کد خبر: 515236
تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۶:۵۱
جستارهايي در زمينه‌ها و آثار اعدام انقلابي سپهبد حاجيعلي رزم‌آرا در ميزگرد «جوان» با محمد مهدي عبدخدايي و علي طهماسبي
شاهد توحيدي

در شانزدهم اسفندماه ۱۲۲۹ دست ملت مبارز ايران از آستين مجاهدي رشيد برون آمد و يكي از شناخته‌شده‌ترين عوامل استعمار را به زير كشيد. به فاصله اندكي از اين رويداد دكتر مصدق به نخست‌وزيري رسيد و نفت ايران ملي شد. بسياري از تحليلگران تاريخ از طيف‌هاي گوناگون براين باورند كه بين اين دو رويداد رابطه آشكار برقرار بود و اولي زمينه‌ساز رخ دادن دومي شد. در ميزگردي كه پيش روي شماست، محمد‌مهدي عبدخدايي، دبيركل جمعيت فدائيان اسلام و علي طهماسبي برادر شهيد استاد خليل طهماسبي به بازكاوي اين رخداد مؤثر تاريخي پرداخته‌اند.

همانگونه كه استحضار داريد اعدام انقلابي سپهبد حاجيعلي رزم‌آرا، حلقه‌اي مهم و مؤثر از مبارزات ملت مسلمان ايران در نهضت ملي است؛ اقدامي كه به اذعان بسياري از شاهدان و تحليلگران منصف تاريخ، ضربه اساسي ملت به پيكر استعمار بود كه به ملي شدن نفت انجاميد. جنابعالي از اين رويداد مهم تاريخي چه تحليلي داريد؟ 

عبدخدايي: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. علل اعدام انقلابي رزم‌آرا كاملاً مشخص است، زيرا فرداي شبي كه رزم‌آرا كشته شد، ۱۰ درصد از سهام شركت انگليسي بريتيش پتروليوم تنزل كرد و جرايد خارجي و خبرگزاري‌ها مخابره كردند كه كشته شدن رزم‌آرا براي ملي شدن نفت بود. 

فدائيان اسلام و شخص شهيد نواب صفوي در پس اين اقدام چه را مي‌جستند؟ 

عبدخدايي: مرحوم نواب به اجراي احكام اسلام معتقد بود. در حقيقت مرگ رزم‌آرا عبور يا برزخي در قالب آرمان‌خواهي‌هاي ملي براي اجراي احكام اسلامي بود، چون شهيد نواب مي‌گفت: «اگر ما احكام اسلام را اجرا كنيم، نفت و شيلات ملي مي‌شود.» آن روزها شيلات در دست روس‌ها بود. همه آن مسائل زير پوشش اجراي احكام اسلام جمع مي‌شود. شاه فرمان نخست‌وزيري به رزم‌آرا داد، چون شرايط مبارزات مردمي به‌گونه‌اي بود كه نياز به سيستمي ديكتاتوري داشت تا تمامي حركت‌هاي رهايي‌بخش ملي و مذهبي را در هم بكوبد، البته بعد از شهريور ۱۳۲۰، در دهه ۲۰، در ايران موجي از ناسيوناليسم و جنبش چپ وجود داشت، ولي بدبختانه به آن اندازه موجي از مذهبيون در مبارزات سياسي نبود. مساجد پر، نماز جماعت‌ها شلوغ و روضه‌خواني‌ها فراوان بود، اما مسائل سياسي مطرح نبود. فقط يك گروه كوچك از اين موج عظيم مذهبي به مسائل سياسي كشيده شده بود كه آن هم فدائيان اسلام بودند. به همين دليل ناسيوناليسم به تعبيري قوميت‌گرايي جلوه مخصوصي در مسائل سياسي داشت. در حكومت ۲۰ ساله رضاخاني طوري شده بود كه مذهبيون پايگاه روشنفكري نداشتند. اين يك واقعيت انكارناپذير است. در مجموع، دانشگاهيان و روشنفكران يا جزو جناح چپ يا جزو ناسيوناليست‌ها بودند. عده كمي مذهبي، حتي بعضي از شهرستاني‌ها كه به دانشگاه مي‌آمدند، شايد نمي‌توانستند در دانشگاه نماز بخوانند. سياست انگليس در ايران خيلي قوي بود و در طول دوران ۲۰ ساله حكومت رضاخان و هم پس از حكومت رضاخان، عده زيادي از رجال ايران يا انگلوفيل (طرفدار انگليس) يا روسوفيل (طرفدار روسيه) بودند. خواه ناخواه در موقع اشغال عده‌اي از سياستمداران هر كدام در سفارتخانه‌اي بودند يا با سفارتخانه‌اي ارتباط داشتند. با توجه به اينكه حزب توده هم رسماً اعلام مي‌كرد كه مزدور روس‌هاست و در بهارستان تجمع تشكيل مي‌داد كه قرارداد كاپيتولاسيون را اجرا كنيد. در مجموع اينها باعث ضعف شاه شده بود، چون توده‌اي‌ها با سلطنت مخالف بودند، ملي‌ها دنبال آرمان‌هاي ملي بودند، جناح‌هاي مذهبي هم به علت شرايطي كه رضاخان در برخورد با مذهب داشت، با شاه مخالف بودند، لذا در مجموع پايگاه شاه ضعيف بود. 

جناب طهماسبي، جنابعالي به عنوان برادر شهيد خليل طهماسبي درباره چند و چون اين واقعه چه تحليلي داريد؟ 

علي طهماسبي: مقدمتاً بايد به اين نكته تأكيد كنم كه علت اعدام انقلابي رزم‌آرا ملي كردن نفت بود. وقتي كه رزم‌آرا كشته شد، مي‌بينيم چقدر سريع نفت ملي شد، يعني بدون اغراق تير خليل نفت را ملي كرد.
اين را نه به عنوان اينكه برادرم است، بلكه به عنوان يك ايراني منصف مي‌گويم. درباره كيفيت كشتن رزم‌آرا از خليل سؤال كردم كه چطور رزم‌آرا را زدي؟ چون برادرم چپ‌دست بود و با دست چپ كار مي‌كرد. گفت:«وقتي وارد مسجد شاه شدم، چند تا از برادرها با ما بودند كه مراقبم باشند، من سعي مي‌كردم در آنجا كمتر با كسي اظهار آشنايي كنم كه متوجه كارم نشوند. اسلحه‌ام هفت‌تير بود». الان پرونده‌اش در شعبه ۳ بازپرسي دادسرا در بايگاني راكد است كه صريحاً مي‌بينيم اسلحه ايشان هفت‌تير بوده و سه تير شليك شده است. شخصي مدعي است اسلحه خليل شش‌تير بوده است و بعد استدلال مي‌كند گلوله اسلحه شش‌تير با آن ابعاد و كاليبر كوچك قادر نبود از پتو بگذرد، چطور توانسته است رزم‌آرا را بكشد؟ درحالي كه اسلحه خليل هفت‌تير بود. 

سرگرد رأفت كه ظاهراً در كلانتري ۱۳ بود و اظهاراتش در پرونده منعكس است، صريحاً مي‌گويد:«من رفتم، كيفيت زدن را ديدم.» برادرم به من گفته بود هميشه يك كارد دارد كه جلدي هم داشت. آن را به ماهيچه پايش بسته بود. گفت: «با خود انديشيدم كه اگر رزم‌آرا با تير هم نميرد، بايد او را با كارد بزنم، يعني بكشم.» قصد او صددرصد كشتن رزم‌آرا بود. گفت:«وقتي سه تير شليك كردم، چهارمين تير گير كرد. وقتي گير كرد، بر سرم ريختند و اسلحه را از من گرفتند. بلافاصله پريدم و كاردي را كه به پايم بود درآوردم. تا آمدم حمله كنم، ديدم كار رزم‌آرا تمام شده است. در اين موقع يك نفر به سرم زد و خون آمد.» اين‌جور نبود كه برادرم يك تير را همان‌طور رها كند و ديگران بيايند او را بزنند و تمام شود و او هم راهش را بكشد و برود. ايشان گفت:«من با مأموراني كه محافظ رزم‌آرا بودند درگير شدم، چون اينها لباس شخصي پوشيده بودند و به جان همديگر افتاده بودند.»
خوشبختانه پازوكي و آن چند نفر ديگري كه بودند خودشان به جان هم افتاده بودند و همديگر را مي‌زدند. جليلوند هم بود. خليل گفت:«هنگامي كه رزم‌آرا زمين افتاد و خيالم راحت شد، با اينها درگير شدم، سيل جمعيت مرا به بالاي آن سكو بردند. در مسجد شاه چند سكو هست كه در راه خروج قرار دارند. ايستادم و الله‌اكبر گفتم، چون كارهايي كه مي‌كردم با الله‌اكبر بود، شروع كردم به گفتن الله‌اكبر. تازه متوجه من شدند و مرا گرفتند.»
بنابراين آنچه برايم مسلم است و پرونده قتل رزم‌آرا كه در شعبه بازپرسي موجود است، صريحاً از آن حكايت دارد كه مرحوم خليل، رزم‌آرا را كشت. او نه با شاه رابطه داشت و نه نيازي به شاه داشت، حتي خدا را گواه مي‌گيرم، وقتي برادرم آزاد شده بود، روزي آقاي سيدمحمد واحدي به منزل ما آمدند و گفتند:«آقا خليل! اطلاع داري كه تير ذوالقدر كاري صورت نداد؟» 

جناب عبدخدايي از منظر شما چرا به رزم‌آرا مجال صدارت داده شد؟ او براي نيل به چه مقصودي روي كارآمد؟ 

عبدخدايي: رزم‌آرا به اين علت روي كار آمد تا مبارزات ملي و مذهبي مردم را سركوب كند. اگر دقيقاً بخواهيم تشبيه كنيم، رزم‌آرا مثل كابينه ازهاري بود، اما با قدرت بيشتر. با توجه به اينكه دولت رزم‌آرا با سياست‌هاي دولت‌هاي خارجي متحد شده بود، چون مي‌خواست به هر كدامشان امتيازي بدهد و از طرفي در همان روزها قرار بود پيمان نظامي به نفع غرب منعقد شود و رزم‌آرا كانديداي فرماندهي آن پيمان شده بود. شاه به علت ضعف موضعش پس از انتخابات دوره شانزدهم و پيروزي مليون در مجلس، نياز به كابينه پرقدرتي داشت، به همين دليل دولت رزم‌آرا در حقيقت تحكيم‌كننده حاكميت شاه بود، نه مغاير با شاه كه اسناد و مدارك آن هم موجود است. معمولاً شاه براي معرفي نخست‌وزير مجبور بود با مجلس مشورت كند. براي انتخابات رزم‌آرا اين اقدام انجام نشد و فرمان نخست‌وزيري‌اش بدون مشورت مجلس داده شد، سپس خواست از مجلس رأي اعتماد بگيرد كه رزم‌آرا ۹۱ رأي موافق از مجلس براي كابينه‌اش گرفت. اينها واقعيت‌هاي موجود بود. شاه با رزم‌آرا تضاد سياسي و قدرت نداشت. خارجي‌ها هم در اين تضاد شركت نداشتند، بلكه وحدت نظر داشتند. شاه مي‌خواست امتياز نفت را به انگليسي‌ها بدهد، رزم‌آرا هم آن را پيگيري مي‌كرد. شاه مي‌خواست با امريكايي‌ها مغازله كند، به عبارتي ارتباط عميقي داشته باشد و رزم‌آرا هم خواستار همين بود. شاه مي‌خواست وارد اردوگاه غرب شود، رزم‌آرا هم مي‌خواست وارد اردوگاه غرب شود، يعني از نظر ذهني مباينتي با هم نداشتند. رزم‌آرا طالب جمهوري نبود. در هيچ مدركي هم پيدا نمي‌كنيد كه رزم‌آرا طالب جمهوري باشد كه در اين جهت مغايرت داشته باشند. 

به موازات اعدام انقلابي رزم‌آرا شبهه‌افكني در باب نقش شهيد خليل طهماسبي در اين رويداد نيز آغاز شد. دامنه اين ذهنيت‌سازي تا هم اينك نيز تداوم يافته است. از منظر شما علت اين امر چيست؟ 

عبدخدايي: به‌طور كلي علت اعدام انقلابي رزم‌آرا اين بود كه نفت ملي شود و به قولي كه جبهه ملي به نواب، در منزل حاج محمود آقايي دادند متعاقب آن احكام اسلام اجرا شود. حالا چرا عده‌اي اصرار دارند بگويند رزم‌آرا به دست فدائيان اسلام كشته نشده است؟ به خاطر اينكه فدائيان اسلام تنها گروهي بودند كه اولين برنامه را براي حكومت اسلامي داشتند، چون مرگ رزم‌آرا تحولي در خاورميانه به وجود آورد. مرگ رزم‌آرا بنيادي براي نهضت‌هاي رهايي‌بخش خاورميانه و جهان سوم شد. گلوله‌اي اينجا صدا كرد، در مصر غوغا به پا شد، در تمام كشورهاي اسلامي غوغا به پا كرد، در تمام كشورهاي اسلامي تقاضاي احكام اسلام شده است به همين دليل تلاش مي‌شود مرگ رزم‌آرا را از فدائيان اسلام بگيرند و به ديگران نسبت دهند تا منعكس كنند كه روحانيت با امپرياليسم و استعمار مبارزه نمي‌كند، از اين‌رو عده‌اي خواسته‌اند با هزار لَيتَ و لعل (اما و اگر) مرگ رزم‌آرا را اسرارآميز جلوه بدهند. البته اين ريشه در تهاجم غرب دارد. 

آقاي طهماسبي شما از زمينه‌هاي رويارويي جريان مذهبي و ملي با رزم آرا چه تحليلي داريد؟ 

علي طهماسبي: علت اعدام انقلابي رزم‌آرا حرف‌ها و اعمالش بود. رزم‌آرا در مجلس از لايحه گس‌ـ‌گلشائيان دفاع كرد و گفت:«ملت ايران لياقت ساختن لولهنگ ندارد، چه برسد كه نفت را ملي كند.» روزي برادرم، خليل طهماسبي را گرفته بودند و در بازجويي‌ها در شعبه ۳ بازپرسي گفت: «نخست‌وزير از ملت پول مي‌گيرد تا از ملت دفاع كند، اما نخست‌وزيري كه در مجلس مي‌رود آبروي يك ملت را مي‌ريزد و جلوي ملت مي‌ايستد، جز كشتن چه بايد به او داد؟» بهترين دليل براي اين مدعا كه كشتن رزم‌آرا درست بوده اين است كه مجلس ۹۱ رأي اعتماد به رزم‌آرا مي‌دهد و همان مجلس ۹۳ رأي به آزادي خليل طهماسبي مي‌دهد. اصولاً فلسفه اينكه فدائيان اسلام اقدام به كشتن رزم‌آرا كردند اين بود كه مرحوم آيت‌الله كاشاني فرمود:«عليه بي‌غيرت‌ها اقدام كند، اين مردك را ـ‌ مقصودش رزم‌آرا بودـ به هر كيفيت بكشيد تا حكومت دست مسلمان‌ها بيفتد و قوانين اسلام اجرا شود.» مرحوم نواب و آن افراد مخلصي كه دور ايشان بودند، مانند مرحوم سيدعبدالحسين واحدي و مرحوم سيدمحمد واحدي خيلي پرشور و داغ بودند. اينها همه به عشق اين بود كه احكام اسلام اجرا شود. 

از آزادي برادرتان از زندان كه باعنوان قهرمان ملي و با تأكيدات آيت‌‌الله كاشاني و دكتر مصدق انجام گرفت چه خاطراتي داريد؟ چون ظاهراً در آن مقطع در كنار ايشان بوديد. 

علي طهماسبي: وقتي خليل از زندان آزاد شد بعدازظهر بود. اولين كاري كه كرد اين بود كه در معيت يكي دو نفر ديگر مستقيماً به حرم حضرت عبدالعظيم(ع) رفتند. از حرم كه برگشتند براي تشكر به ديدن آيت‌الله كاشاني رفتند. ايشان بارها به او منجي گفتند. بارها به مادرم تبريك گفت. مي‌فرمود: «به شما تبريك مي‌گويم به آن شيري كه به او دادي و او را جوانمرد پروردي.» مرحوم آيت‌الله كاشاني به خليل خيلي علاقه داشت، همچنين به مرحوم نواب. اينها طالب بودند كه احكام اسلام مو به مو اجرا شود. به همين اعتبار هم اقدام به كشتن رزم‌آرا كردند.
باز مسئله مهم اين است كه مادرم بارها به برادرم ايراد مي‌گرفت و مي‌گفت:«بچه‌جان! اين چه كاري بود كه كردي و اين شخص را كشتي؟» برادرم گفت:«مادر! مطمئن باش تا من از چند نفر از مراجع فتوا نداشتم اين كار را نمي‌كردم». بعدها مي‌بينيم موقعي كه آيت‌الله كاشاني را گرفتند، در دادرسي گفت:«من مجتهد بودم و فتواي قتل رزم‌آرا را من دادم» كه روزنامه‌ها همه نوشتند. رفتن ما خدمت آيت‌الله صدر و رفتن به منزل آيت‌الله حجت قصدي جز اين نبود. 

ظاهراً شهيد طهماسبي پس از آزادي با مراجع تقليد هم ديدارهايي داشت.‌. 

علي طهماسبي: بله، جريان ملاقات ما با آيت‌الله صدر، پدر امام موسي صدر اين‌گونه بود كه بعد از آزادي برادرم از زندان در معيت برادر ديگرمان و چند نفر ديگر از بچه‌هاي فدائيان اسلام به منزل ايشان در قم رفتيم. به‌خوبي به ياد دارم بعضي از فدائيان اسلام به شخص مرحوم نواب ايراد مي‌گرفتند كه درست حركت نمي‌كند. شخص حضرت آيت‌الله صدر فرمودند: «شما اشتباه مي‌كنيد، نواب درست حركت مي‌كند» و از برادرم بسيار تجليل كردند. حتي در باره مسائل كلي كه صحبت شد، فرمودند:«اگر من هم تشخيص دهم با كشتن شخص وضع مسلمانان خوب مي‌شود، شخصاً اين كار را انجام مي‌دهم.» اين حرفي است كه حضرت آيت‌الله صدر زدند.
ما از منزل آيت‌الله صدر رفتيم به منزل حضرت آيت‌الله حجت. حضرت آيت‌الله صدر تقريباً بلنداندام بودند، منزلشان كوچك بود و جا نبود كه همه بچه‌ها بروند. در مقابل ايشان، حضرت آيت‌الله حجت قد كوتاهي داشت و اتاقشان خيلي بزرگ بود. ايشان باز آنجا سؤالاتي كردند و من ديدم با روي باز از برادرم استقبال مي‌كند،‌ آن روز به ياد حرف برادرم افتادم كه مي‌گفت‌: «من تا از چند نفر علما و مراجع دستور نداشتم، اين كار را نمي‌كردم»‌ البته اظهارات آيت‌الله كاشاني زياد است. مصاحبه‌اي كه حسنين هيكل، روزنامه‌نگار مصري مي‌كند در آنجا صريحاً خليل را نماينده ملت مي‌داند و حق رزم‌آرا را همان مي‌داند كه خليل به او داد. 

نويسنده كتاب «اسرار قتل رزم‌آرا» مدعي شده بود كه شهيد طهماسبي نهايتاً از كرده خودپشيمان شده بود. اين تلقي را چقدر به واقعيت نزديك مي‌بينيد؟ 

علي طهماسبي: اينكه نويسنده كتاب «اسرار قتل رزم‌آرا»، محمد تركمان، ادعا كرده است كه طهماسبي پس از اينكه يقين پيدا كرد كشته خواهد شد، از كرده‌اش پشيمان شد، عرض كنم كه از نظر اسلامي يك اصلي هست كه مي‌گويد:«البينه علي المدعي، اليمين علي من انكر»، يعني اگر ايشان مدعي است كه خليل پشيمان بود، بايد نمونه‌هايي را عنوان مي‌كرد كه خليل در فلان اجتماع و در فلان‌جا اظهار ندامت كرده است، درحالي كه پس از اينكه برادرم از زندان آزاد شد در روزهايي كه به مشهد رفتند، عليه شاه سخنراني كرد. او را گرفتند و آوردند.
در تمام جلساتي كه بود سخنراني مي‌كرد. كوچك‌ترين سستي و تزلزل از ايشان نديدم. پس نويسنده اين كتاب حرفي بي‌اساس و بي‌پايه زده است. اگر مي‌تواند مصداق بياورد، درحالي كه خليل تا آخرين روزها به اين اصل معتقد بود كه عمل من شرعي است. بهترين دليل اين بود كه حتي از گذرنامه‌اش كه دوست دكتر فاطمي مسئول بود فراهم كند و مي‌توانست به عراق برود، استفاده نكرد و به عراق نرفت و اگر مثلاً پشيمان بود، در موقعيت مناسبي كه برايش پيش آمده بود، فرار مي‌كرد و مي‌رفت.
مطمئناً ايشان از اين كارش پشيمان نبود، بلكه مؤمن به اين كار و معتقد بود كه يك عمل مذهبي انجام داده و موجبي هم نبوده است كه اظهار ندامت كند. در تمام مدتي كه با من بود در هيچ‌جا چه جلساتي كه مي‌رفتيم، چه قبل از دادگستري و چه آن روزي كه مخفي بودند، اظهار پشيماني نكردند.
جنابعالي در دوره جواني و نوجواني خود با برادر بزرگوارتان بسيار مأنوس بوديد. مايليم بخش‌هايي از خاطرات اين موانست را بيان فرماييد.
علي طهماسبي: يكي از خاطراتي كه از يادم نمي‌رود، مربوط به زماني است كه برادرم تازه از زندان آزاد شده بود، ما به منزل نادعلي كريمي، يكي از وكلاي جبهه ملي رفته بوديم. غروب وقتي برادرم الله‌اكبر و اذان گفت، همه واقعاً ترسيده و وحشت كرده بودند. آنها معتقد بودند كه در لحظه اذان هر جا، حتي سر چهارراه‌ها بايد بايستند و اذان بگويند. يكي از آنها كه خيلي مخلص بود، برادرم بود و من هم به تبع ايشان در آن محلي كه بوديم اذان مي‌گفتم. من عضو رسمي فدائيان اسلام نبودم، چون سنم اين را اقتضا نمي‌كرد، اما در جلساتشان شركت مي‌كردم، حتي وقتي به پيك‌نيك مي‌رفتند من هم با برادرم مي‌رفتم. گرچه رسماً عضو جمعيت فدائيان نبودم، هميشه از علاقه‌مندان به مرحوم نواب بودم و هستم و تا مادامي كه زنده باشم، خواهم بود چون ايشان را صد‌در‌صد مخلص به اسلام مي‌ديدم.
او از معتقدان راستين اسلام بود. نواب هميشه به آنچه مي‌گفت معتقد بود و به آن عمل مي‌كرد. با برادرم كه راه مي‌رفتيم تا مدت‌ها پايش درد مي‌كرد. اغلب پايگاه ما در فشم بود. در كوه با هم راه مي‌رفتيم و گزنه‌ها پايش را مي‌زد، گويا يك نوع رماتيسم رنجش مي‌داد. وقتي در آن راه‌ها با هم بوديم، حرف‌هاي بسياري به من مي‌زد. مي‌گفت:«علي! اين دو ركعت نماز هيچ‌وقت گولت نزند. خيابان‌ها را نگاه كن. اين لبوفروش براي فروش لبويش يا آن دستفروش براي فروش وسايل كوچكش از صبح تا شب داد و فرياد مي‌زنند، به خاطر اينكه مي‌خواهند شكمشان را سير كنند. 

هر موقع سر چهارراه‌ها رسيدي به خاطر خدا الله‌اكبر و اذانت را بگو. سعي كن به خاطر خدا سيلي بخوري، تهمت بشنوي، يك شب زندان بروي. بعد اميدوار باش كه اينها جايي برايت حساب شود. » با اينكه يكي از نزديك‌ترين افراد خانواده به خليل من بودم، هرگز به من نگفت كه قصد كشتن رزم‌آرا را دارد. روز بعد از اين واقعه ما در جريان قرار گرفتيم. وقتي كه برادرم در زندان دادگستري بود، ظهرها برايش غذا مي‌بردم. هر موقع غذا مي‌خواست، من از منزل برايش مي‌بردم. به ياد دارم همان روزها كه لياقت‌علي‌خان در پاكستان ترور شد، برادرم در زندان بود. اگر واقعاً مي‌خواست اظهار عجز كند، آن موقع بهترين وقت براي اظهار پشيماني و ندامت بود. او در زندان اعلاميه‌اي به روزنامه كيهان داد با اين عنوان كه رزم‌آرا به جهنم رفت و ملتي آزاد شد. لياقت‌علي‌خان به بهشت رفت جاويدان شتافت و ملتي را عزادار ساخت. من از گوشه زندان اين مصيبت وارده را به ملت مسلمان پاكستان تسليت مي‌گويم. برادرم حتي وقتي از زندان آزاد شد، به مسجد گوهرشاد رفت و در آنجا عليه شخص شاه سخنراني كرد، به‌طوري كه ايشان را گرفتند و به تهران آوردند. برادر ديگر من، حاج تقي، خدمت آيت‌الله كاشاني رفتند و به هر كيفيت موفق شدند اخوي را از زندان درآورند. 

گفتن اين مطلب هم ضروري است كه وقتي برادرم از زندان آزاد شد، اصرار زيادي شد كه او به عراق برود. براي ايشان، مرحوم عبدالحسين واحدي و سيدمحمد واحدي گذرنامه صادر كردند تا به عراق بروند. ايشان معتقد به اين اصل بود كه من يا كار خوب كردم يا كار بد. اگر كارم به ضرر مردم باشد، چرا فرار كنم؟ هر جا كه بروم، يقه‌ام را مي‌گيرند. اگر كارم به نفع مردم بوده است، چه دليلي دارد از اين مردم جدا شوم؟ منزل رزم‌آرا در خيابان اميركبير، تقريباً كنار مسجد محموديه، چهارراه سرچشمه بود. برادرم با ۲۰۰ متر فاصله از آن مغازه بخاري‌فروشي باز كرد. خليل پس از آزادي از زندان در نزديكي كوچه نظاميه مغازه بخاري‌فروشي گرفت و مدت‌ها آنجا بود. او به كاري كه مي‌كرد معتقد بود.
به دنبال آن در پشت مسجد مطهري امروز و سپهسالار آن روز، بخاري‌فروشي باز كرد. پس او شخصي بود كه به كاري كه كرده بود اعتقاد داشت و فكر مي‌كرد و يقين داشت كه يك عمل شرعي انجام داده است، براي همين حاضر نشد حتي به عراق مسافرت كند. اگرچه روزنامه‌هاي آن روز بر اثر بي‌اطلاعي نوشتند:«خليل به عراق رفت»، ولي خليل به عراق نرفت و من در جريان بودم و خودم بعدها گذرنامه‌اش را پاره كردم. 

با سپاس از هر دو بزرگوار كه در اين ميزگرد شركت كرديد، برقرار باشيد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار