تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، چهره بنيصدر براي عامه مردم ايران ناشناخته بود و بسياري از مردم حتي نام او را نيز نشنيده بودند اما تعداد زيادي از كساني كه همراه با فعاليتهاي امام خميني ضد رژيم پهلوي مبارزه ميكردند، از سالهاي قبل از انقلاب در بين مردم كاملاً مشهور و شناخته شده بودند. بنيصدر فعاليتهاي سياسي و مبارزاتي خود را كه مشخصاً در جهت انقلاب اسلامي ايران بود، از سالهاي نزديك به پيروزي انقلاب آغاز كرد و تنها به دليل تأليف كتابهايي كه از او در دسترس برخي از دانشگاهيان و تحصيلكردگان بود، براي اين قشر چهرهاي آشنا محسوب ميشد. كتابهايي مانند «اقتصاد توحيدي» كه پس از انتشار در ايران مورد توجه قرار گرفت و در آن بنيصدر خود را يك شخص مسلمان، متعهد و پيرو خط امام معرفي كرده بود، نيز باعث شهرت وي شد، اما بهجز اين موارد محدود، مقبوليت و معروفيتي در ميان عامه نداشت. بنيصدر در دوازدهم بهمن ۱۳۵۷ همراه با امام خميني و ساير همراهان از فرانسه وارد ايران شد و به دليل پشتكار فراواني كه از خود نشان داد، توانست خيلي سريع در امور كشور وارد شود. او ويژگيهايي مانند نوع خاص سخن گفتن و تحت تأثير قرار دادن مستمعين در هنگام سخنراني داشت. اين عوامل باعث شد توجه بسياري را به خود جلب كند. كنايههايي كه هنگام سخن گفتن به كار ميبرد، انتقاداتي كه در گفتارش داشت و چهره حق به جانبي كه به خود ميگرفت، موقعيت مطلوبي به وي داد. او به راحتي شرايط رواني جلسات را كنترل ميكرد و به دليل سخنرانيهاي متعددي كه داشت، خيلي سريعتر از ساير انقلابيون در بين مردم شناخته و مشهور شد.
فعاليتهاي انقلابي او در داخل ايران چنان سريع آغاز شد كه تنها سه روز بعد از ورود به ايران سخنرانيهاي خود را در دانشگاه صنعتي شريف آغاز كرد. اين جلسات و سخنرانيها به مدت ۱۰ روز يعني تا پيروزي انقلاب طول كشيد. پس از پيروزي انقلاب نيز به دليل برگزاري مناظرههاي تلويزيوني با رهبران گروههاي كمونيستي و مائوئيستي تبديل به چهرهاي موفق شد و حتي از سوي دوستدارانش «تئوريسين انقلاب» لقب گرفت. مناظره او با بابك زهرايي، يكي از رهبران گروه مائوئيستي موسوم به كارگران انقلابي كه از امريكا به ايران بازگشته بود، چهره موفقي از او ترسيم كرد و ادامه مباحث اين مناظره به فضاي دانشگاهها نيز كشيده شد. همچنين سخنرانيهايي نيز در زمينه انقلاب اسلامي و اقتصاد توحيدي ارائه داد كه نام او را براي مردم آشناتر ساخت و در نتيجه كتاب «اقتصاد توحيدي» او در دانشگاهها بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت. اين مجموعه عوامل به همراه نوع سخن گفتن و خصوصيات ظاهري، شهرت خوبي برايش به ارمغان آورد. به صورتي كه در مدتي بسيار كوتاه، در نظر مردم تبديل به چهرهاي انقلابي، متعهد و مبارز شد كه در راستاي پيروزي و تحكيم انقلاب قدم برميداشت. به عنوان نمونه بنيصدر در باره راههاي حملات امپرياليسم به انقلاب نوپاي ايران عقيده داشت: «امريكا براي آنكه از نو كنترل اوضاع ايران را به دست بگيرد، يكي از روشهاي زير را انتخاب خواهد كرد:
۱- ايجاد هرج و مرج و بردن كشور به طرف فلج عمومي در همه زمينهها، بهخصوص در زمينه سياسي از طريق توطئهها و ترورها، بهطوري كه ايجاد نظم و انتظام غيرممكن شود و كشور يقين حاصل كند كه حكومت قادر به اداره امور نيست.
۲- تحريك از هر سو و به تعصب كشاندن جناحهاي گوناگون با برخوردهاي خشن و صفبنديهاي هضمآلود كه مطبوعات آزاد، صحنه اين برخوردها ميشود. فايده اين كار اين است كه چه در مقياس كشور و چه در مقياس منطقه، برخوردهاي تعصبآميز و مهمتر از اين، غرقه كردن مردم كشور در تعصبات، مانع توجه عمومي به مسائل اساسي و مهمترين آنها، يعني استقلال كشور از سلطه امريكا ميشود...».
ابوالحسن بنيصدر به مدد همينگونه چهرهپردازيها و رياكاريها بر مسند رياست جمهوري تكيه زد. مردمي كه او را برگزيدند، او را نماينده تفكر بنيانگذار جمهوري اسلامي ميانگاشتند و نه شخص دكتر مصدق. رويدادهايي مانند ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ نشان داد كه هويت مسئولان و متوليان جامعه به سان هركس ديگري، سيال است و نيازمند پيجويي و نظارت عمومي. درس اين اتفاق آن است كه چنين چرخشي ميتواند براي هركس ديگري نيز روي دهد و او را به ورطه معتقدات نامأنوس بكشاند و البته ايرانيان انقلابي نشان دادهاند كه در اينگونه برههها همانگونه تصميم ميگيرند كه درباره بنيصدر گرفتند.