
در پس پرده رفتارهاي حريم شكنانه نوعي هراس وجود دارد. هراسي كه ريشه در ترس از دست دادن دارد. با ديگري آشنا شدن، ارتباط برقرار كردن، دل در گرو ديگري بستن، رفتن و تنها شدن همه تصوراتي است كه با رخنه كردن در هر زن و مردي ترس را هم با خود به وجود او راه ميدهد. كنترل كردنها، سؤال پرسيدنهاي بيمورد، جستوجو كردنهاي مخفيانه، پليس بازيها و رفتارهايي نظير آن را رفتارهاي هراسناك ميناميم كه حريمشكني همسران و ايجاد فضاي بياعتمادي را ميان زوجين به همراه دارد.
كافي است به زني كه به شكل بيمارگونه و وسواسي دائم از دزديده شدن مردش از سوي زنهاي ديگر ميترسد بگوييد كه بهترين انتقام اين است كه بگذاريد برود و همان زن نگهاش دارد چون مرد واقعي هيچ وقت از پيش شما نميرود. اين جمله شايد بتواند ثابت كند آنكه با هر ترفندي رفتني است پس دير يا زود ميرود شما نبايد خودتان را درگير رفتارهاي حريمشكن كنيد اما در مقابل قبول دارم كه بخشي از نگرانيهاي زن و شوهرها در جامعه امروز طبيعي است.
اينها بخشي از صحبتهاي فهيمه قبيطي، دكتراي روانشناسي اجتماعي، پژوهشگر مسائل اجتماعي و روانشناس خانواده درباره حريمشكنيهاي خانوادگي است.
فهيمه قبيطي سالهاست كه با مشاوره دادن به زن و شوهرهاي نسل قديم و جديد به اين باور رسيده است كه حريمشكنيها ريشه در ترسهاي دروني دارد كه در رفتار زوج عينيت پيدا ميكند.
درخت «حريم شكني» در «بياعتمادي» به برگ و بار مينشيندفهيمه قبيطي ميگويد: حقيقت اين است كه بخش زيادي از حريم شكنيها در خانوادهها ريشه در بياعتماديهايي دارد كه به هيچ وجه توجيه كننده نيست.
معناي جامع و كامل تمام گفتنيهايي كه يك زوج بايد با يكديگر درميان بگذارند در لفظ «زندگي مشترك» واضح عنوان شده است و هيچ شكي وجود ندارد كه مسائل مربوط به برنامهريزي زندگي مشترك، احساسات، اتفاقهاي دو طرفه و مسائلي كه ريشه در ارتباطهاي زوج و آينده آنها دارد، حتماً بايد گفته شود اما هيچ ضرورتي وجود ندارد كه يك خانم يا آقا اتفاقات يا برنامههاي خود را لحظه به لحظه با همسرش در ميان بگذارد. اتفاقاً بسياري از مسائل بايد ناگفته بماند تا حريمها و اعتمادهاي ميان دو طرف سالم باقي بماند.
تصور كنيد اينكه يك خانم يا آقا با موبايل خود به همسرش بگويد كه الان ناهار خوردم، از خانه خارج شدم، سوار تاكسي شدم، پياده شدم، دوستم را ديدم و اتفاقهايي از اين دست، نه تنها گرهي از زندگي خصوصي يك زوج باز نميكند بلكه گره خوردن و پيچيدهتر شدن مسائل را هم تشديد ميكند.
شايد در روزهاي آغاز زندگي مشترك چنين گفتهها و پرسشهايي نشان دهنده اهميت دادن، علاقه داشتن، توجه كردن، دلتنگ بودن، ارزش قائل شدن و وابسته بودن باشد اما با گذشت زمان رفتهرفته اين سؤال پرسيدنها و گزارش دادنها به كاري فرساينده، اصطكاكي و انرژيبر تبديل ميشود و ماحصلي جز سوءظن به دنبال نخواهد داشت.
شايد آقا يا خانمي روزهاي اول زندگي از روي احترام به كنجكاوي همسرش پاسخ قانعكننده بدهد اما با سپري شدن ايام احساس نياز به قدرت و آزادي در همين فرد باعث ميشود كه در برابر سؤالات همسرش موضع بگيرد، مقاومت نشان دهد، دروغ بگويد، به گفتن اطلاعات سطحي اكتفا كند و امور مهمتر را از او پنهان كند.
ما بايد بدانيم كه احساس آزادي احساس كوچك يا سطحي نيست، بالعكس گاهي آنقدر قدرتمند است كه به اندازه احساس قدرت مهم ميشود و تا جايي ممكن است پيش برود كه حتي خط باطلي روي احساس تعلق و وابستگي يك زوج بكشد. حقيقت غيرقابل انكار اين است كه كمتر زن و مردي را ميتوانيد پيدا كنيد كه احساس آزادي خود را سركوب و قبول كنند تحت نظر و كنترل باشند.
خانم! آقا! باور كنيد كه حريم شكنيها براساس بياعتماديها اتفاق ميافتد و بياعتماديها منشأيي جز عدم امنيت ندارد. بگذاريد يك مثال بزنم تا اين رابطه كاملاً مشخص شود. شما هيچ وقت پول يا جواهرات خود را به غريبه قرض نميدهيد، از طرفي به برادر، خواهر يا نزديكان خود هر چقدر كه لازم داشته باشند پول ميدهيد، چرا؟ چون به غريبهها اعتماد نداريد اما چرا به غريبهها اعتماد نداريد؟ چون از امنيت حفظ پول يا جواهراتتان مطمئن نيستيد يعني واضحتر بگويم عدم امنيت باعث اطمينان نكردن شماست. حالا اين رفتار را در زندگي مشترك تصور كنيد. اگر زن يا مردي به خودش اين اجازه را ميدهد كه با كنترل تلفن همراه، كيف پول، پست الكترونيكي يا كارتهاي عابر بانك، همسرش را به اصطلاح اداره كند و حريم خصوصي او را بشكند فقط به اين دليل است كه از امنيت و حفظ همسرش اطمينان ندارد.
آيا هر اتفاق كوچك دوران مجردي را بايد به همسرم بگويم؟متأسفانه گاهي اين حريم شكنيها از روي بياعتمادي است كه خود فرد ايجادش كرده است. «من پسر عمويي داشتم كه خواستگار من بود، خاطرخواه من بود و پدرم هم دوست داشت كه من با او ازدواج كنم»، «من در دوران مجردي دوستان و روابط دوستي بسياري داشتم» و «دخترخاله من سالها به من علاقه داشت، مادرم هم دوست داشت كه او عروسش باشد اما نشد» اينها بخشي از سخناني است كه امروزه بيشتر از گذشته و به دلايل مختلف مثل برانگيختن حسادت يا ارزشگذاري بر خود بين زوجهاي جوان گفته ميشود، زوجهايي كه به غلط تصور ميكنند زندگي مشترك مثل رابطه دوستي است كه موقتي است و نبايد براي آن آيندهنگري داشته باشند.
دختر يا پسر جوان به تصور اينكه هيچ چيز پنهاني نبايد داشته باشند و به اسم اينكه با صداقت كامل براي زندگي قدم برداشته، تمام روابط، دوستيها و خواستگاريهايش را براي همسرش عنوان ميكند غافل از اينكه همين گفتهها ميتواند اولين آجرهاي ديوار بياعتمادي را در زندگي مشترك با دست خودش روي هم بگذارد. مهمترين نكته اين است كه نه تنها ضرورتي براي گفتن اينگونه مسائل وجود ندارد حتي خانم يا آقا بايد بداند اگر سؤالي در اين زمينه از سوي همسرش از او پرسيده شد جواب آن را به سمت و سويي هدايت كند كه به زندگي چندين ساله او آسيبي نرساند.
متأسفانه زوجهاي جوان يا از اين طرف بام ميافتند يا از آن طرف! ما زوجهايي داريم كه آنقدر اعتماد بيمورد ميكنند كه غير منطقي است. در مقابل زن و شوهري را داريم كه بعد از ۳۰ سال زندگي مشترك از فيش حقوقي يكديگر بياطلاع هستند و آن را به همديگر نشان نميدهند، يا آقا به هيچ وجه از پس انداز خانم يا خانه خريدنش مطلع نيست كه از نظر من اين دو مورد آخر به هيچ وجه يك زن و شوهر نيستند بلكه شركاي اقتصادي در زير يك سقف هستند. تعريف زندگي مشترك اين نيست كه ما اطلاعات اساسي و مهم را از همسرمان مخفي كنيم و درمقابل دلخوش باشيم كه ميدانيم همسرمان ساعت ۲ با چه كسي ناهار ميخورد يا ساعت ۷ از اداره خارج ميشود.
ايجاد اضطراب در محيط خانه اولين پيامد بياعتمادي استبزرگترين ضعف زندگي مشترك از آنجايي شكل ميگيرد كه هريك از زن و شوهرها به تصور شفافسازي براي همسرشان از جزئيات روابط و احساساتشان در گذشته سخن بگويند و نتيجه اين ميشود كه فضاي زندگيشان را با ترس و اضطراب عجين كنند. تصور كنيد وقتي در كنار كسي زندگي ميكنيد كه با خارج شدن او از خانه دنيايي از افكار بد و مشكوك به سراغ شما ميآيد آيا بازهم ميتوانيد زندگي آرام و بدون استرسي داشته باشيد؟ قطعاً نه.
هر فردي در جامعه خود را در آينه ديگران پيدا ميكند و براساس اين تصوير رفتار ميكند. آينه زندگي مشترك زن و شوهر تصوير ذهني هر كدام از ديگري در ذهنشان است.
ما با ذهنيتمان نقش بياعتمادي را براي همسرمان تعريف ميكنيممتأسفانه بسياري از مراجعان به دفاتر روانشناسي كه از اين مشكلات رنج ميبرند از پديده «نقشگيري» و «نقش پذيري» نه تنها غافل هستند بلكه كوچكترين اطلاعي هم ندارند. بسياري از اعمال و رفتارهاي ما در زندگي مشترك بر اساس تصور ديگران از خودمان شكل ميگيرد و اين اصلي است كه بسياري از زوجها آن را ناديده ميگيرند و اين همان پديده بازي نقش
«Roal playing» است كه جزو اساسيترين بنيانهاي شكلگيري نقشها به شمار ميرود. آقاي دكتر آريانپور از بزرگان علم روانشناسي ميگويد: من آن كسي نيستم كه من فكر ميكنم، من آن كسي هم نيستم كه تو فكر ميكني، من هماني هستم كه تو فكر ميكني همان هستم. بر اساس اين اصل اگر زن يا شوهري بداند كه همسرش به او اعتماد و اطمينان ندارد به احتمال قوي او حقيقتاً به فردي غيرقابل اعتماد تبديل ميشود. براساس اين فرضيه اگر مردي بداند كه همسرش به او به چشم يك خائن نگاه ميكند باور ميكند كه همسرش به او نقش يك خائن را داده است پس او هم بايد اين نقش را بازي كند، بنابراين قريب به يقين او در آينده فرد خائني خواهد شد.
راهحلهاي آسانتر را پيش از رفتارهاي پليسي امتحان كنيمسؤال مهم اينجاست، چه ميشود كه خانم يا آقا به جاي اينكه در مورد مشكلات، بيتفاوتيها و سردشدنهاي همسرش گفتوگو كند ترجيح ميدهد او را زيرنظر بگيرد و كنترل كند؟ تمام اتفاقاتي كه در زندگي زناشويي رخ ميدهد كاملاً دو سويه است. براي مثال اگر سردي و دور شدن از سوي يك مرد اتفاق ميافتد به طور قطع اين رفتار آينهاي از رفتارهاي متقابل همسر بوده است و بالعكس. به طور كلي اثرگذار بودن افكار، رفتار و اعمال ما روي رفتارهاي همسرمان جوهره زندگي مشترك به شمار ميرود.
بي اعتمادي، كنترلهاي پيدرپي و پليس بازيهاي درون خانوادگي بيشتر در رفتار خانمها و آقاياني ديده ميشود كه اعتماد به نفس كافي ندارند. اين افراد احساس قدرت و موفقيت نسبت به خودشان ندارند و براي رفع اين نياز به جاي آنكه سراغ كسب شهرت و مهارت بروند به سراغ كنترل كردن همسرشان ميروند.
پاسخ دادن به سؤالهاي مشكوك بياعتماديها را بيشتر ميكندنكته مهم اين است كه باور كنيم اين حريم شكنيها فضاي بياعتمادي را در ميان ما و همسرمان ايجاد ميكند. از طرف ديگر روانشناسان رفتارگرا معتقدند؛ «رفتاري كه پاسخ ميگيرد تقويت ميشود» يعني اينكه جواب دادن به هر سؤالي كه از روي بياعتمادي است ميتواند شرايط را بدتر كند و اين درست برخلاف تصور عوام مردم است.
براي مثال براساس يك تصور عمومي آقا با خودش فكر ميكند كه اگر به سؤالهاي حريم شكنانه همسرش پاسخ دهد از بياعتمادي او نسبت به خودش كم ميكند در حالي كه اين درست نيست.
براي نمونه اگر خانم يكبار به همسرش زنگ ميزند و از او ميپرسد كجايي؛ حتي اگر به سؤالش جواب بدهيد دفعه دوم از همسرش ميپرسد كه صداي يك خانم آمد او كيست، چرا دير جواب تلفنت را دادي، چرا موبايلت سايلنت ـ صدا خاموش ـ است، چرا عطر زدي، چرا لباست را عوض كردي، چرا كامپيوترت روشن است و سؤالهايي نظير اينها. يعني بر خلاف تصور ما با جواب دادنمان يا كوتاه آمدنمان اين بياعتمادي را موجه نشان ميدهيم و به آن دامن ميزنيم. من هرگز معتقد نيستم كه بايد در مقابل اين بياعتمادي مقاومت كنيم بلكه ميگويم با رفتارمان به آن شاخ و برگ ندهيم.
كافي است خانم يا آقايي كه بنا به دلايل مختلف، حريم شخصي همسرش را ناديده ميگيرد و او را به نوعي كنترل ميكند يك لحظه در ذهن خود اين سؤال را بپرسد كه «برفرض كه من به خوبي توانستم همسرم را كنترل كنم. آيا اين پايان راه بود و من به نتيجه دلخواهم رسيدهام؟»
نه، قطعاً اين تازه آغاز يك بدعت غلط زناشويي است، تجربه پژوهش و روانشناسي من به خانوادهها ثابت كرده كه محال است خانمي يا آقايي به همسرش شك داشته باشد و پس از مدتي اين احساس شك از طرف مقابل هم ادامه پيدا نكند. قطعاً زني كه به همسرش شك ميكند پس از مدتي بايد اين انتظار را داشته باشد كه رفتارهاي حريمشكنانه از روي كنترل و شك او دير يا زود از سوي همسرش هم در مورد او اجرا شود.
حريم شكنيها از خانه به خانواده و فاميل رخنه ميكندبرفرض كه ما همه شرايط كنترل را هم مهيا كرديم و به نتيجه مثبت يا منفي هم دست پيدا كرديم اما واقعاً درست است كه به واسطه بدبيني، سوءظن و كنترلهاي ما شخص ديگري در ذهن اطرافيان بد معرفي شود. وقتي شك و سوءظن از طرف يك مرد بر همسرش وجود داشته باشد اين همسر كه دختر خانواده خودش و عروس خانواده همسرش است درگير تغيير نگاهها و قضاوتهاي اطرافيان خواهد شد. حتي بالعكس زني كه به شوهرش شك دارد اين زمينه ذهني را در ميان اعضاي خانوادهاش ايجاد ميكند كه داماد شما فرد قابل اعتمادي نيست.
قاعدتاً در زندگي مجردي هيچ فردي از نظر عاطفي و خانوادگي نزديكتر از پدر و مادر نيست اما پس از ازدواج همسر ما نزديكترين فرد به ما خواهد بود. در جامعه امروز ديگران ما را بر اساس انتخابهايمان قضاوت ميكنند و محك ميزنند. بروز و انتقال بياعتماديها به خارج از زندگي زوج درست مثل يك شمشير دولبه عمل ميكند. ما با انتقال چنين اتفاقهايي به خارج از محيط خانواده اول انتخاب خودمان را در مورد همسر به نقد ميكشيم سپس شخصيت همسرمان را در تصور ديگران ميشكنيم. از نظرمن حريم شكنيها نوعي توهين در محيط خانواده است كه در كنار رفتارهاي خود به شعور و احساس آزادي طرف مقابلش توهين كرده است، مطمئن باشيد چنين فردي از نظر ساير مردم حتي در خارج از خانه شايسته هيچ ارزش و احترامي نيست.
البته بخشي از اين احساس كنترل كردن طبيعي است. مردي كه ميداند همسرش در محيط مردانه كار ميكند يا بالعكس، زني كه ميداند شوهرش در محيطي با خانمها كار ميكند تا اندازهاي طبيعي است كه نگران باشد اما انتخاب راهكارهاي درست باعث جلوگيري از چنين اتفاقهايي ميشود.
ما اگر بخواهيم طرف مقابلمان را مجبور كنيم كه طوري فكر كند، حرف بزند و رفتاركند كه من ميپسندم نميتوانيم او را جذب كنيم بلكه او را دفع ميكنيم.
بياعتمادي، حريم شكني و پليس بازي تعطيليكي از بهترين راهها براي جلوگيري از چنين اتفاقهايي رسيدن به شناخت كافي از طرف مقابل و شكلگيري يك رابطه گرم و قوي ميان زوجين است.
زوجي كه در كسب خلاقيت، يادگيري مهارتها، ايجاد نشاط، پرورش شخصيت خود و ايجاد خودپنداري مثبت بيشتر تلاش ميكنند مطمئناً اعتماد به نفس خود را افزايش ميدهند، شخصيت توانمندتري براي ايجاد ارتباط قوي با طرف مقابلشان پيدا ميكنند و در نهايت به جايگاهي ميرسند كه ديگر براي حفظ رابطه عاشقانه، سرزنده و شاداب ميان خود و همسرشان نيازي به ابزارهاي كنترل كننده و پليسي ندارند. زندگي مشتركي كه يك پايه آن روي مرد يا زني بچرخد كه از روي افسردگي رفتارهاي پليسي از خود نشان ميدهد زندگي آرام و امني نخواهد بود.