
سينما فلسطين محلي شده است براي باز اكران تعدادي از فيلمهاي جشنواره سي و يكم فجر، ۱۰ فيلمي كه در مدت ده شب اكران خواهند شد شامل تعدادي از فيلمهاي منتخب جشنواره و چند فيلم شاخص ديگر كه با اقبال مخاطبان هم همراه بوده است. جمعه گذشته در سومين شب از آغاز اكران اين ۱۰ فيلم تماشاگران شاهد نمايش فيلم «خاكستر و برف» بودند.
اكران دوباره اين فيلم چندين مهمان ويژه از جمله «علي شاه حاتمي» كارگردان نام آشناي سينما، «هادي مقدم دوست» كارگردان فيلم «سر به مهر» كه در جشنواره سي و يكم فيلم فجر توانست سيمرغ بهترين نگاه ويژه را به خود اختصاص بدهد، در كنار چندين چهره نام آشناي ديگر عرصه سياست، فرهنگ و هنر مشاهده كرد. در ميان برخي از كساني كه در نوبت اول(سئانس ساعت ۱۹) فيلم را ديده و در حال خروج از سالن سينما بودند خيسي چشمانشان به خاطر اشك ريختن حين تماشاي فيلم، شاخصهاي كلي و مشهود بود. فيلم را براي دومين بار(بعد از اكران در جشنواره) ميديدم. بعد از اتمام نمايش فيلم يك زن مسني كه چند نفر دور او را گرفته بودند نظرم را جلب كرد، به سمتش رفتم و از چند نفر كه آنجا بودند نام و نشانش را پرسيدم، گفتند: «عزيز» است! برايم تعجبآور بود پرسيدم يعني همين خانمي كه در فيلم نقش مادر شهيد «داوود صادقي» را بازي ميكند و با همين اسم(عزيز) خطاب ميشود، جواب دادند: «بله»! با خودم گفتم همينه، بايد با او صحبت كنم. نزديك رفتم و با او همكلام شدم حرفهاي جالبي ميزد. «عزيز» ميگفت من مادر شهيد داوود صادقي هستم. همين شهيدي كه موضوع بازگشت پيكرش و اتفاقات حول و حوش اين مسئله پي رنگ اصلي فيلم «خاكستر و برف» را تشكيل ميدهد. از او پرسيدم كه برايتان سخت نبود در يك فيلم سينمايي كه قرار است بازگوكننده بخشي از غم و غصههايت باشد بازي كنيد، اشك در چشمانش دويد و از نوك معدود مژههايي كه بر روي پلك پاييني چشمش باقي مانده بود، بر روي صورت پير اما پر صلابتش چكيد و هيچ نگفت. دوباره سعي كردم تا او را به حرف بياورم، پرسيدم اين فيلم چقدر به سرنوشت واقعي فرزندت شباهت دارد، گفت من هفت سال به دنبال پيكر فرزندم گشتم بعضي ميگفتند شهيد شده است بعضي هم ميگفتند تا حالا كه پيدا نشده حتماً اسير شده است، بعد از هفت سال جستوجو ديگر مجاب شدم تا براي آمدنش منتظر بمانم. اما بعد از ۲۵ سال از آخرين ديدارمان چند تكه استخوان برايم آوردند و گفتند اين داوود است! گفتم داوود من پسري رشيد و قوي هيكل بود اما اينها فقط... ديگر بغض امانش نداد. سعي كردم بحث را به سمت بازي در فيلم بكشانم، گفت اين چندمين فيلمي است كه بازي كردهام و هر بار هم نقش مادر شهيد را بازي كردهام. «روحالله سهرابي» كارگردان «خاكستر و برف» با يك سبد گل به استقبال بازيگر و ملهم اصلي درام و داستان فيلمش آمد و او را بسيار احترام كرد. منتظر بودم كارگردان فيلم جواب اظهار لطف و ابراز احساسات مخاطبان فيلمش را بدهد و بيايد تا با هم در رابطه با فيلمش و مسائل پيراموني آن صحبت كنيم. يكي از تماشاگران فيلم كه داراي مدرك دكتراي فلسفه هنر است را در حال صحبت با فرد ديگري ديدم، براي بهتر شنيدن حرفهايش نزديكتر رفتم. ميگفت با ديدن اين فيلم يك انقلاب عجيبي در درون من به وجود آمده است، بايد بروم و با خودم خلوت كنم و در مورد كيفيت رابطه حال حاضرم با شهدا، خانوادههاي آنها و افتراق و جدايي كه بين من و آنها به وجود آمده است تفكر كنم؛ شايد خودم و نسبتم با اين مسائل را دوباره پيدا كنم. مادر شهيد «داوود صادقي» كه رفت با سهرابي كارگردان فيلم «خاكستر و برف» همكلام شدم. بلافاصله پس از احوالپرسي و سؤالم كلامش را با تشكر ويژه از فرهاد گلي، تهيهكننده فيلمش شروع كرد، چراكه ضمن ريسكپذيري به يك كارگردان جوان اعتماد كرده است. سهرابي ميگفت كه اين آقا چندصدميليون سرمايه شخصياش را پاي كار آورده و ۷۰ درصد كل هزينههاي فيلم را متقبل شده است، ضمن اينكه ۳۰ درصد هزينه فيلم را بنياد فرهنگي روايت تقبل كرده است. سهرابي سختي ساخت و توليد فيلم در ژانر دفاع مقدس و چالشهايي كه در اين ايام براي اين ژانر و قالب فيلمسازي شده است را مهمترين سد و علت عدم اقبال و جسارت فيلمسازان براي ساخت فيلمهاي دفاع مقدسي ميداند. كارگردان فيلم «خاكستر و برف» با طرح اين مدعا كه جامعه امروز و پيشرفتهايمان را مديون خانوادههاي شهدا هستيم، از كساني كه بيپروا و به اسم نقد با شمشيري آخته ذيل عنوان كارشناسي بر جان و پيكر فيلم و فيلمساز لطمه ميزنند گلايه ميكرد. سهرابي ميگفت من از اين دوستان كه به واسطه حضورشان در عرصه فرهنگي و همچنين فرصتي كه به واسطه وجود و حضور در رسانه به دست آوردهاند، خواهش ميكنم كه از بلنداي صرف حرف زدن پايين آمده و قدري هم سختيهاي ميدان «عمل» و «عملگرايي» را تجربه كنند. اين كارگردان جوان همچنين ميگفت اكنون كه فعالان حوزه رسانه قلمي و فضايي براي نوشتن و مجالي براي مراجعه مخاطبانشان پيدا كردهاند اندكي عدالت را چاشني نگاه موشكافانه و تدقيقهاي ريزبينانهشان بكنند و از جاده و مسير انصاف خارج نشوند. اين يك اصل است كه اگر يك نفر تحت هر عنواني خواه منتقد باشد خواه اهل رسانه، فقط در مقام «حرف» بايستد و بيهيچ ميانه روي در ميدان نقد و انتقاد بر گرده اسب چموش و سركش «يكه تازي» و «يكسويهنگري» بنشيند؛ هرگز به سلامت از خط پايان عبور نخواهد كرد. افرادي كه دستي هر چند اندك بر آتش توليد و اجرا داشته يا دارند تا حدودي جانب انصاف و عدالت را در مباحث منتقدانه مراعات ميكنند و اين نكته (احترام به تجارب ديگران در عين آوانگارد بودن و كسب علوم جديد كردن) براي كساني كه هنوز چنين تجربههايي ندارند بايد يك اصل و مولفه باشد. همه آينده دنياي سينما و فرهنگ ما تا به امروز مرهون ميانهروي و انديشههاي عدالت محورانهاي است كه بار سنگين انتقال تاريخ هنر و فرهنگ را بر گرده كشيدهاند، از اين به بعد هم براي انجام اين مهم جز اعتدال در رفتار و گفتار و عمل، مجالي و راهي نخواهد بود.