کد خبر: 511932
تاریخ انتشار: ۲۷ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۳
آنها كه با قلب‌شان زندگي مي‌كنند در تعقيب آفتاب گردن مي‌كشند به مشرق و مغرب
جدال رنگ و زنگ، جدال هميشگي دنياست.آهن و هوا كه به همسايگي هم برسند رنگ و زنگ در برابر هم جان مي‌گيرند و به جان هم مي‌افتند اما قلب، قانون خودش را دارد. جدال روييدن و پژمردن جدال هميشگي دنياست، غنچه و نسيم كه به همسايگي هم برسند روييدن و پژمردن در برابر هم جان مي‌گيرند و به جان هم مي‌افتند اما قلب، قانون خودش را دارد. اشك قانون خودش را دارد، اينكه برويد اما نپژمرد. عقربه‌ها قانون گل‌هاي آفتابگردان را ننوشته‌اند، گل‌هاي آفتابگردان در تعقيب آفتاب، گردن مي‌كشند به مشرق و مغرب. گواهي فوت براي دست و پاي مرده است. قلب‌ها فقط پيراهن عوض مي‌كنند. مهر «باطل شد» به گردش دست و پا مي‌خورد نه به قلب. قلب‌ها گورستان ندارند. اشك‌ها گورستان ندارند. كسي براي اشك‌هايش گور مي‌كند؟ ابرها، رودها و درياها گورستان دارند؟ كسي تا حالا گور يك رود، گور يك دريا، گور يك ابر را ديده است؟
جدال رنگ و زنگ، جدال هميشگي دنياست اما هيچ اشكي زنگ نخواهد زد هر قدر هم كه در معرض هوا باشد. هيچ اشكي مستعمل نخواهد شد. تا حالا كسي ديده اشك مستعمل شود؟ تا حالا كسي ديده اشكي بوي نا، بوي ماندگي بدهد؟ اشك يا هست يا نيست اما اين هست و نيست به رنگ و زنگ به روييدن و پژمردن سنجاق نشده است. اشك‌ها استثنا هستند. اشك‌ها از قانون درهاي آهني از قانون عطرها و غنچه‌ها اطاعت نمي‌كنند.

آنها كه با قلب‌شان زندگي مي‌كنند در تعقيب آفتاب گردن مي‌كشند به مشرق و مغرب:

فقط آنها كه با قلب‌شان زندگي مي‌كنند در امانند. فقط آنها كه با قلب‌شان زندگي مي‌كنند به سرزمين قرار رسيده‌اند جايي كه ديگر پاي عقربه‌ها به آنجا نمي‌رسد. آنها گورستان ندارند. آنها كه با قلب‌شان زندگي مي‌كنند فقط پيراهن عوض مي‌كنند، مثل يك درخت زردآلو يا انار كه پيراهن عوض مي‌كند در چهارراه فصل‌ها. آنها كه به دار قرار رسيده‌اند از جدال هميشگي رنگ و زنگ رسته‌اند.
رود قانون خودش را دارد. كسي تا حالا يك رود نگران ديده است؟ كسي تا حالا يك رود دلشوره ديده؟‌ كسي تا حالا يك رود را با يك سطل رنگ ديده؟ كسي تا حالا ديده يك رود نگران زنگ زدن باشد؟‌ كسي تا حالا يك رود ديده كه از پژمردن، واهمه داشته باشد؟ رود هست يا نيست، وقتي يك رود هست يعني هست بي‌پژمردن بي‌زنگ زدن. مثل اشك‌ها كه يا هستند يا نيستند، مثل اشك‌ها كه يا هستند يا نيستند اما نه زنگ مي‌زنند و نه مي‌پژمرند.

اشك‌ها آينه‌دار روح‌اند همچنان كه رود آينه‌دار ابرهاست:

اشك‌ها آينه‌دار روح‌اند. آينه مي‌گيرند در برابر روح، كه شوق‌ها و رنج‌هاي روح را بازتاب بدهند كه تب و تاب‌ها و قبض و بسط‌هاي درون را در برابرش ببينيم، همچنان كه رود آينه‌دار ابرهاست. رود آينه مي‌گيرد در برابر ابرها، صداي رود رمزي از رعد و برق‌ها و سايش‌هاي بي‌امان ابرهاست. تب و تاب حركت رود روي بستر سنگ‌ها و ماسه‌ها همان تب و تاب حركت ابرها در آسمان بيكرانه است. روح فقط پيراهن عوض مي‌كند، مثل اشك كه آينه‌دار روح است و هر قدر هم كه در معرض هوا باشد زنگ نمي‌زند.

اشكي ديده‌ايد كه مستعمل شده و نياز به تعمير داشته باشد؟:

جدال رنگ و زنگ، جدال هميشگي دنياست و نياز به تعمير زاييده همين جدال است اما آنها كه در تعقيب آفتاب، گردن مي‌كشند به مشرق و مغرب، از نياز به مرمت رسته‌اند. رودي ديده‌ايد كه نياز به مرمت داشته باشد؟ اشكي ديده‌ايد كه مستعمل شده و نياز به تعمير داشته باشد؟ تصور كنيد از جايي تعميركار بياورند كه يك رود را تعمير كنند، تصور كنيد از جايي تعميركار بياورند كه قطعه‌اي از يك رود را كه درست كار نمي‌كند تعويض كند، قطعه‌اي نيم سوز كه مربوط به صداي رود يا زلالي و پيچ و تاب‌هايش است. اصلاً نسبت يك رود با ورق خوردن تقويم‌ها چيست؟ نسبت يك رود با دوره كردن شب و روز چيست؟ نسبت يك رود با سالمندي و زوال چيست؟ هيچ! تصور كنيد طبيب بياورند بر بالين يك رود. اصلاً مي‌شود طبيب بر بالين يك رود آورد؟ بالين رود كجاست و طبيب اصلاً مي‌تواند نبض يك رود را بگيرد؟ طبيب از كجا بايد نبض يك رود را بگيرد؟ كجا بايد و رگ رود را از كجا پيدا كند؟ چقدر بگردد و جريان رود را دنبال كند كه قلب يك رود را پيدا كند؟ اگر يك رود به موازات عقربه‌ها و تقويم‌ها بود و در برابر قانون پژمردن گردن خم مي‌كرد مي‌شد طبيب بياورند و ساقه و ريشه و برگ و گل رود را ببينند. ببينند چرا رود در حال پژمردن است؟ چرا رود روز به‌روز زردتر مي‌شود.
كسي تا حالا ديده تاريخ انقضاي يك رود تمام شود؟ كسي تا حالا ديده يك آمبولانس، آژيركشان يك رود را به بيمارستان برساند؟ كسي تا حالا ديده يك رود در مراقبت‌هاي ويژه يك بيمارستان بستري شود؟ كسي تا حالا عفونت ريه‌هاي يك رود را ديده؟ ديده كه سرم بزنند به رگ‌هاي يك رود يا شلنگ بگذارند در دهانش و تنفس مصنوعي بدهند به رود؟ كسي تا حالا ديده تاريخ انقضاي يك رود تمام شود؟ كسي تا حالا ديده كه يك رود بسته‌بندي داشته باشد و روي بسته‌بندي‌اش، تاريخ توليد و انقضاي رود را درج كنند؟ يا اصلاً كسي ديده يك رود قديمي شود؟ كسي تا حالا رودي را ديده كه مجبور باشد با عصا راه برود يا سمعك در گوشش بگذارد؟

قلب شما را با گل‌هاي آفتابگردان كوك كرده‌اند:

اين طور نيست كه وقتي اشك شما از چشم‌هايتان بيرون مي‌آيد فصل‌هايي داشته باشد. چهارفصل اشك‌ها يك فصل بيشتر نيست. اين طور نيست كه يك فصل براي غنچه دادن، يك فصل براي گشايش غنچه‌ها، يك فصل براي بازيگوشي عطرها با نسيم و يك فصل هم براي پژمردگي باشد. اشك شما يك فصل بيشتر ندارد.
عقربه‌ها سايه‌هاي بلند و انكارنشدني زمان هستند، اما قلب شما كه با عقربه‌ها كوك نشده است. قلب شما را با گل‌هاي آفتابگردان كوك كرده‌اند، گل‌هايي كه يك آن چشم از آفتاب برنمي‌دارند و مثل سايه‌هاي آفتاب مدام گردن مي‌كشد به مشرق و مغرب.

اشك‌هاي شما انكار سايه‌هاي بلند زمان است:

اشك‌هاي شما از نفوذ و اقتدار سايه‌هاي بلند زمان بيرون رسته‌اند. سايه‌هايي كه يك سر آن به آدم‌ها مي‌رسد و يك سرش به عقربه‌ها. سايه‌هايي سمج كه مدام آدم‌ها را دنبال مي‌كنند وقتي راه مي‌روند، وقتي ايستاده‌اند، وقتي بيدارند، وقتي خفته‌اند. وقتي به دنيا مي‌آيند، وقتي كودكي مي‌كنند، وقتي به جواني مي‌رسند، وقتي فرتوت مي‌شوند.
اشك‌هاي شما انكار سايه‌هاي بلند زمان است. انكار اقتدار سايه‌هاي بي‌چون و چراي زمان كه در تار و پود اشيا و كالبد آدمي تنيده شده، ‌انكار سايه‌هايي كه بر تن رنجور آدم‌ها و اشيا حكمراني مي‌كنند، سايه‌هاي بلند زمان است كه گل‌ها را به پژمردگي، عطرها را به سكوت و آبادي‌ها را به ويراني مي‌كشانند. اين سايه‌ها هستند كه گهواره‌ها را تا گورها پيش مي‌برند. اين سايه‌ها چنان با تن آدم‌ها و اشيا عجين‌اند كه نمي‌شود از كالبد آدم‌ها و اشيا جراحي‌شان كرد. زمان را نمي‌شود مثل يك غده از تن آدم‌ها، اشيا و گل‌ها بيرون كشيد.

هي بايد مراقب باشي كه چيزي نپوسد، هي بايد مراقب باشي كه چيزي نپژمرد، هي بايد مراقب باشي كه چيزي فرو نريزد:

قانون محتوم فرسايش و كهنگي مثل پادشاهي مقتدر، بند به بند بر همه چيز فرمان مي‌راند، فرسودن و پوسيدن شمشير مي‌كشد به مشرق و مغرب. آن وقت طراوت و تازگي مثل يك بندباز بر فراز فرسايش با احتياط پيش مي‌رود، اما بندباز مي‌داند آنچه در نهايت بر اين بندبازي حكم خواهد راند زمين زير پاي اوست نه رشته طناب باريكي كه رويش راه مي‌رود. بند‌بند قانون محتوم فرسايش و كهنگي فرمان مي‌راند. بندباز دير يا زود رشته طناب را رها خواهد كرد و پا به زمين فرسودن و پژمردن خواهد گذاشت. آن وقت او هم مدام بايد نگران مرمت چيزهايي باشد كه شريك بازي عقربه‌ها شده‌اند. هي بايد تعميركار بياوري، هي بايد تعميركار اختراع كني، هي بايد تعميركار جعل كني، هي تعميركار بتراشي، آن وقت تعميركارها را مثل يك سايه بلند دنبال خودت بكشي اين سو و آن سو، هي بايد مراقب باشي كه چيزي نپوسد، هي بايد مراقب باشي كه چيزي نپژمرد، هي بايد مراقب باشي كه چيزي فرو نريزد، هي بايد مراقب باشي كه چيزي نفسرد، در حالي كه همه چيز در حال پوسيدن، در حال پژمردن، در حال فروريختن و در حال افسردن است. آنچه از زمين مي‌رويد و به سمت آسمان قد مي‌كشد ستون مي‌خواهد. تنها آسمان است كه بي‌ستون آن بالا ايستاده. هر سقفي كه بر فراز زمين زده شود سرانجام بايد سنجاق شود به ستون‌ها و عاقبت در آغوش زمين قرار گيرد.

اشك‌هاي شما ستون است حتي اگر فرو بريزد:

جدال مرمت‌كاران و موريانه‌ها، جدال هميشگي دنياست. جدال ستون زدن زير سقف‌هايي كه آشيانه و زايشگاه موريانه‌ها شده‌اند. هي بايد زير اين سقف‌ها ستون بزني و دوباره بزاق موريانه‌ها ترشح كند و آميخته شود با سقف و ستون‌ها، ترشح كند به روز و ماه و سال و قرن و قصه در مدار تكرار به انتها نرسد. مدام بايد نگران باشي كه اين سقف‌ها و ستون‌ها يكهو فرو نريزد، يكهو نپوسد، يكهو زنگ نزند، خاصيتش را از دست ندهد، تاريخ انقضايش تمام نشود.
اما اشك‌هاي شما ستون نمي‌خواهند. اشك‌هاي شما آشيانه موريانه‌ها نمي‌شوند. هيچ موريانه‌اي نمي‌تواند در اشك‌هاي شما زاد و ولد كند. اشك‌هاي شما بوي كهنگي نمي‌گيرد. اشك‌هاي شما در معرض و در برابر باد و هواست اما اين اشك‌ها مرمت نمي‌خواهد. اين اشك‌ها زنگ نمي‌زند. اشك‌هاي شما نمي‌پوسد. اشك‌هاي شما متعفن نمي‌شود. شما كه اشك مي‌ريزيد من نگران اقتدار عقربه‌ها نيستم. شما اشك كه مي‌ريزيد من نگران كهنه شدن نسيم نيستم. شما كه اشك مي‌ريزيد من نگران كهنه شدن هيچ رودي نيستم. شما كه اشك مي‌ريزيد من نگران كهنه شدن هيچ ابري نيستم. خيالم راحت است كه پاي هيچ موريانه‌اي به ابرها نمي‌رسد، شما كه اشك مي‌ريزيد من نگران هيچ موريانه‌اي نيستم كه در اشك‌هاي شما آشيانه كند. اشك‌هاي شما تاريخ است، اما بناي تاريخي نيست كه آشيانه موريانه‌ها شود و در معرض باد و باران محتاج مرمت باشد. به خاطر همين نگران اين نيستم كه ناگهان اشك‌هاي شما فرو بريزد. اشك‌هاي شما ستون است حتي اگر فرو بريزد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها