کد خبر: 516758
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
 دولت مستقر كه متمايز بودن خود از همه و همه را به قيمت خراب كردن خود نيز دنبال مي‌كند، هر از گاهي يك مفهوم را توليد مي‌كند. جهت‌گيري و رمزگذاري اين سخنان كه صدر تا ذيل آن فقط در دو نفر (مشايي، احمدي‌نژاد) تداعي مي‌شود، معمولاً رو به آينده و در قالب ادبياتي منتقل مي‌شود كه نه قابل رد است و نه قابل تأييد. مثل ملانصرالدين و مسئله وسط زمين است كه گفت اينجا وسط زمين است، اگر قبول نداري اندازه‌گيري كن. آقاي مشايي مي‌گويد در آينده ديگر حكومت‌ها از نوع حكومت مردم بر مردم نخواهد بود؟! اين حرف گنده نه قابل رد است و نه قابل تأييد، چرا كه بشر قادر به غيب‌گويي و پيش‌بيني مطلق نيست. 

يكي از مفاهيمي كه از چند ماه پيش قرار بود در انتخابات امسال به كار گرفته شود، «بهار» بود. دم خروس آن در روز ۲۲ بهمن همزمان در سخنراني احمدي‌نژاد در ميدان آزادي و روي پلاكارد‌هاي عده‌اي معدود و گمنام در قم نمايان شد. احمدي‌نژاد و مشايي براي پاسخ به واكنش‌ها به تناقضات ماهوي گرفتار شدند. اول گفتند منظور امام زمان است كه در فلان دعا آمده است، بعداً در مراسم اعطاي نشان به مشايي گفتند: «ملت ايران هزاران سال است كه بهاري است»، در حالي كه از عمر امام زمان (عج) اندكي بيش از هزار سال نمي‌گذرد و واژه «هزاران سال» با حيات وي انطباق ندارد. احمدي‌نژاد مجدد در تاريخ ۲۲/۱۲/۹۱ گفت «بهار انساني در راه است و ملت ايران براي تحقق آن مسئوليت‌ الهي و تاريخي دارد» لذا از يك طرف منتظر بهار هستند و از يك طرف مي‌گويند ملت ايران هزاران سال است كه بهاري شده است. قبل از آن هم بيداري اسلامي را بهار عربي خواندند و... چه اتفاقي افتاده است؟ اگر تأكيد بر بهار است كه ميليون‌ها سال است بهار مي‌آيد و مي‌رود، اگر منظور «بهار آزادي» است آنطور كه در شعار‌هاي صدر انقلاب آمده ۳۴ سال است كه آن را تجربه مي‌كنيم. اگر خاص اين دولت است چرا در هفت سال گذشته بدان نمي‌پرداختند؟ اگر مربوط به امام زمان است چرا در اين ۲۸ سالي كه احمدي‌نژاد افتخار آشنايي با مشايي را دارد به كار نبرده‌اند؟ 

لذا بي‌غرضانه بايد گفت نه توده مي‌فهمند اين دو نفر چه مي‌گويند و نه نخبگان. حتي اين دو نفر از انتقال منظور خود نيز عاجزند. آيا مي‌توان بهار را به اعتقادات، اصول و ثابتات دين ماليد؟ مي‌توان نقاط قله و قوت و تمام كننده تشيع را با بهار مفهوم‌سازي كرد؟ آيا بهار از جنس فاعلي خداست؟ علت است يا معلول؟ تمام‌كننده است يا شروع‌كننده؟ هويدا مي‌شود يا هويدا مي‌كند؟ مي‌زايد يا زاييده مي‌شود؟ مي‌ميرد يا مي‌ميراند؟ اگر آنطور كه احمدي‌نژاد مي‌گويد مشايي صاحب نظريه و انديشه بنيادين است، بايد مباني فلسفي انديشه يعني هستي‌شناسي و معرفت‌شناسي قبل از هر اقدام جامعه‌شناسي و سياسي شفاف شود كه متأسفانه قادر به اين كار نيستند اما گويي از ابتكار نوگرايي لذت مي‌برند و توهم انديشه ورزي آنان را احاطه مي‌كند. دقت در ساز و كار خلقت الهي و مكانيزم‌هايي كه حضرت حق براي اداره جهان دارد دو نكته را برجسته مي‌نماياند. 

اول اينكه هيچ امر پايداري وجود ندارد و دوم اينكه امر معنابخشي به پديده‌ها در تضادها نهفته است. وقتي سخن از مرد به ميان مي‌آيد، در دستگاه شناخت‌شناسي انسان موجودي به نام زن وجود دارد كه معناي مرد را به رخصت مي‌رساند. وقتي سياهي را معرفي مي‌نماييم در ذهن شنونده تصويري از سفيد وجود دارد وگرنه چيزي به نام سياهي را نمي‌فهمد. آيا مي‌توان براي يك نابيناي مادرزاد رنگ سفيد را تشريح كرد؟ چون او از رنگ سياه هيچ تصويري قبلاً به ذهن نسپرده است. اكنون به بهار برگرديم. از كجا مي‌فهميم در بهار هستيم يا به بهار نزديك مي‌شويم؟

مگر نه اين است كه امر معنابخشي به بهار توسط زمستان انجام مي‌شود؟ مگر نه اين است كه اين زمستان است كه هويت بهار را به ارمغان مي‌آورد؟ آيا بهار مي‌تواند زمستان را دور بزند؟ آيا مي‌تواند به خالق خودش (زمستان) بار ارزشي منفي بدهد يا هويت وي را ناديده بگيرد؟ به قول عوام آيا بهار از بيخ بته بيرون آمده است؟ خير! بهار فرزند زمستان است و شرط هويدايي وي هم زمستان است. بهار در يك چرخه و گردش معنا مي‌يابد. حال چطور احمدي‌نژاد و مشايي مي‌خواهند بهار را نگه دارند و بقيه‌اش را نبينند. نحوه فهم بهار، زمستان، تابستان و پاييز هم امري تجويزي نيست. يعني نوع نگاه به آنان از دستگاه زيباشناسي انسان‌ها سرچشمه مي‌گيرد. بنابر اين هستند افرادي كه اصلاً بهار را نمي‌پسندند. يكي عاشق پاييز است، ديگري عاشق زمستان است. فصل‌ها متأثر از رنگ‌هاست. رنگ‌ها نيز در دنياي زيباشناسي افراد معني مي‌يابند. 

بنابراين شايد شما رنگ لباس يك فرد را به مسخره بگيريد، اما خود وي عاشق آن رنگ باشد. بنابراين اگر سرجمع سخنان احمدي‌نژاد و مشايي در ۴۵ روز گذشته درباره بهار را كنار هم بگذاريم به سردرگمي عجيبي مي‌رسيم كه نشان از تنگ‌شدن قافيه‌اي دارد كه قرار بود كاركرد انتخاباتي داشته باشد اما در پلاكاردهاي قم و ۲۲ بهمن تهران سوخته شد و حال براي توجيه آن تفسيرهاي مضاعفي از آن صورت مي‌گيرد و نهايتاً احمدي‌نژاد مشايي را بهاري بهاري بهاري معرفي كرد كه بر اساس چرخه معنابخشي فصلي، اكنون نوبت اتمام بهار است. بهار دولت احمدي‌نژاد رو به پايان است. 

وي نمي‌تواند بهار را براي استقرار در قدرت گروگان بگيرد. احمدي‌نژاد بايد تن به تابستان سوزان بدهد و برگ‌ريزان را نيز به نظاره بنشيند، سرماي زمستان را تجربه كند آنگاه دوباره بهار را ببيند. بهار براي هيچ‌كس متوقف نمي‌شود و ارادت ما به بهار الزاماً به معني ارادت متقابل نيست. اين بازي هم بگذرد. نگارنده صادقانه و برادرانه از برادران ديني خود مشايي و احمدي‌نژاد خواهش مي‌كنم براي انتقال مفاهيم مدنظر خود به جامعه فكري بكنند آنچه در ذهن آنان است به صورت نارسا و مبهم توسط زبان منتقل مي‌شود. از پيرزن روستايي تا يك فيلسوف هيچ كدام نمي‌فهمند شما چه مي‌گوييد. زبان فارسي زبان شيوايي است. امام از اين زبان طوري استفاده مي‌كرد كه عوام مي‌پسنديدند و خواص مي‌فهميدند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار