
محله بخشي از يك شهر يا شهرستان و روستا است كه ويژگي فيزيكي، نمادي، اجتماعي و شبكهاي خاص خود را دارد. برخي در تعريف از محله در شهرهاي جديد از معيار اداري استفاده ميكنند. مثلاً پاريس با بيست منطقه شهري كه در هر منطقه چهار محله شهري وجود دارد. اما تعريف خود نميتواند جامع باشد چرا كه محله مفهومي است پويا و از لحاظ عملكردي بسيار متنوع و وسيع ميباشد.
عوامل تفاوتگذاري و معيارهاي محدوده محلهها با كاركردهاي ذيل متغير ميباشند:
۱- شكل سايتها و توپولوژي، محله بالا و محله پايين، محله مركز و محلههاي حومهاي، محله شمال و محله جنوب و غيره
۲- دوره اولين ساخت و ويژگيهاي تاريخي، هنري، معماري و شهري محله، محله قرون وسطي، محلههاي كانالي قرن هجدهم، محلههاي متراكم قرن نوزدهم، محلههاي جديد
۳- تيپولوژي حاكم بر ساختمانها: محله هتلهاي ويژه، محله خانههاي كوچك ويلايي، مجتمعهاي بزرگ و غيره
۴- كاركردهايي كه محلات دارند: محله تجاري، اداري، مسكوني و غيره
۵- توزيع گروههاي اجتماعي يا اقتصادي: محله بورژوا، محله كارگري و غيره
۶- جدايي گروههاي قومي در شهرها: محله اروپايي، محله سياهان و غيره
به نظر جامعهشناسان، معرفهاي سنتي محله با واحد حيات جمعي و جامعهپذيري در ارتباط است. اين رويكرد، به طرح خدمات روزانه حيات اجتماعي شهروندان با اشكال سنتي روستا و غيره توجه خاص دارد. در نتيجه بسياري از شهرها، بر محلههاي حرفهاي با اشكال سازماني به شكل مطلوب تأكيد دارند. سيماي اجتماعي محله وحدت عمومي اعضاي آن است. در چنين جامعهاي تقسيم فضاهاي زندگي بين اعضاي محله به صورت مبادلهاي ميباشد. انقلاب صنعتي و ديگر پديدههاي شهري كمتر اين اسطورهها را دگرگون ساختهاند. اين سيما، مبين معرفهاي جمعي در الگوهاي مختلف محله است. بر اساس يك نظر ديگر محله به وسيله نيروي اجتماعي سازمان مييابد كه به ارائه الگوي شهر مبادرت ميكند و موجب توسعه آن ميشود. زماني محله يك شكل سازماني فضا و زماني شهر است. بين فضاهاي اجتماعي چندگانه و متنوع آن با توجه به نهادها و مراكز فعال حداقل اختلاف وجود دارد. از اين رو بين فضاي ارضي و فضاي اجتماعي آن رابطه دو جانبه برقرار است. بر اساس يك ديدگاه ديگر، محله در ادبيات شهري و جغرافيايي واحد فضايي و اجتماعي است كه جمعيت مشترك در منافع و پايگاه اقتصادي و اجتماعي را در درون خود اسكان ميدهد. محله در شهر بخش انفكاكناپذير از حيات سازمان يافته شهري است كه ممكن است از نظر هندسه فضايي و محتواي شبكهاي اجتماعي در امتداد گوناگوني و تفاوت قرار گيرد. مفهوم محله به عنوان واحد ساختار بخش، نظمدهنده و نماددهنده جامعه شهري داراي تاريخ طولاني در تمدن شهري است. محله واقعيتي است طبيعي و هركجا كه گروهي از افراد با يكديگر زندگي كنند محله نيز امكان زيست پيدا ميكند. بهعبارت ديگر محلات همانقدر قدمت دارند كه واحدهاي خانوار و خويشاوندي دارا ميباشند. از جمله ديدگاههاي شهري كه براي نخستين بار موضوع وضعيت محلات شهري را از منظر آسيب شناسي و تعارضات درون شهري مورد توجه قرار داده است مكتب جامعهشناسي شهري دانشگاه شيكاگو در امريكاي دهههاي ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ ميلادي ميباشد. نظريهپردازان شهري و نيز عملگرايان شهري وابسته به ديدگاه فوق سعي نمودند با استفاده از دادههاي جامعه شناسي و كاربرد روشهاي تجربي به عوارض و نتايج ناشي از توسعه نامحدود شهرهاي صنعتي نوين بپردازند. به دليل تشديد تعصبات محلهاي كه در شهرهاي بزرگ امريكاي سالهاي فوق پيرامون برتري نژادي و رقابت و كشمكشهاي اقتصادي متمركز بوده است موضوع ماهيت محلههاي شهري و نياز به ساماندهي فعاليتهاي آنها به موضوع مهم تحقيقات شهري تبديل شد. بر حسب نظر محققان ميراث مكتب شيكاگو آميخته به تجربياتي است وسيع در خصوص تفكيك مكاني در شهرهاي بزرگ امريكا در دهههاي اول قرن بيستم و افزايش تنشها و تعارضات اجتماعي در ميان ساكنين آنها و نيز جستوجو به منظور جلوگيري از فروپاشي نظام منتظم شهري است. بدين ترتيب مكتب شيكاگو موضوع محلات شهري را تحت قاعده و الگوي اخذ شده از محيط شناسي طبيعي و تحت عنوان نواحي طبيعي رشد يافته در داخل شهرها مورد مطالعه قرار داد. طبق تعريف مكنزي يكي از نويسندگان مكتب شيكاگو اصطلاح محله را در دو قلمرو فيزيكي و ارتباط اجتماعي تعريف ميكند. از نظر مكنزي محله واحد نزديك فيزيكي و محل ارتباط اجتماعي است. طبق نظر بسياري از منتقدان اگر چه سنت شهرشناسي و محله پژوهشي مكتب شيكاگو محدوديتهاي نظري و تجربي فراواني را در جهت تعميم به شهرهاي غير امريكايي داراست اما به استناد نتايج كاربردي و نظري گسترده آن شايد بتوان گفت روندي كه در تحول نظام محلهاي شهري مورد مشاهده و بررسي پيروان مكتب شيكاگو قرار داشته است با ترتيبات و ضابطههايي متفاوت در بسياري از شهرهاي بزرگ معاصر در جهان قابل مشاهده است. به دنبال رشد وسيع فيزيكي شهرها و گسترده شدن دامنه مبادلات انساني موضوع هويتيابي در محلههاي مسكوني و سازماندهي روابط ساكنين شهري با سكونتگاههاي زيستي در شهر در شكل كالبدي- اجتماعي محله به يكي از لوازم ساماندهي شهري تبديل شده است. در دهههاي اخير محله و محيط اجتماعي و انساني آن به ويژه در سطح روابط اجتماعي زمينه را براي برنامهريزي بهتر بازسازي شهري فراهم كرده است. موقعيت اقتصادي از قبيل نوع شغل، شرايط عمومي اجتماعي مانند سطح برخورداري و رفاه اقتصادي و نيز تفاوتهاي فرهنگي و نژادي از جمله خصوصياتي است كه ممكن است محلهنشينان را از يكديگر متمايزگرداند. بهعلاوه افراد ساكن در يك محل از لحاظ فضاي شهري و نوع تلقيات فرهنگي و شهروندي ممكن است در يك محيط مشترك، زندگي و آرمانها و ارزشهاي مشتركي را مورد هدف قرار دهند. محلات شهري از لحاظ سازمان اجتماعي و نيز كاركرد و فعاليت ساكنين آنها از يكديگر متمايز ميباشند.
آنچه هويت و ساختار محله را شامل ميگردد عبارتند از شبكه روابط اجتماعي و الگوها، هنجارها و كنشهاي مشتركي كه ريشه در منابع عام ساكنين محله دارد. محلههاي سنتي در شهرهاي بزرگ ممكن است ادوار تاريخي و تحولي خاصي را طي كرده باشند. تغيير در شرايط و تحول در مناسبات شهري تأثير مستقيم بر كاركرد آشكار محله داشته و دارد. از جمله عوامل مؤثر در تغيير ساختار محلات شهري طرحها و برنامهريزيهاي كنترل شده شهر است كه به گونهاي غير مستقيم سازوكار طبيعي شبكه زندگي و فعاليت محلهاي را دگرگون نموده است. دگرگوني فوق به دنبال خود تأثيرات فراواني در شكلگيري ادراك و احساس و رفتار جديد در شهرنشينان همراه داشته است. بر اساس فرآيند توسعه برنامهريزي شهري ايجاد شهر طبق تنظيم جغرافيايي جديد يا دخالت در تقسيمبندي فضايي منجر به تجديد ساختار كالبدي شهرهاي مدرن در شكل نواحي منفصل و بيارتباط شهري گرديده است. در صورتي كه محلههاي سنتي محصول انتخاب طبيعي ساكنين و خانوارها و برخوردار از رشد طبيعي بوده است. بر اين اساس تنظيم سازوكارهايي براي احياي محلهگرايي در شهرها، موجب انسجامبخشي بيشتر ميان شهروندان خواهد شد و اين انسجام، عامل محوري توسعه پايدار در شهرهاست.
*منابع در سرويس شهري موجود است