لذا در ابتدا بايد درك صحيح از اقتصاد ملي و همچنين فضاي اقتصاد جهاني و متعاقباً شدت فشاري كه نظام سلطه نسبت به ايران داشته است، به دست آوريم. به عبارتي نظام سلطه بعد از نااميديهايي كه در فضاي تخاصم با محوريت نظامي ديد، چند سالي است كه در حوزه اقتصاد به طمع افتاده است و نااميدي در حوزههاي نظامي باعث شده تا اقداماتي را به صورت جريان پازلوار براي تحت تأثير قرار دادن محيط اقتصادي با هدفهايي كه تضعيف نظام و فشار روي آحاد مردم است در دستور كار قرار دهد و پازل خود را كامل كند. البته در طول سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، جمهوري اسلامي ايران با چالشها و دستاوردهاي زيادي روبهرو بوده است و لذا به طور قطع به يقين بخشي از بحث اقتصاد مقاومتي به تعبير قانونگذاري و اجرا مربوط به نظام تصميمگيري، سياستگذاري و برنامهريزي كشور ميشود؛ در اين سالها مسئولان كشور حرفهاي خوب زياد زدند اما بصيرت موضوعي و درك مفهومي در نظام تصميمگيري سياستگذاري آنگونه كه بايد نبوده است. ما در حال حاضر با چالش مفهومي در كشور مواجه هستيم و مهمترين راهكار آن اين است كه از يك واژه نبايد درك سطحي داشته باشيم. عدل و عدالت دو واژه آرماني است كه در طول تاريخ با انحرافات جدي مواجه بوده است يعني به اسم كمك به فقرا، فقيران فقيرتر و اغنيا غنيتر شدهاند كه اگر درك مفهومي وجود داشت و همه به آن اهتمام ميورزيدند اينگونه نميشد.
در سال ۱۳۶۱ درسي از امام راحل ياد گرفتم؛ ايشان فرمودند صلحي كه امريكا ميگويد با صلحي كه مدنظر انبيا است كاملاً متفاوت است، صلحي كه دنياي استكبار از آن ياد ميكند يعني جنگافروزي و ايجاد تشنج و آنكه انبيا ميفرمايند يعني صلح و واژههايي از اين قبيل كه درك مفهومي از آن ميتواند ما را به باورهاي درست متصل كند.
در زمان حاضر نيز درك صحيح مقام معظم رهبري از تهاجم و تخاصم اقتصادي باعث شده كه در چند سال گذشته تأكيدات مقام معظم رهبري روي حوزه اقتصاد باشد و در نامگذاري سالها اين موضوع منعكس شد، بنابراين شرايطي كه امروزه در محيط اقتصادي شاهد هستيم ناشي از فشار تمام عيار و آشكار در اثرگذاري بر روي مقدرات اقتصادي توسط امريكا و همپيمانانش است كه در اين مسير نقش محوري را صهيونيسم دارد.
در چنين فضايي قطعاً بررسي الزامات، بسترها، شرايط، مكانيزمها و پيامدها لازم است. به عبارت ديگر درك صحيح از اين موقعيت با توجه به بصيرت و آگاهي نسبت به اقتصاد مقاومتي، شيوههاي اجرايي و به دنبال آن پيامدها و آثار آن بايد به وجود آيد تا در اين شرايط نوع مقابله را ايجاد كند. پس از تشخيص بايد به سوي خودكفايي در حركت باشيم و خوداتكايي در جهت كاهش آسيبپذيري در حوزههاي تهديد و اثرگذاري همواره بايد مورد توجه قرار گيرد.
تنوير افكار عمومي همان باور و اعتماد مردم نسبت به پديدههايي كه مقدرات اقتصادي و سياسي شان را رقم ميزند، فوقالعاده مهم است چراكه در نظام جمهوري اسلامي ايران نقاط قوت و ضعف را بايد از بُعد نقاط استراتژيك يا اقتصاد سياسي بررسي كنيم.
يكي از مهمترين اشكالاتي كه عمدتاً در بسياري از آسيبشناسيهاي بعد از جنگ وجود دارد اين است كه حرفهاي مهم و كليدي زده شده اما بسترسازي مناسب براي درك مفهوم آن و متعاقباً براي تنوير افكار عمومي انجام نشده است و مصاديق آن هم مشخص هستند. به عنوان مثال پس از نامگذاري اقتصاد محور چند سال اخير از سوي رهبر انقلاب، گروهي اعلام داشتند ما در گذشته هم جهادگونه فعاليت داشتيم اما در عمل ميبينيم به جاي آنكه محور اقتصاد باشد، موتور حركت اقتصاد «توليد ناخالص ملي» بوده است. ما شاهد بوديم كه پس از نامگذاري سال جهاد اقتصادي، مجلس در يك حركت تبليغاتي كميسيوني به نام «كميسيون جهاد اقتصادي» راهاندازي كرد در حالي كه بايد ابتدا دركي از فضاي اقتصادي داشته باشند و در صحن علني همه توجيه بشوند، بعد يك كميسيون ويژه راهاندازي كنند. جالب اين است كه در حال حاضر نيز برخي درباره اقتصاد مقاومتي استنباطهاي شخصي خود را ارائه ميكنند؛ ديد ما نبايد مبتني بر نقاط ضعف و قوت باشد بلكه بايد بر مبناي نقاط قوت، ضعف، تهديد و فرصت باشد يعني اگر ضعف زياد باشد بايد استراتژيك دفاعي شود و اگر فرصت و قوت باشد، استراتژيك تهاجمي ميشود. اما متأسفانه در سالي كه بايد همه توجهها به حوزه اقتصاد ميبود، به بخشهاي غيرمولد معطوف شد و سوداگري در بازار سكه، طلا و ارز اقتصاد مردم را با خطر جدي مواجه كرد و باعث تورم شديد و شكاف طبقاتي زيادي شد كه در خوشبينانهترين حالت ميتوانيم از واژه «غفلت» در اين باره استفاده كنيم.