در ايران نيز مثل ونزوئلا اين انقلابي سرخ پوش موافقان و مخالفاني دارد كه از ديروز تا كنون سخنان زيادي دربارهاش گفتهاند اما لازم است كه دراين باره از هيچ طرف بام نيفتيم. چاوز يك سوسياليست انقلابي بود كه مبارزاتش را از همان دورهاي كه شوروي هنوز نفس ميكشيد، آغاز كرد و در فوريه ۱۹۹۲ عليه دولت كارلوس آندرس پرز دست به اقدام عملي زد كه البته راه به جايي نبرد. چاوز كمكم روش مبارزاتي خود را تغيير داد و براي پياده كردن انديشههاي چپگرايانه به سمت شيوههاي دموكراتيك پيش رفت و در انتخابات رياست جمهوري سال ۱۹۹۸ پيروز ميدان رقابت شد. وي در جايگاه رياست، دولت را به روش انقلابي اداره كرد.
در ابتدا بايد به اين مسئله پرداخت كه چپ گرايي سوسياليستي و انقلابگري ضدامپرياليستي در رگهاي امريكاي لاتين حضور هميشگي دارد. پس از اينكه كمونيسم در شوروي سابق با انتقادات تندي مواجه شد، چپگرايي نوين در امريكايي لاتين ريشه دوانيد و تئوري و عمل را در اين حوزه جغرافيايي به هم آميخت. اوضاع اقتصادي نامناسب و گستره وسيع فقر در امريكاي لاتين به خاطر اقدامات چند دههاي ايالات متحده، عاملي شد تا اين حوزه مأواي معترضان و مبارزان شود. فيدل كاسترو، سالوادور آلنده و ارنستو چگوارا از جمله مبارزاني بودند كه اين نهال را آبياري كردند. نقطه ثقل و گرانيگاه اين تفكر نيز در مبارزه با «امپرياليسم» و ساختاري است كه نظام سرمايهداري را ايجاد كرده و آن را اداره ميكند. اين بخش از انديشه چپگرايي همان نقطهاي است كه ديگر كشورهاي ضدهژمون را كنار هم قرار ميدهد.
مهيا بودن جغرافياي امريكاي لاتين براي رشد سوسياليسم اين شرايط را فراهم كرد كه بسياري از تئوريهاي وابستگي و بحثهاي توسعهيافتگي و توسعهنيافتگي در آن را شكل بگيرد و انديشمندان مطرحي را در اين عرصه وارد كارزار انديشهگران كند. سوسياليسم حتي پس از فروپاشي شوروي نيز در حوزه امريكاي لاتين ادامه پيدا كرد و هوگو چاوز بر اساس همين انديشه از سال ۱۹۹۸ به مدت ۱۴ سال قدرت را در دست گرفت و براي آخرين بار نيز در انتخابات رياست جمهوري ۷ اكتبر (۱۶ مهر) با كسب ۵۵ درصد آرا با اينكه دوره دو ساله شيميدرماني براي درمان سرطان را سپري ميكرد، پيروز شد.
اين مسئله نشان داد كه امريكاي لاتين هنوز از انديشههاي ضد سرمايهداري حمايت ميكند. دو رويكرد هميشه در تفكرات چاوز وجود داشت كه او را براي مردم ونزوئلا خواستني كرده بود. ابتدا حمايت از قشر فقير و محروم و دوم مبارزه با امپرياليسم. چاوز براي فقراي كشورش اميدبخش بود و با انقلابيگري اجتماعي در عرصههاي مختلف به دنبال بهبود بخشيدن وضعيت زندگي آنها برآمد. جمله معروف چاوز در خصوص فقرزدايي نشان از جديت وي براي ريشه كني اين ضايعه دارد: «اگر مشخص شود كه يك دولت غيرنظامي در اجراي وظايف خود در قبال مردم موفق عمل نميكند، ارتش بايد براي حفاظت از فقيرترين قشر جامعه وارد عمل شود. »
وي در ديگر سو نيز همواره براي پايان دادن سيطره امريكا در اين حوزه كه هنوز دوست دارد آن را حياط خلوت خود بداند، تلاش ميكرد. چاوز پس از ۱۱ سپتامبر در اعتراض به اقدامات يكجانبهگرايي امريكا گفت: «امريكا ميخواهد با ترور به جنگ ترور برود». وي حتي پس از روي كار آمدن باراك اوباما و انتخاب شعار تغيير نتوانست آن را بپذيرد و در اين باره گفت: «من با اوباما دشمني ندارم، اما ناديده گرفتن وجود امپرياليسم در واشنگتن سخت است. »
اين مواضع سرسخت باعث شد تا غرب او را «خودكامه» و به عنوان رئيسجمهوري بداند كه «در پي به دست گرفتن همه عناصر قدرت» است. چاوز و نگاه ضدامپرياليستي امريكاي لاتين كه رگههاي مختلف آن را ميتوان در بسياري از كشورهاي امريكاي جنوبي همچون نيكاراگوئه، برزيل، آرژانتين و. . . مشاهده كرد، باعث دشمني امريكا و غرب عليه اين انديشه در كل اين منطقه شده است.
به همان نسبت كشورها و قدرتهاي ضد هژمون نسبت به آن روي خوش نشان داده و در نگاهي شرقگرايانه روابط مناسبي با آن آغاز كردهاند كه ايران، چين و روسيه از جمله آنها هستند. اين تركيب ميتواند تكليف آينده نظام بينالملل را روشن سازد. اوباما حتي در دي ماه قانون «مقابله با نفوذ ايران در امريكاي لاتين» را امضا كرد. به هر جهت ضد هژمونگرايي و نگاه به شرق در خون سياست امريكاي لاتين قرار دارد و با مردن چاوز نيز ادامه پيدا خواهد كرد. بنابراين دور از ذهن نيست كه چپگرايان در انتخابات آينده نيز بر اساس ادامه تفكرات بوليواري پيروز ميدان باشند و انقلابيگري اجتماعي به زندگي سياسي خود در اين كشور ادامه دهد.