
سالهاست كه اقتصاد ايران به علت بكارگيري سياستهايي كه به هيچ عنوان هيچگونه انطباقي با شرايط اقتصاد ايران ندارد، ضربه ميخورد. اقتصاد مقاومتي از آنجا كه كاملاً هوشمندانه و منطبق بر شرايط اقتصاد ايران مطرح و طراحي شده است از لحاظ علم اقتصاد كاملاً تأييد شده است. علم اقتصاد چيزي جز اين نيست كه با توجه به شرايط به راه حلها و درمانها بپردازيم نه اينكه اقتصاد ايران را كلاسيكي فرض كرده و بدون اينكه بازار رقابتي ايجاد كرده باشيم انتظار داشته باشيم كه قيمتها معجزه كند.
جالب اين جاست آن جاهايي كه بايد بگوييم منطبق بر علم اقتصاد عمل نكردهايم اعتراضي به غيرعلمي بودن سياستها نميكنيم ولي درست در جايي كه منطبق بر شرايط اقتصادي ايران بسته سياستي را طراحي كردهايم كه دولت را موظف به حمايت درست از توليد كرده و هدف را رونق توليد داخلي قرار داده است، ميگوييم كه مسير غيرعلمي را طي كردهايم! چند دهه است كه تحت سياستهاي صندوق بينالمللي پول و سياستهاي تعديل ساختاري كه به هيچ وجه متناسب با شرايط اقتصادي ايران نبوده و آبشخور آن از استكبار سرازير ميشده است، اقتصاد خود را تحت آزمونهاي تجربي قرار داده و هر دفعه ضرر آن را ديدهايم ولي نميدانم چه عاملي ميشود كه باز هم آن سياستها و تجويزها و نسخههاي كشورهاي توسعه يافته و صندوق بينالمللي پول را اجرا و عمل ميكنيم.
به هر حال اقتصاد مقاومتي از آنجا كه مدل بومي و از دل شرايط اقتصادي ايران برآمده است كاملاً علمي و نماد اعتماد به نفس ملي و ايراني ميباشد. براي اينكه بهتر بتوانيم منظور را منتقل كنيم، نگاه كوتاهي به نظريه مصرف مياندازيم تا متوجه شويم كه هر نظريه متناسب با شرايط آن زمان درست بوده است. كينز با توجه به مشكلات كوتاه مدت، مصرف را تابع درآمد و افزايش درآمد را تابع سياستهاي مالي انبساطي دانست، بعدها اين نظريه عوض شد و به نظريه آندوموديگلياني تغيير يافت كه در آن نظريه و نظريههاي بعد وجه اصلي آنها تغيير نگاه كوتاه مدت به بلند مدت بود كه براين اساس مصرف ديگر تابع درآمد جاري نبود بلكه از طريق بهينهيابي درآمدهاي آتي و منحني مطلوبيت مصرف بين دورهاي و چرخه طول عمر زندگي تعيين ميشد.
پس از آن به تدريج نظرياتي آمد كه مصرف را تابع درآمد ناشي از ثروتهاي معنوي و مادي انسان از جمله دانش و آموزش و غيره گرداند و اين به دليل اهميت دانش در آن زمان بود كه در نظريه مصرف نيز انعكاس پيدا كرد. بعدها آفتهاي نظام سرمايهداري كه مصرفگرايي و شكاف طبقاتي بود عاملي شد كه نظريه مصرف نيز تغيير پيدا كند و شاهد بوديم كه مصرف بيش از آنكه تابع مطلوبيت و درآمدهاي خانواده شود، تابع مصرف ديگران و اثر نمايشي شده است. لذا مشاهده ميكنيم از زماني كه مصرف به دليل كاهش اطمينان در اقتصاد كاهش پيدا ميكرد به زماني رفتهايم كه مصرفگرا شده و براي نمايش و خودنمايي سعي بر آن داشتيم كه بيش از ديگران مصرف كنيم.
اين اتفاقات همه حركت از سمت اقتصاد كينزي به اقتصاد سرمايهداري بود كه به تبع آن نيز نظريه مصرف تغيير كرد، لذا علم اقتصاد يعني تبيين شرايط موجود و رفع مشكلات اقتصاد بر اساس شرايط همان زمان. با اين وصف اقتصاد مقاومتي كه به معناي مقاومت دولت در برابر تحريم و عوامل داخلي كه در زير چتر ثروتهاي كثيف قرار دارند از طريق حمايت از توليد ميباشد، كاملاً اقتصادي است. همان طور كه كينز سياستهاي مالي را بهشتگونه تصور ميكرد و عامل از بين بردن بحران در شرايط خود ميدانست و همان طور كه كلاسيكها سياستهاي مالي را جهنمگونه و عاملي براي افزايش نرخ بهره و كنار رفتن بخش خصوصي با توجه به اقتصاد و زمان و شرايط خود ميدانستند، اقتصاد مقاومتي براي ايران در اين شريط سياست بهشتگونه است. سياستي كه ديگر از كپيبرداري از سياستهاي غيرمنطبق بر شرايط اقتصاد ايران و تجويزهاي اشتباه غربي برنخاسته است. براساس اقتصاد مقاومتي هرگونه هزينه بر توليد و هر گونه شوك و تشديد بيثباتي نكوهيده است.