رفتار جهاني امريكا هم عقابگونه است و جايگاه جهاني امريكا هم، تسلط و برتري و تحكم است. اين پديده جهاني كه براي همه چيز قاعده تعريف ميكند، خوب و بد را معرفي ميكند، ارزش و ضدارزش را معيارگذاري ميكند، تا مرز اينكه امريكن لايف را به عنوان فرهنگ ليبرال دموكراسي براي همه جهان تجويز ميكند، فقط در يك مسئله و در مقابل يك پديده، عقاب نيست و تبديل به موش ميشود، آنچنان كه تراز و چينش حكومتي، رويكردهاي منطقهاي، كيفيت تعامل امنيتي و تسليحاتي با برخي كشورها و بسياري از امور را بايد با صهيونيسم و رژيم صهيونيستي استانداردسازي كند.
اوباما و ساختار قدرت امريكايي كه براي همه جهان امر و نهي ميكند، براي تعيين وزراي خود بايد در كنگره امريكا، افراد را يكي يكي در مورد نوع نگاه به اسرائيل و صهيونيسم مؤاخذه و بازجويي كند و اعتراف بگيرد كه نسبت به اين رژيم و پديده سرطاني پايبند و متعهد باشد. اگر كسي كمتر شبههاي از خود نشان دهد، تكليف او مانند چاك هاگل وزير دفاع فعلي امريكاست كه چند هفته بايد ادبيات و تفكر خود را با ادبيات صهيونيستي همسان و همسو نمايد و رويكرد خود را به نحوي قرار دهد كه آزردگي صهيونيسم را موجب نشود. اگر يك مسئول كاركشته امريكايي از اين رژيم انتقاد هم بكند، سرنوشتش حذف و تحقير و مجازات است. در امريكا و اروپا و غرب در يك كلام، همه چيز مباح است، ولي اگر به اسرائيل و صهيونيسم، نگاهي چپ بكني، كارت ساخته است. يك مجري باتجربه ولي بيچاره ايرلندي كه گفته است اسرائيل با اشغال سرزمين فلسطين شكل گرفته است از كار بيكار شده و مجبورش كردهاند كه در برنامه رسمي عذرخواهي كند و بر حقانيت اين رژيم گواهي دهد! در امريكا و اروپا، تعداد قابل توجهي از مسئولان در ردههاي مختلف اين سرنوشت را پيدا كردهاند و خانم شرمن هم كه سرپرست تيم مذاكرهكننده در ۱+۵ با ايران است قبل از گزارشدهي به مقامات ارشد امريكايي بايد به اسرائيل برود و قسم بخورد كه خارج از رضايت شما به ايران وعدهاي ندادهايم و نتايج مذاكرات را با آنها ارزيابي و بررسي كنند. يعني آنچه اقتدار جهاني و ملي امريكا نام دارد در مقابل صهيونيستها، از موش هم دستآموزتر ميشود و هيچ مقام امريكايي نه تنها به خود حق نميدهد، بلكه جرئت نميكند كه ناراحتي صهيونيستها را موجب شود. اگر در نگاه امريكايي همه چيز در چارچوب منافع امريكايي تعريف ميشود و مورد ارزيابي قرار ميگيرد، ولي منافع امريكايي در مقابل صهيونيستها و حاكميت ملي و غيرت ملي و هويت ملي و هر چيز ملي، هيچگونه اصالتي ندارد و اصالت و غيرت و منافع و هويت صهيونيستي و منافع صهيونيستي مطرح است و معيار سنجش. روز گذشته نشست بزرگترين لابي صهيونيستي در امريكا شروع شد و طبق يك مرامنامه نانوشته، مقامات امريكايي بايد خود را در اين نشست تطهير و اثبات كنند كه دوست واقعي اسرائيل هستند و اين نشست و امثال آن ميدان مسابقه است كه هر كس ثابت كند چقدر از ديگران خدمتكارتر و وفادارتر است.
اگر به اسرائيل سفر ميكند بايد كلاه مخصوص را بر سر گذاشته و در كنار ديوار موسوم به ندبه كه هويت اصلي آن بخشي از مسجدالاقصي و تمدن اسلامي است، حضور يابد و تظاهر كند كه اين ديوار هويت اسرائيلي و صهيونيستي دارد و از اين طريق تاريخسازي وارونه را تصديق نمايد.
اين عقاب قدرتمند و مسلط بر همه چيز آنچنان ضعيف و حقير به دست و پاي صهيونيسم افتاده كه تعبير موش نيز براي آن نوعي بزرگنمايي اجباري است، چرا كه اين مقامات امريكايي خود را برده صهيونيسم ميدانند تا اينكه به حداقلهاي يك هويت امريكايي و شاخصهاي ملي امريكا وفادار باشند. اگر چنين است، چگونه اوباما براي اعتمادسازي به ايران نامهاي با هزار قسم مينويسد كه دست از شيطنت برداشته و براندازي نظام اسلامي را دنبال نميكند و برخلاف راهبردهاي واقعي، امروز به دنبال حل و فصل موضوع هستهاي با ايران و حذف تحريمهاست!؟