کد خبر: 520044
تاریخ انتشار: ۲۱ فروردين ۱۳۹۲ - ۱۱:۰۴
پريا خداقلي‌زاده
مي‌گويد براي بهار چيزي بنويس. مي‌خواهم شاعر باشم. از بهار و گل و دار و درخت و شكوفه‌ها بنويسم. ژست اين آدم‌هاي مدافع محيط زيست و دلسوختگان طبيعت را مي‌گيرم و مي‌نويسم بهار، عروس فصل‌ها در راه است، قدر طبيعت را بدانيم، طبيعت را نابود نكنيم و براي درختكاري فقط يك هفته فرصت نيست و... جمله را دوباره مي‌خوانم. براي درختكاري فقط يك هفته فرصت نيست... درختكاري... دلم مي‌گيرد. با واژه‌ها روراست نيستم. از همين حقه‌هاي صفحه‌پركن كه بايد به خودت دروغ بگويي تا كلمه‌ها به حد نصاب برسد و صفحه بدون دردسر بسته شود. خوب فكر مي‌كنم. تا جايي كه مي‌توانم به مغزم فشار مي‌آورم. حتي گذشته‌هاي دور. سال‌هاي دبستان، قبل‌تر، سال‌هاي مهد كودك و... نه هيچ چيز در اين مورد يادم نمي‌آيد. حتي يك بار يا حتي يك تصميم به اين كار. نه، نه، هيچ چيز و هيچ وقت. من تا حالا و در اين بيست و اندي سال هيچ وقت درخت نكاشته‌ام. چه غم‌انگيز و دردآور. بعد قيافه اين آدم‌هاي فعال و مدافع محيط زيست را مي‌گيرم و مي‌نويسم طبيعت را دوست داشته باشيد و درخت بكاريد...
دلم مي‌گيرد. به هركسي كه فكرش را كنم زنگ مي‌زنم و مي‌پرسم: تو تا حالا درخت كاشتي؟ و در ناباوري محض از همه نه مي‌شنوم. آن هم چه كساني و با چه ادعاهايي !
مي‌پرسم: تا حالا درخت كاشتي؟ مي‌گويد نه. مي‌پرسم مي‌داني كوچه‌تان چند تا درخت دارد؟ مي‌گويد؟ نه. مي‌پرسم: اگر درخت‌هاي محله‌تان كم شود متوجه مي‌شوي؟ و باز هم مي‌گويد نه... تازه كاش فقط مي‌گفت نه. حوصله‌اش سر مي‌رود و مي‌گويد: وقت گير آوردي‌ها در اين هاگير، واگير و شلوغي شب عيد!
به چند نفر ديگر زنگ مي‌زنم و پيامك مي‌دهم. دريغ از يك جواب آره يا حداقل كمي‌ ذوق. به چند نفر ديگر از بچه‌هاي به خيال خودم پايه‌تر و خوش‌ذوق‌تر پيشنهاد مي‌دهم آخر هفته برويم يك جايي و چند تايي درخت بكاريم.
هيچ كس پايه نمي‌شود. اولش يك خنده كشدار و چند تيكه‌پراني و خداحافظي و صداي ممتد بوق... همين. و اين مي‌شود تمام سهم ما از بهار و درخت‌ها و طبيعتي كه چند روز بيشتر نمانده به ما برسد.
دلم عجيب مي‌گيرد. ياد اين مي‌افتم كه بهار بدون درخت چقدر بي‌معناست. از پشت پنجره به جوانه‌هاي سبزي كه اگر دقت كني پافشاري‌شان را لابه‌لاي شاخه‌هاي بي‌رمق درختان مي‌بيني، خيره مي‌شوم. درخت‌ها اصرار دارند قد بكشند. حتي در اين روزهاي بي‌خيالي و پركاري ما، حتي زير اين آسمان خاكستري كه هميشه از مرز اضطرار گذشته است، حتي لابه‌لاي اين پرونده‌هاي عريض و طويل نابودي جنگل‌ها و باغ‌ها! اما ما... ما چقدر بي‌تفاوت و روزمره. آنقدر كه هيچ وقت براي اين قد كشيدن دستشان را نمي‌گيريم.
قديم‌ها مي‌پرسيدند چه كساني اهل كتابخواني هستند. حالا بايد پرسيد، چه كساني اهل درختكاري هستند و در جواب شنيد كه... نمي‌دانيم !
ياد سرانه جنگل مي‌افتم. چند وقت پيش گزارشي نوشتم از جنگل. سرانه جنگل‌هاي ما حتي يك چهارم استاندارد سرانه جنگل هم نيست. بماند كه چه مجوزهايي هم هر روز براي قطع درخت و ويراني باغ به بهانه ساخت‌وساز صادر مي‌شود.
ياد اينها مي‌افتم، ياد كاري كه بارها درباره آن نوشتيم و هيچ كس پايه انجام آن نشد، ياد درخت‌ها كه بازهم كمر خم نمي‌كنند و قد مي‌كشند، ياد اينكه اين روزها خودمان هم به خودمان دروغ مي‌گوييم و چقدر عاشقانه از طبيعت مي‌نويسيم. طبيعت و درختكاري و...
مي‌دانم بهار بدون درخت معنا ندارد اما وقتي هيچ كس پايه نيست، ناچاري با بهار بدون درخت كنار بيايي. بهار بدون درخت با آدم‌هاي دور از درخت...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها