
اما پاسخ ايران به استراتژي قورباغه چه ميتواند باشد؟ سادهترين راه، حمله به استراتژي حريف است:
۱- دكترين قورباغه، همچون دكترينهاي قبلي غرب عليه ايران، يك استراتژي توهينآميز است. با پايفشاري بر «چيكناستراتژي» ميتوان بر روش عزتمند موازنه استراتژيها تأكيد و تكيه نمود.
۲- صرفنظر از قابليتهاي ممتاز چيكن استراتژي، در تعامل و تبديل استراتژي غرب، ميتوان استراتژي كلاسيك «ققنوس» را جايگزين استراتژي قورباغه نمود. در اين خصوص، طراحي دكترين «بيني نمرود» براي استراتژي «گلستان آتش ابراهيم» خنثيكننده استراتژي قورباغه خواهد بود.
۳- در نهايت، آنچه كمتر در نزد اصحاب رسانهها و افكار عمومي مورد توجه واقع شده است، مسئله خنثيسازي، ناكارآمدي و بياثري دستهاي از دكترينهاي شناخته شده و معتبر از سوي غرب در تقابل با ايران است. وضعيت ناكامي و تنگناي استراتژيستهاي امريكايي، براي طراحي يك استراتژي كارآمد و مؤثر در برابر ايران، براي اولين بار عجز دستگاههاي تصميمسازي و مراكز تحقيقات استراتژيك غرب را هويدا ساخته است.
۷- استراتژي آنفلوآنزاي نيويوركي
استراتژي آنفلوآنزاي نيويوركي دكترين هفتم است كه توسط نيكولاس برنز در سال ۲۰۰۷ در كنگره امريكا مطرح شد. پس از آن نيز در فيلمهايي مانند ۳۰۰ دنبال شد. از آنجا كه دامنه شمول اين استراتژي بسيار زياد است و همه مردم ايران را شامل ميشود، اطلاع از آن اهميت بالايي دارد. اين طرح يك فرآيند نفرتسازي در جامعه ايران را دنبال ميكند كه معطوف به شهروندان ايراني است.
در اين پروژه نفرت از اسلام با شماتت اسلام، نفرت از ايران با شماتت ايرانيت، نفرت از نظام با شماتت نظام و نفرت از رهبران و مسئولان با شماتت رهبران و نفرت از همديگر با شماتت و تمسخر همديگر دنبال ميشود. شهروندان ايراني در طول اين پروژه بايد نسبت به اسلام، ايران، نظام، رهبران و ديگر قوميتها احساس نفرت و شرمندگي كنند. آنها بايد از مسلمان بودن و ايراني بودن خود شرمنده و سرافكنده باشند تا از خواستههاي خود از جمله هستهاي شدن دست بردارند.
نفرت از دين اسلام، ايران، نظام و رهبران با خردهگيري و مشكل تراشي و عيبگيري دنبال ميشود. نفرت از همديگر در قالب تمسخرهاي قوميتي دنبال ميشود. جهتگيري شبكههاي ماهوارهاي در سالهاي ۸۵ و ۸۶ به نحو محسوسي به سمت گسترش اين نفرتها چرخش پيدا ميكند. تحريمهاي يكجانبه از سوي امريكا عليه مقامات ايراني به بهانه تكميل قطعنامههاي شوراي امنيت اعلام شد. مداقه در شخصيتهاي تحريم شده (همچون فرماندهان سپاه كه نه اموالي در خارج دارند و نه سفر خارجي ميكنند) نشان ميدهد كه هدف از اين تحريمها چيزي جز تخريب و تشديد نفرت نيست. در واقع وقتي ويروس نفرت در جامعه ايراني شيوع پيدا كرد، جامعه بيمار ايراني توان پيگيري حقوق خود را ندارد.
اين نوع بر استراتژي تفرقه و بيماري سيستم هدف استوار است به گونهاي كه براي نيل به مقصود بايد ايجاد بدبيني در تمامي شئونات يك كشور انجام شود. آنها براي از بين بردن جمهوري اسلامي متوسل به استراتژي آنفلوآنزاي نيويوركي شدند، بنابراين راهحل ارائه شده در برابر ايران پاشاندن بذر نفرت در قلب مردم ايران توسط نيكولاس برنز در كنگره مطرح گرديد كه نام آنفلوآنزاي نيويوركي به خود گرفت.