
حكايت سرشاخ شدن غربيها با انقلاب اسلامي مردم ايران، حكايت جديدي نيست كه براي امروز و يك سال و يك دهه اخير باشد؛ بيش از سه دهه از اين هماوردي و رويارويي ميگذرد و شايد با جرئت بتوان گفت، روزي نبوده است كه ايران و ايرانيان درگير مواجهه با سناريوي جديدي نباشند و آش جديدي برايشان پخته نشده باشد. بله؛ اين داستان داستان جديدي نيست، اما شايد براي برخي از ما قدري عجيب باشد كه دليل اين همه مواجهه چيست؟! اصل قضيه به كجا برميگردد كه به تعبير رهبر انقلاب «كاري نبوده است كه از دست غربيها برآيد و در اين ۳۴ سال، آن كار را عليه مردم ايران به كار نگرفته باشند»؟ گذشته از دليل اين همه خصومت، براي امروز و فرداي اين مرز و بوم دقيقاً چه آشي پختهاند و كجاها را هدف گرفتهاند؟ براي پاسخ دادن به اين طرحريزيهاي مداوم چه كار بايد كرد؟ و. . . اينها مهمترين سؤالاتي است كه سعيد كريمي كارشناس ارشد مردمشناسي و پژوهشگر حوزه مسائل راهبردي، در گفتوگو با گزارشگر اجتماعي «جوان» به آنها پاسخ ميگويد؛ او در اين گفت و شنود، تلاش ميكند تا ضمن اشاره به پيشينه تاريخي اين توطئههاي تمام نشدني، نمايي روشن از برنامه امروز غربيها براي جامعه ايراني، ترسيم كند و راه خنثي كردن اين پاتك بدخواهانه را هم تبيين كند.
دليل اين همه نگراني و تكاپوي غربيها براي غافل نشدن از مردم و نظام سياسي ايران چيست؟ اين اولين سؤال ماست كه كريمي تلاش ميكند تا با طرح يك پيشينه تاريخي، به آن پاسخ دهد. او يادآوري ميكند كه «تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، هميشه فضاي داخلي جامعه ما از طرف غربيها به گونهاي مديريت شده كه ديكتاتوري در آن تثبيت شود؛ حتي در زمان ملي شدن صنعت نفت ايران هم، روال جاانداختن ديكتاتوري را به شكل ديگري دنبال ميكنند و به خاطر منافعي كه در اين كشور داشتند، عليه دولت مردمي آن زمان كودتا ميكنند. اين روند ادامه پيدا ميكند تا زمان پيروزي انقلاب مردم ايران در سال ۵۷. »
ناخرسندي عاليجنابهاي شرقي و غربي از يك طرح جديداما انگار از اينجا به بعد، شرايط ديگري در اين كشور رقم ميخورد كه معادلات غربيها و شرقيها را بر سر ايران به هم ميزند؛ آن شرايط جديد چيست؟ كريمي شرايط جديد رخ داده را اينطور ترسيم ميكند:«آنها تا قبل از وقوع انقلاب، اتفاقاً رابطه بسيار خوبي با ايران داشتند؛از انعقاد قراردادهاي بزرگ اقتصادي گرفته تا تبديل ايران به ژاندارم منطقه، اما چه اتفاقي ميافتد كه از لحظه پيروزي انقلاب به بعد، اين همه با اين كشور دشمني ميكنند؟ اين مردم كه همان مردم و اين آب و خاك هم كه همان آب و خاك است! مسئله اصلي، اسلامي بودن اين انقلاب و مبتني بودن آن بر دستورات اسلام بود».
كريمي، دلمشغولي بزرگ غربيها و شرقيها را از اين انقلاب، اينطور تشريح ميكند:«در واقع، مشكل اصلي آنها با اين انقلاب و نظام متولد شده از آن، ورود مفهوم دين به عرصه زندگي اجتماعي مردم بوده است؛ يعني ورود روح تعاليم ديني به حوزه اقتصاد، سياست، فرهنگ و امور نظامي. البته تمام مشكل غربيها اين نبوده و نيست؛ نگراني آنها از ورود دين به بدنه اجتماع در كشوري است كه هم خودش سرشار از ذخاير عظيم انرژي و منابع طبيعي است و هم در منطقهاي واقع شده است كه به قول «كيسينجر»، فرايند كنترل انرژي آنها توسط امريكاييها رو به تكميل است؛ اما گويا يك انقلاب متفاوت، بازي را به ضرر آنها تمام كرده!». قضيه هم از اين قرار است كه «اگر روح و پيام اين انقلاب كه نفي دخالت و سلطه بيگانگان است در كل منطقه ترويج شود، اين لقمه چرب و نرم بدون شك از دستشان ميرود».
اين كارشناس تأكيد ميكند كه «بهرغم اين ترس و مراقبت دائمي غربيها، انقلاب اسلامي مردم ايران صادر شد، توزيع شد و مصرف شد و نتيجه آن نيز اين شد: بيداري اسلامي. به همين خاطر، آينده يك فرصت تاريخي است براي جمهوري اسلامي تا ارزشهاي اسلامي را به منصه ظهور برساند و نرمافزار اداره زندگي اجتماعي را بر مبناي اسلام، به جهانيان ارائه دهد». اما مشكل اصلي همين جاست! و داستان از همين جا شروع ميشود.
نماز بخوان، شراب هم بخور؛ ما در كنار تو هستيم!حالا كه اين فرصت پيش روي ايرانيان وجود دارد، طرفهاي مقابل چه طرحي براي تبديل اين فرصت به تهديد ريختهاند؟ كريمي براي پاسخ به اين سؤال به يكي از مهمترين وقايع سه دهه اخير يعني صدور حكم ارتداد و اعدام سلمان رشدي، توسط بنيانگذار انقلاب اسلامي اشاره ميكند؛ واقعهاي كه چند روز پيش (۲۵ بهمن) سالگرد آن بود. او يادآوري ميكند كه «در هر سه كتابي كه سلمان رشدي با بودجه دولت انگلستان منتشر كرده است (شرم، بچههاي نيمه شب، آيات شيطاني)، به طور كامل پلن و طرح حمله به اسلام ديده ميشود؛ در تمام اين آثار، دو نقطه ثقل اصلي اسلام مورد حمله قرار گرفته است؛ كتاب الهي و عترت پيامبر خاتم. اين دو نقطه ثقل، اصل و اساس اسلام هستند كه اگر آنها را كنار بگذاريم، ديگر چيزي از دين باقي نميماند و نگراني خاصي براي غربيها وجود نخواهد داشت؛ پس طبيعي است كه اين دو نقطه را هدف قرار دهند تا برنامهاي براي زيست اجتماعي بشر وجود نداشته باشد». او به محتواي كتاب «بچههاي نيمه شب» هم اشارهاي گذرا ميكند تا بهتر از ماهيت اين طرح پردهبرداري كند؛ «اين كتاب كه به انقلاب مردم هند نيز اشاره ميكند، حكايت يك فرد انگليسي است كه ميخواهد چهار قصر بزرگ خود را با قيمت مناسبي به مسلمانها بفروشد، اما شرط ميگذارد كه دكوراسيون و وسايل داخل قصر را تغيير ندهيد! يعني، حتي اگر ميخواهيد به اعمال ديني خودتان نيز برسيد، اما وسايلي مثل شيشههاي شراب، پيانو و آلات قمار همه و همه بايد سر جاي خود باقي بمانند!».
منظور از اين شرطچيست؟!كريمي توضيح ميدهد:«اين شرط جالب، هيچ معنايي ندارد جز اين پيام غيرمستقيم و زيرپوستي؛بايد سبك زندگي خود را مبتني بر آنچيزي كه ما ميخواهيم قرار دهيد!در واقع خروجي اين سبك زندگي فردي و اجتماعي، به تدريج ميشود انسان بيدين؛ يعني، اين سبك زندگي ماهيتاً دينزداست». اين كارشناس براي اينكه عمق هدف طراحان اين نقشه را بيشتر تشريح كند، فضاي بحث را به سمت اين روزهاي جوامع اسلامي و غربي ميكشاند و از ابزارهاي نوين ارتباطي مثال ميزند؛ او ميگويد:«اگر امروز به شبكههاي راديوتلويزيوني و ماهوارهاي و بازيهاي رايانهاي آنها توجه كنيد، متوجه ميشويد كه دائماً گزارههاي سبك زندگي ديني را ميزنند و گزارههاي سبك زندگي سيئه (غيرديني) را ترويج ميدهند؛ اين، اساس جنگ نرم است. اگر ما بتوانيم در عرصه اجتماع، گزارههاي اصيل ديني را تبديل به نرمافزار كنيم و بر اساس اين نرمافزار، سختافزار مورد نياز را هم طراحي كنيم و در نهايت، سيستم عامل ما نيز متناسب با اين نرمافزار و سختافزار كار كند، به راحتي سد راه طراحان اين نقشه شدهايم».
اما كدام نرمافزار، كدام سختافزار و كدام سيستم عامل؟! از ديدگاه اين كارشناس و پژوهشگر «نرمافزار، همان سبك زندگي ديني است، سختافزار نيز همان امكانات اجتماعي متناسب با اين سبك زندگي است و در نهايت، سيستم عامل نيز قوه اجرايي كشور است كه بايد به ضرورت و درستي اين نرمافزار و سختافزار باور پيدا كند و متناسب با آنها، برنامهريزي و اقدام كند».
خطر خوش خيالي و خواب آلودگي در كوران جنگ نرماما مسئله اصلي و قابل تأمل همينجاست كه بهرغم علاقه قلبي اكثريت قريب به اتفاق ما ايرانيها به اين سبك زندگي، اما انگار پاي باورهاي مديريتي و اجتماعي ما براي تثبيت اين سبك زندگي ميلنگد؛ اين نكته تلخ وقتي خودنمايي ميكند كه نگاهي به مناسبات اجتماعي و مديريتي دور و اطرافمان بيندازيم. كريمي براي ملموستر شدن اشكالات موجود دو مثال ميزند؛ يكي از حوزه اقتصاد و ديگري از عالم فرهنگ. او ميگويد:«ببينيد، امروز دسترسي به وام مبتني بر قرضالحسنه در شبكه بانكي ما چقدر سخت و گاهي اوقات غيرممكن است، اما دريافت وامهاي ربوي يا مشكوك، چقدر سريع و روان در سيستم بانكي ما امكانپذير ميشود! اين يكي از همان ۲۰ نكتهاي است كه حضرت آقا در ديدار با دانشجويان خراسان شمالي نسبت به آن هشدار دادند؛ در واقع اگر ربا در سبك زندگي اقتصادي مردم رسوخ كند و عادي شود، بدون تعارف نتيجه آن ميشود كور شدن چشم بصيرت آدمها و ايجاد حادثهاي مثل كربلا».
كريمي در حوزه فرهنگ هم مثال جالبي ميزند؛ «هفته گذشته وزير محترم ارشاد حرف عجيبي زد؛ ايشان با افتخار گفت كه مميزي ما در حوزه كتاب، حداقلي است! اين چه حرفي است؟! مميزي بر خلاف سانسور كه به معني قلع و قمع حقايق است، نه تنها امر بدي نيست، بلكه حياتي است و بايد حداكثري هم باشد، مميزي يعني تمييز خوب از بد و ارائه نكات خوب و مفيد به مخاطب. حالا در اين شرايط كه دشمنان كاملاً هوشمندانه و حساب شده مطالب گوناگون را به خورد بچههاي ما ميدهند، ما با افتخار اعلام ميكنيم كه سختگيري چنداني نسبت به آنچه كه روانه بازار كتاب ميشود، نداريم! اين نگاهها نشان ميدهد كه انگار هيچ برآورد جامعي از توطئه دشمن آن هم در بحران جنگ نرم وجود ندارد».
زن؛ قاعده مثلث براندازي در نگاه شيطاناين پژوهشگر در ادامه براي جمعبندي طرحهاي جديد غربيها عليه مردم اين سرزمين، به تشريح سه نقطه هدف دشمن ميپردازد؛ به گفته كريمي «ما سه لايه استراتژيك و حساس داريم كه غربيها با توجه به آنها با ما مواجه ميشوند؛ اول، خانواده با محوريت زن خانواده كه نقش مادري و همسري دارد. دوم، حوزه سياسي و مديريتي كه گاهي اوقات فشار رفتارهاي صاحبان آن بر دوش خانوادهها بار ميشود و سوم، موضوع فشار و نارضايتي عمومي». او با صراحت گوشزد ميكند كه «بخواهيم يا نخواهيم، موج جديد تهاجم فرهنگي با محوريت تغيير زنان جامعه شروع شده است؛ در واقع، غربيها خوب ميفهمند كه بايد زنان يك جامعه را جذب كنند تا آنان به تحقق پروژه تغيير فرهنگي كمك كنند؛ البته اين يك طرف ماجراست، روي ديگر آن نقش كليدي زن در نهادينه كردن سبك زندگي است كه شوهر و فرزندان خود را نيز متناسب با روحيات و ظرفيتهاي خود هدايت ميكند». كريمي ادامه ميدهد:«در سبك زندگي مرسوم، چه كسي بچهها را تربيت ميكند؟ چه كسي شوهر را هدايت ميكند؟ اين زن است كه در نقش مادري و همسري اين كارها را پيش ميبرد؛ حالا اگر روحيات و باورهاي او تغيير كند و به اصطلاح دچار دگرديسي شود، طبيعي است كه خانواده را در برابر فشارهاي اقتصادي و فرهنگي شكننده ميكند».
به اعتقاد اين كارشناس، «در شرايطي كه دشمن در طرح سه لايه خود، زنان را دچار تغيير در انديشهها و عادات ميكند و حوزه مديريتي و سياسي كشور را درگير دعوا و تنش ميكند و در نتيجه، با تشديد مشكلات اقتصادي نارضايتي عمومي را افزايش ميدهد، فقط يك شوك جهاني كافي است تا اين نظام و انقلاب را به ورطه فروپاشي بكشاند؛ امريكا در عرصه بينالملل به شدت دنبال اين است كه چيزي شبيه يك ۱۱ سپتامبر ساختگي را پيدا كند و با انداختن آن به گردن جمهوري اسلامي، آن شوك خطرناك را وارد كند».
اما راه حل روشن و راهبردي براي مقابله با اين مثلث شوم سهگانه چيست؟! كريمي معتقد است:«راه برونرفت از اين مثلث خطر، در ابتدا تقويت بنيان خانواده و محور آن يعني زن خانواده و حفظ هويت اصيل آن است و به موازات آن، انسجام سياسي ميان مسئولان براي رفع مشكلات و كاهش فشارها بر دوش مردم و در نتيجه ريشهكني زمينه نارضايتي عمومي». او تأكيد ميكند كه «تمام هم و غمّ دشمن، عدم تحقق سند چشمانداز ۲۰ساله ايران در افق ۱۴۰۴ است كه همزمان ميشود با افق ۲۰۲۵ امريكاييها؛ در چنين شرايطي اگر مسئولي در نظام ما طوري رفتار كند كه باعث تشديد فشار بر خانوادهها شود، بدون شك اعلاميه سوختن خود را در عرصه سياست و اجتماع ايراني امضا كرده است».