
در ميانه دهه سي و چهل شيوهاي توسط برخي هنرمندان خوشنويس و نقاش ايران در نقاشي مدرن ايران به وجود آمد. جلوههايي از نقاشيخط در آثار هنرمنداني از دوره قاجار هم ديده شده بود اما خاستگاه اصلي نوآوري در خوشنويسي مكتب سقاخانه در نقاشي دوران معاصر ايران است كه پس از انقلاب با اقبال ويژهاي روبهرو شد. اما اين روزها به هر سايت يا مجله هنري سري بزنيد تبليغ يك نمايشگاه نقاشيخط را مشاهده خواهيد كرد كه اكثراً تقليدي از يكديگرند! براي ريشهيابي علل به وجود آمدن چنين موجي در جامعه هنري و پيامدهاي منفي ناشي از اپيدمي شدن اين شيوه با استاد نصرالله افجهاي يكي از چهرههاي ماندگار و استاد نقاشيخط به گفتوگو نشستيم.
زمينههاي گرايش به هنر در شما چطور شكل گرفت؟ جواب اين سؤالتان حاضر است براي اينكه هيچكس و هيچ چيزي يادم نميآيد كه موجب اين نشده باشد كه من به اين راه كشيده نشوم. از آن زماني كه به يادم ميآيد و به دورترين نقطه كودكيام كه ميروم و از آن زمان كه دست چپ و راستم را شناختم، وقتي كه بچه بودم يك تكه زغال بر ميداشتم و روي ديوار بزرگ گچي ايوان خانه براي خودم چيزهايي مينوشتم. پدرم كه ميآمد عصباني ميشد و ضرب و شتم ميكرد ولي يك مقدار كه بزرگتر شدم با رنگ لاجورد روي ديوار كاهگلي كوچه نوشتم: «اين نيز بگذرد» كه همسايهها تشويقم كردند.
شغل پدرتان چه بود؟ كاسبي قديمي بود و به هنر مطلقاً علاقه نداشت ولي مذهبي بود و قرآن را با صوت بلند ميخواند و عاشق امام حسين و قرآن و ائمه اطهار بود.
با توجه به عدم علاقه پدرتان به هنر چطور آموزش هنر ديديد؟ به خاطر علاقهاي كه داشتم وقتي خطاطي تابلو مغازهها را تماشا ميكردم آموزش بصري ميديدم. البته آن زمان آثار خط كمتر ديده ميشد چون محله ما قلهك ده بود. البته در كنار خط به نقاشي از طبيعت هم علاقه داشتم و با دوستم آقاي علي اكبر صادقي نقاشي ميكشيدم. حتي يك نفر نقاش ساختمان بود كه ميرفتم و از وي درمورد چطور مخلوط كردن رنگها با هم سؤال ميكردم و اينكه قلمها را از كجا بايد تهيه كنم. چراكه قلهك در مسير تهران به شميران واقع شده بود و ما در وسط راه مانند يك قهوهخانه سر راه بوديم و دسترسي به هيچ چيز نداشتيم، اما بعدها كه عقلرستر شدم و ۱۴ ـ ۱۵ ساله در تعطيلات تابستان نزد يك نقاش در دروازه دولت رفتم آقاي جويايي كه تابلونويس و نقاش بود شاگردي كردم كه مزد هم به من ميداد.بعد از اتمام دوره دبيرستان دركنكور نقاشي شركت كردم كه رد شدم. در فاصله پيش از رفتن به سربازي و ديپلم گرفتنم كه دو سال طول كشيده بود در لالهزار در گراند هتل در آكادمي رسمي عربزاده كانون آگهي مينياتور استخدام شدم و استخدام نه به معناي اداري، آنجا به كار گرفته شدم. در آنجا آقاي كيميا قلم هم حضور داشت. من آنجا كارهاي تابلوسازي و نقاشي كردم البته كارهاي اوليه را آقاي كيميا قلم انجام ميداد.
از چه دورهاي نقاشيخط كار كرديد؟ اين مسئله در اين دوران هنوز اتفاق نيفتاده بود و طول كشيد تا به اين مرحله رسيدم. چون هر چيزي بايد پخته شود و خودش صدا كند تا آن موقع اين مسئله صدا نكرده بود. من خيلي علاقهمند بودم اما اوج و موجي هنوز جريان نداشت در ايران. هر چيزي بايد يك محركهاي داشته باشد و آن محركه در ايران هنوز اتفاق نيفتاده بود و يك جريان ساكت و راكدي بود كه ميگذشت.بعد از خدمت با آقاي علياكبر صادقي از آن جايي كه يك نسبت فاميلي دوري با هم داشتيم و از بچگي هم با هم كار ميكرديم به همراه فرد ديگري به نام رضا روزهاي جمعه به صحرا ميرفتيم و نقاشي ميكرديم. در همين دوران به بهارستان رفتيم و در پاساژ علمي يك آتليهاي گرفتم (كارگاه بزرگي) و شروع به كار كرديم. من براي خودم خطاطي و او هم براي خودش نقاشي مي كرد.
چند سال گذشت تا در سال ۴۲ ـ ۴۱ يك اتفاقي افتاد كه به سازمان برنامه و مركز آما ركشيده شدم . در سالهاي ۴۲-۴۳ نزد استاد علياكبر كاوه رفتم و دو سال نزد ايشان تعليم خط گرفتم، ايشان از شاگردان بلافصل آقاي عمادالكتاب، خوشنويس مهم ايران بود كه مكتب خاص خود را در خط داشت. در سال ۵۰ يك سري كار خط نوشتم و با سيستم تركيببندي نقاشي كردم و رنگ گذاشتم و نمايشگاهي از كارهايم در آن سازماني كه كارمند بودم به پيشنهاد آقاي دكتر شاپور راسخ كه رئيس سازمان بود برگزار كردم . در آن نمايشگاه كارهايي از بنده به فروش رفت كه اين برايم بسيار ارزش داشت چون مني كه تا به حال از آثارم پولي دريافت نكرده بودم در آن نمايشگاه كار فروختم و اين يك حركت و استارت بسيار خوبي براي كارهايم بود. هنرمند بايد بفهمد كه به آن درجه رسيده است يا نه كه آثارش را به نمايش بگذارد. آنچه در خلق يك اثر اهميت دارد اين است كه فرد خود را قبول داشته و اين حس را داشته باشم كه من ميتوانم اين كار را انجام دهم.
سبك سقاخانه چطور شكل گرفت و چرا به اين نام شناخته شد؟ كساني كه خط ميدانستند خط را وارد نقاشي كردند مثل صادق تبريزي كه حروف خط را به هم ميچسباندند ، به همان ترتيب كه آن زمان در اروپا معمول بود و الان هم هست به نام لترينك و آن بازي با حروف است و معنايي ندارد در عوض تركيببندي دارد، نقاشان ما هم شروع كردند به اين شيوه كار كردن و حروف و كلمات را وارد نقاشي كردند.مثلا زندهرودي كه خطاط نبود خط را وارد نقاشياش كرده بود يا آقاي پيلارام و رضا مافي كه خوشنويس زبردستي بود. نقاشها هر كدام به سبك خود خط كار ميكردند تا اينكه روزنامه آيندگان در مقالهاي نوشت كه اين آثار مانند مكتب سقاخانه ميماند و از آنجا اين اسم و واژه براي اين نوع نقاشي ثبت شد. از آن زمان به بعد ما فكر ميكرديم كه هر كسي گرايش اين شكلي دارد مكتب سقاخانه را تعقيب ميكند.
آن دوره همزمان شده بود با حضور و همهمه مكاتب مدرن در دنيا.مكاتب بزرگي مثل كوبيسم امپرسيونيسم،سوررئاليسم و كلاسيسيسم كم كم از دنياي هنر رخت بسته و همه نا آگاهانه تصور ميكردند نقاشي كلاسيك مرحوم شده و متأسفانه همه ضدكلاسيك شده بودند متاسفانه.حتي لباس پوشيدن ها،راه رفتن ها،صحبت كردن ها و...
الان هم همين طور است شما جامعه را چندگانه ميبينيد و اين انتقاد نيست، نميدانم چطور ميشود كه يكباره مد روز از طريق ماهوارهها ايجاد ميشود. تهاجم فرهنگي كه ميگويند همين است مثلاً وقتي ما به يك مهماني دعوت ميشويم در يك جمع ۲۰-۳۰ نفره چند فرهنگ در آقايان و خانمهاي آن مجلس ميبينيم. يكي لباس كوتاه ميپوشد و ديگري بلند، نفر بعدي چادر سر ميكند و ديگري نه چادر سر ميكند و نه بيحجاب است و متوسط بين اين دو گروه است ! اين نوع فرهنگ از كدام تربيت و تمدن سرچشمه گرفته شده؟ اين همان تمدني است كه از دوره پهلوي آغاز شده. دوره پهلوي كه شما تاريخش را شنيدهايد و ما در آن مقداري زندگي كرده و ديدهايم كه دنياي غربزدگي بود. يك دنيايي بود كه مردم فقط به فكر ظاهر بودند نتيجهاش اين است كه ميبينيم كه در خيابان چندگونه مد بر فرهنگ مردم تسلط پيدا كرده. اگر ده خانم را در خيابان ببينيد با ده فرم مختلف خواهيد ديد. يكي با حجاب است و يكي بيحجاب يكي معتقد و ديگري نه. خانمي پشت فرمان ماشين هم دستكش دست ميكند كه مبادا پوست دستش را نامحرم ببيند ولي ديگري نه، ابايي ندارد كه حتي حجاب داشته باشد يا نه و منطق غير از آن چيزي است كه بايد داشته باشيم. اينجا مسئلهاي كه مطرح است چگونگي تغيير فرهنگ است و يافتن جواب چراهايي است كه وجود دارد.
اين لغزش فرهنگي چطور بوجود آمد؟ زير بناي بنيادين محكمي نداشتن و وجود تفرقه بين افكار عمومي ، همانطور كه امروز هست. من كارشناس اجتماعي نيستم اما فكر ميكنم اين برميگردد به بياعتقادي افراد جامعه و نوع تربيت خانوادهها. آن دوره هم معناي هنر نو اين بود كه ما از كمپوزيسيون و قرينهسازيها رها شده بوديم و ديگر آن قيد و بند قرينهسازي را نداشتيم و آن شكل كلاسيك كاركردن را و آن چيزهايي كه از قديم در نقاشيها بود را ديگر در آثارمان نداشتيم. منظره و طبيعت كار نميكرديم. مكتب كوبيسم آمده بود و همه چيز را در برگرفته بود. همه نقاشي كلاسيك را رها كرده بودند و تكه رنگ ميگذاشتند. آن زمان ديگر صورت را با چند تاش رنگ به تصوير ميكشيدند. حال آثاري بود كه هنرمند كه ميخواست خوانده و ديده شود به همين خاطر قابل فهمتر بود. ولي آثاري هم كه معلوم نبود چيست هم وجود داشت. ما تحت تأثير اين مكتب قرار گرفته بوديم.
در كارنامه كاريتان آمده كه شما خط كوفي را به صورت حجم درآوردهايد. بله. در نمايشگاه سومم يك سري كارهاي آرسينتيك انجام دادم يعني كارهايي كردم كه روي حجم حركت كرده بود.يعني همان خط كوفي معقري كه آجر چيني بود را روي حجم آوردم كه در تاريخچه مطالعات خط در دورانهاي مختلف آمده كه تحركي در خط بهوجود و آن را از سطح به حجم آوردهام. تا به حال ما خط كوفي معقري را در سطح ميديديم حال بنده اين را به عنوان يادوارهاي به ياد برشي از مناره و گنبدها كه حجم دارند يك برش از آنها گرفته و در ذهن خودم اين را به صورت يك تابلوخط كار كردم. الان هم عقيدهام اين است كه اگر ما يك شعر ادبي را مينويسيم بايد بهخط نستعليق باشد.
چرا؟ به دليل اينكه اينها آبراه خود را دارند يعني اگر هر چه ما به خط ثلث بنويسيم عادت شده به ديده مردم كه هر چه به خط ثلث ميبينند آيه قرآن است. چون ديدهاند دستخط عربي را كه با خط ثلث نوشته شده كه ما به غلط ميگوييم خط عربي. در حالي كه بايد بدانيد همه اين خطها، خطهاي ماست و مبدعش ايراني بوده. وليكن عادت شده برايمان كه هر نوشته را با خط نستعليق در وهله اول تصور ميكنيد به فارسي نوشته شده است مثل قرآن كه تصور ميكنيد فارسي است.
اما چند سالي است قرآن به خط نستعليق نوشته ميشود؟ اينها هنرنمايي است و من ثابت ميكنم كه هنرنمايي است. اگر محقِق را محقَق بنويسيد اعراب معنايش را تغيير ميدهد. محقِق كسي است كه تحقيق ميكند و محقق كسي است كه واقع شده است. بنابراين با يك اعراب بالا و پايين معناي كلام تغيير ميكند و چون نبايد قرآن خدا معناي كلامش تغيير كند ما بايد به خطي بنويسيم كه اعرابپذير باشد.
ثلث از همه خطوط ديگر قابل پذيرشتر اعراب است. اين منطق من است. حال اگر ميخواهيم تفنني بنويسيم و ببينيم كه خط عربي (خط ثلث) تركيببندي زيباتري به بار ميآورد بله بار زيباييشناسي ميآورد اما اگر به معناي مفهومي كلام بخواهيم بنويسيم اينجا خط را بايد براي مسائل خودش انتخاب كنيم.
چطور شد كه شما برخلاف جوانان امروزي دنباله كار اساتيدتان را نگرفتيد؟
به دليل اينكه من نقاش و خطاط بودم و علاقهمنديام هم همين بود اما اساتيدم اين هنر را قبول نداشتند. اين مسئله را استاد علي اكبر كاوه در مصاحبهاي در موزه هنرهاي معاصر مطرح كرد. آنجا دانشجوياني را دعوت كرده بودند و از آنجا كه دانشجو ماجراجو و پژوهشگر است يكي از آقاي كاوه در مورد نقاشيخط سؤال كرد و آقاي كاوه با اينكه دستشان را ميبوسم در جواب گفت من عقيده دارم اگر تو نقاشي برو نقاشيات را بكن و اگر خطاطي بيا خطاطي كن اين ادا و اطوارها چيه در ميآوري.بعد گفتند اين جواب آقاي كاوه بود حال آقاي افجهاي جوابگو باشند و من جواب دادم «استاد علي اكبر كاوه حق دارند اين حرف را بزنند براي اينكه يك عمري شاگرد عمادالكتاب بوده و دو زانو در محضرشان و چيزي جز مشق خط و خط سنتي آموزش نگرفتهاند و نگاهشان اين است و قابل احترام. اما من در بخشهاي ديگر مطالعه كرده و ديدهام و من هم عقيدهام اين است و از هر خطي كه ميكشم دفاع ميكنم. اين تركيببندي چيز ديگري است و نستعليق نوشتن و چليپا نوشتن چيز ديگري.
هر چيزي جاي خود را دارد. استادان من چيزي از بابت نقاشي خط به من آموزش ندادهاند كه من بخواهم كارشان را ادامه بدهم. من نقاشيخط را بايد خودم كار كنم و بايد ابداعاتي داشته باشم اگر ابداعات نداشته باشم من كپي كار ميكنم و من حقوق حقه هنر را بايد ادا كنم. من اعتقاد ندارم كساني كه كپيكاري ميكنند كار هنري ميكنند. مثل كساني كه آوازخوان هستند و در جامعهمان تقليد ميكنند از خوانندگانمان، آوازخوان نيستند اينها مقلدند.
مسئلهاي كه اين روزها زياد به چشم ميخورد، اغلب دنباله رو اساتيدشان هستند. بله حتي در حوزه موسيقي ما هنرمند بزرگ آوازخواني داريم كه شما مرتباً صدايش را از راديو و تلويزيون ميشنويد كه تمام ترانههاي گذشتگان را لگدمال ميكند و جلو ميرود و كپي كار است. با آهنگ مفتي، شعر مفتي، تنظيم مفتي يك CD بيرون ميدهد و خيلي هم اسم و رسم دارد! و چهره ماندگار هم شده! اين يك فاجعه است. هنرمند حق ندارد تقليد كند، بايد خط و ربط خودش را داشته باشد و ما هيچ گاه در ارزشگذاريهاي هنريمان در وزارت ارشاد از آنجا كه در ارزشگذاري هنري عضو شورا هستم به هيچ وجه به كسي كه تقليد كند نمرهاي نميدهيم و براي چه بايد نمره بدهيم. ببينيد وقتي كه آقاي خالقي و بديعي و ياحقي ويلون ميزدند همهشان شاگردان صبا بودند ولي هر كدام كه آرشه دست ميگرفتند بدون آنكه اسمشان گفته شود شما ميدانستيد كه اين صداي ساز كدام فرد است و هر كس سبك و سياق خود را در آهنگ داشت. تعريف هنر اين نيست كه من به شكل ديگري كار كنم و تقليد كنم از كار ديگري.
تعريف شما از هنر چيست؟ هنر ايجاد و ابداع و تراوش تفكر يك فرد است به معناي واقعي كه به تنهايي ظهور كند. به هر صورت ايجاد تفكر آدمي در مدار بستهاي كه بتواند حرفي براي گفتن داشته باشد و نه تكرار.
اما تقليد امروزه در جامعه هنري ما بسيار ديده ميشود؟ بهخاطر راحتطلبي نسل امروز. بايد بدانيد كه زبان گرافيك يك زبان اشاره است يعني شما موظف هستيد كاري انجام دهيد كه يك چيني در آن طرف دنيا كه زبان شما را نميفهمد با كارتان ارتباط برقرار كند.
مثلاً وقتي طرح پشت و جلو يك كتاب را ميبينيد بايد آن طرح به عنوان راهنماي شما باشد يا وقتي يك پلاكارد را سردر سينما ميبينيد آن گرافيست بايد طوري طراحي كرده باشد پوستر فيلم را كه موضوع فيلم را در يك پلان به بيننده منتقل كند. اين كار يك گرافيست موفق است. ولي شما ميبينيد پشت ويترين يك كتاب نوشته پر (رمان پر) برميداريد ميبينيد كه طراح براي طرح جلد يك رمان بسيار سنگين و رمانتيك كه هيچ ربطي موضوعش به پر ندارد عكسي از پركلاغ را طراحي كرده!
تنها به خاطر يك اسم نبايد يك طرح زد، بايد معناي حروف را گرفت.
تعريف خودتان از نقاشيخط چيست؟ هنري كه عناصر اصلي تشكيلدهنده كمپوزيسيونها حروف الفبا هستند. اين آن چيزي است كه من استنباط ميكنم .زمان نقاشي كشيدن حروف الفبا براي من يك ابزار يا عنصر است مثل زماني كه از طبيعت نقاشي ميكنم و عناصر تشكيلدهنده تركيببندي تابلوها درخت، بوته گل دريا و... است . حال اين حروف الفبا وقتي سرهم ميشوند چيزي كه تشكيل ميدهند منظرهاي است كه بايد شما را راهنمايي كند و آن را احساس كنيد.
چرا امروزه هنرمندان نقاش اكثراً به سمت نقاشيخط كشيده شدهاند ؟ هر روز كه ميگذرد براي شما آگهياش به صورت پيامك ميآيد يا تبليغاتش را ميبينيد، كه در فلان گالري نمايشگاه آثار نقاشي مخصوصاً نقاشيخط اين روزها اپيدمي شده و ميبينيد كه فراوان بچههاي هنرمند به اين هنر رو آوردهاند يكي از دلايلش اين است كه خط ديگر بازار ندارد . يك زماني بود كه در كامپيوتر نرم افزار خط نبود و تبليغاتچيها كارشان بسته به خطاطها بود كه آنها كلمهاي را بنويسند و بعد آنها الگويي را طراحي كنند. اما امروزه اين مسئله حل شده و كتاب چاپ ميشود و نرم افزارها ي فراواني در اين زمينه توليد ميشود و ديگر نيازي به خطاطها نيست. به همين خاطر خطاطها بيكار شدهاند و دفاتر و كارگاههاي خوشنويسها جمع شده و اساتيد خط از آنجا كه كلاسهاي خوشنويسي بالايي را ديدهاند و استاد شدهاند ميخواهند هنرشان مصرفي داشته باشد و پولي در بياورند به همين خاطر روي آورند به نقاشيخط كردن، البته نه همهشان. ما الان جواناني داريم كه از بسياري از هنرمندان قديم بهتر كار ميكنند اما هستند عدهاي كه ناآگاه هستند و چشم بسته جلو ميروند و فقط خط را به عنوان عنصر گرفتهاند و معلوم نيست كه ميخواهند چه كار انجام دهند. نقاشيخط تعريف دارد.
علت درآمد حاصل از حراج هايي از قبيل كريستي نيست؟ بله آن هم ميتواند در جاي خاصي محرك باشد و حتي سبب اصلي. براي اينكه من به عنوان يك هنرمند ميبينم كه بازار داخلي كساد است و كسي از من حتي كار نميخرد و توجهي ندارد پس شانسم را در اين حراج ها امتحان ميكنم .هرچند همه كاري هم به اين حراج راه ندارد و بايد از يك صافي عبور كند.
در اين ميان عدهاي هم هستند كه به خاطر علاقه ديرينه مردم به هنر خط بر اين موج سوار شدهاند.
بله هستند كساني كه حتي به آن حراج ها توجهي نميكنند ولي به فروش بازار داخلي فكر ميكنند. اين افراد هم براي رهايي از بيكاري و كسادي بازار چنين گرايشي پيدا كردهاند. چون يك زماني جامعه براي خطاطي ارزش قائل بود و برايش هزينه ميكردند.
با توجه به اينكه امروزه از مقاطع پايين آموزش خوشنويسي مورد توجه قرار گرفته آينده اين هنر را در كشور چطور ارزيابي مي كنيد؟ بله امروزه هنر خوشنويسي در مملكت ما به جديت از طرف جوانان دنبال ميشود و علاقهمندان بسياري دارد و ما هزاران نفر خوشنويس در كشور داريم.بايد بدانيد كه ما در دوره قاجار شايد دو نفر خوشنويس داشتيم كه اينها هم از خانواده اشراف بودند ولي امروزه ما پزشك خوشنويس و حتي نقاش داريم.
به خاطر گرايشات مذهبيتان است كه به سمت ادبيات ديني كشيده شدهايد؟ اين ميتواند بهانه باشد، يك آوازهخواني كه صدا بلند ميكند و در تنهايي خود كه ميخواند براي خودش و يك زمزمه و همهمهاي دارد. اين همان همهمههاي ماست و گرايشها را مطرح ميكند. ما چون وابسته به ادبيات ديني هستيم به اين دليل توسل ما و مستمسك ما ميتواند به آساني در دسترسمان باشد. هيچ خوشنويسي را نديدهاي كه تا حالا هزارها بار اسم علي را ننوشته باشد. خوشنويسي يك حرفه مقدس و اعتقادي براي هنرمندان است. خوشنويسي صنف متبركي است و به اين دليل است كه خوشنويسان همهشان نام خدا و پيغمبر را مينويسند. اين در ناخودآگاه و ضميرشان است و هرچه بخواهند بنويسند سر از همين كلمات درميآورد. مبتذل نمينويسند و هر شعري را هم نمينويسند. با وسواس ميگردند و شعر انتخاب ميكنند و شعر شعراي بزرگمان را مينويسند البته بعضيها هم اينطور نيستند .
در مورد كار آخرتان بفرماييد. آقاي سارباننژاد در نياوران گالري ساخته كه بزرگترين گالري است كه در ايران تأسيس ميشود. فضاي گالري ۸۰۰ متر است و بسيار مدرن ساخته شده و بينالمللي است. قرار است اولين نمايشگاهي كه ميگذارد از آثار بنده باشد به همين خاطر ۵۰ اثرم را گرفتهاند.