد اين صداي خود ماشين بود كه توجه ما را جلب كرد. به نظر من اين صدا خيلي بهتر، طبيعيتر و قابل تحملتر از صداي ضبط و سيستم پخش است چون اين صدا از دل موتور بيرون ميآيد!
بعد از آن سال هركدام از بچهها كه ماشين جديدي ميخريد ترجيح ميداد چنين صدايي نگاه هر عابر يا توجه هر همسايه را حتي از داخل خانه به ماشينشان جلب كند.
دروغ چرا، اينكه اين كار تا چه اندازه علمي و منطقي است را نميدانم من فقط به عشق و لذت شنيدن آن صدا بعد از آن سال، هر ماشيني ميخرم براي تعمير و اصلاح اينجا ميآورم.
كاملاً از نظرات مردم و تعجب كردنهايشان آگاه هستم. بارها پيش آمده ماشينم را براي فروش بردهام و مشتري با ديدن لوله اگزوز و شنيدن صداي ماشين پشيمان ميشود و ميگويد يا ببر اين اگزوزش را درست كن بيار يا من اين ماشين را نميخواهم. اينجاست كه متوجه ميشوم برخلاف نظر ما بعضي از مردم نه تنها علاقهاي به اين نوع صداها و تجهيزات ندارند بلكه از نظر آنها نوعي كمعقلي است كه كسي هزينهاي بابت اينجور چيزها بپردازد.
آندره گالوستيان، ۴۱ سال
من مشتريان متفاوتي از نظر سني و مالي دارم من حتي مشتري قديمي و پيرمردي دارم كه راننده رالي است ولي باوجود گذشت چندين سال از عمرش هنوز هم كه هنوز است هر ماشيني ميخرد به مغازه من ميآيد و ميگويد: آندره اگزوزش را درست كن. اين يعني اينكه او بر خلاف مردم فكر ميكند، اگزوز خودروهايي كه صدا نميدهد خراب و غيراستاندارد است و من بايد آن را درست كنم تا صدا بدهد.
من قبول دارم اين نوع صدا گوشخراش است. راستش از نظر خود من هم شنيدنش هيچ لذتي ندارد براي ماشين خودم هم چنين كاري نميكنم اما من مأمورم و معذور. حرفه من اين است و در قبال دريافت پول و مراجعه مشتري كه اين طور ميپسندد و دوست دارد وظيفهام را انجام ميدهم.
مشتريان من بيشتر جواناني هستند كه حتي مهر گواهينامهشان خشك نشده و با پورشه، بنز، بي. ام. دبليو و هوندا ميآيند.
من مشتري ۷۵ سالهاي هم دارم كه راننده رئيس در امريكاست و اينجا يك پاترول دارد و هر وقت به ايران ميآيد پليس خانمش را در حال رانندگي با اين ماشين به خاطر صداي بلند توقيف ميكند و لوله اگزوز را ميكند اما او فردا باز بلند ميشود و ماشينش را ميآورد پيش من و ميگويد درستش كن!
تقريباً اسپرتكارهاي حرفهاي و تمامعيار به سمت مغازههايي مثل مغازه من ميآيند، در واقع كسي كه تمام و كمال ماشينش را اسپرت كرده باشد در آخر به سراغ تغيير صداي لوله اگزوزش ميرود و من و همشغليهاي من آخر خط اسپرتكارها هستيم.