«ايران تعاملات جهاني را به هم زده است». اين جملهاي است كه معاون رئيسجمهور امريكا اخيراً و هنگام سخن درباره مذاكره با ايران به زبان آورده است. ترجمه ايراني جمله مذكور آن است كه ايران مانع سلطهگري امريكا و مانعي جدي بر سر كدخدايي امريكا بر جهان است. در نگاه رئاليسمي به ظاهر منطقي به نظر ميرسد كه ايران به خاطر تحريم، قدري در فشار است و صغراي منطقي مسئله اين است كه با تحريمكنندگان وارد مذاكره شود. رئاليستها،تقاضاي مذاكره از سوي امريكا را فرصتي براي ايران ميدانند كه حرف خود را بزند اما چرا ايران به رغم فشارها تن به مذاكره نميدهد؟ نويسندگان و تحليلگران مختلف ادله گوناگوني را براي اين مسئله طرح مينمايند. مسئولان نظام جمهوري اسلامي از جمله مقام معظم رهبري نيز اصل مذاكره را رد نميكنند اما براي صحنه مذاكره به تبييني روي ميآورند كه دنياي غرب حاضر به معنادهي به آن نيست.
آنچه امروز بين مقامات امريكا و ايران در صحنه عمومي و رسانهاي رد و بدل ميشود يك «مذاكرهعلني» است كه تمام جهانيان نيز از متن آن آگاهند. اما تفاوت ايران و امريكا در اين است كه ايران مذاكرات غيرحضوري امروز را براي مذاكره واقعي دوجانبه به كار ميگيرد و امريكاييها مذاكره واقعي را براي مذاكره ميخواهند. به تعبير ديگر ايران مشغول تنظيم طرف براي مذاكره و طرف مقابل به دنبال برگزاري مذاكره براي مذاكره است. سؤال اساسي اين است كه مذاكره به ماهو مذاكره چه اشكالي دارد كه ايران از آن رويگردان است؟ چه اشكالي دارد كه سر ميز مذاكره برويم و اگر مطالبات دشمن را نپسنديديم، ختم مذاكره را اعلام نماييم؟ حقيقت اين است كه امريكا صحنه مذاكره را مبتني بر نظام ارباب- رعيتي تنظيم ميكند. به تعبير رهبر معظم انقلاب «اسلحه را به سوي ما گرفته است كه يا مذاكره كن يا شليك ميكنم». به نظر ميرسد امريكاييها از درك دو مسئله عاجزند يا نميخواهند براي تن دادن به آنها از پرستيژ ابرقدرتي خود عدول نمايند. اول مسئله فرهنگي- تاريخي ايرانيان است.
ايرانيان، صحنه امروز را مينياتوري از عاشوراي سال ۶۱ هجري ميدانند. در آن روز قاسطين اسلحه را بر روي حسينبن علي (ع) گرفته بودند و ميگفتند يا بيعت كن يا بايد كشته شوي. امام حسين راههاي ديگري را توصيه كرد اما چون فايده نداشت شليك دشمن را بر بيعت ترجيح داد چرا كه ميدانست بيعت فاجعهاي را رقم خواهد زد كه قرنها به عنوان يك نقطه سياه دامنگير اسلام و مسلمين خواهد شد. اما شهادت فقط چند سالي حيات ظاهري را زودتر تمام ميكند و فايده درازمدت و راهبردي آن جهاني است امام. حسين (ع) مسئله رفاه خود و خانواده را به به عنوان يك متغير اصلي و تأثيرگذار در معادلات و محاسبات خود به كار نگرفت و همين مسئله طرف مقابل را بيش از پيش عصباني و ناكام كرد.
دوم: امريكا نميتواند بدون معنابخشي به وزن و جايگاه «ايران جديد» طلب مذاكره نمايد. به تعبير ديگر امريكا نميتواند به هر روش و منطقي ما را به پاي ميز مذاكره بكشاند. او بايد بفهمد كه نه تنها در متن مذاكره كه در طراحي پيشنيازهاي مذاكره با يك قدرت منطقهاي و وارث تمدن اسلامي در مقابل تمدن غرب بايد مذاكره كند. اين چيزي است كه ساموئل هانتينگتون سي سال پيش پيشبيني آن را در كتاب «جنگ تمدنها» كرده بود. بنابراين ايران قبل از رسيدن به ميز مذاكره ميخواهد به امريكا بفهماند كه شما با ايران دوران قاجاريه يا پهلوي مذاكره نميكنيد. زماني ميتوانيد پاي ميز مذاكره قرار بگيريد كه يا خود را در تراز ايران ببينيد يا ايران را در تراز خود قرار دهيد. مذاكره مذكور، مذاكره طلبكار و بدهكار نيست كه اگر اين گونه باشد طلبكار كسي است كه ۳۴ سال است به جرم مستقل بودن زير سنگينترين تازيانههاي بيرحمانه مقاومت كرده است.
امريكا درصدد است فشار را به عنوان چانهزني قبل از مذاكره و پيشنياز براي ما تدريس كند. حال آنكه ميداند ايران امروز زماني پاي ميز مذاكره مينشيند كه امريكا چند واحد درسي درباره احترام متقابل و عدالت را پاس كرده باشد. سخنان اخير مقام معظم رهبري نشان داد كه ايران براي مذاكره ولعي ندارد و اين ترجمهاي از وضعيت عمومي ايران محسوب ميشود.
اگر در بدترين شرايط هم قرار بگيريم سقف حركت ما متأثر از عاشورا خواهد بود و هرگز به نام جمهوري اسلامي و به نام اسلام و تشيع مذاكره ارباب- رعيتي انجام نخواهد شد. مذاكره در بدترين حالت از نظر ايران مذاكره بين ارباب- ارباب است و تا روزي كه امريكاييها اين را نفهمند و دست از فشار برندارند، نتيجهاي عايد آنان خواهد شد. راهبرد فشار- مذاكره آنان بسان الاكلنگي شده است كه يك طرف آن به زمين رسيده و طرف ديگر آن در هوا است و نميتوانند به زمين برگردد. امريكاييها ميدانند مسئله ايران، رؤيت حسن ظن است. اگر اين را بلد نيستند ميتوانند از دوست ديروزشان صدام ياد بگيرند كه پس از ۱۰ سال جنگ و تحميلي آن همه خسارت، چيزي به دست نياورد و در سال ۱۳۶۹ درخواست مذاكره كرد و براي اعتمادسازي و حسن ظن به صورت يكطرفه اولين گروه از اسراي ايراني را آزاد كرد و ما نيز بلافاصله اقدام مشابه انجام داديم. اين الگو ميتواند فهم از ايران را براي غرب ترجمه كند.