کد خبر: 516678
تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۵:۳۰

فارس: شهید تنها آنان نیستند که جان خود را در راه خدا فدا کرده‌اند؛ جانبازانی هم هستند که از آنان به عنوان شهید زنده یاد می‌شود. 

همان‌ها که بی‌هیچ چشم‌داشتی رفتند، سلامتی و رفاه خود را فدای میهن، اعتقادات و مردمشان کردند، تا پاسدار ارزش‌ها، خاک و ناموسشان باشند و امروز باز هم بی‌ هیچ چشم‌داشتی با زخم‌هایی بر تن و جانشان، در میان همین مردم زندگی می‌کنند.

محمد واعظی، که جانبازان و ایثارگران قزوینی او را به عنوان یکی از قدیمی‌های جنگ می‌شناسند، هم جانباز است و هم آزاده. او در سال 1360 همچون بسیاری از جوانان و نوجوانان راهی جبهه می‌شود. آخرین عملیاتی که در آن شرکت داشته، برمی‌گردد به اسفند ماه سال 1362. عملیاتی به نام خیبر، در هفتم اسفند با مجروحیت ناشی از اصابت تیر به پایش به اسارت در می‌آید تا پنج سال آینده زندگی‌اش را در اردوگاه‌های عراق بگذراند.

او هم‌اکنون مدیر درمانگاه امام سجاد (ع) قزوین وابسته به شرکت آزادگان است و به واسطه همین شغل با جانبازان و آزاده‌های زیادی سر و کار دارد.

روز گرامیداشت شهدا بهانه‌ای شد برای گفت‌و‌گو با این آزاده تا به قدر ساعتی همنشینی با او، بدانیم امروز بر شهیدان زنده ما چه می‌گذرد، با ما همراه باشید.

*با توجه به اینکه شما جانباز هستید، فکر می‌کنید بزرگ‌ترین مشکل خانواده‌های ایثارگران چیست؟

معمولا مسائل روحی که برای آزاده‌ها، جانبازان و خانواده‌های شهدا و ایثارگران پیش می‌آید، به درستی درک نمی‌شود؛ در حالی که تأثیر مسائل روانی به مراتب بیشتر و دشوار‌تر از مشکلات مادی است.

اینکه همسر یک شهید حتی دیگر لذت غذا پختن برای شوهر خود را درک نمی‌کند، ناچار است در میهمانی‌هایی که همه افراد به همراه همسرانشان حضور می‌یابند به تنهایی شرکت کند و اینکه یک جانباز ویلچری نمی‌تواند با دوستان هم‌سن و سال خود به کوهپیمایی برود و حتی در دویدن فرزند کوچکش، با او همراه شود، همه، مسائلی هستند که با وجود اثرات نامطلوب بر روان و شادابی این گروه، مورد غفلت واقع شده‌اند.

*می‌گویند اسارت سخت‌تر از شهادت است، شما زمانی که به جبهه رفتید به اسارت فکر می‌کردید؟

پیش از عملیات خیبر به هم‌رزمانم می‌گفتم اگر بنا به اسیر شدن باشد، با کشیدن نارنجک و هر راه ممکن، از مخمصه می‌گریزم.

فکر نمی‌کردم اسیر شوم؛ اما تصور مجروح شدن برایم شیرین بود؛ طوری که پس از مجروحیت برادر کوچکم در عملیات والفجر مقدماتی،با وجود داشتن پاهای سالم گاهی با عصای او راه می‌رفتم.

*مجروح هم شدید؟

بله بعد‌ها از ناحیه پا مجروح شدم و در طول 11 ماه نخست اسارت که پایم در گچ بود، حتی تکان دادن پا برایم به یک آرزوی بزرگ بدل شده بود.

*خانواده شما از اسارتتان خبر داشتند؟

خیر. در طول این 11 ماه نام من جزو شهدای مفقودالاثر اعلان شده بود و به همین دلیل خانواده‌ام با تشییع تابوت خالی و تراشیدن سنگ مزار، برایم مراسم یادبود برگزار کرده بودند، تا اینکه هنگام هماهنگی کارهای مراسم سالگرد، نامه اسارت من به دستشان رسید.

*سنگ مزار شهید محمد واعظی چه شد؟

پس از اعلان اسارت، آن سنگ، تراش خورد و نام یک شهید بر آن حک شد اما عکس سنگ یادبود را هنوز دارم.

*چه وقت به ایران بازگشتید؟

با توافق دولت‌های ایران و عراق اسیران مجروح و مسن که زیر نظر صلیب سرخ در اردوگاه‌ها به سر می‌‌بردند، یک سال و نیم زود‌تر از اسیران سالم مبادله شدند و من هم به خاطر مجروحیت پا، در گروه آنان بودم.

*چگونه با خانواده اسیران و شهدای مفقودالاثری که از شما سراغ رزمنده‌ها را می‌گرفتند، رو‌برو می‌شدید؟

بیان خبر شهادت رزمنده‌ها برای خانواده‌هایشان سخت بود، شکنجه‌ای که در این یک سال و نیم روح مرا آزرد، در مدت اسارت نکشیدم.

*به کربلا، که برای رسیدن به آن، سلامتی و آزادیتان را از دست داده بودید، رسیدید؟

پس از اعلام خبر توافق دو کشور، پیش از آن که تبادلی صورت بگیرد، اسیرانی که برای اعزام به ایران به فرودگاه بغداد منتقل شده بودند به اردوگاه‌های محل اسارت بازگردانده شدند.

البته در آن زمان هنوز نوبت به اعزام من نرسیده بود اما در روزهای بعد که دستمان به ضریح اباعبدالله (ع) رسید، دوباره تبادل اسرا آغاز شد. گویا در سرنوشت ما زیارت سرور شهیدان در روزهای اسارت رقم خورده بود.

*با جای خالی دوستانتان چه کردید؟

لذت زیارت امام حسین (ع) با همه محدودیت‌های اسارت و تداعی تمام سختی‌هایی که بر رزمندگان ایرانی رفته بود، قابل توصیف نیست.

زنده نبودن یاد شهدا، آن هم شهدایی که برای حرکت در راه امام حسین خون داده بودند، در آن روز ممکن نبود.

*فکر می‌کنید با وجود تحمل این همه مشکل، جامعه توانسته است قدردان زحمات ایثارگران باشد؟

نه به طور کامل.، درست است که نیت ایثارگران خالص و صرفا برای رضای خدا بوده است اما مردم و مسئولان هم وظیفه دارند صادقانه برای این قشر جایگاه مناسبی قائل شوند؛ چراکه بسیاری هنوز این جایگاه را باور ندارند و حتی در موارد متعددی یک جانباز ویلچری در برخی از ادارات موفق به انجام کارش نمی‌شود.

این در شرایطی است که در کشوری همچون آلمان که برعکس ایران، متجاوز محسوب می‌شود، احترام جامعه به معلولان جنگی مثال زدنی است.

*در مورد اسارت چطور؟ به نظر شما نگاه جامعه به اسارت، نگاه درستی است؟

معمولا زمانی که موضوع اسارت در جامعه مطرح می‌شود، تنها چیزی که به ذهن‌ها می‌رسد، شکنجه، کتک خوردن، غذای ناکافی و خوردن نان خشک است و کسی به درد جدایی رزمندگان اسیر از جمع خانواده‌هایشان فکر نمی‌کند.

این سختی، در اسارت قابل درک است و من آن را به چشم خود در میان دوستان آزاده‌ام می‌دیدم؛ اما گویا برخی، از اسارت تنها شکنجه را درک کرده‌اند. از ایمان و معنویتی که تحمل آن سختی‌های دنیایی را برای اسرا آسان‌تر می‌کرد، سخن چندانی به میان نمی‌آید.

* و مشکلات مادی ایثارگران؟

طرحی که مدتی است در کشور اجرا می‌شود و بر اساس آن جانبازان شاغل ملزم به تهیه اقلام درمانی خود از سازمان متبوعشان هستند، برای این گروه مشکل‌ساز شده است.

پیش از این، خدمات درمانی ایثارگران بر عهده سازمان بنیاد شهید بود اما با اجرای این طرح جانبازان برای تهیه دارو چاره‌ای جز تأمین هزینه‌های اولیه خرید آن ندارند تا بتوانند با ارائه مدارک درمانی، این مبالغ را از سازمان‌ها دریافت کنند؛ ضمن اینکه گاه مبلغ پرداخت شده به ازای ارائه یک سند درمانی به مراتب کمتر از هزینه‌کرد یک جانباز است. با توجه به گرانی اقلام درمانی ویژه این قشر و نبود توان مالی در برخی از جانبازان و به ویژه جانبازان شیمیایی، این موضوع به مشکل بزرگی برای بسیاری از آنان تبدیل شده است.

* در درمانگاه چقدر با این قبیل مشکلات مواجه می‌شوید؟

همین اندازه بگویم که وقتی دیدم جانبازی، به دلیل عدم توان مالی در تهیه پای مصنوعی شکسته شده‌اش در روزهای آخر سال مجبور به چسباندن تکه‌های آن با چسب دو قلو شده بود و با احتیاط راه می‌رفت تا آسیبی به آن نرسد، احساس شرم کردم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار