موضوع آنقدر پراكنده است كه اگر بخواهيم در چند صفحه بدان بپردازيم به جايي نميرسد و در عين حال آنقدر منسجم است كه ميتوان آن را در يك جمله خلاصه نمود. حقيقت در سينما چيست؟
پاسخ به اين پرسش غايت سينماي قدسي است، سينماي قدسي يك ژانر است كه حد و مرز يا قواعد و ويژگيهاي خاصي براي آن تعريف شده باشد. گويي سينمايي است كه ناممكن مينمايد و ما در پي كشف ناممكنها هستيم آنجا كه تماشاگر و فيلم هر دو به زمان باقي متصل ميشوند و به واسطه اين اتصال به حقيقت در نسبتي حقيقي با عالم و آدم و خداوند قرار ميگيرند! پس گويي فيلم در آن اتفاق ميافتد و قبلاً ساخته نشده! چراكه اتصال به زمان باقي حضور در ساحل قرار است و هنر قدسي مبين انسان در محضر خداست و غايت هنر قدسي در سرايش حقيقت است!
بر اين پندار اگر به واژگان سينمايي مانند نما، ويزور ويدئو و... بپردازيم به درك موضوع بيشتر نزديك ميگرديم. چهرگي در زبان پارسي و چيترا يا ويترا در سانسكريت ويدئو در زبان انگليسي ويزو كه اصطلاح مصطلح سينمايي است در فرانسه، ايدوس، ويده، ايده، نوس و نوتا در لاتين همگي از يك ريشهاند و همه به معناي ديدار و ديده هستند و ديدارپنداري چيزي جز باطنبيني نيست كه البته با نگاهي اجمالي به سينماي امروز درمييابيم كه سينما برخلاف ذات خود كه باطنبيني و سير در عمق و معنا ميباشد به ظاهربيني روي آورده و تمام مصيبتها از تعريف سينما بر مبناي اومانيست است چراكه انسان غربزده سينما را بر اساس مباني و مبادي خود بنيادگرايانه ارائه و تعريف كرده است. اكنون چنين سينمايي بايد توبه كند و مسير رفته را باز گردد و اين محقق نميشود مگر با كشف ناممكنها اما آيا تاكنون دغدغه كوچ سينماگران از ديار وهم به دايره ولايتالله در آنان بهوجود آمده است، آيا سينماگران حاضر بر كره زمين از هر نژاد تفكر يا كشوري تاكنون به نداي دروني خود كه آنان را به كوچ سرزمين حقيقت و زيستن در دامنههاي قلههاي آتشفشان ميخواند پاسخ دادهاند؟ آيا آنان چون سيدمرتضاي آويني به كشف حقيقت در عالم درون و جاري ساختن آن در عالم بيرون همت گماشتهاند؟ آيا سينماگر عصر حاضر در برابر حقيقت مؤدب بوده است؟ بعد از جنگ جهاني دوم كه جنگ قدرتها براي تقسيم دوباره جهان از پيش تقسيم شده بود انسان سرخورده از جنگ مكتبي را آفريد! مكتب اكسپرسيونيست جهان را در نورديد اما پرسش اينجاست كه چرا بعد از جنگ تحميلي كه به تعبير سيد شهيدان اهل قلم كه در وصف آن ميفرمايد «اگر تقدير انسان در شب قدر رقم بخورد تمام شبهاي جبهه شب قدر است» چگونه است كه دفاع مقدس مولد مكتبي هنري با شاخصهاي جهاني و ادامه انقلابي جهانگير با ابزار هنر قدسي نميگردد؟ حتي هماكنون در بيداري اسلامي و انقلابهاي منطقه نه تنها پيشرو نبوده بلكه در نهايت ناچار به سوار شدن بر موج حركت بيداري اسلامي است و در بهترين حالت در تأييد آن سخن ميراند و نه در تبيين آن از گذشته...
براي پاسخ به اين پرسشها بايد وضع موجود را بررسي نمود و وضع موعود را ترسيم كرد كه البته منظور نظر ما در اينجا صرفاً سينماست....
هدف از طرح مسئله ايجاد دغدغه است چه به پاسخ برسيم و چه نرسيم به نظر حقير ايجاد دغدغه در ذهن پوياي هنرمندان جوان سينما اولين گام به سوي كشف حقيقت است! آن زمان كه جانهاي بيدار و مرگآگاه سينماگران جوان عزم كوچ به دايره ولايتالله را بنمايند لحظهاي است كه سينماي ما به سوي كشف حقيقت خواهد شتافت. به عنوان مثال ميتوان پرسش نمود كه چرا تاكنون شات قدسي در سينما تعريف نشده است! آيا شات اسلامي در سينما مفهوم دارد يا نقش زن در سينماي قدسي چگونه است يا چرا سينماي ژاپن با وجود بزرگاني چون كروساوا شات ژاپني اعم از كمپوزيسيون يا رنگ، نوع بازي نوع كلام دراماتيك نوع خطوط و نور و... به صورت يك قاب تعريف شده ارائه شده است اما ما هنوز نميتوانيم به يك تعريف مشترك برسيم! البته در آزمون و خطا اتفاقهايي بعضاً خوب افتاده است و در جاهايي به حقيقت نزديك شدهايم كه در تعين نامحسوسات و معاني و ملموس نمودن آن از عالم معنا و آوردن آن به دنياي محسوسات به مواردي رسيدهايم اما چرا كافي نيست؟
يا اينكه چرا سيدمرتضي آويني توانست در حوزه سينماي مستند و مكتب اشراق و يك شيوه اجرايي ارائه دهد كه تو را بيواسطه به تماشاي حقيقت ميبرد و اين ديدار را براي بيننده گريزي نيست! اما در حوزه سينماي داستاني چنين اتفاقي نيفتاده است!
آيا يافتن شيوههاي اجرايي مبتني بر تعاريف و مباني و مبادي انسان شيعه و انسان مرگآگاه در سينما تحقق خواهد يافت و آيا سينما با تعاريف جديدي مواجه خواهد شد!؟ بيشك كشف شيوههاي اجرايي قدسي فراتر از يافتن يك ژانر است چراكه حضور در زمان باقي و اتصال به بالا قطعاً در آن لحظه اتفاق ميافتد و حاصل نميتواند در چارچوب از پيش تعريف شدهاي باشد لذا سير مسير تا حادث شدن اثر از ويژگيهاي صورت اثر اهميت بيشتري دارد و دغدغه اساسي اين است كه گويا هنرمندان جوان شيعه بايد شيوههاي اجرايي مبتني بر مبادي و مباني اعتقادي خود را در سينما تعريف كنند و زدن يك پل مابين مباني نظر و حكمت انسي به شيوههاي اجرايي اكنون اساسيترين حلقه مفقوده هنر سينماست! حال آيا در اين ميان وجود هنرمند قدسي الزامي است؟ بياييد موضوع را از اين منظر نگاه كنيم اگر سينماي ما مثلاً ۸۰ تن مانند سيدمرتضي آويني داشت اكنون جهان هستي در تأثر از اين سينما جهاني مرگآگاه نبود؟ و در نسبتي حقيقي و نه وهمي با حقيقت به سر نميبرد؟ آيا اسم غالب و ظاهر جهان در نسبتي حقيقي با آدم، عالم و خداوند نميبود؟ يقيناً توليد هنرمند قدسي كليد حركت به سمت ظهور است و زماني فرا خواهد رسيد كه جانهاي مرگآگاه به واسطه حضور در دايره حكومتالله بر جهان حكومت خواهند كرد. من در اين مقال سخن از ناممكنها ميرانم، اما ميخواهم پرسش كنم تا با ايجاد دغدغه به فضل خداوند متعال ناممكنها، شايد روزي به ممكنها بدل شوند.