برخي حضور وي را قطعي (رسايي)، برخي عدم حضور وي را قطعي (عليخاني) و برخي حضور وي را تابع شرايط و به احتمالات ارجاع دادند. اما شايد بتوان احتمال حضور وي را بيشتر از عدم حضور وي دانست، چرا كه گزارهها و ظرفيتهايي را به ايشان گوشزد مينمايند كه ميتواند وسوسهانگيز باشد.
۱- هاشمي به جهت روند طبيعي حيات فيزيولوژيكي خود از آخرين فرصت جهت حضور برخوردار است و قطعاً اين گزاره ميتواند وسوسه وي را دوچندان نمايد، چرا كه احساس ميكند، آن همه تجربه و فهم براي آخرين بار بايد در ميدان عمل محك بخورد.
۲- هاشمي ميداند كه اصلاحطلبان به گزينهاي كه از مردم شكست بخورد تن نخواهند داد، چرا كه معتقدند ما اگر از مردم شكست بخوريم نميتوانيم در هيبت «اسطوره هراس» براي حاكميت نمايان شويم. لذا به گزينه حداكثري يا عدم مشاركت ميانديشند. آنان بر اين باور و اجماع هستند كه تنها گزينه حداكثري در درون گفتمان خاتمي است. اما خاتمي دو مانع جدي دارد؛ اول اينكه نسبت به نحوه مواجهه حاكميت (با توجه به نقشش در فتنه) اطمينان ندارد. دوم اينكه خاتمي در انتخاباتي كه اسطوره ۲۰ و ۲۲ ميليون رأي را به چند ميليون تقليل دهد، مشاركت نخواهد كرد. بنابراين هاشمي ميداند كه ظرفيت اصلاحطلبان در وضعيت موجود از آن اوست. او ميتواند به عنوان «نقطه تسكين» و «ارزش افزوده» آنان محسوب شود، بنابراين سبد مذكور يكي ديگر از عوامل وسوسه است.
۳- هاشمي آخرين بار (۱۳۸۴) با شكست دموكراتيك در عرصه ملي مواجه شده است و با نگاه درون فهمي، اين مسئله برايش خوشايند نيست كه يكي از ستونهاي اصلي انقلاب، با چنين پروندهاي به حيات سياسي خود خاتمه دهد. بنابراين به دنبال جابهجايي آخرين برگه پرونده در بايگاني حافظه تاريخي ملت و جهان است. او ميخواهد آخرين برگ پرونده با اقبال مردمي مزين شود و اينگونه تاريخ سياسي خود را اصلاح نمايد.
۴- هاشمي بر اين باور است كه مشكلات موجود به منجي نياز دارد و در عرصه نخبگان كشور خود را نفر اول صف اين معجزهگرايي ميپندارد. وي بر اين باور است كه ذهنيت تاريخي نسبت به عملكرد ايشان در حوزه زيرساختي براي ورود مجدد مهيا است. حال آنكه مشكل امروز مردم، زيرساختهاي بهداشت و درمان و جاده و دانشگاه و.... نيست بلكه برنامهاي هست كه بايد روي اين ساختها اجرا شود. بنابراين «من برتر» يكي ديگر از عوامل وسوسهانگيز حضرت آيتالله است.
۵- هاشمي بر اين باور است كه انباشته شدن تنفر و نگاه واگرايانه در هر دو قطب سياسي كشور از وي دور شده است. آن طور كه اطرافيان وي نيز در رسانهها گفتند (تيمور عسگري) دستگيري فرزندان هاشمي جايگاه اجتماعي وي را ارتقا داده است. شايد هاشمي بر اين باور باشد كه اين مسئله ذهنيت تاريخي اصلاحطلبان و اصولگرايان را به صورت همزمان نسبت به وي مثبت نموده است. اصلاحطلبان كه تا ديروز هاشمي را غيرزميني ميدانستند كه بايد به پايين كشيده شود (اكبر گنجي) امروز برخورد با فرزندان هاشمي را امري سياسي تلقي مينمايند. به همين دليل نگاه همدردانه با وي دارند، هم وي را زميني شده ميپندارند و هم اعتراض خود به نحوه مواجهه سيستم با فرزندان هاشمي را عاملي براي قرابت فرض نمودهاند. هاشمي در محاسبات خود اين گزاره را دور از ذهن نميداند كه اصولگرايان تمكين هاشمي به برخورد با فرزندان را به فال نيك گرفتهاند و اكنون هاشمي به عنوان كسي كه از اجراي عدالت گريزان نيست معرفي شده است و بسياري از بهانهها را از منتقدان و رقبا گرفته است. هاشمي اين اصلاح نگرش دو جناح را عاملي در جهت تقويت سبد رأي خود تلقي مينمايد.
۶- سنجشهاي اجتماعي نيز ميتواند بر تصميم هاشمي سايه افكند و وسوسهانگيز باشد. اواخر فروردين ۱۳۸۴ كه با جمعي دانشجويي خدمت ايشان رسيده بوديم و وي را از حضور منع ميكرديم و با ارجاع وي به جمله معروف امام كه «هاشمي ذخيرهاي براي انقلاب است»، خواستار دوري وي از عرصه اجرايي كشور شديم. ايشان اظهار داشتند كه قبل از شما بچههاي وزارت اطلاعات اينجا بودند و در سنجشهاي آنان من ۵۱ درصد رأي دارم. اگر باز هم نگاه به سنجش اجتماعي آنگونه باشد ميتواند عاملي براي تحريك و تقويت تصميم وي باشد.
۷- اگر هاشمي بيايد و اصلاحطلبان نيز پشت سر وي قرار گيرند، نزاعهاي خرده گفتماني اصولگرايان نيز به محاق خواهد رفت و به تشتت آراي آنان در درون گفتمان پايان داده خواهد شد. بنابراين ورود آيتالله هاشمي فقط موجب تحريك منفي نخواهد شد، بلكه موجب انسجام اصولگرايان و واقعيتر شدن رقابت خواهد شد، بنابراين شلوغي فضاي اصولگرايان كه خواسته مشترك اصلاحطلبان، هاشمي و احمدينژاد است، با ورود هاشمي به صورت اتوماتيك به اجماع تبديل خواهد شد و هاشمي بايد اين گزينه را در تحليل نهايي خود محاسبه نمايد.