
پديده بنيصدر و «بنيصدرگري» هماره بايد به مثابه يك آفت رفتاري در مسئولان، در پس ذهن نخبگان جامعه و مردم حاضر باشد، چه اينكه در اين باب سخن از يك فرد و كاركرد او نيست، سخن از يك منش فكري و عملي است. در سالروز رحلت يادگار امام مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيداحمد خميني(قده)، موقعيت را در بازپژوهي يك مقوله مناسب شمرديم كه همانا بررسي سير تعامل تا تقابل آن فقيد سعيد با اولين رئيسجمهوري اسلامي ايران است. اميد آنكه مقبول افتد.
يكي از تلخترين وقايع در سالهاي نخستين پس از پيروزي انقلاب اسلامي، حضور چهرههاي ناشناخته و به ظاهر مبارز و طرفدار انقلاب، ولي در اصل منحرف، غربگرا و جاهطلب در صحنه سياسي كشور است. يكي از شاخصترين اين افراد، ابوالحسن بنيصدر است كه صدمات بسياري به روند انقلاب وارد آورد. وي با تكيه به فعاليتهاي سياسي قبل از انقلاب خود در فرانسه، همراهي حضرت امام در ايام اقامت ايشان در پاريس و نوفللوشاتو، تدوين كتب متعدد و ايراد سخنرانيهاي فراوان در گوشه و كنار كشور، آن هم هنگامي كه دلسوزان انقلاب درگير حل مشكلات گسترده ابتداي پيروزي انقلاب بودند، توانست شهرت و محبوبيتي براي خود دست و پا كند. با توجه به موضعگيريهاي غالباً احساسي مردم در آن ايام كه هنوز به تحليل عميق و واقعگرايانه از افراد و گروهها دست نيافته بودند، همچنين به علت ضعف عملكرد نيروهاي راستين انقلاب، او توانست آراي لازم براي رياست جمهوري را به دست بياورد كه اين امر سرچشمه مصيبتهاي فراواني طي هفده ماه رياست جمهوري وي شد.
يادگارامام و يك تحليل نادرستاز جمله اتهاماتي كه به يادگارفقيد حضرت امام مرحوم حجتالاسلام والمسلمين حاج سيداحمد خميني(قده) وارد شده، همفكري و همراهي با اين عنصر خودخواه، ليبرال و غربزده است. اما سخنان و مواضع منطقي و حقگرايانه سيد احمدآقا كه ملهم از بينش الهي حضرت امام است، دقيقاً خلاف اين مطلب را ثابت ميكند و بيانگر آن است كه هنگامي كه ايشان به عناد و انحرافات ريشهاي بنيصدر پي ميبرد، سختترين مواضع را در مقابل او اتخاذ ميكند، اكنون به ياري خداوند، مواضع ايشان را در برابر اين رئيسجمهور معزول منافقصفت بررسي ميكنيم و اين فرضيه را به اثبات ميرسانيم.
زمينههاي اعتقادي انحراف بنيصدرريشه اصلي انحراف فردي مانند بنيصدر ـ صرفنظر از اينكه وي قبل از وقوع انقلاب اسلامي، طبق اسناد لانه جاسوسي در تماس با يك تاجر امريكايي، عامل امريكا بوده است يا نهـ را بايد در انحراف ماديگرانه او از اصول اعتقادي اسلام، خودخواهي و تكبر شيطانگونه وي كه در طي ماههاي تلخ رياست جمهورياش آشكار شد، جستجو كرد. اصول تفكر بنيصدر كه در كتاب «شناخت» وي به وضوح مطرح شده، مبتني بر تئوري ليبراليستي «سيستمها»ست كه در آن توحيد به معناي پذيرش و اطاعت خداوند يگانه جهانآفرين و معاد به معناي بازگشت انسانها در روز بازپسين كه مورد اعتقاد همه موحدين است، تعريف نشده بلكه توحيد را ارتباط سيستماتيك اجزاي پديدهها و معاد، سرانجام تحول و رشد همين پديدهها و ساير اصول اعتقادي نيز با انحراف باطل و خطرناك اين ديدگاه مادي تبيين شده است. البته ماهيت انحرافي افكار بنيصدر به علت سالها سكونت در اروپا و جو خاص سياسي دوران مبارزه با رژيم طاغوت كه هر فرد به ظاهر مسلمان مدعي مبارزه حامياني را براي خود دست و پا ميكرد، براي كمتر كسي روشن بود. فقط عالم فرزانه و هوشياري چون شهيد مطهري با مطالعه مقالهاي از او به نام «در روش» كه در آن با بيان تغيير ماهيت حركتها و جنبشها به صورت نظامها و قالبها و بيان اينكه از رهبري سنتي كه پاسدار بنيادهاي فرهنگي است كاري ساخته نيست و مرجعيت و روحانيت مبارز ناكارآمد و عاجزند، به انحراف وي پي بردند، به آن نقدي عالمانه زدند(۱) و توانستند قسمتي از انحرافات فكري او را آشكار كنند، اما غالباً ماهيت او بر افراد ناشناخته بود.
بنيصدر در تكاپوي شهرت در دوران پس از پيروزي انقلاببنيصدر در ماههاي آغازين پيروزي انقلاب اسلامي با آمدن به ايران و ايراد سخنرانيهاي فراوان، نشر كتابهاي متعدد و درج مقالات بهويژه در روزنامه انقلاب اسلامي شهرت ويژهاي براي خود به هم زد. او در آستانه تدوين قانون اساسي با همان انديشهها به انتشار مقدمه قانون دست يازيد كه خوشبختانه گروهي از بزرگان مجلس خبرگان قانون اساسي با توجه به ماهيت ليبراليستي انديشههاي وي مانع استفاده از خطوط انحرافي در تدوين قانون اساسي شدند. شناخت سيد احمدآقا نيز از اين مار خوش خط و خال به تدريج و با روشن شدن ماهيت وي صورت گرفت. ايشان در اين باره چنين ميگويد: «در پاريس آقايان فرنگستان خيلي سعي داشتند خودشان را به آقا نزديك كنند و در اين امر هم موفق شدند، يعني توانستند خودشان را جزو ياران باوفاي امام جا بزنند، چه بنيصدر و چه قطبزاده و چه ديگران تمام تلاششان اين بود كه به مردم بفهمانند ما ياران اماميم. براي خنثي كردن اين موضوع چند روزي پس از ورودمان به پاريس اين مسئله را عنوان كرديم كه امام سخنگو و نماينده ندارند و به چند زبان ترجمه كرديم و به درد و ديوار منزل امام چسبانديم، ولي با وجود اين روزي نبود كه يكي از اين آقايان خودش را به عنوان نماينده يا سخنگوي امام جا نزند و مطلبي نگويد يا ننويسد و به امام نسبت ندهد. من بنيصدر را قبل از پاريس نديده بودم. اصلاً او را در پاريس ديدم، لذا شناخت درستي از او و قطبزاده نداشتم. نه من، سايرين هم آنها را آنطور كه بايد و شايد نميشناختند و در سه چهار ماهي هم كه پاريس بوديم، بهقدري شلوغ بود كه كسي نميتوانست از سرّ درون افراد آگاه شود. تمام دوستان در آن موقع آنان را افرادي مبارز و طرفدار امام ميدانستند، لذا در شوراي انقلاب هم جا گرفتند يا وزير و دستاندركار شدند». (۲)
تحليل يادگار امام از كاركرد بنيصدر در دوره دولت موقتاز رياكاريها و شيطنتهاي بنيصدر، نگرفتن هيچ سمتي در دوران دولت موقت و اكتفا كردن به ايراد سخنرانيهاي گوناگون براي كسب شهرت بود. لذا سيد احمدآقا تا قبل از شركت بنيصدر در انتخابات رياست جمهوري، همچنان او را فرد نسبتاً مبارزي ميدانست، چنانكه در مصاحبه مورخ ۲۳/۷/۱۳۵۸ خود با رسانههاي گروهي در مورد مجلس خبرگان قانون اساسي كه بنيصدر هم جزو منتخبين آن است، ميگويند:
«....اگر دسته و گروهي ضابطه داشته باشند نميشود يكي از كانديداهايشان آيتالله طالقاني باشد و يكي ديگر از كانديداهايشان ولو در آن سر دنيا مخالف طرز تفكر آيتالله طالقاني، ... اين اختلاف در نامزدي است كه انسان را گيج ميكند، مثل آشيخ عليآقا تهراني، جواد حجتي، بنيصدر، سحابي، منتظري و طالقاني را نامزد ميكند و يك عدهاي را هم فقط و فقط به مناسبت اينكه در محلشان موقعيتشان خوب است و يقيناً انتخاب ميشوند و شك نيست كه حريفها را شكست ميدهند و هر مذهب و مرامي هم كه ميخواهند داشته باشند، آنها را هم انتخاب ميكنند». (۳)
اما در چند ماه بعد و با پيروي و متابعت ويژهاي كه نسبت به نظرات حضرت امام(ره) داشتند، نخستين «نه انقلابي» به بنيصدر را در انتخابات رياست جمهوري در بهمن ۱۳۵۸ بيان ميكند: «در آن حال كه فشار امام پنج بود، امام با تمام وجود ميخواستند تا انتخابات به صورتي عادي پايان پذيرد و كارها تا اندازهاي رو به راه شود. در آن حال چه كسي اينگونه فكر ميكند غير از امام؟ اين خيلي مهم است، اين از حوادث بزرگ تاريخ است، بزرگتر و دقيقتر اينكه با وجود اين امام متوجه بودند كه به بنيصدر رأي ندادند و من هم به همان صورت رأي دادم كه امام رأي دادند. من كه رأي امام را ديدم شرعاً و عقلاً نميتوانستم به شخص ديگري رأي بدهم. چرا امام رأي ندادند؟ براي اينكه تا همان حدي كه بنيصدر خائن را در ايران شناخته بودند، احتمال ميدادند كه اين نبايد درست اين بار را به منزل برساند». (۴)
بنيصدر، رياست جمهوري و آغاز چالشها با انتخاب بنيصدر به رياست جمهوري دور تازهاي از چالشهاي سياسي در كشور آغاز شد. در نيمه بهمن ماه، بنيصدر سوگند وفاداري به قانون اساسي را در بيمارستان قلب، در حضور امام(ره)، شوراي انقلاب و بسياري از مقامات برجسته كشور ياد كرد. امام حكم رياست جمهوري وي را تنفيذ كردند و با پيشبيني دقيق اوضاع و شناخت منطقي خصوصيات بنيصدر، در نوشتاري كه خطاب به وي توسط سيد احمدآقا خوانده شد، فرمودند: «ميخواهم مابين قبل و بعد از رياست جمهوري در احوال روحيشان تفاوتي نباشد». (۵)
پس از آن نوبت معرفي نخستوزير و تشكيل كابينه شد كه چون در تعيين نخستوزير تأييد مجلس نيز شرط بود، لذا تا تشكيل اولين دوره مجلس شوراي اسلامي انتخاب نخستوزير به تعويق افتاد. نخستين دوره مجلس شوراي اسلامي با اكثريت قوي نيروهاي مؤمن، انقلابي و پيرو حضرت امام فعاليت خود را از هفتم خرداد ماه ۱۳۵۹ آغاز كرد. بنيصدر در ۳۱ تير ماه ۱۳۵۹ در برابر نمايندگان مجلس براي انجام وظايف قانوني خود اداي سوگند و همان روز اعلام كرد كه روز بعد نخستوزير مورد نظر خود را به مجلس معرفي خواهد كرد. او كه ميدانست مجلس به ياران ليبرال مورد نظر وي رأي نخواهد داد، به دليل آنكه مجبور نباشد رأي مجلس را بپذيرد، در يك اقدام سياسي رندانه حجتالاسلام والمسلمين سيد احمد خميني را با اين عنوان كه ايشان يكي از مناسبترين اشخاص براي تصدي نخستوزيري هستند، مستقيماً به حضرت امام معرفي كرد! در حالي كه او ميبايست طبق اصل ۱۲۴ قانون اساسي نخستوزير را به مجلس معرفي كند. او ميخواست به اصطلاح با دور زدن مجلس و نيز با معرفي شخصيتي كه قاعدتاً پذيرش مجلس را همراه خواهد داشت، نمايندگان مجلس را در مقابل عمل انجامشده قرار بدهد و مصلوبالرأي كند، اما بينش الهي امام امت اين ترفند را خنثي كرد. ايشان در پيامي كوتاه به اين درخواست چنين پاسخ دادند:
«بسمهتعالي- بنا ندارم اشخاص منسوب به من متصدي امور شوند. احمد خدمتگزار ملت است و در اين مرحله با آزادي بهتر ميتواند خدمت كند». (۶)
تالي فاسد ديگر اين حركت غيرقانوني و مزورانه بنيصدر آن بود كه در اذهان چنين تداعي ميشد كه احتمالاً خط فكري سيد احمدآقا به بنيصدر نزديك است كه وي ايشان را براي نخستوزيري معرفي كرده است! اين اتهام و گسترش آن در سطح جامعه شرايط سختي را براي سيد احمدآقا به وجود آورد، زيرا ايشان به تبعيت از حضرت امام بايد اتهامات را تحمل و صبر پيشه كند. يادگار امام پس از بركناري بنيصدر طي مصاحبهاي از اين ايام تلخ چنين ياد ميكند: «خون دلي كه ما از دست او ميخورديم، از دست هيچ كافري نخورديم. من تمام كارهايي كه درباره او و جناحش ميخواستم انجام دهم با امام مشورت ميكردم و اكثراً با آقاي هاشمي هم مشورت ميكردم». (۷)
همچنين حاج سيداحمدآقا در توضيح اينكه چرا بنيصدر ايشان را براي نخستوزيري معرفي كرد، ميگويد: «او با اين كار ميخواست به مردم بگويد من چه آدم سر به زيري هستم و حاضرم دقيقاً مطابق ميل امام كار كنم كه پسر امام را نخستوزير كنم. اين واضح بود كه امام با اين كار مخالفت خواهند فرمود. امامي كه حاضر نيستند من هيچ شغلي ولو كوچك داشته باشم، چگونه با نخستوزيريام موافقت خواهند كرد؟ لذا ايشان هم حسب معمول مخالفت كردند». (۸)
رصد اقدامات بنيصدر در جايگاه رياست جمهوريسيد احمدآقا در اين ايام به فعاليتهاي بنيصدر چه در مورد رياست جمهوري و چه درباره فرماندهي كل قوا كه از طرف حضرت امام به وي تفويض شده بود، اشراف كامل داشتند. نمونهاي از اين توجه در روايت حجتالاسلام والمسلمين ريشهري چنين آمده است: «پس از انتخاب آقاي بنيصدر به رياست جمهوري و واگذاري فرماندهي كل قوا از سوي امام به وي، امام امور مربوط به ارتش از جمله برخورد با توطئههاي درون ارتش را به وي ارجاع ميداد. از جمله اينكه روزي خدمت امام رسيدم و گزارشي درباره توطئهاي را تقديم ايشان كردم، اما مرحوم حاج احمدآقا را همراهم فرستاد تا نزد بنيصدر برويم و ايشان از جانب امام به وي تأكيد كند به اين موضوع رسيدگي شود. حاج احمدآقا كنار راننده نشست و من در صندلي پشت بودم. در راه مردم نسبت به ايشان ابراز احساسات ميكردند. با هم به دفتر رياست جمهوري رفتيم». (۹)
اما ارتباط پنهاني بنيصدر با مخالفين نظام اسلامي بهتدريج او را وادار كرد كه مواضع خود را عليه نظام آشكار كند. از سوي ديگر با توجه به موقعيتي كه به عنوان فرماندهي كل قوا داشت، تلاش ميكرد با موضعگيري عليه تصميمات امام(ره) جايگاهش را در نيروهاي مسلح تقويت كند. ترفند او در اين زمينه بيتوجهي و تضعيف سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، حمله به دادگاه انقلاب ارتش، اعتراض به پاكسازي در ارتش و تعدد زندانهاي كشور بود. سوءاستفاده او به حدي رسيد كه حتي سرهنگ معزي، خلبان مخصوص شاه را كه دادگاه ارتش در تاريخ ۵/۵/۱۳۵۹ بر اساس گزارش شهيد چمران از ارتش اخراج كرده بود، مجدداً به كار بگمارد و آخر كار با همين خلبان همراه رجوي فرار كرد.
عريان شدن كيش شخصيت!بهتدريج روحيه، كيش شخصيت و خودپسندي شخصي بنيصدر، نفوذ عوامل منافقين و برخي از عناصر فاسد رژيم پهلوي به حلقه پيراموني او دوري هرچه بيشتر وي را از نيروهاي انقلاب فراهم آورد. آيتالله مهدويكني كه در اين ايام در سمت وزير كشور از نزديك انحرافات گسترده بنيصدر را مشاهده ميكردهاند، انتقال گوشهاي از اين كجرويها را به حضرت امام چنين نقل ميكنند: «يك روز خدمت امام رفتم و عرض كردم: آقا! اين بنيصدر موجود خطرناكي از آب درآمده است. اين وضعي كه من از ايشان ميبينم خيلي خطرناك است. اگر قبلاً نميدانستيم حالا فهميديم كه اين، اصلاً عقيدهاي به ولايت فقيه ندارد. مثلاً در مورد حجاب كه امام فرمودند: خانمهايي كه حجاب ندارند، بايد از ادارات بيرون بيايند، ايشان ميگفت: حالا يك لچك چه فرق ميكند كه سرش بكند يا نكند و ميگويد: من حتي به زنم هم نميگويم لچك سرش كند. خودش ميداند چه بكند. او ميگفت: شما داريد زنها را محدود ميكنيد، از ادارات بيرون ميكنيد، حتي با دستور امام مخالفت ميكرد. گفتم: ايشان چنين موجودي است. امام فرمودند: من ميدانم». (۱۰)
هوشياري و اشراف حاج سيد احمدآقا به مواضع و عملكرد بنيصدر به گونهاي بود كه ايشان پس از مدتي كاملاً به ماهيت وي پي برد و بارها به حضرت امام انحرافات و خلافهاي بنيصدر را گزارش ميكردند. ايشان از اطلاعرساني مكرر خود به حضرت امام كه نهايتاً به عزل بنيصدر منتهي شد، چنين ياد ميكند: «من بارها خدمت امام عرض ميكردم كه او ميخواهد بين سپاه و ارتش را به هم بزند. او تمام بچههاي خوب مذهبي را ميكوبد. او با تمام وجود تلاش ميكرد تا سپاه را در مقابل ارتش و ارتش را در مقابل سپاه قرار بدهد و كميتهها را در كلانتريها ادغام كند. وقتي او فرمانده كل قوا بود، به هيچوجه اسلحه به دست مدافعين اسلام نميداد. خدا ميداند ما چه اندازه ميدويديم تا مثلاً چند تا «آر. پي. جي۷» بگيريم و بفرستيم جبهه. يادم هست يكي از دوستان را فرستاديم قزوين، چون شنيدم آنجا «آر. پي. جي» هست، تنها هفت يا نه قبضه «آر. پي. جي» آورد كه خودش برد جبهه. خيلي خوشحال شديم كه به حساب اسلحه به جنوب فرستادهايم! چقدر به او ميگفتيم خرمشهر سقوط ميكند! گوش نميداد. گزارش اين كارها را خدمت امام عرض ميكردم، امام ميفرمودند: تو خيال ميكني من نميفهمم؟ حالا وقتش نيست. هر وقت وقتش شد، خودم تصميم ميگيرم. من گفتم: چشم، هرچه بفرماييد، همان را عمل ميكنم، چون علاوه بر وظيفه ديني، تجربه نشان داده است كه حضرتعالي بهتر از همه مسائل را درك ميكنيد، ولي به عقيده من ديگر ضرر بودن او به حدي است كه قابل جبران نيست». شبي از شبها امام مرا خواستند و فرمودند: «همين حالا برو دوستان را جمع كن و مشورت كنيد و مرا خبر كند، ولي اين موضوع مسلم است كه او بايد از فرماندهي كل قوا عزل شود». همان شب رفتم منزل مرحوم شهيد بهشتي داستان را برايشان گفتم. آقايهاشمي را هم خواستيم آمد آنجا. آقاي خامنهاي كه مريضخانه بود. [!](۱۱) بعد از مشورت متن عزل بنيصدر را نوشتم و براي آنها خواندم، آنها هم قبول كردند و بعد آوردم و امام امضا فرمودند. شيرين اينكه اين كار يكي دو ساعت طول كشيد. امام فرمودند: «چرا معطل كرديد؟ فوراً بدهيد راديو و نگذاريد براي صبح». اينجا انسان يك نتيجه ميگيرد و آن اين است كه امام در لحظهاي كه احساس تكليف شرعي ميكنند، حتي حاضر نيستند يك قضيه همچون عزل فرمانده كل قوا به صبح بكشد. امام فرمودند: «فرماندهان ارتش را بخواهيد!» شبانه تلفن كردم و همه را پيدا كردم. آنها صبح زود آمدند و امام براي آنها صحبت كردند و گفتند: «برويد سراغ كارهايتان و بدانيد كه هيچ قضيهاي اتفاق نيفتاده است». بعد بنيصدر خواست خدمت امام برسد، امام راهش ندادند، بنيصدر هميشه روي اين موضوع تكيه ميكرد كه اولين رئيسجمهور نبايد جلوي امام بايستد. او خيال ميكرد كه نيرويي است و قدرت اين كار را دارد. بايد اين را بدانيم كه اگر بنيصدر روزي زورش ميرسيد، جلوي امام ميايستاد و از اين هم بدتر ميكرد. من اين موضوع را قبل از انتخاب او به رياست جمهوري به آقاي رباني املشي دادستان كل كشور گفتم، او با تمام گروهها ساخته بود، با مجاهدين، جبهه ملي و سايرين تا روزي برسد به آن نقطهاي كه ميخواست. او انتظار خيلي چيزها را ميكشيد. او بارها حتي آن موقع كه امام بيمارستان بودند و حتي وقتي امام به جماران آمدند بارها و بارها به من ميگفت: «امام بيش از دو سه ماه زنده نيست!» ببينيد چقدر پررويي! كه به من كه پسر امام بودم، اين چنين ميگفت و با اين حرفها خون به دلم ميكرد. او ميخواست دكترهايي را كه خودش با آنها زد و بند داشت خدمت امام بفرستد و از امام نوار قلب بگيرند و بعد بفرستند خارج تا از وضع جسماني امام به صورتي دقيق مطلع شود. من دستش را ميخواندم و هرگز اجازه نميدادم چنين شود، ولي خباثت او را از اين كارهايش ميتوانيد حدس بزنيد. من به امام ميگفتم: «او اينگونه است»، ولي امام ميفرمودند: «به روي خودت نياور، من خودم بهتر ميدانم او چه كاره است». (۱۲)
بايد يادآور شد كه سيد احمدآقا با استفاده از رهنمودهاي حضرت امام در فراهم آوردن زمينه و شرايط مناسب براي بركناري بنيصدر از فرماندهي كل قوا، نقش اساسي ايفا كرد.
آيتالله هاشمي رفسنجاني در خاطرات ۱۸، ۱۹ و ۲۰ خرداد ۱۳۶۰ در اين خصوص چنين ميگويد: «احمدآقا با موافقت امام مقدمات تغييرات اساسي را در فرماندهي ارتش فراهم ميكند و آقاي خامنهاي را كه در جبهه جنوباند، براي اين منظور به تهران خواسته است». (۱۳)
«آقاي خامنهاي با اصرار احمدآقا براي تدبير در امر ارتش در شرايط موجود از جبهه برگشته بودند». (۱۴)
«ظهر احمدآقا خميني به مجلس آمدند كه با آقاي خامنهاي درباره آينده ارتش مشورت كنند و تصميماتي اتخاذ كردند». (۱۵)
با فراهم آمدن اين مقدمات كه سيد احمدآقا در آن نقش تعيينكننده داشت، حضرت امام(ره) در ۲۰ خرداد ۱۳۶۰ حكم عزل بنيصدر را از فرماندهي كل قوا صادر كردند. عزل بنيصدر موجي از شادماني را در دل مردم انقلابي، مؤمن و گروههاي طرفدار نظام ايجاد كرد و گروههاي مختلف با برگزاري تجمعات خواستار بركناري بنيصدر از رياست جمهوري شدند. در مقابل جبهه ملي و سازمان منافقين كه سقوط بنيصدر را قريبالوقوع ميديدند به بهانههاي گوناگون سعي كردند اقشار اندك طرفدار خود را به مقاومت وادارند. يك روز پيش از تصويب فوريت طرح بررسي عدم كفايت سياسي رئيسجمهور، جبهه ملي طي اعلاميهاي با حمله و رد لايحه قصاص، مردم را به يك راهپيمايي به سمت دانشگاه تهران در بعد از ظهر روز ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ فراخواند. اما حضرت امام(ره) صبح آن روز در ميان جمعي از اقشار مختلف مردم بياناتي ايراد كردند و طي آن با انتقاد شديد از بنيصدر، جبهه ملي را به علت انكار حكم ضروري اسلام مرتد اعلام كردند، هرچند فرصت توبه را براي آنان قائل شدند، اما جبهه ملي به درخواست حضرت امام مبني بر نفي موضع ضدديني اعلاميه قبلي خود پاسخي نداد. در پس آن حضور گسترده مردم تهران در خيابانها به حمايت از رهبري انقلاب شرايط را به زيان اين گروهها و حاميان پشت پرده آنان رقم زد. سرانجام طرح عدم كفايت سياسي بنيصدر طي روزهاي ۳۰ و ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ در مجلس شوراي اسلامي با رأي قاطع نمايندگان مجلس به تصويب رسيد. حضرت امام نيز در اول تير ماه موافقت خود را با عزل بنيصدر اعلام كردند و به اين ترتيب آتش فتنه عظيمي كه طي ۱۷ ماه كشور را فرا گرفته بود، خاموش شد. هرچند در پي آن دست كينهتوز منافقين خسارات سنگيني، همچون انفجار محل حزب جمهوري اسلامي و دفتر نخستوزيري را به نظام تحميل كرد كه به شهادت گروهي از برجستهترين شخصيتهاي نظام جمهوري اسلامي شهيدان بهشتي، رجايي و باهنر انجاميد. سيد احمدآقا پس از عزل بنيصدر براي تعيين رئيسجمهور بعدي و نيز در تعيين رئيسجمهور روحاني پس از شهادت شهيد رجايي، نقش مشورتي تعيينكنندهاي را در شوراي رياست جمهوري كه در فقدان رئيسجمهور تشكيل ميشود، به عهده داشت.
پينوشتها در دفتر روزنامه موجود است.