کد خبر: 515342
تاریخ انتشار: ۱۵ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۵
گذري بر نقش قرارگاه اطلاعاتي نصرت در دفاع مقدس در همكلامي «جوان» با همرزم سردار شهيد علي هاشمي
عليرضا محمدي
در تاريخچه دفاع مقدس گاه به نام‌ها و نشانه‌هايي برخورد مي‌كنيم كه در عين تأثيرگذاري، ‌كمتر به آنها پرداخته شده است. حداقل براي ما نسل سومي‌ها شنيدن برخي از اسامي يگان‌ها و اشخاص حاضر در اين جنگ، ‌هاله‌اي از ابهام را در اذهان‌مان ايجاد مي‌كند، در حالي كه بيان همين اسامي براي يادگاران جنگ تحميلي، ‌مملو از خاطرات و حماسه‌هاي فراموش‌نشدني است. قرارگاه اطلاعاتي و بعدها اطلاعاتي- عملياتي نصرت، ‌يكي از همين اسامي است كه هرچند كمتر نسل سومي از آن شنيده اما تأثيرگذاري اين قرارگاه در انجام دو عمليات خيبر و بدر، برهيچ رزمنده‌اي پوشيده نيست. قرار داشتن در ايام اسفندماه، ماه انجام عمليات‌هاي غرورآفرين بدر و خيبر را بهانه‌اي قرار داديم تا در گفت‌وگو با سردار بهنام شهبازي، همرزم شهيد هاشمي و از مسئولان قرارگاه نصرت، مروري بر عملكرد اين قرارگاه و همچنين موسس آن يعني سردار شهيد علي هاشمي داشته باشيم.
نطفه تشكيل قرارگاه نصرت از كجا رقم خورد؟
دو تا سه ماه قبل از عمليات والفجر مقدماتي قرار شد از منطقه هور ضربه‌اي به عقبه منطقه عملياتي والفجر مقدماتي زده شود، هرچند اين امر صورت نپذيرفت اما عدم‌الفتح در اين عمليات باعث شد دوباره بحث استفاده از چنين طرحي به ميان آيد. از سوي ديگر گره خوردن جنگ پس از انجام عمليات‌هايي چون رمضان، والفجر مقدماتي و والفجر يك نيز باعث شد كه فرماندهان براي برون‌رفت از بن‌بست جنگ، منطقه هور را براي انجام يك عمليات بزرگ در نظر بگيرند. در خصوص هور بايد گفت كه اين منطقه به خاطر آبگرفتگي‌ها و نيزارهايي كه دارد، نه از طرف ما قابل استفاده بود و نه از طرف دشمن كه متكي به نيروي زرهي‌اش بود چراكه تانك‌ها و ادوات سنگين نظامي نمي‌توانستند در چنين شرايطي وارد عمل شوند. با اين توصيفات در منطقه هور يعني تقريباً در حد فاصل چزابه تا طلائيه، يك منطقه نسبتاً خالي وجود داشت كه دو طرف درگير كمترين موانع و تجهيزات را در آن داشتند. آرامش موجود در اين منطقه و اطمينان خاطر دشمن از عدم ورود ما باعث شده بود كه عراق دو جزيره مصنوعي درست كند كه به خاطر وجود يك پاسگاه به نام مجنون، نام اين دو را جزاي ر مجنون شمالي و جنوبي گذاشته بودند. وسعت تقريبي‌شان پنج در شش كيلومتر بود. عراقي‌ها در اين جزاير كارهاي اكتشافي براي استخراج نفت نيز انجام مي‌دادند. به هرحال تصميم بر اين گرفته شد كه شهيد علي هاشمي به عنوان فرمانده وقت سپاه سوسنگرد، ‌به صورت كاملاً سري يك قرارگاهي تحت عنوان نصرت را تشكيل داده و به همراه نيروهايش امر شناسايي منطقه هور براي انجام يك عمليات بزرگ را انجام دهند. اين قرارگاه در بهمن سال ۶۱ تشكيل شد.

چرا شهيد هاشمي براي فرماندهي اين قرارگاه انتخاب شد؟
شهيد هاشمي فرمانده و مؤسس تيپ ۳۷ نور حميديه بود. اين تيپ تقريباً در جبهه مياني خوزستان مستقر بود كه پس از عمليات طريق‌القدس و آزادسازي بستان، ‌كاركرد خود را از دست داد، لذا شهيد هاشمي به عنوان فرمانده سپاه سوسنگرد منصوب شد. بعد از توجه فرماندهان به پروژه هور و انجام عملياتي در آن، فرمانده وقت سپاه كه از توانايي شهيد هاشمي مطلع بود، از ايشان خواست كه با حفظ سمت و به صورت مخفيانه قرارگاه اطلاعاتي نصرت را تشكيل دهد. سردار هاشمي نيز مقر قرارگاه خود را در منطقه جفير كه پيش‌تر مقر لشكر۶ عراق بود، ‌بنا نهاد. از اين پس اغلب رزمندگاني چون من كه همراه شهيد هاشمي از تيپ ۳۷ به سپاه سوسنگرد منتقل شده بوديم، همگي ايشان را در تشكيل قرارگاه نصرت ياري داديم و پاي كار آمديم.

اهداف و كاركردهاي قرارگاه نصرت چه بود؟ اصلاً چه اقدماتي را پس از تشكيل انجام داد؟
اين قرارگاه تقريباً از سال ۶۲ تا اسفندماه همين سال آماده‌سازي انجام عمليات خيبر را تعقيب مي‌كرد. در اين زمان قرارگاه نصرت چند كار عمده را مدنظر قرار داد. اول سازماندهي و دوم تشكيل گردان شناسايي كه مي‌خواست كارهاي شناسايي منطقه هور به عنوان منطقه عملياتي خيبر را به انجام رساند. ذكر اين توضيح ضروري است كه تا اين تاريخ ما در جنگ گردان شناسايي نداشتيم. پيش از آن هر يگاني براي خود نيروهاي اطلاعاتي و شناسايي داشت اما اينكه بياييم و يك گردان شناسايي تشكيل بدهيم كاري بكر بود كه قرارگاه نصرت به همت اشخاصي چون شهيد حميد رمضاني و سردار علي ناصري اين مهم به انجام رسيد. بنابر اين به صورت كاملاً سري و محرمانه امر شناسايي منطقه عملياتي خيبر آغاز شد. اين شناسايي‌ها تا پنج شش ماه ادامه يافت تا اينكه فرماندهان مجاب شدند كه عمليات قابليت اجرايي دارد.

شما كه قبل از تشكيل قرارگاه نصرت يك نيروي رزمي بوديد، ‌چطور توانستيد خودتان را با شرايط خاص اطلاعات و شناسايي وفق دهيد؟ مسئوليت شما در اين قرارگاه چه بود؟
من قبل از خيبر جانشين يكي از گروهان‌هاي گردان شناسايي بودم. بعد از عمليات هم رئيس ستاد قرارگاه نصرت شدم اما در خصوص بخش اول سؤال‌تان بايد بگويم رزمنده‌اي كه در جبهه‌هاي جنگ حضور مي‌يافت خود را آماده ورود به هرگونه شرايطي مي‌كرد، آن زمان نيز شرايط ايجاب مي‌كرد كه ما از يك نيروي صرف رزمي به نيرويي اطلاعاتي و عملياتي تبديل شويم كه بچه‌ها با جان و دل پذيراي چنين شرايطي شدند، البته قبل از ورود جدي به اين مقوله بچه‌ها آموزش‌هاي لازم را پشت سرگذاشتند و اين طور نبود كه بدون تخصص وارد بشويم. يادم است كار ما در نهايت مخفي‌كاري بود. به اين ترتيب كه با لباس شخصي در منطقه تردد مي‌كرديم و حتي اتومبيل‌هاي‌مان هم از آرم جهاد سازندگي استفاده مي‌كردند. قبلاً هم اشاره كردم تمامي مسئولان و رده‌هاي قرارگاه همان سمت‌هايي كه در سپاه سوسنگرد داشتند را توأمان حفظ كرده بودند و نزد عامه رزمندگان با همان سمت‌ها شناخته مي‌شدند، مثلاً شهيد هاشمي به عنوان فرمانده سپاه سوسنگرد شناخته مي‌شد.
در صحبت‌هاي‌تان اشاره كرديد كه گردان شناسايي براي اولين‌بار تشكيل شده بود. اين گردان نام خاصي هم داشت؟ اگر مي‌شود از شهدا و تقسيمات گردان هم بگوييد.
گردان شناسايي متبرك به نام امام آخر شيعيان بود و به نام گردان ۳۱۳ حضرت قائم(عج)‌ موسوم شد كه از پنج گروهان تشكيل مي‌شد. يك گروهان پشتيباني، يك گروهان ديده‌باني و سه گروهان شناسايي. هر كدام از اين گروهان‌ها هم سه دسته شناسايي داشتند. اين گردان شهيد نيز در طول دفاع مقدس تقديم آرمان‌هاي نظام اسلامي كرده كه به اتفاق جمعي از دوستان سعي كرده‌ايم هر سال دو يادواره براي آن برگزار كنيم و هر هفته نيز بازديد‌هايي از خانه يكي از شهداي گردان صورت مي‌گيرد.

براي‌مان جالب است كه از مراحل شناسايي در هور بدانيم. اين مراحل به چه صورت بود و چطور انجام مي‌شدند؟
اولين مرحله قبل از هر شناسايي تشكيل جلسه‌اي با نيروهاي بومي منطقه بود. برخي از اين نيروها از عراقي‌هاي معاند رژيم بعث بودند كه سعي مي‌كردند با ما همكاري كنند. نظير عشاير عراقي و افراد بومي منطقه، در اين جلسات نقاط هدف را طرح مي‌كرديم. مثلاً مي‌گفتيم مي‌خواهيم برويم البيضه، كفاره يا مجنون و... آنها هم ما را راهنمايي مي‌كردند. تيم‌هاي‌مان هم سه نفره بود. هر سه نفر توي يك بلم مي‌نشستند. دو نفر پارو مي‌زدند و يك نفر وسط مي‌نشست. اوايل شناسايي معمولاً بچه‌هاي گردان وسط مي‌نشستند و بلدهاي بومي هم كه به زبان عربي مسلط بودند قايق را هدايت مي‌كردند. بعدها بچه‌ها واردتر شدند و خودشان كاملاً عمليات را هدايت مي‌كردند. مواقعي كه به ماهيگيران عراقي برمي‌خورديم، نيروي وسط بلم خودش را پنهان مي‌كرد و دو نفر ديگر كه عربي بلد بودند اوضاع را مساعد مي‌كردند. بعد از آنكه به موضع مورد نظر مي‌رسيديم، كارهايي چون زمانبندي، تعيين جهت و گرفتن گراي منطقه را انجام مي‌داديم. گاه اين تعيين جهت با شيوه‌هاي ساده‌اي چون گره‌زدن ني‌ها و... انجام مي‌گرفت. رفت و برگشت هم دو تا چهار شب طول مي‌كشيد، يعني طي اين چند روز ما تماما در قايق بوديم و مسائلي چون غذا خوردن، نظافت و... را همان‌جا انجام مي‌داديم.

شناسايي در چنين منطقه‌اي چه ويژگي‌هايي داشت؟
علاوه بر مسائلي كه مطرح شد، يكي از اين ويژگي‌ها نفوذ به عمق خاك دشمن بود. گاه ما بايد ۴۵ كيلومتر را در هور طي مي‌كرديم تا به مواضع دشمن برسيم. در حالي كه شايد در عمليات والفجر۸ نيروها از مانع طبيعي اروند عبور كردند اما نهايت فاصله ما با دشمن در آن منطقه يك كيلومتر بود. به هرحال تا زمان انجام عمليات خيبر هر نيروي اطلاعاتي چيزي حدود ۵۰ عمليات شناسايي را انجام مي‌داد.

در طول شناسايي‌ها تلفاتي هم داديد؟ اگر خاطره‌اي نيز در اين خصوص داريد بفرماييد.
در يك حادثه كه يك گروه از بچه‌هاي شناسايي روي مين رفتند، ‌مسلم بني نجار به شهادت رسيد و دو همراهش هدايت‌الله ترك‌زاده و كاظم جودي هم اسير شدند، اما خوشبختانه دشمن متوجه مأموريت آنها نشد. پيش‌تر اشاره شد كه ‌بچه‌هاي شناسايي آموزش‌هاي خاصي را پشت سر گذاشته بودند. بعضي از آموزش‌ها نيز مربوط به زمان اسارت مي‌شد، لذا اين دو نفر اين طور وانمود كرده بودند كه راه را گم كرده‌اند و از روي بي‌خبري به خط دشمن وارد شده‌اند. به هر روي پس از اتمام شناسايي‌ها، نيروهاي اطلاعاتي يگان‌هاي ديگر رفته رفته به بچه‌هاي ما ملحق شدند تا با راهنمايي آنها، ‌اين عزيزان نيز شناخت كامل از منطقه بيابند و به اين ترتيب حين عمليات خيبر بتوانند يگان‌هاي خود را به درستي هدايت كنند اما به عنوان خاطره، خوب است به سفر دو نفر از بچه‌هاي شناسايي يعني شهيدان سيدناصر سيدنور و عبدالمحمد سالمي به كربلا اشاره كنم.اين دو شهيد بزرگوار توانسته بودند با راهنماي محلي‌شان از تمامي خطوط دشمن عبور كنند و خود را به كربلا برسانند، حتي عكس‌هايي را هم به عنوان مدرك از خود انداخته بودند كه هنگام بازگشت به فرماندهان ارائه شد. جالب اينجاست كه اين دو در همين عمليات خيبر به شهادت رسيدند و به اين ترتيب كمي بعد از زيارت حرم مطهر امام حسين(ع)، ‌ميهمان سرور و سالار شهيدان در آن جهان شدند.

گفتيد قرارگاه نصرت بر آن بود تا شناسايي‌هاي لازم در منطقه عملياتي خيبر را انجام دهد، ‌پس از عمليات سرنوشت اين قرارگاه چه شد؟
عمليات خيبر به همه نتايجي كه مي‌خواست نرسيد، اما در عين حال به فرماندهان ثابت كرد كه ما مي‌توانيم دشمن را در خاك خودش تعقيب و تنبيه كنيم، لذا تصميم گرفته شد پس از خيبر همچنان شناسايي‌ها ادامه يابد. پس قرارگاه نصرت همچنان شناسايي‌هاي خود را دنبال كرد. با اين تفاوت كه به خاطر حضور يگان‌هاي ديگر در منطقه، ‌اين شناسايي‌ها در كنار نيروهاي اطلاعاتي اين يگان‌ها انجام مي‌گرفت. همچنين به خاطر اينكه طي عمليات خيبر ما چيزي حدود دوسوم هور را تصرف كرده بوديم، فاصله‌مان با نيروهاي دشمن كم شده بود. اگر براي خيبر گاه ۴۵ كيلومتر مسير طي مي‌كرديم، اكنون اين فاصله به پنج كيلومتر كاهش يافته بود. از سويي فاصله سنگرهاي كمين دشمن بسيار كمتر از قبل شده بود، آنها هوشيارتر شده و سعي كردند كه منطقه را بيش از پيش پوشش بدهند. اگر در خيبر فاصله سنگرهاي كمين خيلي زياد بود، در بدر اين فاصله تا صد متر رسيده بود. خود قرارگاه نصرت هم بعد از خيبر از بعد اطلاعاتي صرف خارج شد و يك وجه عملياتي هم به خود گرفت و حتي با لشكر ۹۲ قرارگاه مشتركي را ايجاد كردند.

با توجه به اينكه در طول اين گفت‌وگو بارها نام شهيد علي هاشمي به ميان آمد، خوب است يادي از اين شهيد بزرگوار داشته باشيم. آشنايي شما با ايشان از كجا رقم خورد؟
شهيد هاشمي بچه محله حصيرآباد شهر اهواز بود، ‌به خاطر آنكه محله تولد ما يعني آسيه‌آباد در مجاورت اين محله قرار دارد، ‌اين سعادت را داشتم كه با شهيد هاشمي از دوران انقلاب آشنا شوم. صرف‌نظر از پرداختن به ساير ابعاد زندگي او، بايد شهيد هاشمي را از محبوب‌ترين فرماندهان دفاع مقدس دانست. در طول گفت‌وگو نيز بارها اشاره كردم كه چگونه هر جا ايشان مي‌‌رفتند، ‌نيروها به دنبالش‌ مي‌رفتند كه اين امر ناشي از محبت بين هاشمي و رزمندگان و نيز از روح همگرايي خبر مي‌داد كه هاشمي در بين نيروهايش ايجاد كرده بود. هرچند شهيد هاشمي به خاطر مسئوليت قرارگاه سري نصرت تا حدودي به نسبت ساير فرماندهان دفاع مقدس كمتر شناخته شده، ولي پس از عمليات شكست حصر آبادان كه سپاه ۵ تيپ را به عنوان اولين تيپ‌هاي خود تشكيل داد، تيپ ۳۷ نور جزو همين تيپ‌ها بود كه شهيد هاشمي فرماندهي آن را برعهده داشت. اين تيپ ضربات سنگيني به ارتش متجاوز بعث در مناطق كرخه نور و طراح وارد كرد. در يك نگاه كلي شهيد هاشمي فرماندهي بود كه برقلوب رزمندگان حكم مي‌راند. سرداري كه به قول بچه‌ها فرمانده پشت بي‌سيمي نبود و شخصاً در ميدان نبرد و كنار نيروها حضور مي‌يافت. او كه سخنوري توانا بود، همواره با سخنانش قوت قلبي براي رزمندگان ايجاد مي‌كرد و با عملگرايي‌اش، الگويي شايسته براي آنها به شمار مي‌رفت. عاقبت شهيد هاشمي در تك بزرگ دشمن در تاريخ ۴/۴/۶۷ كه به جزاير مجنون انجام گرفت، ناپديد شد و از آنجا كه كسي از سرنوشت ايشان خبر نداشت و امكان اسارتش نيز مي‌رفت، ‌موضوع ناپديد شدن ايشان رسانه‌اي نشد تا اينكه پس از سقوط رژيم صدام و مشخص شدن اينكه ديگر اسيري در كشور عراق وجود ندارد، ‌ايشان نيز به عنوان شهيد معرفي شدند. سه سال پيش پيكر مطهر ايشان در منطقه هور شناسايي شد و به ميهن بازگشت.

از آنجايي كه در ايام انجام عمليات‌هاي بدر و خيبر قرار داريم به عنوان يكي از رزمندگان حاضر در اين دو عمليات اندكي از آنها بگوييد.
پس از هور يك خشكي شش، هفت كيلومتري وجود داشت كه رودخانه دجله از وسط آن مي‌گذشت. ما قصد داشتيم در عمليات خيبر به آنجا دست يابيم. فرمانده تصور مي‌كردند در صورت رسيدن به اين خشكي، عراق خط خود را ۴۵ كيلومتر به عقب منتقل خواهد كرد. حسن عمليات هم اين بود كه ما شناسايي‌هاي خوبي انجام داده بوديم و قبلاً هم اشاره شد كه دشمن موانع كمي در منطقه داشت. لذا به رغم تصوري كه از تلفات نيروهاي خودي مي‌رفت، به دليل انجام دقيق شناسايي‌ها، اين تلفات بسيار كمتر از پيش‌بيني‌ها شد. ولي به خاطر آنكه رزمندگان در ورود به منقطه آبي، خاكي هور به خوبي توجيه نبودند، مشكلاتي پيش آمد و در برخي از نقاط الحاق نيروها به خوبي صورت نگرفت و خيبر به اهدافي كه مي‌خواست نرسيد اما در بدر شرايط تا حدودي فرق كرد. نيروها براي عمليات در شرايط جغرافيايي و طبيعي منطقه توجيه شدند، اما از سوي ديگر دشمن هم هوشيار شده بود و تعداد و كيفيت موانعش را گسترش چشمگيري داد. انواع سيل‌بندها، مين‌هاي خورشيدي، ‌سنگرهاي كمين و... از جمله اين موانع بودند. به همين خاطر با وجود آنكه در عمليات بدر خط اول و دوم دشمن شكست و حتي برخي از نيروها به قسمت خشكي پس از هور رسيدند (چنانچه شهيد باكري در دجله به شهادت رسيد) اما به خاطر هوشياري دشمن و انبوه موانعش، ‌اين عمليات به تمامي اهدافش نرسيد. ليكن بدر توانست ماشين جنگي دشمن را به لرزه درآورد و تقريباً خطوط دشمن در تمامي مناطق جز طلائيه سقوط كرد.

آيا عملكرد قرارگاه نصرت به امور اطلاعاتي و عملياتي محدود مي‌شد؟
قرارگاه نصرت يك مركز تحقيقات مهندسي_ رزمي هم داشت كه كار ساخت انواع پل‌ها و شناورها و تجهيزات خاص آبي‌، خاكي در منطقه هور را عهده‌دار بود. اين مركز با به كارگيري متخصصان خبره به نام مركز تحقيقاتي، مهندسي امام حسين(ع) و با مسئوليت جواد فياضي و سيدمحمد علوي از پيشكسوتان تيپ ۳۷ نور موفق شد انواع شناورهاي دو زيست آبي، خاكي و اولين نمونه از پل‌هاي نفر رو و پل‌هاي شناور در هور را طراحي كند. اين پل‌هاي شناور به منظور استقرار كمين و تجهيزات سنگين همانند توپخانه و ادوات سنگين كاربرد داشتند. حساسيت ساخت چنين تجهيزاتي به قدري بود كه در زمان عمليات‌هاي خيبر و بدر فرماندهان عاليرتبه سپاه شخصاً از مراحل ساخت بازديد مي‌كردند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار