
كودك به جهت ساختار ذهني و نوآموز بودن در فراگيري مسائل و مباحث مختلف از نظر روانشناختي و نيز چگونگي و كيفيت مراتب و مولفههاي يادگيرياش همواره داراي حساسيت و اهميت بالايي بوده است. سينما و تلويزيون در دوره و زمانه كنوني در قامت يك مربي و راهنما قد برافراشته است كه اگر درباره محتوا و توليدات آن براي مخاطبانش خاصه كودكان و نوجوانان دقت نظر و وسواس به خرج نداد زمينهساز بروز و ظهور بسياري از مشكلات اخلاقي و رفتاري خواهد بود. سريالها و فيلمهايي كه ذيل عنوان اين دسته از مخاطبان با ويژگيهاي مختص به آن تحت عنوان سينماي كودك يا ژانر كودك توليد ميشوند گاه از موفقيت و اقبال مخاطبان و گاه با بياعتنايي و كم توجهي مواجه ميشوند. خاصه در مديوم تلويزيون سريالها و فيلمهاي متنوعي در ايام تعطيلات و غير آن براي جذب و آموزش كودكان پخش ميشود كه از آن جمله ميتوان به مجموعه «كلاه قرمزي» و سريال «آب پريا» اشاره كرد.
از «هاپو كومار» تا «آب پريا»!سريال آب پريا كه محور اصلي اين گزارش است اثر كارگردان كهنهكار و نام آشناي تلويزيون، مرضيه برومند است. نام برومند براي بزرگسالان امروز كه دوران كودكيشان در دهه ۶۰ سپري شده است يادآور نوستالوژي «مدرسه موشها» يا «خانه مادربزرگ» با عروسكها و كاراكترهايي مثل كپل، دم باريك يا سگ خانه مادر بزرگ «هاپو كومار» است. مرضيه برومند در كارنامه كارياش چندين و چند اثر تلويزيوني دارد كه هر كدامشان به فراخور اوضاع و احوال زمان پخش آثارش با اقبال يا روگرداني مخاطبان همراه بودهاند. بهترين و مهمترين اثر مرضيه برومند كه پس از سالها هنوز هم محملي براي خاطرات شيرين و اتفاقات آن دوران است برنامه عروسكي «مدرسه موشها» است. به واقع ميتوان گفت برومند جزو معدود كارگردانهايي است كه ژانر كودك و سليقهاش را با توجه به آثار گذشتهاش، تا حدودي خوب ميشناسد. هر چند براي نسلهاي مختلف هميشه يك نوستالوژي يا خاطره شيرين از دوران كودكي در يادها ميماند كه ميتوان به كاراكتر كلاه قرمزي و پسر خاله، براي كودكان دهه ۷۰ هم اشاره كرد. شايد موفقيتهاي چندباره ايرج طهماسب و حميد جبلي در اجراي برنامههاي متنوع و مناسبتي به همراه عروسكهايشان كه توانستند سينما و تلويزيون را مقهور هنرنمايي خودشان بكنند؛ باعث شد كه مرضيه برومند هم به فكر ايجاد و تكرار موفقيتهاي گذشتهاش بيفتد. البته اين بار برومند بر خلاف متد و روش زوج كاري جبلي و طهماسب كه با حفظ عروسكهاي اصلي و محوري قبليشان چند شخصيت تازه را هم معرفي ميكنند، صرفاً با خاطره موفقيتهاي قبلي و تكرار نامش به عنوان كارگردان كارهاي كودك خودش و كارش را به رأي مخاطبان امروزش بگذارد. «آب پريا» با بهرهگيري از يك داستان عاميانه و در فضايي فانتزي، داستان چهار خواهر طبيعت را روايت ميكند كه هر سال سيزده به در دور يكديگر جمع ميشوند و آشي با نام «چهل دانه» ميپزند، اما امسال يكي از خواهرها نيامده است؛ «برف پري»، «ابر پري» و «سبزپري» به زمين ميآيند تا خواهرشان را از چنگال «اپوش» ديو كه اهريمن و به وجود آورنده خشكي و بيآبي است، نجات دهند. سريال آب پريا داراي ساختاري فانتزي با گريمهاي پر رنگ و لعاب، مطلوب نگاه كودكان و ياداوري گريمهاي مخصوص جشنها و شهربازيهاست، با شيوه «قصهگويي» به طرح يكسري اتفاقات و ماجراها ميپردازد. برومند در اين سريال هم مطابق با نوع نگاه قبلياش سعي كرده بود تا اثري سرشار از پيامهاي اخلاقي – تربيتي و البته مفيد و سرگرمكننده ارائه كند. اما متأسفانه اين كارگردان كهنهكار در سريال آب پريا نتوانسته است خودش و نوع انگارههاي مورد نظرش را مطابق با نيازهاي كودكان عصر تكنولوژي و پيشرفتهاي شگرف به نمايش بگذارد. كارگردان اين اثر بهرغم تلاشهاي زيادش در ايجاد كردن فضاي فانتزي با بهرهگيري از گريمهاي خاص و استفاده از رنگهاي چشمنواز در طول اين سريال نتوانست مخاطبانش را با قصهگوييهايش همراه كند.
پيام اخلاقي «آب پريا»! از جمله نكات مبهم و غير قابل توجيه ديگر اين سريال ميتوان به نسبت افراد و حضور كاراكترهاي مختلف با مناسبات خاص است. مثلاً در اين سريال كاراكتر «اپوش» كه پدر يك ديو پري با نام «رشك پري» است پس از ازدواج با يك پري توانسته است بچهدار بشود. به واقع مخاطب در اين سريال با هيچ زني كه ديو باشد روبهرو نيست بنابراين از كثرت پري خانمهاي متنوع ميتوان نتيجه گرفت كه در ميان مردان ديو بودن امكانپذير است اما براي زنها امر غير قابل وقوع است و در صورتي كه پدرش ديو باشد باز هم ظاهر پريان را خواهد داشت. تنها مردي كه در اين سريال هم سطح و در شأن پري خانمها به مخاطب معرفي ميشود كاراكتر «باد صبا» است كه از جانب «برف پري» (خواهر و پري بزرگتر از ديگر پريها) فردي هواپرست، دمدمي مزاج و غير قابل اتكا و باور معرفي ميشود كه هر لحظه دلش در هواي كسي ميچرخد! اين نكته زماني جالبتر ميشود كه در هيچ كجاي اين سريال به پدر پري خانمها و اينكه چه كسي بوده يا اينكه ديو بوده يا پري، كوچكترين اشارهاي نميشود. به زبان ديگر تمام خوبان و كساني كه دل نگران و ناراحت سرنوشت دنيا و طبيعتند تعدادي پري خانم هستند كه براي جلوگيري از كارشكنيها و زنداني كردن تنها «ديو مرد» اين سريال يعني«اپوش» متحمل دردسر و گرفتاريهاي زيادي ميشوند. از جمله مباحث ديگري كه در اين سريال به آن بيتوجهي ميشود وجود مدبر و خالق اصلي آسمانها و زمين است! چرا كه در طول اين سريال مخاطب چهار پري را ميبيند كه همه امور آسمان و زمين را به عهده دارند و تنها از يك نفر تبعيت ميكنند. آن يك نفر هم مادر اين چهار پري است كه چند وقتي است او فوت كرده است و وصيتنامهاش موجبات شادي انسانها و حيوانات و نيز آباداني و پاكي زمين و آسمانها را در پي خواهد داشت. از جمله مباحث ديگري كه در رابطه با اين سريال ميتوان مطرح كرد اينكه ابناء بشر هر كدام به اندازهاي در خراب كردن و ويراني زمين نقش دارند و جملگي در مقام مجرم قرار ميگيرند. هر چند اصل اين مسئله كه هر چه جامعه انساني به پيشرفتهاي صنعتي و تكنولوژيكي و... دست پيدا كرده است به همان نسبت در خراب كردن مواهب الهي كوتاهي و كمكاري كردهاند، امري واقعي است اما بايد دانست كه اين رخداد و تعميم آن به همه انسانها امري نسبي است. سريال آب پريا بيشتر از آنكه حرفي براي كودكان داشته باشد بزرگسالان را مورد توجه و تمركز قرار ميدهد چه اينكه بسياري از نكات و مسائل مطرح شده براي كودكان و ورودشان به چنين مباحثي مدخليت ندارد.
تلويزيون؛ «مديا» يا «رسانه»؟ذكر اين نكته كه تلويزيون امروزه در قامت و شخصيت يك مربي به منازل مخاطبان رفته است و كودكان و بزرگسالان با توجه به برنامههاي متنوع آن در نقش يك متربي قرار گرفتهاند، واقعيتي بديهي و غير قابل انكار است. استفاده از يك چنين ظرفيتي براي تعالي و تكامل افراد جامعه و نيز آموزش و شناساندن حقوق و بايستههاي زندگي در سطوح مختلف جامعه، ضمن الزام هوشمندي نيازمند يك برنامه مدون و البته راهبردي و بلندنظرانه است. اين مسئله نيز نبايد مورد غفلت واقع شود كه تلويزيون به غير از وجوه سرگرمكننده كه در دنياي غرب از آن با عنوان «مديا» ياد ميشود، يك رسانه تأثيرگذار و براي پيشبرد اهداف مورد نظر حاكميت هر كشوري بسيار مؤثر و استراتژيك است. وجود همين موضوع است كه مسئولان و مديران تلويزيون بايد براي جلوگيري از كوچ مخاطبان به سرمنزل ماهوارهها، دست به ابتكارات مفيد، سالم، آموزنده و مطابق با اصول و مباني شريعت آسماني اسلام بزنند و گرنه بايد نشست و نظارهگر خزان زدگي غنچههاي گلستان كشورمان در هجوم سرماي مخرب و ويرانگر تخاصم و تهاجم فرهنگ و باورهاي سكولاريستي و اومانيستي غرب بود.