۵- چيكن استراتژي يا بازي بزدل (Chicken Strategy) چيكن استراتژي، در بيو دكترين، از جرئت و جربزه مرغ نشأت گرفته است. در ادبيات انگليسي، جربزه مرغ، معادل با «بزدل» در ادبيات فارسي است. در قرن، ۱۹ نزاع حيثيتي متداول در غرب، «دوئل» بود: دو طرف دعوا، در حالي كه اسلحه در دست داشتند، به يكديگر پشت نموده و با شمارش داور گام برداشته و در نهايت به سوي يكديگر برگشته و شليك مينمودند. طبيعتاً و عموماً، كسي كه سريعتر ماشه را چكانده بود و تيرش به خطا نرفته بود، پيروز دوئل محسوب ميگشت. در نيم قرن گذشته، با توسعه و ارتقاي فني اتومبيل، رانندگي با خودرو، جاي دوئل با اسلحه را گرفت. اين رسم، به ويژه در ميان جوانان امريكايي، جايگزين نزاع حيثيتي دوئل گرديد. شيوه «بازي چيكن» از اين قرار است:
دو جوان كه مسئلهاي حيثيتي ميان آنها وجود دارد، براي حفظ يا اعاده حيثيت خود، به بازي چيكن متوسل ميشوند. در انتهاي شب، در زير نور چراغهاي يك خيابان باريك، در درون اتومبيل خود، در دو سر خيابان به فاصله يك كيلومتر، رو در روي يكديگر قرار ميگيرند. هر يك از دو اتومبيل، بايد چرخهاي سمت راست خود را در بخش راست خط سفيد وسط خيابان و چرخهاي سمت چپ را در بخش چپ خط سفيد قرار دهند، به گونهاي كه خط وسط كاپوت اتومبيل، با خط سفيد وسط خيابان، منطبق باشد. در مقابل ديدگان تماشاچيان، داور، شروع بازي چيكن را اعلام و هر دو اتومبيل، با سرعت به سمت يكديگر حركت نموده و با نيت ترساندن حريف و وادار ساختن او به خالي كردن صحنه و انحراف از مسير، از ترس تبعات و پيامدهاي برخورد شاخ به شاخ با يكديگر، هر لحظه به شتاب خود ميافزايند. اگر رانندهاي بترسد و از روبهروي حريف خود كنار برود، ميدان را واگذار نموده و در واقع بازي را باخته است. ترفندهاي گوناگون رواني و فيزيكي، براي وادار نمودن حريف به كنار رفتن از رويارويي و برخورد، شامل موارد زير ميشود:
يك راننده، در اولين اقدام، هنگام نشستن پشت فرمان، به چشمان خود عينك آفتابي ميزند. پيام اين حركت براي راننده حريف اين است كه در اين تاريكي شب، من حتي نياز به ديدن ندارم، مستقيم ميرانم، پس بهتر است كه از مقابل اتومبيل من كنار بروي. در اقدام دوم، راننده مزبور، بطري ويسكي خود را به بيرون از اتومبيل پرتاب ميكند، تا راننده حريف بداند كه او غير از اينكه عينك آفتابيزده است تا جايي را نبيند، ضمناً مست و لايعقل نيز است، بنابراين امكان تعقل و ترس ندارد و كنار نخواهد رفت. در اين مدت با بوقهاي ممتد و چراغ زدن مستمر، با صوت و نور، وضعيت رواني حريف را به هم ميريزد. پيام بازي مستمر نور چراغ و بوقهاي ممتد اين است كه هر چه سريعتر از سر راه من كنار برو، «تردد در اين مسير فقط حق من است.»
در اقدام چهارم، اين راننده «فرمان» اتومبيل را از جاي آن درآورده و بهگونهاي كه حريف ببيند، از اتومبيل به بيرون پرتاب ميكند. حالا راننده حريف بايد تكليف خود را روشن كند: راننده اتومبيل مقابل، فقط خود را بر حق ميداند، در تاريكي عينك آفتابي زده و مست است، ضمناً اتومبيل او حتي «فرمان» براي كنار كشيدن ندارد. لحظه به لحظه كار براي راننده اتومبيل روبهرو دشوارتر ميشود.