کد خبر: 521633
تاریخ انتشار: ۳۱ فروردين ۱۳۹۲ - ۰۸:۰۰
اندرحكايت وليمه دادن ميرزا
با گرم شدن هوا، ميرزا والده مكرمه‌اش؛ فخرالحاجيه عجب ناز خاتون دردشتي را حسابي تيغيده بود و با ناز شستش بلندگوي بزرگي دست و پا كرده بود كه به محض رسيدن هندوانه نوبرانه، با وانت با جناقش «اكبر زاغي» هر روز چند صد كيلو هندوانه را تا غروب بفروشد و اين روال را تا رسيدن سوز پاييزي پي بگيرد، تا شايد جهاز دختر بزرگه جفت و جور شود. از طرفي دعاگو، به خاطر نداشتم ميرزا در طول عمرش به جز نان سنگك و احياناً چند دسته ريحون و ترخون با پيازچه، چيزي خريده باشد تا وايه و مراد گرفتن وليمه به دل ما نماند و به راستي بگوييم كه ما هم در عمرمان براي يكبار هم كه شده در عالم رفاقت و وليمه‌خوران حضرت ميرزا، قاشق چوبي‌اش را سق زده‌ايم و لقمه‌اي از نان جوينش را به سوراخ سر انداخته‌ايم.
حاليا با خبر خريد بلندگو و تجارت هندوانه، فرصت را غنيمت شمرديم و وليمه‌اي يك نفره به گردنش انداختيم. آخرالامر زمان فرا رسيد و پاشنه‌هايم را ور كشيده بودم و حاضر به يراق منتظر عزيز كرده امشب، يعني آميرزا بودم كه بيايد و ما را به شكم سرايي ببرد كه شكمي از عزا در آوريم. در همين حيص و بيص صدايي مهيب كه به تنوره ديو مي‌مانست به زير آسمان ليفه كشيد، نزديك و نزديك‌تر مي‌شد تا عاقبت نواي موسيقايي ساز و آواز مفهوم‌تر شد و اين طور به گوشم نشست: «آرزو دارم كه مرگت را ببينم / بر مزارت دسته‌هاي گل بچينم...» از زور كنجكاوي به ضربي خودم را به كوچه رساندم و ديدم بلندگوي مذكور مثل صور‌اسرافيل روي وانت ميرزا است و رقص و آوازي كه در گوش كوچه پيچيده، كار و كلك خودش است. وقتي رسيد طلبكارانه گفتمش: «آقا نخواستيم اين وليمه كوفتي رو كه به خاطرش آرزو داري كه مرگمون رو ببيني؟» ميرزا لبخند تلخي زد و ما را به رستوران ارزاني برد و مفيد و مختصر سفارش دو پرس چلو كوبيده داد. غذا كه آمد ديديم به قاعده كف‌گير برنج و چيزي شبيه دو سيخ كوبيده كه در كنار هر بشقاب يك نصف گوجه هم لاجان و بي‌رمق افتاده بود. بالاخره با هر جان كندني بود اين وليمه زهر ماري را نجويده قورت داديم و وقت حساب و كتاب در كمال ناباوري فهميديم كه هزينه اين وليمه اجباري ۱۸هزار تومن ناقابل شده كه از شنيدن آن ميرزاي بيچاره زانوانش سست شد و سر جايش افتاد و من با غيظ و غضب گفتم: «آقا چه خبره؟ يه كفگير برنج و دو سيخ مرده كباب به قاعده قد دو انگشت، اونم بي‌دوغ و نوشابه و مخلفات شده ۱۸هزار تومن؟ هم قيمتت رو دو برابر كردي و هم اندازه غذات رو نصف كردي. من ازت شكايت مي‌كنم؟!» مرد چلوكبابي آرام و حق به جانب جواب داد: «اولاً براي شما گوجه چهار- پنج تومني گذاشتم. در ثاني اگه مي‌توني برو ثابت كن كه غذاي ما گرونه»!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار