
عيد امسال فرصت خوبي بود كه در جمع خانوادگي هفت نفرهمان كه براي اولين بار حسين، خواهرم و آقا مصطفي در آن حضور داشتند چند روزي كوله سفرمان را جمع كنيم و دل به جاده اصفهان- كاشان بزنيم.
يادم هست مادرم چند سال قبل به يكي از دوستان خانوادگيمان كه ساكن مشهد بودند سفارش ميكرد و ميگفت: تو رو خدا اگر حرم امام رضا(ع) رفتيد ما را هم دعا كنيد. دوستمان با كمل ميل پذيرفت ولي در جواب مادرم گفت: شايد باورتان نشود ما مشهديها خودمان كمتر قدر اين حرم و بارگاه را ميدانيم. اگر شما تهرانيها در پنج روزي كه اينجا هستيد حرم ميرويد ما فقط در مناسبتهاي خاص يا نهايتاً آخر هفتهها سري به حرم ميزنيم. اگرچه آن روز از شنيدن اين حرف خيلي تعجب كردم اما بعدها چون خودمان را مصداق عيني آن ديدم باور كردم.
شايد باورتان نشود طرق رود، شهرستان اجدادي ما تا كاشان كمتر از دو ساعت و تا اصفهان كمتر يك ساعت فاصله دارد اما ما نه تنها هيچوقت براي گردش به كاشان نرفتهايم بلكه براي تهيه و خريد مايحتاج ضروري هم ترجيح ميدهيم زماني كه به تهران رسيديم اقدام كنيم تا اينكه به اصفهان برويم.
اما امسال به لطف بودن حسين تصميم گرفتيم يك روز را به گشت و گذار در روستاي تاريخي ابيانه اختصاص دهيم.
ابيانه با همه تابلوها و هتلهاي مجللش هنوز هم ابيانه قديم است، خاكي، سرخ، تميز و با زنان و مرداني كه اگر هم ساكن تهران باشند به محض ورود به روستايشان بايد لباس سنتي بپوشند و هيچ استثنايي وجود ندارد. فكر كنم ابيانه تنها روستاي كشور است كه توريستها براي گشت و گذار در آن نيازي به مترجم ندارند. حتي زنان و مرداني كه بيش از ۱۰۰ سال دارند به مكالمه زبان انگليسي و بعضاً فرانسوي مسلط هستند و هيچ فروشندهاي را نميتواني پيدا كني كه نتواند پاسخگوي انواع گردشگران خارجي باشد.
اينكه ابيانه چه خصوصياتي دارد و چه جاي ديدني دارد هدف من از نوشتن نيست چون با يك جستوجوي كوتاه در فضاي مجازي ميتوانيد كاملاً با فضاي آنجا آشنا شويد. ديدن بعضي صحنهها و اتفاقات در ابيانه امسال به شدت ناراحتم كرد.
لباسهاي سنتي ابيانه بسيار گرانقيمت هستند و در خوشبينانهترين حالت حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان قيمت دارند. زنان ابيانهاي براي جلب نظر يا به قولي براي به دست آوردن دل گردشگران لباسهاي قديمي خود را براي پوشيدن، عكس گرفتن و لذت بردن در اختيار مردان و زنان گردشگر قرار ميدادند. حتي با كمي گشتن ميشد در بعضي از مغازهها براي كودكان هم لباس سنتي كرايهاي پيداكرد. كرايه چند ساعت فقط سه هزار تومان بود اما...
چون لباس سنتي زنان ابيانه دامن كوتاه، بلوز بلند و جليقه است زنان از قديم براي پوشاندن ساق پاهاي خود زير دامن شلوارهاي نسبتاً جذب ميپوشيدند اما متأسفانه چون آموزشي براي پوشيدن اين لباسها در كار نبود زنان گردشگر به اشتباه دامنها را تنها با جورابهاي نازك ميپوشيدند. اين اتفاق باعث شده بود زنان بومي ابيانه از رفت و آمد چنين پوششهايي در شهر گلايه و ابراز ناراحتي كنند. طوري كه خودشان تصميم گرفته بودند رفتهرفته اين بساط لباس كرايه دادن را جمع كنند.
نكته جالبتر اين داستان آنجاست كه گردشگران خارجي چون با تحقيق و پيشزمينه ذهني در مورد تاريخ و پوشش ابيانه به اين روستا آمده بودند به خوبي از نحوه پوشيدن لباسها مطلع بودند و اين درك كردن آن و در مقابل بيتفاوتيايرانيها مردم ابيانه را بيشتر ناراحت ميكرد.
يكي از گردشگران روسي نه تنها به اين نكته پي برده بود و ناراحت بود بلكه از وجود هتلهايي صرفاً سنتي هم در اين روستا گلايه ميكرد. او ميگفت: اگرچه يكي از ويژگيهاي رستورانهاي سنتي اجراي موسيقي زنده سنتي در زمانهاي مختلف به ويژه زمان صرف غذاست اما متأسفانه ما شاهد هستيم كه در هتل سنتي ابيانه زمان نواختن موسيقي جوانان ايراني به صورت مختلط به وسط سالن ميآيند و... اگر ما چنين حركاتي را انجام دهيم هيچ خردهاي بر ما نميتوان گرفت چون چنين حركاتي در فرهنگ ما هم وجود دارد اما ما روسيها حتي زماني كه در فضاهاي سنتي ايراني قرار ميگيريم تمام تلاشمان را ميكنيم كه نهايت ادب و احترام را براي مردم و فرهنگ آن منطقه قائل شويم. درست مانند احترامي كه ما به فضاهاي سنتي و قديمي شما ميگذاريم و گاهي حتي از دست زدن و لذت بردن از بناها و گچبريهاي سنتي خودداري ميكنيم كه مبادا آسيبي به آنها برسد ولي با كمال تعجب ميبينيم درست كنار ما جوانان با ذغال، سكه، كليد ماشين يا حتي خودكار مشغول نوشتن يادگاري هستند. شنيدن اينجملهها از زبان يك گردشگر خارجي براي من جوان ايراني درد بود، حواسمان به رفتارهايمان بيشتر باشد.