عملكرد اجزاي آن معمولاً به كليت آن ارجاع داده ميشود و كارآمدي يا ناكارآمدي را به كليت آن ارجاع ميدهند. در هم تنيدگي اجزاي نظام از نگاه توده مردم آنقدر عجين يافته است كه تفاوتي بين دولت، با حاكميت و دولت يا نظام نميگذارند. در نگاه كلي، نيروهاي مسلح، دستگاه قضا، مجلس و قوه مجريه را دولت ميدانند حال آنكه فقط به قوه مجريه دولت اتلاق ميگردد. در فرآيند انقلاب اسلامي هميشه تلخيها و شيرينيها بوده است كه ملت و مسئولان در هر دو آن و در كاميابيها و ناكاميها خود را دخيل و سهيم دانستهاند. اما مسئله قدرت و يا علقه استمرار در قدرت باعث گرديده است كه برخي دولتها محور اقدامات مثبت را خود معرفي نمايند و بعضاً در اين مسئله آنقدر به افراط روي ميآورند كه تا مرز شخصيگرايي و اسطورهسازي پيش ميروند. «سردار سازندگي»، «پاكترين دولت»، «دولت معيار» و... از اين جملهاند. الگوي نيروهاي انقلاب در اين زمينه رهبري معظم است. در هيچ جايي از سيره معظمله مشاهده نشده است كه مثلاً تفاوت دوران رهبري خويش با دوران امام را محاسبه كند و بگويد ما در دوران امام يك قدرت ملي بوديم و اكنون يك قدرت منطقهاي هستيم، زمان امام هستهاي نبوديم و اكنون هستهاي شدهايم. مسئله قياس در اين حوزه هيچ موقع مطلوب ايشان نبوده و قطعاً در آينده هم نخواهد بود. البته مردمي كه فرآيند انقلاب اسلامي را طي ميكنند، ميدانند چه خبر است و صعود و عروج انقلاب اسلامي در ابعاد مختلف را ميفهمند و تحليل مينمايند. اما تاكنون نديدهايم كه رهبري براي خويش يا دوران رهبري خويش حصري از اقدامات را طرح نمايند.
البته اكثر مديران كشور كه در سياستهاي كلي نظام و راهبردهاي كلان آن خود را پيرو رهبري ميدانند، اين مهم را به زبان ميآورند و بسياري از دستاوردها و پيشرفتها را مديون معظمله ميدانند اما هيهات كه خود ايشان به اين فضا وارد شوند. اين الگو اكنون در اختيار ماست. حتي در بعد سلبي وقتي موسوي و احمدينژاد براي دستيابي به قدرت، يكي چهار سال منتهي به ۱۳۸۸ و ديگري كل انقلاب تا ۱۳۸۴ را به نقد بيرحمانه ميكشيد، مورد عتاب رهبري واقع شدند (خطبه ۲۹/۳/۸۸) اما در حوزه دولتها كه ميآييم تلاش براي تمايزسازي كاركردي رخ مينمايد. دولت خاتمي اقدام جدي براي كشور نداشت، اما دو مسئله ايجاد صندوق ذخيره ارزي و خودكفايي يك ساله در گندم را بارها مطرح كردند اما مؤلفه ملموس و عيني ديگري نداشتند. در دولت احمدينژاد اين مسئله بسيار پررنگ است، همانگونه كه احمدينژاد در يك فرآيند ملايم مرز خود را از همه نيروهاي انقلاب كه تا ديروز با آنان معاشرت داشت جدا كرد، در عرصه اقدامات دولت نيز تلاش مينمايد اقدامات خود را در قابي جداگانه به نمايش گذارد. چندي پيش (هفته دولت ۱۳۹۱) روزنامه ايران ويژهنامهاي را به چاپ رساند كه عنوان آن «دولت معيار» بود.
ضمن اينكه در سرمقالهاش (به قلم سعيد يوسفيپور) كل دولتهاي قبل از ۱۳۸۴ را به چالش كشيده بود، منظور از دولت معيار در سراسر ويژهنامه شخص احمدينژاد معرفي شده بود، همه مصاحبهكنندگان كه صددرصد اعضاي دولت بودند طوري مورد مصاحبه قرار گرفته بودند كه به جاي دولت، شخص را ستوده بودند.
علاوه بر آن مانور بر ۹۰۰ طرح ماندگار و جدا كردن آن از پروسه توسعه كشور و مانور جداگانه روي آن از همين زاويه قابل درك است. حال آنكه دولتهاي پيش علاوه بر تكميل اقدامات دولتهاي ما قبل، درصدد نبودند حوزه اقدامات خود را از فرآيند كشور جدا سازند. در گزارشدهي نيز اين مهم بسيار به چشم ميخورد.
احمدينژاد بارها در سيما و خصوصاً در ۲۲ بهمن امسال گزارش حوزه عمراني و توليدي كشور را سه مرحلهاي ميدهد. مرحله اول دوران پهلوي، مرحله دوم بعد از انقلاب و مرحله سوم دولتهاي نهم و دهم. به طور مثال ميگويد در صادرات غيرنفتي قبل از انقلاب فلان درصد، در بعد از انقلاب، فلان درصد و در دولت نهم و دهم به اين عدد رسيدهايم. البته ميزان درآمد دولتهاي نهم و دهم را با دولتهاي پس از انقلاب مقايسه نميكند. گويي اقدامات مهمي كه انجام شده (كه واقعاً هم انجام شده) به صورت معجزه و با دست خالي بوده است. اين در حالي است كه بهرغم آن همه اقدامات مثبت دولت، هنوز بسياري از اقتصاددانان منصف و غيرمغرض، بين اقدامات دولت و ميزان درآمدهاي نفتي همبستگي نميبينند. شايد يكي از دلايلي كه اين مثال معروف ايرانيان كه «آنچه از دل بر آيد لاجرم بر دل نشيند» براي حال احمدينژاد عينيت نمييابد، همين نحوه گزارشدهي باشد، چرا كه ارتباط «برآيد» و «نشيند» در اوايل دولت نهم بسيار ملموس بود. لذا مردم ميدانند كه اقدامات عمراني، توسعه و توليدي در حيطه قوه مجريه است و شكي در آن نيست، هيچ قوه ديگري نيز مدعي آن نيست و نميتواند به صورت مستقيم باشد. اما حصر نمودن اقدامات و مجزا دانستن آن از كليت نظام كه در قالب «دولت من» القا ميشود ميتواند، به «وازدگي» بينجامد و اقدامات مثبت دولت نيز به خاطر بدسليقگيها ناديده گرفته شود كه در اين صورت ظلم مضاعفي صورت ميگيرد. اما از آنجا كه عزت را خدا ميدهد و خدا ميگيرد و هيچ عملكرد شخصي نميتواند در آن دخيل باشد، بايد همه نيروهاي انقلاب با تمسك به فرهنگ گمنامي، عملكردها را در سبد نظام بدانند و سبد خود را در درون نظام قرار دهند. آنگاه سبد آنان از عزت الهي و الطاف ملت پر خواهد شد و حمل برخودستايي هم نخواهد شد.