
آبشخور «تفكر مولد» كجاست؟ خلاقيت فردي؟ مناسبات فرهنگي؟ خانوادهها؟ ما از كجا ياد ميگيريم با ذهن مشاهدهگر و خلاق، دور تا دورمان را رصد كنيم. رابطه «تفكر مولد» و «كارآفريني» كجاست؟ اصلاً تعبيرها و برداشتها و زاويه ديدهايي كه از كارآفريني وجود دارد چقدر گرهگشاست؟ چرا بسياري از جوانهاي ما حتي جوانهاي نخبه و داراي تحصيلات عالي، ذهن كارآفرين و مولد ندارند و ترجيح ميدهند به همان اسلوب كهنه و قديمي «كارمند شدن» و «افتادن در چرخه تكرار فعاليتهاي روتين» پناه ببرند و صفحات زندگيشان را با چنين جلدي، صحافي كنند. براي بررسي اين پرسشها با مجتبي ناهيد، كارشناس ارشد مديريت ـ گرايش كارآفريني سازماني ـ و چهره معروف دورههاي كارآفريني گفتوگو كردهايم.
اگر موافق باشيد از اين زاويه شروع كنيم كه چرا امروز خانوادههاي ما با وجود اهميتي كه به فرزندانشان ميدهند اينقدر در انتقال تفكر مولد به فرزندان عاجز عمل ميكنند. ارتباط اين نقصان را با تحولات جمعيتي خانوادهها به ويژه در دو دهه اخير چطور ارزيابي ميكني؟در گذشته تعداد اعضاي خانواده بيشتر و همنشينيها زيادتر بود، فرزندان در خانواده تجربههاي زيادي كسب ميكردند و با فرصتهايي كه در خانواده برايشان ايجاد ميشد، سعي ميكردند از جنبههاي مختلف مسائل پيرامونشان را بررسي كنند. حركت به سمت تكفرزندي از پديدههايي است كه امروزه باعث شده بيشتر دنبال آمال و آرزوهاي خودمان باشيم و به عنوان پدر و مادر با نفوذي كه داريم فرزندمان را مجبور كنيم خواستههايي را كه در زندگي به آنها نرسيدهايم، برآورده كنند و با اين كار خود فرصت تجربه عملي را از آنها ميگيريم. براي بسياري از ما آدمها پيش آمده كه از اطرافيان خود جمله «به من چه» را شنيدهايم. اين جمله نمونه بارز فردمحوري در جامعه امروز است.
فكر ميكنم در شرايط حال حاضر خانوادههاي ما توقع انتقال تفكر مولد از سوي آنها به فرزندانشان زياد باشد؟ببينيد، براي رسيدن به يك تفكر مولد، نقش خانواده به عنوان يك نظام اصلي در جامعه بسيار مهم و اثرگذار است. متأسفانه از حدود سه دهه گذشته به خاطر مشكلات مادي، كمبودها و گرفتاريهايي كه در بطن خانواده ايجاد شد، نقش تربيتي اين نهاد كوچك اما پراهميت بسيار كمرنگ شده است. پدر و مادر مجبور هستند هر دو در بيرون از خانه كار كنند و به ناچار با پرداخت هزينه زياد نقش مهم تربيتي را به نهادي بزرگتر و خارج از محيط خانواده بسپارند تا مهد، مدرسه يا دانشگاه اين نقش را به جاي آنها ايفا كنند.
پس وابستگي فرد به اجتماع از احساس تعلقش به خانواده بيشتر ميشود، اين رابطه چه تأثيري در كسب مهارتهاي كاري دارد؟متأسفانه اين وابستگي به سازمانها و نهادهايي بالاتر و خارج از محيط خانواده بخش مهارتي جامعه را دچار مشكل و انسانها را به نوعي وابسته به دولت بار آورده است. در كنار آن دولت نيز كه در رأس اين هرم قرار گرفته اين افراد را آنگونه كه لازم دارد تربيت ميكند نه آنگونه كه فرد توانايي دارد پس به دليل عدمبرنامهريزي صحيح، تعداد افراد واجد سواد مهارتي، كاهش يافته و فرد براي هميشه وابسته خواهد شد. از سوي ديگر هرچقدر تعامل افراد كاهش پيدا كند، سرمايه اجتماعي و فكري كم و بيقانوني زياد ميشود و جامعه بيشتر به سمت فردمحوري ميرود در نتيجه اگر در اين بين فردي قادر به اصلاح وضع موجود باشد ديگران احساس ناخشنودي ميكنند و دوست دارند آن فرد را از بين ببرند و حذف كنند.
اين فردمحور بودن، چه تأثيري بر كسب و كار دارد؟در اين شرايط در بازار رقابت ايجاد ميشود و افراد مدام درصدد ميشوند كه به هر وسيلهاي از ديگران جلو بزنند و همديگر را حذف كنند. ببينيد، خيلي فرق ميكند شما رقيب را براي رقابت بپذيريد يا براي حذف كردن، رقيب را مكمل بدانيد يا نه، وجود او را يك شر دائم و مزاحم هميشگي تلقي كنيد. مفهوم رقابت در جامعه ما به درستي جا نيفتاده و اين يك آسيب تلقي ميشود چون بدون شناخت از مفهوم رقابت، به صورت غيراخلاقي از بازار استفاده ميكنيم در صورتي كه به جاي رقابت ميتوانيم ياريگري داشته باشيم.
شما مدرس كارآفريني هستيد، اين واژه كارآفريني از فرط تكرار به ويژه در يك دهه گذشته براي جامعه ما به يك مفهوم آشنا تبديل شده اما به نظر ميرسد هنوز به توافق جمعي درباره مفهوم آن نرسيدهايم، يعني هركس به نوعي آن را تعريف ميكند، اگر بخواهيد تعريف علمي از كارآفريني ارائه دهيد، چه ميگوييد؟كارآفريني از چهار علم به وجود آمده است؛ روانشناسي، جامعهشناسي، اقتصاد و مديريت. كارآفريني در اصل يك حوزه فكري است كه به واسطه آن، دامنه برد و نفوذ فكر و تفكر افراد تغيير ميكند و با ايجاد روحيه پژوهشگري در فرد، او را جستوجوگرانه به سمت بررسي مسائل ميكشاند. كارآفرين از مسائل پيرامون خود تصوير درستي دارد و به خوبي ميداند دنبال چه چيزي است. در واقع آدمهايي كه به تفكر كارآفريني ميرسند از زندگي لذت ميبرند و در حقيقت آنها از مصالح موجود در زندگي به خوبي بهره ميبرند و روي آن فرآوري انجام ميدهند. كارآفرين ميداند باخت در كارش زياد است، حتي به نقد نيز به چشم يك فرصت نگاه ميكند، اصلاً كارآفريني علم فرصتهاست. يكي از راهكارهاي اشاعه كارآفريني در جامعه مواجهه افراد با مسائل پيشرويشان است. اصلاً اين مواجهه است كه تفكر ميان رشتهاي را رقم زده است.
تعريف كلاسيكي از كارآفريني وجود دارد؟براساس تعريف ديدهبان جهاني كارآفريني، هر كسي عدهاي را گرد هم بياورد و كسب و كاري راه بيندازد و نيازي را از جامعه برآورده كند، كارآفرين است.
با اين تعريف كارآفريني فقط در حوزه كسب و كار معني دارد، پس معناي لذت بردن در زندگي كه كارآفرينها به آن ميرسند، در كجا قرار دارد؟ببينيد، عدهاي كلاننگر هستند و كارآفريني را همه زندگي ميدانند مثلاً آشپزخانه بخشي از خانه است كه نيازهاي روزانه ما همچون غذا در آن برآورده ميشود. وقتي همسرتان غذا ميپزد و شما از او تشكر ميكنيد يك رضايت دوطرفه شكل ميگيرد و سود معنوي به وجود ميآيد كه اين نيز نوعي كارآفريني است. گروهي كارآفريني را نوآوري و خلق كردن تعريف ميكنند و ميگويند كارآفرين، فردي نوآور است كه اتفاق جديدي را به ظهور ميرساند اين افراد آدمهاي بزرگي هستند. در اينجا كارآفرين چيز جديدي را كه تا به حال نبوده و وجود خارجي نداشته به وجود ميآورد. چرخه اقتصادي را پويا ميكند و جامعه را براساس نيازهاي مردم پيش ميبرد. گروهي نيز معتقدند كارآفريني تنها خلق كردن نيست بلكه ميتوان نوآوري را كشف و شناسايي كرد كه به آن كارآفريني تقليدي نيز ميگويند. مثل چيزي كه در كشوري ديگر بوده و اينجا نبوده انجام ميدهد، يعني كارهاي ناتمامي كه در دست مردم است پيدا و آنها را كامل ميكند. با اين ديد كارآفريني فرآيندي ميشود داراي ورودي، خروجي و بازخورد. در نتيجه با پويايي ميتوان با ايجاد ارزش و بدون توجه به منابع، بهترين فرصتها را انتخاب و اجرا كرد.
جايگاه خلاقيت و نوآوري در كارآفريني چيست؟خلاقيت و نوآوري دو بال كارآفرين است. در واقع كارآفرين تصوير ذهني جديدي از چيزي كه وجود نداشته خلق ميكند. اين فكر و تصوير اگر مولد و جديد باشد خلاقيت نام دارد و اگر نباشد ايده ناميده ميشود. البته كسب و كار را ميتوان به سه بخش تعميم داد: اول «پيشهور»؛ آدمي كه فقط زندگي ميكند و بينش و رشدي ندارد؛ امروزه اكثريت جامعه به حقوق دولتي قانع هستند، اينها افرادي هستند كه براي زندگي كار نميكنند، بلكه زندگي ميكنند براي كار كردن. دوم «كارآفرين»، يعني كسي كه دنبال پديدهها و اتفاقات نو است و به هر نحوي ميخواهد موانع كارش را پشت سر بگذارد. اين افراد ممكن است براي رسيدن به هدف، مقيد به اخلاق باشند يا نباشند مثل كسي كه با تكيه بر هوش، روابط و تيزبيني كلاهبرداري كلان ميكند و به هر شكلي ميخواهد موفق شود. گروه ديگر «ارزش آفرين»ها هستند. اينها كساني هستند كه به دنبال يك ارزش و منفعتي كار را انجام ميدهند.
پس كارآفريني گونهاي از زندگي كردن است كه موجب ميشود با نگاهمان شكافهاي موجود در جامعه را پيدا كرده و با استعداد و توانايياي كه داريم در همه حوزهها وارد شده و اين شكافها را در قالب رفتار، عمل يا كسب و كار برطرف كنيم.
بله، متأسفانه بسياري از مردم اول منابع را نگاه ميكنند بعد به دنبال بررسي شكافها ميروند در صورتي كه كارآفرين اول شكافها و نيازها را پيدا ميكند و در پس آن به دنبال ايجاد مدل و قانع كردن افراد آنها را رفع ميكند.
اين مدلها را در فضاي خانواده چطور ميبينيد؟در جامعه شهري امروز جوان مصرفكننده شده و پدر و مادر توليدكننده. اين در حالي است كه يك جوان روستايي با وجود اينكه امكانات زيادي نداشت به واسطه مهارتي كه خودش كسب كرده باسوادتر و موفقتر بود و از امكاناتي كه برايش فراهم ميشد، به خوبي بهره ميبرد و از راههاي مختلف از امكاناتش استفاده ميكرد. در واقع اين فرد با پذيرش مسئوليت و تصميمگيري تجربه كسب كرده است.
نقش تصويرهاي ذهني را چطور ميبينيد، يا درستتر بگويم اينكه ما رصدگر خوب دو وضعيت موجود و مطلوب باشيم.
خب، داشتن مسئله در ذهن انسان و دانستن اينكه دقيقاً دنبال چيست همان حركت از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب است. اما متأسفانه امروزه جوانها نميدانند وضعيت موجودشان چه چيزي است و هيچ تصويري نسبت به مطلوبش ندارند پس براي دانستن اينها بايد نياز را بشناسند. نياز يعني اينكه جوان بداند براي اينكه ازدواج كند و شغل داشته باشد و به خودش افتخار كند، نيازش چيست و چه محروميتهايي دارد كه ميگويد اي كاش!
يعني ميخواهيد بگوييد ما از اين «اي كاش»ها نترسيم، رصد كنيم و روي كاغذ بياوريم تا آن وضعيت موجود و مطلوب شفاف شود؟بله، اگر اين اي كاشها براي فرد مشخص شود با به كارگيري تكنيكهاي خلاقيت ميتواند نيازهايش را برطرف كند. اين خلاقيت صددرصد اكتسابي است، انسان ميتواند با تمرين و فعال كردن مغز خود يك مسئله را از بعدهاي مختلف مورد بررسي قرار داده و راهحلهاي زيادي برايش پيدا كند و اين نيازها را با توجه به نوع تقاضا، سبك فكري و علايق جامعه برطرف كند، اگر توانست اين مجهولات را فقط با پرسش و نگاه و فكر حل كند مطلوب هم ظاهر ميشوند و به دنبال آن خلاقيت وارد بازي ميشود. متأسفانه در نظام آموزشي ما چيزي به نام توجه به خلاقيت ديده نميشود و كارآفرين بايد اين مشكلات را حل كند. البته براي رفع اين نيازها بايد «الگوهاي تصميمگيري» داشته باشيم كه بعد از شناخت مسئله تصميم بگيريم البته در تصميم پشيماني هم وجود دارد اينجاست كه بايد با به كارگيري مهارتهاي زندگي درست فكر كرد.
فرض كنيد خلاقيت و مهارت را به دست آورديم، ديگر چه چيزهايي براي كارآفريني لازم است؟مورد خيلي مهم ديگر، موضوع هوشياري افراد است كه به آن هوشياري كارآفرينانه ميگوييم. لحظاتي در زندگي وجود دارد كه خيلي به شعف ميرسيم اين همان نقطه اوج تجربههايي است كه براساس تفكر مثبت و تصويري كه از طريق آن براي فرد ايجاد شده به دست آمده و كاملاً ذهني است. يك كارآفرين مركز كنترل دروني دارد چون همه چيز را اول بسته به خود ميداند. بر اساس اعلام ديدهبان جهاني كارآفريني كه كل شاخصهاي كارآفريني را در كشورها بررسي ميكند، ايرانيها در درك از فرصت و ترس از شكست ضعيف هستند يعني با ترسي كه از انجام ايدههاي نو دارند فرصتها را از دست ميدهند. متأسفانه بيشتر مردم با گمان زندگي ميكنند و بدون شناخت كافي از چيزي مثلاً به دليل اينكه منابع مالي كافي ندارند آن را كنار ميگذارند.
احتمالاً نميخواهند امنيت شغلي خود را با ريسك كردن از دست بدهند؛ خيليها به همان «آب باريكه» راضياند!
شما نگاه كنيد، ۹۹ درصد شغلها كسب و كارهاي كوچك است مثل سوپرماركتها. ميتوانيم از اين مشاغل شروع كنيم، اصلاً لازم نيست دولت وارد حوزههاي پايين دستي بشود. تا سن پنج سالگي مهارتهاي زيادي در بچهها خلق ميشود اما در جامعه امروزي كار كردن كودكان يك مفهوم منفي تلقي شده است در صورتي كه مثلاً اگر فرزندمان در سه ماه تابستان كه به مدرسه نميرود به دنبال حرفهاي برود علاوه بر يادگيري، ارزش پول را لمس و با جامعه ارتباط برقرار ميكند.
به غير از آموزش رسمي از طريق مدارس كه خب در كشور ما اجرا نميشود، چه راه سرمايهگذاري براي ايجاد ذهنيت خلاق وجود دارد؟ميتوانيم از طريق رسانه اين ذهنيت را در فرد ايجاد و القا كنيم كه به كنترل دروني برسيم و به جاي اينكه ديگران را مقصر بدانيم اول در خودمان بررسي كنيم. اگر هر فرد تيپ شخصيتي خود را كه از طريق مصاحبههاي روانشناسي به دست ميآيد بشناسد، به خوبي ميتواند به كنترل دروني برسد. متأسفانه امروزه فقر رسانهاي زياد شده، رسانهها و به خصوص صدا و سيما بدترين ديدگاه را براي مردم بازگو ميكند در حالي كه نقش رسانهها در معرفي علوم كارساز است. رسانهها ميتوانند سفيران آموزش خوبي براي مردم باشند و با شناسايي نقاط ضعف مردم را آگاه كنند. مثلاً تلويزيون به عنوان مهمترين ابزار رسانه ملي داشتن ثروت را بد جلوه ميدهد، ما خيلي وقتها ثروت را نامشروع نشان ميدهيم و يك فرد پولدار اغلب در سريالها ناموفق نشان داده ميشود در صورتي كه الگوي يك ثروتمند به جوان اميد ميدهد كه براي رسيدن به اهدافش و رسيدن به كمال به دنبال كار برود. رسانهها ميتوانند به عنوان مدل، علوم را به مردم بشناسانند و ازسوي ديگر مشاغلي را كه امروزه وجهه خود را از دست دادهاند اما از يك نياز واقعي نشأت ميگيرند و كاربردهاي زيادي دارند، معرفي كنند و اهميت آنها را به تصوير بكشند، همينطور رسانه با به كارگيري كلمات انگيزشي ميتواند الگوي خوبي براي بچهها باشد.
براي كارآفريني حوزه وسيعي را تعريف كرديد، به نظر خودتان كارآفريني يك علم است يا يك تكنيك؟
وقتي علم تكرشتهاي در مواجهه با پديدههاي چندوجهي با مشكل مواجه شد به حوزههاي بين رشتهاي روي آورد، كارآفريني در واقع يكي از اين حوزههاست. كارآفريني ميگويد دغدغه اجتماعي كلان را به كار بگير و در زيرمجموعه آن از افرادي استفاده كن و كارآفرين شو، به شرط اينكه ميدان بازي را باور كني و ذهن سؤالگر داشته باشي.