فوتبالمان کله پا شده و ما هنوز هم داریم برای عوام فریبی و زیر و رو کشیدن از هم دست و پا می زنیم.دروغ چرا،نمی خواهیم باور کنیم.هر چه بیشتر می بینیم،بیشتر خودمان را به این راه و آن راه می زنیم .چرا که ترجیح می دهیم با یک دروغ ،لبخند به لبانمان بیاید تا با شنیدن راست،سگرمه هایمان در هم برود.
مربی بزرگ می آوریم،به به چه چه راه می اندازیم و امیدوار می شویم بیشتر از حد تصور.اما چیزی درست نمی شود به جای آن که مربی طراز اولی که آوردیم تغییر دهد،ما او را تغییر می دهیم و سپس از اینکه شبیه ما شده،عصبانی شده و به نقدش می کشیم.
شانس مان را برای رسیدن به جام جهانی به حداقل می رسانیم و فرصت ها را یکی پس از دیگری از دست می دهیم،بعد جشن و شادی می کنیم از گرفتن یک مساوی بدون گل که از خوش شانسی ما بوده و بدشانسی حریف!و می نشینیم به حساب کتاب روی کاغذ که اگر اینطور شود و آن طور شود،یک درصد شانس برایمان می ماند که بتوانیم به جام جهانی برویم و کیف می کنیم که هنوز شانسی هست!
تیم های مدعی و بالای جدولی مان را به مصاف تیم های عربی می فرسیتم و قبل از رویارویی آنها مرثیه سر می دهیم که آنها پول و امکانات دارند و زمین و زمان را می خرند و نمی توان با دست خالی برابرشان ایستاد و خود را بازنده مطلق می بینیم.اما وقتی بازی تمام می شود و می بینیم که باختمان نه از قدرت حریف که از بی کفایتی خودمان بوده،زمین و زمان را به هم می دوزیم که برابر این تیم بی دست و پا هم حرفی برای گفتن نداشته ایم.
در بازیهای خارج از خانه برابر کشورهای حاشیه خلیج همیشه فارس بدترین رفتار آنها را تحمل می کنیم و توهین ها می بینیم اما بازی تمام نشده بازهارهایشان را خالی می کنیم و جیبشان را پر پول و سپس بازمی گردیم و به خانه که رسیدیم،داستانها تعریف می کنیم از میزبانی آنها و اگر هم کسی پیدا شود در این بین واقعیت را بیان کند،به باد انتقاد می گیریمش و حاشیه سازش می خوانیم و حسابی از خجالتش در می آیم و به پاس بد رفتاری که عربها با ما داشتند،به خانه مان که می آیند بهترین ها را برایشان فراهم می کنیم و خودی ها را می کوبیم که آنها بهترین میزبانی را داشتند ،چرا ما مقابلشان فریاد زدیم خلیج همیشه فارس؟
بازیکن بی انضباطمان را برای تصفیه حساب های شخصی بت می کنیم و آنقدر میدان به او می دهیم که به فکر اصلاح رفتارش هم نمی افتد و کارمان که تمام شد،یادمان می افتد اخلاق حرف اول ورزش را می زند و تصمیم به تنبیهش می گیریم اما آنقدر دیر به صرافت این کار می افتیم که لشکری جلویمان می ایستند برای اجرای تصمیماتمان.
شعار اولمان توجه به تیم های پایه است و بازیکن سازی اما هر چه بهره می بریم از دست آوردهای دیگران است و تیم های پایه فقط پوسترهای تبلیغاتی هستند و کارمان که با آنها تمام شد،به صفشان می کنیم و هر که را که بیشتر پول داشت انتخاب و بقیه را هر اندازه با استعداد،با کارت قرمز اخراجشان می کنیم.
خانه فوتبال از پای بست ویران است و ما ،هر از چند گاهی ،با تفکرات فیلسوف معابانه کاسه چه کنم ،چه کنم به دست می گیریم که چرا به اینجا رسیده ایم که نماینده هایمان هر اندازه قدرتمند در آسیا در جا می زنند،تیم ملی مان همیشه برای رسیدن به جام جهانی کارش به اما و اگر می رسد و دست آخر هم دست از پا دراز تر به امید چهار سال بعد می نشیند و فوتبال حرفه ای مان هم به جای حرفه ای شدن غرق در پولهای میلیاردی شده که بازیکنانمان را هر روز خراب تر از دیروز می کند.
اما تا وقتی که همه ،از حرف تا عملمان فقط شعارهایی است که گاه و بیگاه سر می دهیم ،هرگز هیچ یک از این مشکلات درست که نمی شود،شرایط هر روز بدتر از دیروز هم می شود.چرا که قبل از همه این مشکلات اول باید خود و تفکراتمان را اصلاح کنیم و بعد سراغ دیگران برویم اما آیا قبول می کنم قبل از هرکسی ،انگشت اشاره را اول به سوی خودمان بگیریم؟