کد خبر: 510913
تاریخ انتشار: ۲۰ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۵:۲۱
آموزش و پرورش و والدين ما از نداشتن نگاه تيمي و جمعي به كاميابي تحصيلي رنج مي‌برند
امروز به گواهي رسانه‌ها، تجربه‌هاي پيراموني - خانواده و بستگان - ديده‌ها و شنيده‌ها، خانواده‌ها نسبت به گذشته با حساسيت بسيار زيادي، خواهان «موفقيت تحصيلي» فرزندشان هستند و با تقلاي روزافزوني در اين امر سرمايه‌گذاري مي‌كنند. اما واقعيت آن است كه گاه اين امر نه تنها به حركت‌هاي رو به ‌جلو منجر نمي‌شود بلكه در مواردي، پسرفت‌هاي فرهنگي و تبعات منفي اجتماعي نيز در پي ‌مي‌آورد.
مهم‌ترين عامل و شاخص اين وضعيت آن‌جا است كه تلقي ما هنوز از «موفقيت تحصيلي» يك تلقي مبهم و به شدت فردگرايانه - انتقامجويانه است. هنوز هم با وجود آن كه ما به ظاهر از تفكرات نسل اول درباره موفقيت تحصيلي فرزندان‌شان فاصله گرفته‌ايم اما سايه اين تفكرات همچنان بر سر پدران و مادران نسل دوم و گاهي نسل سوم سايه انداخته است.
اما مهم‌ترين و رايج‌ترين اين چالش‌ها چيست؟
يكي از محوري‌ترين رفتارهاي والدين ما در برابر «موفقيت تحصيلي» فرزندانشان كه به نوعي متأثر از سيستم آموزش و پرورش فردگرايانه و تفرق‌آميز كشور است، تلقي ستيزه‌جويانه و ابزار انتقام‌گيري قرار دادن «موفقيت تحصيلي» است. اين تفكر در والدين ما وجود دارد كه فرزند آن‌ها زماني مي‌تواند به مثابه يك دانش‌آموز شاخص و تنديس آي‌كيو باشد كه بتوان با نمرات او چشم ‌ديگران را از حدقه درآورد، زماني فرزند آن‌ها مايه مباهات خانواده است كه دانش‌آموزان ديگر و هم‌رده‌‌اي‌هاي او در كلاس و مدرسه هرگز به گرد پاي او نرسند.

نگاه تنگ و تاريك به منافع از مدرسه آغاز مي‌شود
ترديدي نيست كه مدرسه يكي از اركان و مهم‌ترين مكان‌ها براي القاي رفتارها و ذهنيت‌هاي فرهنگي است، مدرسه‌ است كه مي‌تواند كودك ما را اجتماع‌پذير كند يا او را اجتماع‌گريز بار آورد و به سمت آنارشيسم رفتاري و هرج‌ و مرج‌ها و تضادهاي رفتاري سوق بدهد، مدرسه است كه مي‌تواند تلقي ما را از ديگري، از همان كودكي و نوجواني يك مزاحم و شر لازم و رقيبي كه بايد تحمل كرد شكل دهد يا او را در چشم من يك هم‌تيمي، دوست و مكمل جلوه دهد.
نكته بسيار قابل تأمل اينجاست؛ اين تلقي‌ها كه عموماً از سنين كودكي و نوجواني در مدرسه شكل مي‌گيرد، پايه‌گذار رفتارها و ذهنيت‌هاي بعدي ما در بزرگسالي خواهد بود، يعني همين تلقي‌ها و ذهنيت‌ها است كه آرام‌آرام با افزايش سن يك نسل و عبور همان نسل از كودكي و نوجواني به جواني و ميانسالي، روابط و اجزاي يك فرهنگ عمومي را در جامعه مي‌سازد.
به عبارت ديگر وقتي ذهنيت والدين از رقابت و موفقيت تحصيلي فرزندشان كاملاً مبتني بر شاخص‌هاي فردگرايي و ستيز با جمع است و اتفاقاً شكل و شيوه رفتاري آموزش و پرورش هم در اين راستا قرار مي‌گيرد، نسلي با همين تفكر بزرگ و دايره تعريفش از موفقيت، اعتبار و منافع دقيقاً مبتني بر همين اسلوب مي‌شود.
امروزه يكي از رنج‌هاي بزرگ ما در فرهنگ عمومي‌مان در بيرون از مدرسه‌هاي كودكي و نوجواني، در اجتماع آدم بزرگ‌ها همين نگاه تنگ و تاريك به موفقيت و منافع است، آدم بزرگ‌هاي اجتماع ما كه پرورش‌يافتگان تعريف‌هاي شخصي و فردي و ستيزه‌گر با جمع از موفقيت هستند، وقتي با اين ذهنيت وارد روابط اجتماعي، اقتصادي و سياسي مي‌شوند اين تفكر را در اين عرصه‌ها نيز بازتوليد مي‌كنند، به اين معنا كه في‌المثل اگر در عرصه اقتصادي فعاليتي دارند، گمان و باور آن‌ها اين است كه آن‌ها مديون و مرهون بستري كه با عنوان «امكان فعاليت اقتصادي» فراهم آمده، نيستند. به خاطر همين است كه فعالان اقتصادي تمايل چنداني به پرداخت ماليات نشان نمي‌دهند، چون تفكر تيمي و جمعي و سرمايه‌گذاري روي زمين به آن‌ها آموزش داده نشده است، مثل يك كشاورز كه خوشه‌هاي گندمش را از زمين مي‌چيند اما اصلاً زمين را نمي‌بيند، يعني به زمين به عنوان بستر سرمايه‌گذاري اعتنايي نشان نمي‌دهد، انگار كه ريشه‌هاي گندمزار او نه به زمين، بلكه به دست‌هايش مي‌رسند، مثل والدين ما كه عموماً گمان مي‌كنند ريشه‌هاي موفقيت تحصيلي فرزندشان به نگراني‌ها و هزينه‌ها و هوش و استعداد فرزندشان برمي‌گردد، اما اين وسط مدرسه، معلم، همكلاسي‌ها، متون درسي (تيم) چه نقشي دارند، حداكثر نقش آن‌ها فرعي و دست چندم است.
در واقع وقتي از يك فعال بزرگ اقتصادي كه به واسطه فعاليت‌هاش در داخل مرزهاي كشور به سودهاي كلان و قابل توجهي دست يافته و قاعدتاً ماليات‌هاي چند ميليارد توماني بايد بدهد اما به لطايف‌الحيل و انواع ترفندها از زير ماليات دادن، شانه خالي مي‌كند مي‌پرسيم چرا ماليات نمي‌دهيد، او اگر صادق باشد خواهد گفت «ماليات يعني به خطر افتادن منافع فردي». دقت كنيد كه اين جا ماليات به عنوان يك تاكتيك اقتصادي براي كاستن از شكاف‌هاي طبقاتي و امكان خدمات‌دهي بهداشتي و درماني و آموزشي و نظاير آن، كاملاً در ذيل رفتار جمع‌گرايانه است و چون ما از كودكي ياد نگرفته‌ايم كه «اگر با هم باشيم، موفق‌تريم» چون از كودكي همواره در ذهن ما تفرد و ستيز با جمع به نام موفقيت فردي تبليغ شده پس ماليات دادن هم كه اين تفرد و تكروي را به خطر مي‌اندازد محكوم است.
مدرسه مثل گرم كردن پيش از بازي بزرگسالي است
فراموش نكنيم و از ياد نبريم كه مدرسه، كودكي و دوران نوجواني مثل گرم كردن پيش از بازي است، اگر اهميت گرم كردن پيش از بازي- يعني هنر گرم كردن عضلات و آماده‌سازي آنها براي ورود به ميدان بازي- بيشتر از بازي نباشد، كمتر نخواهد بود. نابغه‌ترين و آماده‌ترين بازيكنان ورزشي، بي‌نياز و مستغني از گرم كردن نيستند، اصلاً اينطور نيست كه كسي بگويد نبوغ و استعداد فردي براي من كافي است، پس استعداد قبل از به بازي گرفته شدن بايد مرحله آماده‌سازي را پشت سر بگذارد و بعد وارد شرايط رقابت شود.
از اين نقطه نظر مدرسه و دوران كودكي را مي‌توان به شرايط گرم كردن و آماده‌سازي ذهن و دنياي رفتارها پيش از ورود به عرصه رقابت‌هاي بزرگسالي دانست، فرزندان ما در اين دوران اگر خوب گرم شوند، در آن صورت امكان آسيب‌ديدگي آنها در ورود به ميدان بازي كمتر خواهد بود، اما اگر اين اتفاق نيفتد و صرفاً به هوش و استعدادهاي فردي توجه شود، در آن صورت همين وضعيتي خواهد بود كه امروز رسيده‌ايم. استعدادها و هوش‌ها به جاي آن كه منافع جمعي را پيش ببرند، در خدمت ترفندها و تاكتيك‌هايي قرار خواهند گرفت كه در ستيز با جمع، منافع جمعي و ملي عمل مي‌كنند، چراكه به آن فرد از كودكي گفته شده كه تو فقط بر روي ستون‌هاي استعداد و هوش ذاتي‌ات ايستاده‌اي و همين براي موفقيت تو كافي است.

تفاوت‌هاي رفتاري دو ملت در تحصيل و كار
چند وقت پيش كه با دكتر حسن بنيانيان، تحليلگر فرهنگي درباره موضوعي گفت‌وگو مي‌كردم رفتار تحصيلي و تلقي ژاپني‌ها از موفقيت تحصيلي نكاتي را بيان مي‌كردند، از جمله اينكه رفته‌اند در ژاپن، به عينه ديده‌اند كه چطور در كلاس‌ها نه دانش‌آموز با دانش‌آموز كه گروه دانش‌آموزي با گروه دانش‌آموزي رقابت‌ مي‌كنند، آن وقت ما هر روز آتش كلاس‌هاي بيرون از مدرسه را كه كانون تفردها و فخرفروشي‌هاست شعله‌ورتر مي‌كنيم – يعني اينجا موفقيت تحصيلي دانش‌آموز در گرو انگشت كردن در چشم ديگران و آرزوي كري و كوري و شلي براي آنها نيست، بلكه موفقيت تحصيلي يعني به داد ساير اعضاي گروه رسيدن و جبران كمبودها و نقص‌ها، چرا كه اين گروه است كه با هم پيش مي‌رود و با هم عقب مي‌ماند، پس تو كه استعداد برتري در يك درس داري،‌ به جاي پنهان كردن آن بايد اين استعداد فردي را در خدمت گروه قرار دهي، چون مي‌داني اگر اين كار را انجام ندهي به خودت ضرر زده‌اي، چرا كه طراحان موفقيت، موفقيت را جمعي طراحي كرده‌اند، نمره و ارزش تحصيلي تو با حركت گروه است كه ارزيابي خواهد شد و اعتبار خواهد گرفت- نكته ديگري كه دكتر بنيانيان بر آن تأكيد داشت اين بود كه در مدارس ژاپن، گروه‌هاي برتر دانش‌آموزي مفتخر به انجام دادن كارهايي مي‌شوند كه در ايران به نوعي جريمه و تنبيه و كسر شأن و مچاله كردن شخصيت‌ محسوب مي‌شود و اصلاً اگر در ايران چنين كاري با يك دانش‌آموز انجام شود والدين دانش‌آموز، آن مدرسه را با خاك يكسان مي‌كنند. يافته‌هاي اين محقق فرهنگي- اجتماعي نشان مي‌داد مثلاً اگر گروه يك در كلاسي از كلاس‌هاي مدارس ژاپن رتبه اول كلاس را به دست مي‌آورد مفتخر مي‌شود كه كف كلاس يا شيشه‌هاي پنجره‌ها را بسابد و تميز كند، يعني از همان كودكي، كار كردن را به عنوان يك ارزش در ذهن كودك جا مي‌اندازند، يعني چون تو و گروه تو توانسته‌ايد ارزش‌هايتان را نشان دهيد به پاس اين موفقيت تحصيلي اجازه پيدا مي‌كنيد كه با بالاترين ارزش‌هاي اين جامعه كه كار كردن و تميز بودن و تصفيه كردن آلودگي‌هاست پيوند بخوريد، يا مثلاً مي‌گفتند در مدارس ژاپن برنامه‌اي وجود دارد كه هر هفته كلاس‌هاي برتر را به بوستان‌ها مي‌برند، آن هم نه براي يللي تللي، بچه‌ها را به بوستان مي‌برند كه نظافت كنند، يعني اگر آشغالي روي زمين افتاده بود، آن آشغال را در سطل بيندازند.
به خاطر همين است كه دانش‌آموز ژاپني با افتخار سرش را بالا مي‌گيرد و مي‌گويد‌ «پدرم يك كارگر است»‌ اما مايه سرافكندگي دانش‌آموز ايراني است كه بگويد «پدرم يك كارگر است»، چون به احتمال زياد او را در مدرسه مسخره مي‌كنند، اما اگر دانش‌آموز ايراني بگويد پدرم فرش‌فروش است، بنگاه ماشين دارد، بنگاه مسكن دارد و شغل‌هاي مشابه، همه به ديد يك موجود قابل افتخار به او نگاه مي‌كنند، چراكه پدر او از شر توليدكردن نجات پيدا كرده و آنقدر زرنگ بوده كه بتواند با واسطه‌گري و دست به دست چرخاندن يك كالا در حداقل زمان و با كمترين سرمايه به سود زيادي دست پيدا كند.
توجه كنيد كه پايه رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي از مدرسه و دوران كودكي گذاشته مي‌شود، كودكي كه عادت كند و بياموزد كه در برابر ضعف‌هاي تحصيلي ديگران مسئول است و بايد به آنها كمك كند كه به ضعف‌ها و چالش‌هايشان فائق بيايند اين كودك وقتي بزرگ مي‌شود در جايگاه يك مدير، چنين رفتاري با زيرمجموعه‌اش خواهد داشت و به جاي آنكه از ضعف‌هاي زيرمجموعه‌اش عليه آنها استفاده كند، ضعف‌ها را به كمك نيروي انساني به نقاط قوت تبديل خواهد كرد، وقتي اين كودك بزرگ شود در مقام يك سياستمدار يا احزاب و جريان‌ها و جناح‌هاي سياسي رقيب اگرچه ممكن است به رقابت برخيزد اما اين نكته را فراموش نخواهد كرد كه نبايد از اصول و چارچوب منافع ملي بيرون بيايد، يعني اين سياستمدار رقابت براي رقابت را نخواهد پذيرفت و حدود و ثغوري براي آن قائل خواهد شد، اين كودك وقتي بزرگ شد، به چيزي به عنوان مصالح ملي قائل خواهد شد و رفتار سياسي را در لجن‌مال كردن رقيب به هر قيمت نخواهد ديد، چون آموخته است آينده اين كشور در گرو همگرايي و همدلي و رعايت چارچوب‌هايي به عنوان چارچوب مصالح و منافع ملي است.

اين مسابقه‌ها ما را به كجا مي‌برند؟
متأسفانه در سال‌هاي اخير،‌ با رشد فزاينده منفعت‌گرايي‌هاي كاذب، خانواده‌ها هم پا به اين رقابت فرساينده و مستهلك گذاشته‌اند،‌ آنها دوست دارند با عناوين و نمره‌هاي فرزندانشان كسب اعتبار كنند و هوش ذاتي خانوادگي‌شان را به رخ بكشند، آنچه امروز ما را آزار مي‌د‌هد اين به رخ كشيدن‌هاست، در واقع اينجا آموزش، كسب مهارت و بالندگي ذهن و جان فرزند به عنوان يك امر ثانوي تلقي مي‌شود،‌ اينكه آيا فرزند ما به واقع آنچه از مدرسه و كتاب‌ها و كلاس‌ها مي‌آموزد متناسب با نيازهاي او در زمانه‌اي كه زندگي مي‌كنند، هست يا نه، اينكه اصلاً نياز فرزند ما در اين برهه از زمان چيست، يك امر فرعي است، اصل همان است كه گفته شد. كسب رتبه و عنوان و پيشتاز بودن در اين مسابقه، حالا اينكه سرانجام اين مسابقه به كجا مي‌رسد، اصلاً چه كساني و با چه اهدافي اين مسابقه را طراحي كرده‌اند، نمي‌تواند قابل اعتنا باشد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها