
كودكان جزو آسيبپذيرترين اقشار جامعه محسوب ميشوند، چراكه به لحاظ جسمي و روحي به بلوغ نرسيدهاند و از نظر تربيت اجتماعي و ميزان توانمندي در حوزه مهارتهاي زندگي فردي و اجتماعي نيز در حد مطلوب نيستند. دقيقاً چنين ويژگيهايي است كه كودكان را به والدين و بزرگترها وابسته كرده است و آنان بدون كمك و راهنمايي بزرگترها قادر به رفع كامل نيازهاي خود نيستند. كودكان در عين حال موجوداتي خطرپذير هستند و اين خطرپذيري، فقط با ايمنسازي محيط زندگي و ارائه آموزشهاي مستمر به آنان قابل كنترل است.
در اين ميان يكي از عوامل محيطي كه كودكان و حتي نوجوانان را تهديد ميكند، موضوع ترافيك و رفت و آمد خودروها در معابر است. آمارها حكايت از بالا بودن ميزان مرگ و مير و مصدوميت كودكان در حوادث رانندگي داخل شهرها و به ويژه معابر پرتردد دارد، به عنوان مثال حتي در كشورهاي اروپايي كه ميزان سوانح رانندگي و قربانيان آن به نسبت جمعيت بسيار پايين است شاهد سهم بالاي كودكان به عنوان قربانيان تصادفات رانندگي هستيم. در انگليس سالانه بيش از ۱۳۰ كودك حين پيادهروي يا دوچرخهسواري به دليل تصادفات ميميرند و بيش از ۴۵۰۰ كودك نيز مصدوم ميشوند، همچنين بيش از ۶۰ كودك در داخل اتومبيل در حال حركت كشته و بيش از ۱۱۰۰ كودك به سختي زخمي ميشوند. در امريكا هر ساله هزاران كودك به دليل بيتوجهي حين رفت و آمد در معابر قرباني ميشوند و در ساير كشورها نيز شمار مرگ و مير و مصدوميت كودكان ناشي از سوانح رانندگي بالاست. در ايران گروه سني زير ۱۰ سال، ۲۲ درصد تلفات عابران را تشكيل ميدهد كه رقمي بالا را شامل ميشود و بخش عمدهاي از آن به دليل بياحتياطي كودكان و نيزعدم آگاهي رانندگان به نحوه رانندگي هنگام مشاهده كودكان است. در واقع دلايلي كه منجر به قرباني شدن كودكان در ترافيك شهري يا جادهاي ميشود تا حد زيادي متفاوت از دلايل قرباني شدن بزرگسالان است و بخش عمدهاي از آن به محدوديتهاي رفتاري كودكان برميگردد.
كودكان بيدفاع در مقابل ترافيك بيرحم يكي از ويژگيهاي بارز كودكان سر به هوايي آنهاست و هر چقدر هم به آنها تأكيد كنيم كه مراقب اطراف خود باشند، نميتوانيم ميزان بازيگوشي و سر به هوايي آنها را به صفر برسانيم. ممكن است هر عامل يا صدايي توجه كودكان در حال تردد در معابر را به خود جلب كند و منجر به حادثهاي دلخراش شود. حتي موارد بسياري را شاهد بودهايم كه كودكان به طور ناگهاني دست بزرگترها را رها ميكنند تا سريعتر از عرض خيابان بگذرند. از سويي ويژگيهاي فيزيكي آنها هم چون كوتاهي قد، كامل نبودن سازوكار شنوايي و بينايي، عدم توانايي جسماني در عكسالعمل سريع و مناسب به اتفاقات پيرامون، موجب آسيبپذيري بيشتر آنان نسبت به بزرگترها ميشود. كودكان بسياري بودهاند كه هنگام حركت با دنده عقب راننده به دليل كوتاهي قد ديده نشده و قرباني حادثه شدهاند، كودكاني بودهاند كه به دليل توجه بيش از حد به يك جهت خيابان يا جاده از جهت ديگر غافل شده و مصدوم يا كشته شدهاند و كودكان بسياري به دليل عدم تشخيص درست جهات و نوع صداهاي ترافيك، با خودروها و موتوسيكلتها تصادف كرده و آسيب ديدهاند. به اين ترتيب كودكان در اكثر سوانح ترافيكي قرباني شرايطي غيرارادي ميشوند؛ شرايط و محدوديتهايي كه آنان را در مقابل ترافيك بيرحم، بيدفاع ميكند و موجب كشته و مصدوم شدن هزاران تن از آنان ميشود.
ايمني را به كودكان هديه كنيم بند «ث» پيماننامه حقوق كودك ميگويد: «دسترسي راحت و امن به محيطهاي طبيعي بايد در اختيار تمام كودكان قرار گيرد تا آنها بتوانند از سيستمهاي طبيعياي كه تمام حيات به آن متكي است، لذت ببرند و بياموزند.»
با توجه به محتواي بند فوق اولين و ضروريترين عامل در تأمين ايمني كودكان هنگام تردد در شهر، طراحي فضاي ترافيكي شهر متناسب با محدوديتهاي آنان است. مسيرهايي امن براي عبور آنان بايد وجود داشته باشد، علائم و نشانهاي هشداردهنده مناسب با سن آنان در معابر نصب شود، معابر و خيابانهاي اطراف مدارس براي رفت و آمد كودكان كاملاً استانداردسازي شود و سرويسهاي مدارس نيز بايد به لحاظ برخورداري از كمربند ايمني، استحكام خودرو، ايمني ترمزها، قفل درها و موارد ديگر از استاندارد لازم برخوردار باشند.
از موارد فيزيكي ترافيك كه بگذريم، موضوع آموزش و تأثير آن بر رفتار ترافيكي نيز از اهميتي بسزا برخوردار است. در اين زمينه آموزش رانندگان در اولويت است و آموزش والدين، پليس و خود كودك در مراحل بعدي اهميت قرار دارد. واقعيت اين است كه فرهنگ رانندگي در كشور ما در سطح بسيار نازلي است و بسياري از رانندگان فقط به سرعت و سبقت ميانديشند و براي زود رسيدن نه تنها اخلاق رانندگي را رعايت نميكنند، بلكه هيچ توجهي به قوانين و مقررات رانندگي نيز ندارند. در واقع نوعي فردگرايي و خودخواهي مفرط در فرهنگ رانندگي ما ايرانيها وجود دارد و اخلاق و قوانين رانندگي در ما دروني نشده و منافع فردي را بر منافع جمعي ترجيح ميدهيم. نكته مهمتر اينكه در ميان كساني كه شغل اصلي آنان رانندگي است نيز ضعف فرهنگ رانندگي مشهود است و رانندگان تاكسي، آژانس، وانتها و... در اين دسته ميگنجند.
بدون شك در اين زمينه، آموزش رانندگان و تعيين آزمونهاي سخت براي اعطاي گواهينامه رانندگي يا تمديد آن، بايد در اولويت قرار گيرد. گروه بعدي كه در اولويت آموزش قرار ميگيرند والدين هستند و اگر افراد خانواده با فرهنگ ترافيك آشنا شوند و در رفتار خود آن را رعايت كنند، ميتوانند بر فرزندان خود نيز تأثير بگذارند. مهدها و پيشدبستانيها و مدارس نيز در مرحله بعدي آموزش هستند كه ميتوانند كودكان را با شيوههاي جذاب و از طريق بازي و نقاشي، با فرهنگ عبور و مرور و خطراتي كه آنها را تهديد ميكند، آشنا سازند. پس يادگيري كودك با آموزش والدين و كميت و كيفيت آموزش در مهدكودكها و مدارس پيوند خورده و بديهي است در يك فرآيند پازلي ميتوان به نتيجه مطلوبتري دست يافت.
نقش پليس نيز در اين پازل، هم به لحاظ آموزشي و هم به عنوان معين اصلي كودكان در سطح معابر بسيار مهم است. پليس از يكسو نقش كنترلكننده رانندگان در الزام به رعايت قوانين را بر عهده دارد و از سوي ديگر حامي و مراقب كودكان در سطح شهر است. در خاتمه تأكيد ميشود موضوع مراقبت از كودكان نه تنها در زمينه ترافيك و رانندگي، بلكه در تمامي عرصههاي حضور آنان در سطح شهر، اعم از پاركها، شهربازيها، فروشگاهها و... موضوعي مغفول و فاقد فرهنگ و مقرراتي جامع و كاربردي است و بدون شك تنها زماني ميتوانيم در محيط زندگي فضايي امن براي قشر كودك ايجاد كنيم كه يكايك كودكان را فرزند خود بدانيم و همان احساس نگراني و مسئوليتي را كه نسبت به فرزندان خردسال خود داريم، نسبت به تمام كودكان شهرمان نيز داشته باشيم.