در مراسم اخير كه مجدد به مداحي وي مشغول بود به خوبي ميدانست كه آن ۱۷ صفت چه واكنشي را در جامعه و در بين نخبگان داشت. احمدينژاد در سخنراني خود به آشنايي ۲۷ ساله خود با مشايي افتخار ميكند. از اين ۲۷ سال، هفت سال آن در درون قدرت و سطوح عالي آن بوده است.
آيا تاكنون كسي ديده است كه احمدينژاد در آن ۲۰ سال مدح يا تعريفي از مشايي كرده باشد؟ حقيقت اين است كه ايشان تريبون ملي يا تريبوني كه قدرت به وي محول نموده است را براي ابراز اميال و عشق و محبت شخصي برگزيده است. چرا؟ نكتهاي كه احمدينژاد كمتر به آن توجه ميكند اين است كه وي اكنون محور ايجاد حساسيت منفي نسبت به مشايي شده است. يعني اگر ذهنيتي وجود داشت، احمدينژاد با علم به اينكه اين سخنان تحريككننده است بر تكرار آن اصرار دارد، به همين دليل مدال فرهنگي كه وي بر گردن جناب مشايي آويزان كرد قبل از اينكه فرهنگي باشد، سياسي است و خود مشايي هم اين را ميداند. بنابر اين تريبون ملي كانون منازعات شخصي مشايي و مخالفان شده است كه احمدينژاد هيزم آن را تهيه ميكند.
گيريم كه آقاي مشايي مانند هزاران نفر ديگر كه در جامعه ما زندگي ميكنند، شخصيت سالم و محترمي است. چرا تريبون ملي براي وي هزينه ميشود؟ قطعاً احمدينژاد به فرزندان، همسر، مادر و... خود نيز عشق شخصي ميورزد چرا از اين تريبونها به آنها نميپردازد؟ احمدينژاد بر اين باور است كه در حال توليد سرمايه اجتماعي براي فرداي مشايي است و تلاش مينمايد كفه مطالبه مردمي نسبت به وي را سنگين نمايد. اما واقعيت اين است كه منازعه احمدينژاد و مشايي با منتقدان در حوزه نخبگي كشور است.
احمدينژاد ميتواند ۲۰ نفر نخبه فكري- سياسي كشور را كه خارج از حقوق بگيران اطراف خود هستند پيدا كند كه همين جملات را تكرار كند؟ شايد احمدينژاد بر اين باور باشد كه شخصيسازي روابط قدرت يعني ايجاد مافياي اقتصادي در بين عناصر قدرت، اما استفاده از تريبون رسمي براي تمجيدهاي اسطورهاي و غيرطبيعي و تحريك جامعه مصداق شخصيسازي روابط قدرت نيست؟ گيريم كه باور احمدينژاد بر همه ويژگيهايي كه ميگويد قطعي است لزوم فرياد كردن آن از تريبون رسمي چيست؟ آقاي احمدينژاد بايد قبول كند كه آنچه ميگويد و آنچه ميفهمد ( دراين موضوع) فقط براي خودش قابل ترجمه است و حتي برادرش هم نميفهمد كه وي با چه زباني سخن ميگويد. در يك هفته گذشته احمدينژاد چند بار موجب تحريك مخالفان و منتقدان شد (نامه تسليت چاوز، مصافحه با مادر چاوز، مداحي براي مشايي). راستي چرا احمدينژاد علاقهمند است يك التهاب رسانهاي سياسي درست كند و چرا از زندگي در انتهاي قطببنديهاي سياسي لذت ميبرد؟
آقاي احمدينژاد بايد بداند وقتي ۱۷ صفت را در يك حكم انتصاب رديف ميكند و همزمان با چند حكم دو خطي ديگر منتشر ميكند، پير زن روستايي نيست كه آن را ميخواند و به خاطر گل روي احمدينژاد به مشايي رأي دهد. آن استاد دانشگاه ميخواند و براي چرايي آن فقط تبسم معناداري ميكندو... . احمدينژاد كاري ميكند كه راديو فردا بگويد پيام تسليت احمدينژاد جهت چاوز شبيه پيام سيداحمد خميني جهت مرگ آيتالله خميني بود.
گويي احمدينژاد وقتي نامه مينويسد، وقتي پشت تريبون قرار ميگيرد، يادش ميرود كه او يك شخصيت حقيقي نيست و نميتواند ميل خود را ادا نمايد، بلكه نماينده يك ملت است و بايد در تراز وزانت ملت سخن بگويد. احمدينژاد از مشايي اجازه ميخواهد كه نشان فرهنگي را به وي عطا كند و سپس ميگويد بنده به عنوان نماينده ملت ايران اين اقدام را انجام ميدهم. معني حرف اين است كه ۷۵ ميليون نفر بايد از مشايي اجازه بگيرند كه نمايندهشان مدالي به گردنش بيندازد.
واقعاً مردم ايران به احمدينژاد رأي دادهاند كه مدال فرهنگي به مشايي بدهد؟ البته بايد خدا را شكر كرد كه اين نشان به مناسبت نوروز عطا گرديد. بسياري از متدينين نگران بودند كه خدايي ناكرده اين نشان در روز نيمه شعبان يا روز مبعث يا يكي از اعياد مذهبي عطا شود. گيريم كه مشايي جزو بندگان خاص خدا باشد (انشاءالله) چه ربطي به حوزه قدرت و رياست جمهوري دارد. او يك مدير در قوه مجريه است چرا بايد حاشيه فكري- سياسي و اعتقادي برايش توليد و عدهاي را در مقابلش تحريك كرد؟ البته احمدينژاد هم در حوزه سلبي و هم در حوزه ايجابي به شخصيسازي روابط تكيه دارد و هنوز بر اين باور است كه اين روش در حوزه عوام كارساز است.
برخورد با عكس زهرا رهنورد، نام بردن از هاشمي و ناطق، مواجهه با لاريجاني در مجلس، حمايت از مرتضوي و مداحي مشايي، از نظر شخصيتي همسو و همجنس است. بنابراين، عواطف، عصبانيتها و گرايشات شخصي اكنون برجايگاه حقوقي احمدينژاد سايه افكنده است.
اين داستان غمانگيز را بايد كجا ثبت نمود كه نيروهاي انقلاب به كسي رأي دادند كه اين انقلاب را بازسازي كند و منتخب آنان همه دغدغهاش تعريف و تمجيد از يك نفر شده است؛ تعريف و تمجيدي كه تاكنون نه براي مراجع و نه براي رهبري و نه براي هيچ كس ديگري انجام نشده و هيچ كس هم آن را نميفهمد.