
آغاز دوره چيكن استراتژي از سوي ايران و امريكا در سال ۲۰۰۵ به اين معنا بود كه هر دو طرف آماده پرداختن هزينه تقابل هستند، حتي اگر اين هزينه، در حد يك جنگ تمامعيار باشد. ويژگي استراتژي چيكن، در بالا بردن مستمر هزينه برخورد و تصادف از سوي طرفين است.
با مطرح شدن چيكن استراتژي در پنج سال گذشته، همواره امكان برخورد نظامي وجود داشته است، اما چون هزينه برخورد روز به روز بالا ميرود، اين امكان دچار نوسان ميشود. دوره چيكن استراتژي امريكا و شوروي در بحران موشكي ۱۹۶۲ كوبا دو ماه طول كشيد تا هر دو طرف عقب نشستند. سالها بعد رابرت مك نامارا گفت، اگر در آن بحران جنگ شروع ميشد، برآورد اين بود كه بيش از ۲۰۰ ميليون نفر كشته ميشدند. اكنون دوره چيكن استراتژي امريكا و ايران در پرونده هستهاي، به مرز پنج سالگي نزديك ميشود، يعني طولانيترين دوره رويارويي در تاريخ استراتژي چيكن.
جورج دبليو بوش در سالهاي آخر حكومت خود اعلام كرد: «با اين وصف برخورد ميان امريكا و ايران، جنگ جهاني سوم خواهد بود.»
هر نوع درگيري نظامي ميان امريكا و ايران، به سرعت به بيش از ۱۸ كشور تسري پيدا ميكند زيرا وقتي دو غول در اتاق كوچكي كشتي ميگيرند، موجودات كوچك اطراف آنها، زير دست و پا قرار ميگيرند.
ايران چيكن استراتژي را پذيرفت. اين نخستين باري بود كه ايالات متحده متوجه احاطه حريف، به قواعد بازيهاي دو و چندطرفه استراتژيك گرديد: در مقابل دكترينهاي توهينآميز و مبتني بر نگاه از بالا- هويج و چماق، پليس خوب و بد، مكانيسم ماشه، شوك و بهت- اكنون امريكا خود را با حريف در «توازن استراتژيها- نه توازن استراتژيكي» ميديد، زيرا «چيكن استراتژي» دكتريني از موضع «همترازي» است كه در آن هيچيك از طرفين نميتواند نگاه از بالا داشته باشد. اين روند، امريكا و متحدان اروپايياش را ناگزير به اتخاذ دكترين كلاسيك «قورباغه آبپز» در ابتداي نوامبر ۲۰۰۵ در خصوص ايران نمود.
۶- استراتژي قورباغه آبپز (Frog Strategy)
قورباغه زنده را كه ميخواهى بپزى آن را مستقيماً در آب جوش نميشود انداخت چون قورباغه سريع از ديگ آب بيرون ميجهد، اين است كه قورباغه را از اول توى آب سرد ميگذارى و بعد آرامآرام آب را به جوش ميآورى تا آن لحظه برسد كه قورباغه بيچاره متوجه شود توى ديگ آب و مشغول پخته شدن است، آنقدر دير شده است كه ديگر توان بيرون جهيدن را ندارد و مجبور است تسليم سرنوشت شوم خودش بشود.
فرانسويها، براي طبخ قورباغه، آن را كباب نميكنند، بلكه آن را در ديگ مملو از آب سرد قرار داده و آن ديگ را روي آتش قرار ميدهند. قورباغه، موجودي دوزيست و خونسرد است، اين موجود، اگر يكباره به درون ديگ پر از آب جوش پرتاب شود، متوجه گرما شده و واكنش نشان ميدهد اما زماني كه درون ديگ آب سرد قرار داده ميشود و آب درون ديگ به مرور به نقطه جوش ميرسد، او خيلي دير متوجه اين تغيير دماي اطراف خود شده و بدين ترتيب زنده زنده، آب پز ميشود!
يك مثال خوب و موفق اين استراتژى هم ظاهراً صدام بود كه مثل يك قورباغه خوب نشست توى ديگ ديپلماسى بينالمللى كه طى يكى دو دهه آرامآرام گرم ميشد تا بالاخره آنچنان خودش را در تله جنگ با امريكا يافت كه نه راه پس داشت و نه پيش.
اين روند، امريكا و متحدان اروپايياش را به اتخاذ دكترين كلاسيك «قورباغه آبپز» در ابتداي بهمن ماه ۱۳۸۴ در مورد ايران تشويق نمود.
شانون در مجله امريكايي تايم مينويسد: ديپلماتهاي امريكا، انگليس، فرانسه و آلمان، براي تحقق استراتژي قورباغه، به عنوان فشار آرام سه گام اول را مشخص نمودهاند:
۱- وارد آوردن فشار به ايران براي اينكه به فعاليتهاي اتمي خود به صورت داوطلبانه خاتمه دهد.
۲- در صورت مصالحهناپذيري ايران، پس از دو تا سه ماه، اين كشورها بايد يك پيشنهاد قوي به شوراي امنيت ارائه كنند.
۳- و در گام سوم، گفتوگو براي دريافت مجوز بلوكه حسابهاي دولت ايران و سپس زمينهسازي براي مراحل بعدي.
در اين ميان «رايس» مأمور شده است روسيه و چين را براي استراتژي قورباغه هماهنگ و همراه سازد.