
با گذشت نزديك به ۲۵ ماه از زمان وقوع خيزشهاي مردمي در شمال آفريقا و خاورميانه آسيبشناسي از سير تحولات در اين عرصه ضروري به نظر ميرسد. مردم بحرين ۱۴ فوريه ( ۲۵ بهمن ماه) دومين سالگرد آغاز انقلاب خود را با برگزاري تظاهرات و اعتصاب سراسري گرامي داشتند و روز قبل از آن هم يمنيها دومين سالگرد انقلاب خود را تحت رهبري دولت موقت و انتقالي كنوني به رهبري منصور هادي عبدر به پشت سر گذاشتند. تونس، ليبي و مصر هم سالگردهاي خود را در همين فاصله زماني پشت سر گذاشتهاند. در اين شرايط، چند نكته قابل توجه و تأمل است.
۱- واژه انقلاب در ادبيات سياسي واژه «انقلاب» زماني بهكار برده ميشود كه دگرگوني اساسي در نظام اعتقادي، سياسي و اجتماعي و همچنين ساختارهاي موجود ايجاد شود و بر همين اساس استفاده از اين واژه براي توصيف دگرگونيهايي كه در ۱۳۵۷ خورشيدي در ايران يا اوايل قرن ۲۰ در روسيه يا پيشتر از آن در قرن ۱۹ در كشورهايي مانند فرانسه و انگليس به وقوع پيوسته بود كاملاً با ماهيت اين واژه انطباق داشت. اما كاربرد اين واژه براي توصيف تحولاتي كه در كشورهاي عربي در دو سال اخير روي داده، با مصاديق آن همخواني ندارد. زيرا در تونس و مصركه يكي سرآغاز خيزش و ديگري مادر اين حركتها محسوب ميشود، دگرگوني اساسي در باورها و ساختارها كه در انقلابهاي گذشته از جمله در انقلاب اسلامي ايران تجلي يافته بود، رخ نداده است. بنا بر اين آنچه در اين دو كشور اتفاق افتاده، آغاز حركتي اصلاحي از بالا به پايين است حال آنكه اساساً انقلاب مفهوم دگرگوني از پايين به بالا را در بر ميگيرد. اين حركت اصلاحي و رفورميستي در يمن آشكارتر بود و در واقع روند انقلاب در اين كشور در مقايسه با مصر و تونس نيز ناقصتر بود. در ليبي نيز دگرگوني نه به واسطه مردم و انقلابيون بلكه به همت دخالتهاي خارجي صورت گرفت و در واقع مردم و انقلابيون نقش پياده نظام را ايفا كردند.
از اين رو استفاده از واژه «انقلاب» براي حركتهاي صورت گرفته با تعاريف كلاسيك «انقلاب» فاصله زياد دارد و بهكارگيري آن از روي ناچاري بوده است؛ چراكه حركت دو ساله اخير در كشورهاي عربي پديده جديدي محسوب ميشود.
۲- خلأ رهبري هر چند در كشورهايي مانند تونس، مصر و ليبي كه خيزشهاي مردمي به بار نشست، اخوانيها بر سركارآمدند و همين امر اين تصور را ايجاد كرد كه گويا اين «تشكلات اخوان» بوده كه رهبري اين خيزشها را برعهده داشته است اما به نظر ميرسد نقش «اخوان» بيش از اينكه جنبه رهبري داشته باشد، موج سواري داشته است. همين مسئله موجب شده است كه اولاً خود اخوان در معرض اتهامات موجود در خصوص سوء استفاده از موج خيزشها قرار گيرد و دوم اينكه روند قيام با خطر خروج از مسير اصلي خود مواجه شود و سوم اينكه انقلابيون دچار اختلاف داخلي شوند. به نظر ميرسد در صورت وجود رهبري مشخص، ميشد از اين عوارض و نارسيها جلوگيري كرد.
۳- بروز شكاف ميان انقلابيون شايد مهمترين ويژگي كه دومين سالگرد حركتهاي مردمي در كشورهاي عربي را از سال قبل از آن متمايز ميكند، دو شقه شدن انقلابيون است كه اين مسئله ابتدا در مصر روي داد و لائيكها در برابر اسلامگراها اعم از اخوانيها و سلفيها قرار گرفتند و بعد از آن به تونس كشيده شد و در اين كشور نيز ضمن اينكه تجربه مصر در حال تكرار شدن است بلكه اختلاف به نوعي به داخل حزب حاكم نيز گسترش يافته است به گونهاي كه نخستوزير براي از بين بردن اتهامات وارده مبني بر انحصارگرايي حزبالنهضه بر تشكيل دولت تكنوكرات تأكيد دارد در مقابل رهبري معنوي اين حزب بر تشكيل دولت وحدت ملي به جاي دولت فن سالار اصرار ميورزد و اين در حالي است كه در ليبي نيز بحثهاي كم و بيش مشابهي حاكم است و وضعيت حالت زير خاكستر دارد. اگر در يمن از اين بحثها خبري نيست به اين علت است كه در اين كشور موج خيزش به صورت موقت مهار شده و هنوز انقلابيون نتوانستهاند قدرت را در اختيار بگيرند و قانون اساسي و نظام سياسي جديد را تعبيه كنند.
۴- دخالتها و موج سواري بازيگران خارجي
معمولاً در جاهايي كه انقلاب به مفهوم واقعي آن اتفاق ميافتد (همانند انقلاب اسلامي ايران) هيچ فرصتي به بازيگران خارجي براي ايفاي نقش و دخالت نميدهد و برعكس با فشاري كه برنظام بينالملل وارد ميكند آنها را منفعل ميسازد و خود انقلابيون به بازيگر مستقل تبديل ميشوند. اما در همه مناطقي كه حركتهاي مردمي در كشورهاي عربي به وقوع پيوست كاملاً نقشآفريني بازيگران خارجي اعم از منطقهاي و بينالمللي آشكار بود و همين نقش آفرينيها محدوديتهاي زيادي را براي پيشبرد روند حركت مردمي ايجاد كرده و از تحقق اهداف اين حركت جلوگيري كرده است.
از آنچه گفته شد مشخص ميشود كه در يك نگاه آسيبشناسانه تفاوت زيادي بين «انقلاب» به تعبيري كه در ادبيات سياسي كلاسيك ياد ميشود با حركتهاي ضد دولتي كه در كشورهاي عربي به راه افتاده، وجود دارد و همين امر مانع از آن ميشود كه بشود از اين حركت همان انتظاري را داشت كه از انقلابهاي پيشين در منطقه و جهان حاصل شده بود. استفاده از واژه انقلاب براي اين حركتها تا حدود زيادي منحرف كننده است اما اين امر از ارزش و نفس واقعي خيزش و قيام مردم نميكاهد بلكه بر اين تأكيد دارد اطلاق واژه انقلاب به اين حركتها مستلزم اتخاذ اقدامات جديد از سوي انقلابيون است.