به طور كلي هرتمدني تمايل دارد تا جهاني شود و بتواند سيطره و گستردگي پيدا كند، چنانچه تا مدتها تمدن ايراني كه داراي گنجينه عظيم فرهنگي همراه با منابع ارزشمند اسلامي بود به عنوان الگو براي جهان استفاده ميشود و ايرانيان به مدد تعاليم اسلامي و ذخاير فرهنگ ملي كه از قبل داشتند تمدنسازي درسطح جهاني ميكردند هر چند به گفته دكتر صادق كوشكي اين سير خروجي و ترويج تمدن ايراني - اسلامي به دليل اهمالورزيهاي قاجار مسير معكوسي پيدا كرد به شكليكه از تمدنسازي افتاد و در دوره پهلوي اين حركت نزولي شدت بيشتري به خود گرفت. بعد از جنگ جهاني اول، غرب چنين نيتي در سر داشت تا تمدني جايگزين تمدن اسلامي در دنيا حاكم كند. با اتحاد سه كشور آلمان، ژاپن و ايتاليا، درصدد بودند تا فاشيسم در دنيا غالب شود كه راه بهجايي نبردند. بعد از آن كمونيسم با نظريهپردازيهاي ماركس و لنين به عنوان تمدن حاكم قلمداد شد كه البته آن هم نتايج خوبي به همراه نداشت. بعد از پايان مدرنيته و فروپاشي شوروي ليبراليسم و نظام امريكاييسازي خودنمايي كرد تا در قالب تنها تمدن بشري در جهان عرضاندام كند كه البته آن هم كمكم رو به زوال رفت و جنبش ۹۹ درصدي والاستريت از نشانههاي بارز آن است.
امروز بشر به اين حقيقت رسيده است كه تمام مكاتب تمدنساز بشري نه تنها ظرفيت تمدنسازي جهاني را ندارند بلكه تنها براي عدهاي قليل مفيد هستند و اكثريت تحت استعمار وسلطهگري اليت زرمدار و زورمدار قرار دارند، بنابراين بازگشت دوباره به اسلام و مكتب جامع تشيع ميتواند بهترين جايگزين و آلترناتيو به جاي مكاتب شكست خورده غربي و شرقي باشد، تمدني مؤثر و جهان شمول كه مربوط به گروه و اقليت خاصي نيست بلكه به تمام انسانها نگاهي يكسان و عادلانه دارد و براي هدايت و سعادت دنيوي و اخروي انسان در تمام ابعاد زندگي او برنامه مشخصي در نظر گرفته است.
مكتب تشيع ظرفيت بالاي تمدنسازي جهاني را دارد و اين را غربيها هم به خوبي ميدانند به همين خاطر است كه از همه سو در پي تخريب و تحريف آن نزد افكار عمومي هستند و به لطايفالحيلي سعي ميكنند تا موجبات اسلامهراسي و به خصوص انزجار عمومي از شيعيان را فراهم آورند، از جمله رشد و پرورش فرقههاي ضاله تندرو و كندروي وهابيت و بهاييت از اين دست است تا چهرهاي منفور از اسلام و تشيع در اذهان عمومي ترسيم نمايند. قدرت تشيع از لحاظ استراتژيك موقعيتي استثنايي است. در هارتلند (قلب زمين) و شاهرگ حياتي دنيا يعني خاورميانه كه اخيراً با سونامي بيداري كشورهاي منطقه هم همراه بوده موجبات ترس و نگراني استعمارگران غربي را فراهم كرده است زيرا مباني اسلامي و انقلابي كه در ايران بعد از انقلاب اسلامي تبلور پيدا كرده باعث گرايش فوج فوج مردم دنيا به اسلام شده است. يكي از استادان دانشگاهي در تايلند كه اخيراً به تشيع گرويده است در مصاحبهاي به ما گفت:«من از موج اسلامهراسي و ايران فوبيايي كه رسانههاي غربي به راه انداخته بودند بيشتر كنجكاو شدم تا بدانم اين دين چيست كه اين همه از آن بد گفته ميشود ولي هرچه بيشتر مطالعه ميكردم بيشتر شيفته آن ميشدم و همين من را به سمت اسلام سوق داد.» در واقع اين مسئله مصداق همان مثل معروف است كه اگر خدا بخواهد عدو سبب خير ميشود، هر چند تشيع خود به فرقههاي مختلفي منشعب شده است كه در نظر كارشناسان غربي به سه قسمت كم خطر، بيخطر و پرخطر قابل تقسيم است اما در كل مكتب تشيع را نيروي تمدني غالب در منطقه و موفق در جهان برميشمارند. همين باعث شده تا در دانشگاهها و مراكز تحقيقاتي خود به بررسي ابعاد آن بپردازند و به نوعي مانور غرب روي هلال شيعي ناشي از همين تفكر است. پيروان شيعي در كشورهاي ايران، سوريه، بحرين، آذربايجان، قطر و... به نسبت بيشترين جمعيت را تشكيل ميدهند و به دليل مشخصههايي كه اين مكتب دارد هر روز تشنگان بيشتري را سيراب ميكند و آمار قابل توجهي را به خود اختصاص ميدهد. براي نمونه در تركيه لاييك يك چهارم، عربستان با وجود فعاليت گسترده وهابيون، ۲۵ميليون و هند كه به سرزمين اديان شهرت دارد ۳۵ ميليون شيعه ساكن هستند. تنها در عربستان ۷۰ درصد كاركنان سكوهاي نفتي را شيعيان تشكيل دادهاند. يمن نيز از جمله كشورهاي شيعي محسوب ميشود بنا بر اين استراتژي كلي غرب براي مقابله با تمدن تشيع كه دامنههايي در دل غرب هم در حال گسترش است، مقابله نرم، سخت و نيمه سخت با تشيع است و در اين راستا بهترين ابزار، دامن زدن به تحركات تفرقهاندازانه بين مسلمانان بهخصوص شيعه وسني است بهگونهاي كه حتي از مرگ جنايتكاراني چون صدام يا قذافي به نفع اين موضوع بهرهبرداري كردند. همچنين راهاندازي شبكههاي ماهوارهاي عرب زبان كه تحت سيطره و مالكيت شبكه فاكسنيوز و رسانههاي قدرتمند غربي هستند نيز از جمله اين دسيسههاست.
غربيها با چنين اقداماتي كه بيشتر هم در پشت پرده بودهاند، سعي دارند تا بين مسلمانان تفرقهافكني كنند اين در حالي است كه ما به عنوان امالقراي جهان اسلام بايد در گستردگي تمدن و فرهنگ اسلامي بيش از پيش فعال باشيم. مسلما نگاه مسلمانان جهان وتشنگان حقيقت در سرتاسر دنيا به ايران است و اين رسالت ما را سنگينتر ميكند. بنابراين بهجاي سخنراني صرف و برگزاري همايشهاي خنثي بايد در عمل برنامهريزي جدي و اساسي داشته باشيم. در اين راستا نياز به دشمنشناسي داريم زيرا حركت نظام جداي از برخي اهمالورزيهاي صورت گرفته تا به حال بهترين حركت و بالانس بوده است به خصوص سكانداري امام خميني(ره) و جانشين خلف ايشان كه بهترين هدايتگر ملت ايران بودهاند چنانچه بنا به گفته يكي از استراتژيستهاي امريكايي؛ رهبري، قهرمان شطرنج است. درست سر موقع عمل ميكند. پس مراقب باشيم تا دستورات وليفقيه را تنها در حد پوستر و بنر نمادين يا سخنراني يك شبانه روزي محدود نكنيم و در عمل پيرو ايشان باشيم مطمئناً تمدن جهانشمول اسلام و تشيع را دوباره احيا خواهيم كرد.