
- متفكر شهيد آيتالله العظمي سيد محمد باقر صدراز كودكي، به تحصيل علوم ديني پرداخت.
- مقدمات و سطح را نزد برادرش، سيداسماعيل صدر در شهر كاظمين فراگرفت.
- در سال ۱۳۶۵ هجري قمري، درحالي كه سيزده ساله بود به نجف اشرف هجرت كرد.
- در نجف اشرف، مراحل عاليه سطح و درس خارج را نزد دايي خود آيتالله شيخ محمدرضا آلياسين و آيتالله حاج سيد ابوالقاسم خوئي گذراند.
- در هجده سالگي به مرتبه اجتهاد رسيد و فتاواي فقهي خود را در حاشيه بر رساله دايياش، شيخ محمدرضا آلياسين (بلغةالراغبين) تدوين كرد و از سوي مراجع زمان اجازه اجتهاد گرفت.
- درحالي كه دهه دوم عمرش را پشت سر نگذاشته بود، ديدگاهها و نظرياتش را در علم اصول، در كتابي به نام «غايةالفكر» تدوين كرد كه در آن زمان جلد پنجم آن در مبحث اشتغال و علم اجمالي در سال ۱۳۷۴ هجري به چاپ رسيد.
- در سن ۲۵ سالگي در تاريخ ۱۲ جماديالثاني سال ۱۳۷۸ هجري قمري، تدريس بحث خارج را كه بالاترين مرحله فقه و اصول است، آغاز كرد.
*تأليفات شهيد آيتالله صدر تأليفات بسياري دارد كه نقطه عطفي در تاريخ تفكر اسلامي، چه در سطح رويارويي با انديشههاي نوين غرب و شرق و چه در سطح كشف و متبلور ساختن تئوريهاي اسلامي در زمينههاي اقتصادي، فلسفي است و حتي نوآوريهايي در علوم فقه و اصول ايجاد كرده. تاكنون از تأليفات وي اين كتابها منتشر شده است:
۱) فلسفه ما، جلد ۱ و ۲
۲) اقتصاد ما، جلد ۱ و ۲
۳) فدك در تاريخ
۴) غايةالفكر في علم الاصول
۵) مباني منطقي استقرا
۶) بانك بدون ربا
۷) مكتب اسلامي، جلد ۱ و ۲
۸) بحثهايي در شرح عروةالوثقي، چهار جلد
۹) الفتاوي الواضحه
۱۰) حاشيه فقهي بر منهاج الصالحين
۱۱) درسهايي در علم اصول، سه دوره
۱۲) بحثهايي در علم اصول (تقريرات بحثهاي شهيد در علم اصول است)
۱۳) المعالم الجديده في علم الاصول
۱۴) مختصري پيرامون اصول دين
۱۵) نقش عبادات در سازندگي انسان
۱۶) بحث حول الولايه (بحثي پيرامون ولايت)
۱۷) امام مهدي حماسهاي از نور
۱۸) جمهوري اسلامي
۱۹) خلافت انسان و گواهي پيامبران
۲۰) سرچشمههاي قدرت در حكومت اسلامي
۲۱) مباني اقتصادي در جامعه اسلامي
۲۲) طرح گسترده اقتصاد اسلامي
۲۳) سنتهاي تاريخ در قرآن (تفسير موضوعي قرآن كريم)
۲۴) اهل بيت(ع)، نقشهاي متعدد با هدفي واحد
همچنين شهيد صدر داراي مقالات، سخنرانيها و رسالههاي ديگري است كه بهطور مستقل به چاپ رسيده است.
*فعاليتهايش در حوزه علمي ديني شهيد صدر به اصلاح وضع حوزه علميه نجف اشرف و ساير مراكز ديني اهتمام ورزيد و همواره براي پيشبرد وضع حوزه و متحول ساختن آن و ايجاد اصلاحات درسي و متدي ميكوشيد. از جمله تلاشهاي او در اين زمينه ميتوان موارد زير را نام برد:
۱- تدوين تحقيقات جديدي در علم اصول به منظور جايگزيني آنها بهجاي كتابهاي قديم؛
۲- كوشش و تبليغ براي ايجاد يك مدرسه علمي منظم كه علوم ديني در آن تحت نظارت اساتيد بزرگ نجف اشرف و زير سايه مرجعيت ديني تدريس شود. هدف از اين مدرسه پرورش علمي و اخلاقي هماهنگ طلاب از آغاز تحصيل بوده است. اين مدرسه به نام مدرسه رسول اعظم(ص) تأسيس شد و تحت نظارت مرجعيت مرحوم آيتالله حكيم فعاليت ميكرد و جمع كثيري از اساتيد و فضلا از اين مدرسه فارغالتحصيل شدند.
۳- بهبود بخشيدن اوضاع طلاب عراقي حوزه از لحاظ كمي و كيفي به منظور تعميق حضور آنان در ميان ملت عراق. از آنجا كه اكثريت مطلق فرزندان حوزه نجف اشرف غيرعراقي بودند و زبان عربي نميدانستند، شهيد صدر در اين زمينه، براي جذب بيشترين تعداد از جوانان عراقي به سوي حوزهها و اهتمام به وضع آنان تلاش بسياري به عمل آورد.
۴- فعال كردن حركت تبليغي حوزه در ميان مردم، زيرا وضع رايج در حوزه، خودداري از انجام تبليغات ديني و كوچك شمردن اين عمل و اين مسئله باعث جدايي و ايجاد فاصله ميان روحانيت و ملت بوده است.
۵- تأكيد بر همه بخشهاي گوناگون فرهنگ اسلامي و تلاش براي بازگرداندن تحقيقات قرآني، عقيدتي و اخلاقي به ميان حوزه ديني نجف اشرف پس از آنكه بهطور كامل مهجور مانده و باعث ايجاد حالتي از جمهود معنوي و فكري در ميان حوزه و طلاب آن شده بود.
*فعاليتها و مواضع سياسي مهمترين اين فعاليتها را ميتوان در موارد زير خلاصه كرد:
۱- حمايت كامل از جماعةالعلما كه توسط گروهي از روحانيون نجف اشرف پس از كودتاي سال ۱۹۵۸ ميلادي عبدالكريم قاسم، تأسيس شده بود. اين اقدام اولين حركت سياسي اسلامي از اين دست و در زمينه خاص خود به شمار ميرود. شهيد صدر، محور تحرك اين جماعت محسوب ميشد و همه مقالات و فعاليتهاي آن را تهيه ميكرد.
۲- برنامهاي براي فعاليتهاي اسلامي وضع كرد كه در آغاز با تشكيل هستهاي نخستين تشكيلات سياسي آن را شروع و سپس آن را تحول تازهاي بخشيد و مسئله طرح مرجعيت اصولي را مطرح ساخت و خود در اين زمينه مستقيماً فعاليت را آغاز و حركت انقلاب اسلامي عراق را رهبري كرد.
۳- رويارويي آشكار با رژيم بعث كه منجر به بازداشت او از سوي رژيم در سه نوبت در سالهاي ۱۹۷۲، ۱۹۷۷ و ۱۹۷۹ ميلادي شد.
۴- تأييد امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي برخاسته از سرزمين ايران و دعوت از ملت عراق براي ذوب شدن در اين حركت و در رهبري امام.
۵- فرا خواندن ملت عراق براي تلاش و مبارزه براي سرنگون ساختن رژيم بعث و برپايي حكومت اسلامي در عراق.
*شهادت در هفدهم رجب سال ۱۳۹۹ هجري قمري، رژيم بعث او را بازداشت كرد. بازداشت وي به خاطر اعلام حمايت از امام، انقلاب اسلامي و دعوت از ملت عراق براي پيوستن به خيل انقلاب اسلامي ايران صورت گرفت.
در اثر يك تظاهرات مردمي آزاد شد و به مدت نه ماه تحت اقامت اجباري در منزل خويش قرار گرفت بهطوري كه نميتوانست با احدي از مردم تماس بگيرد تا آنكه رژيم براي چهارمين بار او را همراه با خواهر علويهاش، بنتالهدي دستگير كرد.
چند روز پس از بازداشت وي باند كينهتوز بعثيان صليبي دست خويش را به بزرگترين جنايت تاريخ معاصر آلوده كردند و او و خواهر علويهاش، بنتالهدي را پس از يك شكنجه وحشيانه به شهادت رسانيدند.
رژيم در جوي مالامال از ارعاب و وحشت جنازه وي را در مكان مجهولي از قبرستان «واديالسلام» نجف اشرف دفن كرد و هيچ كس جز عموي او مرحوم سيدمحمدصادق صدر را از قتل و دفن شهيد آگاه نساخت. مرحوم سيدمحمدصادق صدر، آثار شكنجه وحشيانه بعثيان را در چهره شهيد ملاحظه كرده بود.
*علويه دانشمند، شهيد بنتالهدي صدر
علويه دانشمند و مجاهد آمنه صدر، دختر سيدحيدر صدر و خواهر مرجع شهيد سيدمحمدباقر صدر است.
- در سال ۱۳۵۸ هجري قمري متولد شد.
- در طول زندگي، همراه برادرش سيدمحمدباقر صدر بود و در جهاد و فداكارياش شركت ميكرد.
- حركت آگاهانه زنان مسلمان عراق را رهبري و در اين زمينه مؤسسات و مدارسي را تأسيس كرد.
- داراي تأليفاتي چند است كه از جمله آنها ميتوان كتب زير را ذكر كرد:
۱) فضيلت پيروز ميشود
۲) ديداري در بيمارستان
۳) دو زن و يك مرد
۴) خاله گمشده
۵) كاش ميدانستم
۶) جستوجوگر حقيقت
۷) زن در حضور پيامبر(ص)
۸) قهرماني زن مسلمان
۹) خاطرههايي بر فراز تپههاي مكه
۱۰) نبرد با واقعيتهاي زندگي
- اواجازه نداد برادرش بهتنهايي به زندان برده شود و او جان خويش را در راهش فدا نكند و لذا با وي به زندان برده شد.
- در زندان با انواع شكنجههاي وحشيانه روبهرو شد. جسدش به هيچ كس تحويل داده و هيچ كس از چگونگي شهادتش مطلع نشد.
*گزيدههايي از ديدگاههاي علمي شهيد صدر در مقولات ديني واجتماعي وسياسي اسلام دين انقلاب «پيامبري و رسالت الهي، هيچگاه جداي از انقلاب اجتماعي عليه استثمار و طغيانگري نيست.» (۱)
«نبوت يك پديده الهي است كه نمايانگر رسالت انقلابي و تلاش دگرگونساز و بسيج الهي جماعت انساني است تا نقش راستين خود را ايفا كند.» (۲)
«تفكر اسلامي يك تفكر انقلابي و واژگونكننده است، چون براي انسان قانونمنديهاي اصلي او را مشخص ميكند و بر اساس آن شخصيت معنوي و فكري او متبلور ميشود.» (۳)
جهاني بودن انقلاب «انسان مسلمان، هنگامي كه با ستم و ظلم در روستا يا شهر يا در ميان قومش مبارزه ميكند، آن را جداي از ستم يا ظلم ديگري كه ستمگران زمين در جاي ديگري روا ميدارند، نميداند و برطرف كردن آن را بهطور اخص هدف نهايي و مطلق خويش نميشمرد.» (۴)
«انسان در دولت اسلامي، هيچگاه نبردش عليه ظلم ظالمان به پايان نميرسد، نه تنها در روستا و زادگاهش يا در جزيره و محدودهاي كه در آن زندگي ميكند يا در ميان قوم و قبيلهاش بلكه در همه مناطق دنيا.» (۵)
روحيه فداكاري و مقاومت امت، شرط پيروزي انقلاب «امتي كه داراي روحيه محمد و علي و آلمحمد و ياران اوست و آن را در اعماق خويش پرورده است، هرگز مغلوب نميشود.» (۶)
«تلاش براي بازگشت به هويت و موجوديت خود، اگر در ميان امت باقي بماند آنگاه امت نفسي و نيمه جاني خواهد داشت و عواملي كه امت را از حل شدن و گمشدگي حفظ كند و مصون بدارد، همچنان كارگر خواهد بود.»
«اگر چنين تلاشي در امت باشد، تلاشي كه تجلي خط علي(ع) و شيعيان اوست، بايد اميد داشت كه امت، موجوديت و هويت خويش را بازستاند.» (۷)
اطاعت از مرجعيت ديني، شرط پيروزي و سلامت انقلاب «ملت به اندازه همبستگي با رهبري معنوي و مرجعيت آگاه ديني، ميتواند پيروزي خود را در مبارزه تحقق بخشد.» (۸)
«مرجعيت آگاه ديني و رهبري معنوي، به مثابه دژ مستحكمي است كه از بسياري از انواع انحراف و گمشدگي، ملت را مصون نگه ميدارد.» (۹)
رهبري مرجعيت ديني يا ولايت فقيه «مجتهد مطلق، اگر ساير شرايط شرعي در وي فراهم آيد، داراي ولايت شرعي كليه در امور مسلمين است، به شرط آنكه شايستگي آن را داشته باشد.» (۱۰)
«اگر حاكم شرع بنا به شناختش از مصالح عامه نسبت به چيزي فرمان بدهد، اطاعت از آن بر همه مسلمين واجب است و هيچ كس حتي آنكه مصلحت يادشده را داراي اهميتي نمييابد، مجاز نيست با فرمان مزبور مخالفت كند.» (۱۱)
«مرجعيت آگاه، سخنگوي شرعي اسلام و مرجع از نظر شرعي، نايب عام امام معصوم((ع)) است.» (۱۲)
روحانيت و رهبري مبارزات اسلامي شهيد صدر به «دادن سمت رهبري امت، به مراكز علمايي از مرجع گرفته تا پايينترين مراتب روحانيت، براي عهدهدار شدن تشخيص مصالح و توجه به مسائل مردم و تفقد آنها و زير بال و پر گرفتن همه تلاشگران در راه اسلام» معتقد بود. (۱۳)
او ميگفت، شريعت اسلامي «بر حلقه زدن به دور علما و پرسش از آنان تشويق و آنان را به مردم به عنوان وارثان پيامبران معرفي كرده است و با روشهاي گوناگون افراد را به تقريب و نزديكي به روحانيون و استفاده از وجود آنان تشويق و ترغيب كرده است، بهطوري كه نگاه كردن به چهره عالم را عبادت دانسته است.» (۱۴)
خط شهادت «بيداري اين امت، نيازمند خوني همچون خون حسين(ع) است و از آنجا كه امروزه كسي نيست كه بتواند موقعيت حسين(ع) را داشته باشد، بنابراين ما نيازمند خونهاي بسياري هستيم.» (۱۵)
«من در عين آنكه عمق رنج و محنتي را كه بر تو ميگذرد،اي ملت عزيز من! درك ميكنم، ميدانم و ايمان دارم كه شهادت اين عالمان و برترين جوانان مطهر و فرزندان غيورت در زير تازيانههاي عفلقيان، هيچ نتيجهاي جز افزايش مقاومت و عزم راسخ در ادامه اين راه تا شهادت يا پيروزي را به بار نخواهد آورد.» (۱۶)
«چه شيرين است، شهادتي كه پيامبر خدا (ص) پيرامون آن فرمود حسنهاي است كه هيچ سيئهاي به آن زيان نميرساند. شهيد با شهادت خود همه گناهانش را هرچه باشد ميشويد و پاك ميكند.» (۱۷)
وظايف روحانيون و رفتار آنان «به همان اندازه كه شريعت، مسئوليت سترگي بر دوش علما و روحانيون گذارده، به همان ميزان بر آنان سخت گرفته و از آنان رفتاري سرشار از تقوا، ايمان و نزهت و پاكي را خواسته است. رفتاري كه از هر نوع استفاده نابجا از علم تهي باشد تا بدين وسيله، واقعاً وارثان پيامبران باشند.» (۱۸)
«ما علم را فرا ميگيريم تا بدان عمل كنيم، نه آنكه دانش ميآموزيم تا آن را در مغزهاي خود منجمد سازيم. ما بهزعم خود وارثان پيامبرانيم، درحالي كه پيامبران عمل ميكنند پيش از آنكه عالم باشند. آنان عالمند تا بتوانند عامل باشند، نه آنكه عالم بدون عمل باشند.» (۱۹)
*توصيه به حوزههاي ديني:
ارتباط با خداي متعال «ما امروزه ميبينيم همه چهرهها(۲۰) بر ما خشمگين است و نسبت به ما عبوس، چون هيچگاه در طول زندگي علميمان احساس نكردهايم كه داراي ارتباط واقعي با خداوند متعال هستيم. حالت ارتباط با خداي متعال در عين حال كه نشانگر كمال انسان است، اما به نوبه خود تواني براي موفقيت و پيروزي در تلاش و فعاليت هم ميبخشد.» (۲۱)
ضرورت تبليغ ديني «چرا حوزه در اين سرزمين(۲۲) بايد پس از صدها سال تلاش و فعاليت در همين كشور مفلس و تهيدست باشد؟ اين جنايتي است كه ما مرتكب شدهايم! چون ما با مردم برخورد فعالي نداشتهايم و لذا نسبت به ما بدبين هستند، زيرا چيزي به آنان ندادهايم.»
«اگر هريك از اهل علم، يك جلسه تبليغي شامل پنج نفر و نه بيشتر تشكيل بدهد و اين بقال، آن عطار يا همسايه را به آن دعوت كند. . . اگر هزار نفر از طلاب هريك جلسهاي تبليغي از پنج نفر تشكيل دهند، آنگاه ما يك پايگاه مردمي شامل پنج هزار نفر داشتيم.» (۲۳)
بايد با ذهنيتي اجتماعي بينديشيم «ما بايد چشمان خود را به سوي جهان باز كنيم. بايد تخصص و تجربيات جهان را مورد استفاده قرار بدهيم. بايد در روشهاي فعاليت و مبارزه بينديشيم، اما نه با اسلوبي كه در علم اصول استفاده ميكنيم، با چشماني بسته، در اتاقي خالي و دربسته! فعاليتهاي اجتماعي نيازمند برآوردها و محاسبات اجتماعي است و ارزيابي اجتماعي از طريق برخورد فعال با مردم است، از طريق اطلاع از شرايط جهاني، درگيريها و تضادها.» (۲۴)
استقامت در كار «آنان كه رودررو با حوادث مبارزه ميكنند، نبايد در هم شكسته شوند. اراده آنها در زمانهاي گوناگون تفاوت نكند، احساس نكنند حل مشكل در اين است كه اين سرزمين پاك خداوندي را ترك گويند و به سرزمين ديگري بروند. اين اقدام مشكل را حل نخواهد كرد. اين باعث ميشود كه بنيان فرو بريزد و حوزه را با يك اقدام اختياري و نه جبري از هم ميپاشد.»
«هيچيك از شما نميتواند به دل انساني ديگر راه يابد مگر از راه اسلام، اگر كسي به شما ارج مينهد، بر اساس اسلام به شما احترام ميگذارد. بنابراين اسلام را با ثمني بخس نفروشيد. اسلام را با عقبنشيني شتابزده و بدون توجيه منطقي نفروشيد.» (۲۵)
وحدت اسلامي «من از هنگامي كه خود را شناختم و مسئوليتم را در ميان امت درك كردم، خود را براي شيعه و سني، عرب و كرد بهطور يكسان وقف كردم. من از رسالتي دفاع كردم كه به همه آنان وحدت ميبخشد.» (۲۶)
«طاغوت و اولياي آن تلاش ميكنند تا به فرزندان پاك ما از اهل تسنن چنين وانمود كنند كه مسئله، مسئله شيعي و سني است تا بدين وسيله، اهل تسنن را از نبرد واقعي عليه دشمن مشترك بازدارند.» (۲۷)
ريشههاي مشكلات قومي در عراق «رنجي وجود دارد كه عراق سالهاست در آن بهسر ميبرد، رنج نزاع مسلحانه ميان دو برادر در شمال اين كشور، ميان برخي از كردها و بعضي از اعراب. عدم اجراي شريعت الهي در مورد آنان باعث تعميق تضاد ميان دو برادر شده است.» (۲۸)
فراخواني براي سرنگوني رژيم بعثي صدام «بر هر مسلمان عراقي و بر هر عراقي خارج از كشور است كه به اندازه توانش، در راه برداشتن اين كابوس كه بر سينه عراق جا خوش كرده است، تلاش كند و كشور را از باند ضدانساني آزاد و حكومتي صالح و شرافتمندانه بر اساس اسلام ايجاد كند. هر چند كه اين تلاش به بهاي زندگي او تمام شود.» (۲۹)
وحدت مبارزين عراقي «همانگونه كه مصيبت، مصيبت همه ملت عراق است، بنابراين موضع مبارزاتي و عكسالعمل قهرمانانه و همبستگي انقلابي بايد واقعيتي در همه ملت عراق باشد.»
«اي برادران و فرزندانم از شهروندان موصل و بصره، فرزندان كربلا و نجف، اهالي سامره و كاظمين. . . فرزندان عماره، كوت و سليمانيه. . . فرزندان عراق در همه جا! من با شما پيمان ميبندم كه براي همه شما باشم. پس وحدت كلمه و همبستگي صفوف خود را تحت لواي اسلام و براي نجات عراق از كابوس اين گروه حاكم تحقق بخشيد.» (۳۰)
رهبري امام خميني (ره) «امام خميني در طرح شعار جمهوري اسلامي، تجليگر تداوم دعوت انبيا و استمرار حضور نقش محمد(ص) و علي(ع) در برپايي حكومت الهي در زمين بوده است.» (۳۱)
«ما درحالي كه در انتظار پيروزيهاي قاطع گستردهتري براي شما هستيم، همه وجود خود را در خدمت شما و در خدمت وجود برتر و بزرگتر شما قرار ميدهيم و از خداي متعال مسئلت داريم تا سايه شما را محفوظ بدارد و آمال و آرزوهاي ما را در سايه مرجعيت و رهبري شما تحقق بخشد.» (۳۲)
«بايد روشن باشد كه مرجعيت آقاي خميني كه امروزه اميدهاي اسلام را در ايران تجسم بخشيده، بر همه واجب است كه حول محور آن گردهم آيند و مخلصانه در راه آن و حمايت مصالح آن و ذوب شدن در موجوديت عظيم آن گام بردارند. به همان اندازه كه اين مرجعيت خود را در هدف بزرگي كه تعقيب ميكند، ذوب كرده است.» (۳۳)
دفاع از جمهوري اسلامي «بر هر يك از شما و بر هر فردي كه بخت نيكش برايش مقدر كرده است تا در كنف اين تجربه عظيم اسلامي زندگي كند، واجب است تا همه توان، امكانات و خدمات خويش را در راه اين تجربه به كار گيرد. چه بنايي كه در راه اسلام ايجاد شود، نبايد در فداكاري در راه آن درنگ كرد و جرياني كه پرچمش با نيروي اسلام افراشته شده است، نبايد حدي براي فداكاري در راه آن قائل شد.
اوج گرفتن اين بنياد نو، نيازمند توان هريك از ماست، هرچند كه ناچيز باشد.» (۳۴)
پيمان با ملت مسلمان عراق «من تأكيد ميكنم،اي ملت آباء و اجدادي من! كه من همراه تو هستم و در اعماق وجدان تو! هرگز محنت و مصيبت تو را فراموش نخواهم كرد و آخرين قطره خون خود را براي تو و در راه خدا فدا خواهم كرد.» (۳۵)
«من به شما فرزندانم اعلام ميكنم كه من تصميم گرفتهام، شهادت را انتخاب كنم و چه بسا اين آخرين سخني است كه از من ميشنويد. درهاي بهشت گشوده شده است تا در استقبال كاروانهاي شهيدان باشد تا آنكه سرانجام خداوند پيروزي را براي شما مسجل كند.» (۳۶)
زن و فرهنگ «اي دختران فاطمه زهرا، شمايان الگوي برتر زنان امروزيد.»
«جهان از طريق شما خواهد دانست كه علم بايد در كنار ايمان باشد و مختلط و بيبندوبار بودن ارتباطي با فرهنگ ندارد.»
«الگوي برتر زن امروز، آن زني است كه در يك دست اسلام و حجاب خويش را و در دست ديگرش علم و فرهنگ را حمل ميكند، اما نه اين فرهنگي كه استعمارگران به ما عرضه كردهاند، نه فرهنگ شهوتها و هواها و دوري از مسجد و اسلام و مرجعيت و نماز. . . .» (۳۷)
پينوشتها: (۱) و (۲) كتاب خلافت انسان و گواهي پيامبران.
(۳) كتاب رسالتنا، فصل «رسالت ما انقلابي و واژگونكننده است.»
(۴) و (۵) سرچشمههاي قدرت در حكومت اسلامي.
(۶) قسمتي از نخستين پيام شهيد صدر به ملت عراق، ۲۰ رجب ۱۳۹۹.
(۷) از سخنرانيهايش پيرامون اهل بيت(ع)، (اهل بيت، نقشهاي متعدد با هدفي واحد).
(۸) و (۹) از پيامش به ملت مسلمان ايران.
(۱۰) و (۱۱) كتاب «الفتاوي الواضحه.»
(۱۲) كتاب «جمهوري اسلامي.»
(۱۳) طرح «مرجعيت آگاه.»
(۱۴) مقدمه كتاب «الفتاوي الواضحه.»
(۱۵) از سخنرانيهاي چاپ نشده شهيد، پيرامون اهل بيت(ع) و انقلاب حسين(ع).
(۱۶) و (۱۷) از دومين پيام به ملت مسلمان عراق، ۱۰ شعبان ۱۳۹۹ هجري قمري.
(۱۸) مقدمه كتاب «الفتاوي الواضحه.»
(۱۹) از يكي از سخنرانيهايش پيرامون «محنت.»
(۲۰) سخن در باره اوضاع عراق است.
(۲۱) از يكي از سخنرانيهايش پيرامون «محنت.»
(۲۲) سخن پيرامون اوضاع حوزه ديني عراق است.
(۲۳) از يكي از سخنرانيهايش پيرامون «محنت.»
(۲۴) همان.
(۲۵) همان.
(۲۶) و (۲۷) از سومين پيام به ملت مسلمان عراق.
(۲۸) از يكي از سخنرانيهايش پيرامون «محنت.»
(۲۹) از دومين پيام به ملت عراق.
(۳۰) از سومين پيام به ملت عراق.
(۳۱) كتاب «مباني اقتصادي در جامعه اسلامي.»
(۳۲) از تلگرام تلفني شهيد به امام خميني(ره).
(۳۳) از نامهاش به فرزندان و شاگردانش.
(۳۴) همان.
(۳۵) از پيام اول به ملت عراق.
(۳۶) از پيام دوم به ملت عراق.
(۳۷) از سخنراني شهيد در ميان جمعي از خواهران.