با اجازه همه بزرگترهاي مجلس، ما در طول چند سالي كه مدرسه ميرفتيم و درس ميخوانديم دبيرهاي نازنيني داشتيم كه نميگذاشتند حتي يك شب را راحت بگذرانيم و هر روز شكنجههاي روحي و رواني به نام مشق شب يا تكليف بر دوش ما ميگذاشتند. از شما چه پنهان كه از تكليف فراري بوديم و اصلاً با آن ميانه خوبي نداشتيم. آن زمانها فكر ميكرديم كه همه مردم هم مثل ما هستند، يعني از تكليف دل خوشي ندارند. اين قضيه گذشت و از روزهاي درس و مدرسه فاصله گرفتيم و به زمان حال رسيديم. ميگويند گردش روزگار شرايط زندگي را دگرگون ميكند. درست مانند ارزش تومان كه روزي براي خود برو بيايي داشت و امروز در گوشهاي نشسته و در تنهايي اوج گرفتن دلار و سكه را نگاه ميكند. از قضا در روزگار فعلي گويا برعكس زمان ما همه مشتاق تكليف شدهاند.
هرچقدر ما فراري بوديم از درس و مشق، عدهاي پيدا شدهاند كه با تمام وجود دنبال تكليف هستند. اصلاً خودشان به دنبال تكليف ميروند، مخصوصاً اينكه در آن تكليف سودي هم باشد! اصل قضيه اين است كه هر وقت زمان انتخابات ميشود يك عده ميآيند ميگويند ما ميخواهيم كانديدا شويم و دليلش هم احساس تكليفمان است. با آنكه در طول دوران تحصيل همه جور احساس را تجربه كرده بوديم غير از احساس تكليف و درست نميدانيم چه نوع احساسي است اما همين كه با تكليف آمده معلوم است كه از آن احساسهاي بخصوص است؛ احساسهايي كه فقط از ما بهتران دچار ميشوند و هر كس كه آن حس را پيدا ميكند، سريعاً ميخواهد براي گرفتن پست و مقامي خود را كانديدا كند. از شما چه پنهان ديروز به پدرمان گفتيم يك تماس با عمه مكرمه بگيرند، ببينند ايشان هم دچار حس تكليف شده است يا خير؟ بالاخره هرچه باشد ما ايشان را از كودكي ميشناسيم و شناخت هم كه اولين شرط انتخاب صحيح است. با آنكه پدر گرامي براي حرفهاي ما تره هم خرد نكرد و يك زنگ ناقابل به همشيرهاش نزد تا از حس تكليف عمه جان با خبر شود اما همين كه هنوز نام ايشان در ميان نام ساير دارندگان حس تكليف ثبت نشده معلوم است كه خداوند از اين حسها در ژنتيك خانواده ما قرار نداده است.
آخر اگر باشد ما براي رياست جايي خود را نامزد كنيم رسماً ميگوييم ميخواهيم به دليل تواناييهايي كه مثلاً در وجودمان قرار داده شده براي تصاحب صندلي مديريت خود را در معرض راي و اقبال عمومي قرار دهيم و هيچ وقت نيت اصلي خود را در پشت الفاظ بيربطي چون حس تكليف پنهان نميكنيم. همه ميدانند كه رياست در كنار بار مسئوليت امكانات و مزاياي زيادي دارد و اينگونه نيست كه خدمت كسي را بياجر و مزد بگذارند يا دستش را در انجام امور ببندند، پس چرا اين همه با خودمان تعارف ميكنيم؟ بگوييد ميخواهيم براي رياست جمهوري نامزد شويم. احساس تكليف كردن را بگذاريد براي جهاد در راه خدا، آن هم وقتي بينام و نشان باشد.