
كار و تلاش ضامن بقا و توسعه پايدار يك جامعه است و همين تلاش است كه باعث پويايي و پيشرفت يك جامعه ميشود اما متأسفانه در سالهاي اخير به دلايل مختلف جايگاه كار و تلاش در جامعه كمرنگ شده است و توليد ثروت از راه كار و تلاش، جاي خود را به كسب درآمد از طريق واسطهگري و دلاليسم يا ساير شيوههاي موهوم و غيرمرسوم داده است.
چندي قبل تلويزيون برنامهاي مستند از مشهد قديم پخش كرد كه مربوط به نيمقرن پيش بود. در اين فيلم مستند صحنهاي از يك مغازه ساخت ديگ سنگي به نمايش درآمد كه عدهاي در حال تراشيدن قطعات سنگ و ساخت ديگهاي سنگي بودند. در نظر نگارنده ساخت اين ديگها به نظر كاري طاقتفرسا آمد و اين سؤال در ذهن بنده نقش بست كه براي توليد هر ديگ چقدر زمان لازم است. هنوز سؤال در ذهنم شكل نگرفته دوربين در نمايي ديگر پشت سر كارگر مغازه را نشان داد كه دهها ديگ روي هم قرار گرفته بودند و حكايت از اين موضوع داشت كه ساخت ديگ از سنگ در آن دوران امري طبيعي و عادي بود. به راستي آيا مردان و جوانان چند دهه قبل از ما قويتر و زورمندتر بودند؟ آيا كاركردن و عرق ريختن ديگر از مد افتاده است يا به قول وزير كار «جوانان ما حال كار كردن ندارند!»
براي نسل امروز كه همه چيز را از راه دور كنترل ميكنند و حتي گوشيهاي موبايلشان بايد تاچ باشد تا انرژي زيادي براي شماره گرفتن صرف نكنند، خراشيدن چوب طاقتفرسا و غيرعملي به نظر ميرسد، چه برسد به تراشيدن سنگ! هر چند اگر به ديگ سنگي نياز پيدا كرديم، دوستان چيني آن را به بهاي جيفه ناچيزي براي ما خواهند ساخت و نياز نيست ما به دردسر بيفتيم!
رئيسجمهور مالزي در يك نطق تلويزيوني اعلام كرد كه بچههاي امروز مالزي در پر قو بزرگ ميشوند. بايد بپذيريم كه بزرگ شدن نسل جوان ما نيز حالتي مشابه بلكه به مراتب نرمتر از پر قو دارد!
به جرئت ميتوان گفت، در جامعه كنوني راحتطلبي و به اصطلاح كار نازك همهگير و فراگير شده است. متأسفانه اپيدمي اين ويروس خطرناك از مهدهاي كودك و مدارس شروع شده و به دانشگاهها و بازار، صنايع تبديلي و توليدي، ورزش، تحقيقات و حتي آشپزي! گسترش پيدا كرده است و از همان كودكي بچهها نازك نارنجي و ناكارآزموده پرورش مييابند.
امروزه شيشه شيرهايي براي نوزادان طراحي شده است كه كودك براي نوشيدن شير زياد به خودش فشار نياورد! در مدارس برخي از معلمان پاسخ سؤالات بديهي و آشكار را نيز براي دانشآموزان به صورت جزوه آماده ميكنند و در اختيار دانشآموزان قرار ميدهند. انجام تحقيق و نوشتن پاياننامههاي دانشجويي كه جاي خود دارد و وقتي با اندكي شل كردن سر كيسه در كمترين مدت پاياننامه تايپ شده، جلد شده و تضميني در اختيار شما قرار ميگيرد، ديگر نيازي به انجام تحقيق يا مطالعه و اين در و آن در زدن نيست. امروزه بسياري از افراد براي گرفتن مدرك كارشناسي ارشد يا دكترا ترجيح ميدهند به كشورهاي همجوار يا آسياي جنوب شرقي كه به مراتب از نظر علمي در رتبه پايينتري از ما قرار دارند، مسافرت كنند. هرچند ظرفيت پذيرش بالا و هزينه كمتر در افزايش متقاضيان تحصيل در كشورهاي خارجي بيتأثير نيست اما يك دليل عمده آن آسانتر برگزار شدن آن دورهها و عدم سختگيري ميباشد. اين حاضريخوري و راحتطلبي در اقتصاد و بازار نيز به چشم ميخورد. آرايشگر مغازه سلماني خود را جمع ميكند و بنگاه معاملات ملكي تأسيس ميكند. كشاورز زمين خود را اجاره ميدهد يا ميفروشد و با مبلغ دريافتي به آپارتمانسازي روي ميآورد، حتي باشگاههاي ورزشي حاضر نيستند بازيكن تربيت كنند و با دلال بازي و لطايفالحيل بازيكنان تيمهاي ديگر را به تيم خود فرا ميخوانند. در حالي كه امسال به فرموده رهبر انقلاب به سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني مزين شده بود، واردات كالا در شش ماه اول سال بيش از دو برابر شش ماه سال ۹۰ شد كه نشان از ضعف توجه به توليد است. چندي قبل دانشآموزان يك مدرسه راهنمايي يكي از شهرهاي شمالي كشور را براي بازديد به شهرك صنعتي برديم. بيش از ۷۰ درصد كارخانههاي اين شهرك صنعتي به ورطه تعطيلي كشيده شده بودند! تعطيل شدن كارخانجات توليدي در كشور ماحصل افزايش بيرويه واردات و گسترش تصديگري است.
اما چاره كار چيست؟در كشور ما رسم بر اين شده كه هر گاه مشكل حاد شد و به اصطلاح كارد به استخوان رسيد، مسئولان دور هم بنشينند و چارهاي بينديشند. هرچند شايد توسعه واسطهگري و دلاليسم براي عدهاي يك معضل اجتماعي و ملي تلقي نشود! در همه كشورهاي دنيا رسانههاي مكتوب و ديداري بيشترين تأثيرگذاري را در فرهنگ عمومي جوامع دارند و در كشورهاي پيشرفته دنيا از اين وسيله به نحو احسن استفاده ميشود. نمونه بارز آن سينماي هاليوودي امريكاست كه حتي در گسترش اهداف منفي نظير اسلامهراسي، ترس از تروريسم و... موفق عمل كرده و با همين ترفند فروش اسلحه در امريكا آزاد و چشمگير شده است!
اما در كشور ما رسانه- هم رسانه ملي و هم سينما- فاقد نقشمحوري در توسعه اخلاقيات و تفكر سودمند هستند. در حالي بسياري از تفكرات سالم و سودمند قابليت گسترش و تعميم در جامعه از طريق پرده و جعبه جادويي هستند، رسانه ما به كسب درآمدهاي ميلياردي از تبليغ آساني خروج تلفن همراه از جيب و خواص نرمتنان دل خوش كرده است! و نيازهاي اجتماعي جامعه در صدا و سيما به ورطه فراموشي سپرده شدهاند. در حالي كه استفاده از پتانسيل رسانه در گسترش فرهنگ كار و تلاش ميتواند بسيار مؤثر و مفيد باشد. آموزش و پرورش هم در اين زمينه ميتواند منشأ تحولات وسيعي باشد. در سالهاي دور برنامهاي به نام «طرح كاد» در مدارس اجرا ميشد. در اين طرح بچهها يك شغل را انتخاب ميكردند و در هفته يك روز به يك مغازه، شركت يا حتي بيمارستان و... ميرفتند و از نزديك با مشاغل آشنا ميشدند. هرچند اين طرح در اجرا با مشكلاتي مواجه شد و در نهايت مثل ساير طرحهاي آموزش و پرورش به فراموشي سپرده شد، ولي حداقل مزاياي اين طرح آشنايي دانشآموزان با مقوله كار و كسب و كار و تلاش براي معاش بود.
شايد برپايي كارگاههاي صنايع دستي در شهرها يا جدي گرفتن كار دانشآموزي و كار دانشجويي در ادارات، مدارس و دانشگاهها در توسعه فرهنگ كار و تلاش در جامعه مؤثر باشد.