
سالهاي دوران دفاع مقدس گنجينهاي گرانبها براي تاريخ كشورمان به جا گذاشت كه تا سالهاي سال ميتوان از آن بهره برد. براي حفظ چنين گنجينهاي بايد درك و دانش درستي از آن دوران به دست آورد. سفرهاي راهيان نور با حضور راويان يكي از راههايي است كه به حفظ خاطرات آن دوران كمك ميكند. راوياني كه با تأسي از حضرت زينب(س) به بيان خاطرات ميپردازند. بعد از پايان دوران دفاع مقدس برخي از رزمندگان بسيار با علاقه و اشتياق وارد عرصه روايتگري شدند تا از خاطراتشان براي نسل جديد بگويند. در اين ميان جوانان نسل جديد هم كه با آن فضا آشنا شدند و سيره شهدا را الگوي زندگي خود قرار دادند، وارد اين عرصه شدند. از اين رو براي شناخت چند و چون روايتگري دفاع مقدس با دو راوي كاروان راهيان نور همصحبت شديم كه يكي از آنها دوران حضور در دفاع مقدس را تجربه كرده و ديگري از جوانان نسل سومي است.
محسن عليجانزاده طلبه ۳۰ سالهاي است كه دوران دفاع مقدس را تجربه نكرده اما با مطالعه زندگي شهدا به روايتگري رو آورده تا به قول خودش به ديگران بگويد چه مردان بزرگي در اين سرزمين زندگي كردهاند.
در مقابل محمد عباسي متولد ۱۳۵۰ يكي از همين راويان است كه از سن ۱۳ سالگي حضور در جنگ تحميلي را تجربه كرده و امروز در مناطق عملياتي خاطرات روزهاي جنگ را روايت ميكند. آنچه در ادامه ميآيد ماحصل همكلامي با اين دو راوي است كه از نظرتان ميگذرد.
چه شد كه وارد عرصه روايتگري شديد، اصلاً چه خصايلي شما را به اين عرصه علاقهمند كرد؟ عليجانزاده: قشنگترين خاطره من از شهيد ابراهيم جنابان، از شهداي قم است. از سوي ديگر پدر من جانباز است و يك بار در دوران كودكي به همراه او در رژه رزمندگان شركت كردم كه دشمن آن مانور را بمباران كرد و در آن حادثه من هرگز خندههاي زيباي شهيد جنابان را فراموش نميكنم. خاطرهاي ديگر از شهيد شيرازي به خاطر دارم. اين شهيد بزرگوار هر بار كه به خانه ما ميآمد با رفتاري بسيار مهربان با من پازل بازي ميكرد. به طور كل در دروان كودكي به خاطر رفت و آمد با افرادي كه لباس خاكي بر تن داشتند، رفتار و شخصيت خوب آنها تأثير خيلي خوبي در من به جا گذاشت. حتي در عالم كودكي يك بار لباس پدرم را پوشيدم. هميشه محبت آن شهداي بزرگوار در ذهنم بود و بعد از آن كمتر چنين رفتارهايي را ديدم. بنابراين همواره دوست داشتم از رفتارهاي زيباي آن افراد لباس خاكي براي ديگران بگويم و آنها را براي ديگران معرفي كنم. بعدها اين تفكر كاملتر شد، وقتي ميديدم كه دنيا به سمت خودخواهي پيش ميرود ميخواستم فرهنگ از خودگذشتگي را ترويج دهم و به جايي برسيم كه در دنيا سيره شهدا را حاكم كنيم تا از اين طريق بتوانيم ظهور منجي بشريت را نزديك كنيم. در واقع به نوعي من به اين عرصه به عنوان يك وظيفه ديني نگاه كردم و وارد عرصه روايتگري شدم.
عباسي: در دوراني كه دانشجو بودم. از طريق بسيج به عنوان دانشجو (نه راوي) در اردوي «راهيان نور» ثبت نام كردم و به همراه آنها عازم منطقه شدم. از آنجا كه خدا خواسته بود تا مدتي را در بين رزمندگان دوران طلايي دفاع مقدس باشم، اولين بار آنجا احساس وظيفه كردم و چند نقل خاطره كردم. بعد از آن، دانشگاههايي كه بار اول، آن خاطرات را شنيدند، از من دعوت كردند تا به اصطلاح راوي كاروان آنها باشم. اجازه بدهيد اين سؤال را با كمك از برداشت قسمتي از كتاب «مردي در تبعيد ابدي» اثر مرحوم «نادر ابراهيمي» جواب بدهم. اين سؤال، مثل اين ميماند كه بپرسيد: چرا عاشق شدي مرد؟ به اراده كه نشدم! قصد عاشق شدن كه نكردم. نخواستم كه بشوم! بيخبر بودم كه شدم. من اين راه را به خود نپيمودم، بيآنكه بخواهم، از اراده ساقط شدم و در اين مسير قرار گرفتم. در خصوص خصايل روايتگري بايد بگويم به نظر بنده مهمترين خصلت يك راوي «امانتداري» اوست.
از اهميت كار روايتگري بگوييد. عباسي: از اهميت اين كار همين بس كه بگويم، همان رسالت بسيار مهم و سرنوشتسازي كه خانم «زينب كبري (س)» و آقا «امام زين العابدين (ع) » در قضيه كربلا بر عهده داشتند، همان رسالت را امروز در دفاع مقدس، راويان ما بر عهده دارند.
كاستيهاي روايتگري را در چه مسائلي ميدانيد و پيشنهادات شما براي رفع آنها چيست؟
عليجانزاده: چندين نگاه اشتباه نسبت به اين عرصه وجود دارد. يكي از آنها اين است كه نسل اول انقلاب به نسل سوم اعتماد نميكنند و بسياري از خاطرات را براي آنها بازگو نميكنند شايد فكر ميكنند كه نسل سوم نميتوانند آن خاطرات را درك كنند. از همين رو بسياري از آن خاطرات ناب از بين ميرود. از سوي ديگر نسل سوم و چهارم آن نسل اول را متهم ميكنند كه ادبيات خوبي ندارند. اين در حالي است كه اين نسلها در كنار هم ميتوانند موفق باشند. روايتگري سليقه، سوز و سواد ميخواهد اما اين سه ويژگي در كنار هم در راويان ديده نميشود. برخي از راويان نمايش بازي ميكنند. اما اين اشتباه است مردم بايد سيره شهدا را در رفتار راويان ببينند. راوي بايد به حرفهايي كه براي مخاطبان ميگويد عمل كند. وقتي من راوي خودخواه باشم چطور ميتوانم درباره از خودگذشتگي حرف بزنم. ما به عنوان راوي بايد به گونهاي عمل كنيم كه نسل آزاديخواه ما به مكتب شيعه علاقهمند شوند.
عباسي:خيلي فراز و نشيب دارد. بعضيها واقعاً از عهده اين كار برميآيند. هم خوب صحبت ميكنند و هم خوب عمل ميكنند، در واقع مثل شهدا رفتار ميكنند. بعضيها هم فقط ميتوانند حرف بزنند و متأسفانه در عمل از آن حال و هواي مصفا و خدامحور جبهه دور شدند. بعضيها هم ادا درميآورند! يك عده هم هستند كه نه بلدند حرف بزنند و نه بلدند عمل بكنند و نه بلدندحتي خوب ادا دربياورند! بعضاً ديده ميشود برخي هم خاطره نميگويند، بلكه رؤياپردازي ميكنند! اگر هر فرد به عنوان راوي، دانش و آگاهي عميق از دوران دفاع مقدس داشته باشد، اوضاع و احوال هر عصر را نيز تحتالشعاع آن دانش قرار خواهد داد. اين ميسر نميشود الا با جستوجو، تلاش و توكل؛ و نيز صد در صد عمل. بهترين بچههاي ما عملياتيهاي جبهه بودند. بچههايي كه اهل عمل بودند.
بچههاي تخريب جمله قشنگي داشتند: «كسي ميتونه از سيمخاردارهاي دشمن عبور كنه كه قبلاً از سيمخاردارهاي نفس خودش گذشته باشد.»
حضور روايتگران جوان و كساني كه جنگ را نديدهاند، را چطور ارزيابي ميكنيد؟عباسي: بچههاي با استعداد و خوبي در بين جوانان ديده ميشوند. جوانان علاقهمند به روايتگري كه جنگ را نديدهاند اما معلوم ميشود كه در اين زمينه مطالعه كردهاند و حقيقت آن را دريافتهاند. البته به عقيده من مسئولان بايد به فكر چنين جواناني باشند و در واقع زمينهاي براي آنها فراهم كنند تا اين علاقهها وصل به محتوا باقي بماند.
دورههاي آموزش روايتگران چگونه است؟عباسي: تا آنجا كه اطلاع دارم اين دورهها براي افرادي برگزار ميشود كه جنگ را نديده بودند، اما از آنجا كه رزمندهها در آن حضور نداشتند سيديهاي آموزشي آن دورهها را تهيه كردم تا از آنها بهره ببرم. مطالب خيلي خوبي در آن آموزشها مطرح شده بود. به طور كل اعتقاد دارم كه يك راوي براي اينكه روي مخاطبش اثر بگذارد بايد نسبت به رفتار و عملش دقت و حساسيت بيشتري داشته و در ارائه عمل و رفتارش نيز اخلاص داشته باشد. اگر اخلاص باشد و خدا هم بخواهد بيان او، هم نافذ و هم حائز اهميت خواهد شد و آن تأثيري را كه خدا مصلحت بداند در وجود خودش و در دل مخاطبانش واقعيت مييابد.
شهيد همت در آن جملات خدايي خود پس از والفجر ۴ ميگويد: «براي اينكه ما اخلاص داشته باشيم سرمايه ميخواهد كه از همه چيزمان بگذريم و براي اينكه از همه چيزمان بگذريم بايد شبانهروز دلمان و وجودمان و همه چيزمان با خدا باشد... »
از تأثير روايت راويان روي مخاطبان بگوييد. عليجانزاده: ابتدا بايد بگويم كه ما بايد با بيان خاطرات براي مخاطبان انگيزه خوب شدن را ايجاد كنيم. آنچه تأثير حرفهاي ما را بيشتر ميكند عمل ماست چون انگيزه به باور نياز دارد. مخاطب بايد با ديدن عمل ما به باور خوب شدن برسد. به خاطر دارم در يكي از سفرهاي راهيان نور يك خانم مسيحي براي تحقيق پيرامون سربازان ايراني و امريكايي از اتريش آمده بود. آن خانم ابتدا نتوانست با بچهها ارتباط برقرار كند به همين خاطر تصاوير خشني از بچهها ميكشيد. در اين سفر ميديدم آن خانم يك قرآن با ترجمه انگليسي به همراه داشت و مدام آن آيه «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتلُواْ في سَبيل اللّه أَمْوَاتًا بَلْ أَحْياء عندَ رَبّهمْ يرْزَقُونَ» ميخواند و ميگفت: يعني چه كه ميگوييد كشتههاي ما در جنگ زنده هستند؟ در اين ميان سؤالاتي در خصوص مباني دين اسلام ميپرسيد. او ميگفت: آن عكس شهيد همت كه دستش باندپيچي شده و لبخندي بر لب دارد را بسيار دوست دارم. چراكه آن فرمانده آنقدر براي سربازانش دوستداشتني بوده كه براي بوسيدن او ميدوند و دور او حلقه ميزنند و شهيد زير دست و پا دستش ميشكند. سربازان او عاشق فرماندهشان بودهاند در حالي كه ما در ميان فرماندهان امريكايي چنين چيزي نميبينيم. در ميانههاي سفر او رفتار خوب خادمان را با خود ميديد كه چطور جا و غذاي خوب خود را به آن خانم ميدهند. به خاطر دارم اين برخوردها باعث شد يك سربند «يا حسين» به دستش ببندد. سرش را به شيشه ماشين چسبانده بود و آرام اشك ميريخت. رو به او كردم و گفتم: اين حسين ماست. او در حالي كه اشك ميريخت گفت: اين حسين من هم هست. من در اين اردو معناي آن آيه را درك كردم و فهميدم شهداي شما زنده هستند. من واقعاً آنها را در اين سرزمين ديدم. از جيبم عكس آقا و امام(ره) را بيرون آوردم و به او دادم. اما خنديد و گفت: من عكس بزرگتر اين عزيزان را در اتاقم دارم و اتفاقاً پدر و مادرم بسيار با اين كارم مخالف هستند. آن خانم به كشورش بازگشت و بعدها متوجه شدم كه مسلمان شده و دوباره به همراه تعدادي از دوستانش به ايران آمدند كه آنها هم مسلمان شدند. ميخواهم بگويم با عنايت خداوند رفتار خادمان و راويان ميتواند چنين تأثيراتي روي مخاطبان داشته باشد.
تأثير جشنواره رهاورد سرزمين نور بر ادبيات دفاع مقدس را چقدر مفيد ميدانيد؟ عليجانزاده: با توجه به سلايق مختلف در عرصه ملي و فراملي، ادبيات دفاع مقدس با هر روشي ميتواند به ذائقهاي خوش آيد. بارها شاهد بودهايم كه در اين سفرها افراد دستنوشتههايي دارند و يك بار ما سههزار از اين دستنوشتهها را خوانديم. به نظر من روانشناسان و جامعهشناسان هم بايد اين دستنوشتهها را بخوانند كه چطور ميشود كه يك جوان، شهيدي را محرم راز خود ميداند و از اين طريق به درك درستي از حال و هواي جوانان دست يابند. حال وقتي چنين جشنوارهاي برگزار ميشود بايد از اين فرصت استفاده كرد. به عقيده من يك جوان همه احساساتش را براي اين نوشته به كار برده بنابراين بايد از همه آنها تقدير و تشكر كرد.
آقاي عباسي! در كدام مناطق روايتگري كردهايد و از خاطراتي كه در اين زمينه داشتهايد، بگوييد؟
خدا توفيق داده كه همراه بچههاي دانشجو، دوباره شبيه همان روزها به جبهه اعزام شوم. آن روزها براي آن خط مقدم و امروز براي اين خط مقدم.
رشتهاي برگردنم افكنده دوست/ ميكشد هرجا كه خاطرخواه اوست
آقاي عباسي! آخرين باري كه به منطقه رفتيد كي بود و چه خاطرهاي از آن داريد؟آخرين بار سال گذشته همراه بچههاي دانشگاه علم و صنعت بودم. قصد داشتم كه ديگر براي روايت نروم. دو سال هم نرفتم. گوشي همراهم را هم به روي مخاطبين ناآشنا بسته بودم. به خصوص در ايام «راهيان نور». تا اينكه يك روز پنجشنبه منتظر خبري از تهران بودم كه گوشيام زنگ خورد به هواي آن خبر، گوشي را برداشتم؛ پشتخط خانمي بود كه خودش را از مسئولان اردوي جنوب دانشگاه علم و صنعت معرفي كرد؛ نخواستم مستقيم به او بگويم نميتوانم بيايم. مدتها يك مشكل اداري اذيتم ميكرد. بنابراين همان لحظه به ذهنم آمد كه بگويم مشكلي دارم اگر تاشنبه مشكلم حل شد ميآيم. در واقع ميخواستم به اين بهانه، نه گفته باشم! شنبه صبح اول وقت رفتم مركز استان و در كمال تعجب مشكلي كه ساليان سال درگيرش بودم به راحتي حل شد. كلاً يادم رفته بود كه پنجشنبهاي چه قولي داده بودم. يك ربع بعد، گوشيام يك پيامك دريافت كرد. از دانشگاه علم و صنعت بود كه پرسيده بودند: «آقاي عباسي مشكلتون حل شد؟!»...
داخل منطقه هم اتفاقاتي افتاد كه فهميدم بايد ادامه بدهم. سال ۶۵ بود كه بهترين دوست و برادرم «سيد محمدرضا غربتيان» در فكه به شهادت رسيد. سال گذشته در حين رفتن به سمت فكه بوديم كه خاطراتي از اين شهيد والامقام براي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت تعريف كردم همان جا داخل اتوبوس، دانشجويان گفتند اين شهيد نازنين، از دانشجويان شهيد دانشگاه آنهاست. من كلاً فراموش كرده بودم كه «آقا سيد محمدرضا» دانشجوي كدام دانشگاه بوده است. با اين خبر، آن هم در حال رفتن به مقتل و مشهد ايشان، خاطرات گمشده او كه مربوط ميشد به دانشگاه «علم و صنعت» برايم زنده شد.
در كل برداشتم از اتفاقاتي كه در اين سفر افتاد اين است كه بايد همراهي با كاروانهاي راهيان نور را ادامه دهم.