
گفتوگو با صادق كرميار چيزي حدود دو ساعت زمان برد؛ در غروب يك روز تعطيل و بر پشتبام ساختمان روزنامه؛ گفتوگويي كه از سريال جنجالي او تا رمان تأثيرگذار «ناميرا» را در برگرفت و او در آن تمامي وجوه ذهني خود براي روايت از تاريخ در برگرفت، شايد كمي طولاني، اما اين گفتوگو خط صحيحي از نگاه به تاريخ را در بستر روايتهاي داستاني مكتوب و تلويزيوني از زبان اين نويسنده و كارگردان سينما به تصوير ميكشد كه خواندنش خالي از لطف نيست.
يك نكته محوري كه در سريال شما بسيار مورد توجه است محوريت قرار گرفتن زندگي به جاي رويدادهاي تاريخي براي روايت داستاني است كه موضوعي متفاوت از همه آثار تلويزيوني مشابه در سالهاي اخير است. اين يك نوع نوآوري و نگاه تازه در روايتهاي تلويزيوني تاريخي است كه به نوعي مانند روايتهاي شما در رمانهايتان است. علت اين نوع پرداخت از سوي شما چيست؟ ما در سالهاي قبل از انقلاب، تلويزيون و كار تلويزيوني آنچناني نداشتيم، سينما هم كنده از فيلمفارسي بود. بنابراين، هيچ مجالي براي پرداختن به مباحث تاريخي گذشته ايران نبود. تنها ميتوان به سريال «داييجان ناپلئون» اشاره كرد كه آن هم در يك بستر تاريخي و با نگاه طنز به يك موضوع سياسي ساخته شده بود كه اگر ماندگار شد به خاطر متن آقاي پزشكزاد بود. هر ملتي و هر نسلي به هر حال حق دارد از تاريخ گذشته خود باخبر باشد. يك بخش از اين تاريخ اطلاعاتي است كه در كتابهاي درسي وجود دارد و در منابع مكتوب از تاريخ بيهقي گرفته تا كتابهاي تاريخ معاصر وجود دارد. بخش ديگر تاريخ، حس تاريخي است كه در رويدادهاي تاريخي وجود دارد و ما ميخواهيم با هنر آن را منتقل كنيم. مثلاً عراق زياد به ايران حمله ميكرد اما حس تاريخي آن يعني اينكه وقتي تانكها لحظه به لحظه وارد خرمشهر ميشوند، زندگي مردم و واكنش آنها چه بوده است. نسل جديد حق دارد اين لحظهها را ببيند و خب ابزاري وجود دارد به نام تلويزيون و سينما و چيزي به نام تصوير و صدا كه تمام اين حسها را به نسل بعد منتقل ميكند. سينماي امروز ما به دليل بضاعت كمي كه به خاطر سياستزدگي دارد در اين سالها وارد اين مقوله نشد. بودجههايي كه به سينما آمد به طور عمده خرج سياستهاي روزمره مديران شد. يعني هيچ وقت مديران سينمايي ما، به فكر اين نبودند كه يك طرح جامع و مانع براي محتواي سينماي ايران داشته باشند. هر چهار سال يكي به مديريت سينما ميآمد و همه از صفر شروع ميكردند، بنابراين در اين سينما نميتوانست مباحث تاريخي در قالب هنري شكل پيدا كند.
خود كارگردانان و فيلمنامهنويسان چرا فارغ از اين مشكل مديريتي وارد اين موضوع نشدند؟ فيلمسازي در سينما تابع سرمايه است. فيلمنامهنويس چيزهايي را مينويسد كه قابل توليد باشد و روي آن سرمايهگذاري شود. ما در همه اين سالها در حوزه موضوعات ارزشي، مثل دفاع مقدس و انقلاب هم فيلم تلويزيوني ساختيم و هم فيلم سينمايي، ولي تاريخ يعني براي سينماي ايران ارزشاش از اين دو موضوع كمتر بود و هنوز هم هست. يعني رقباي جديتري دارد. اما هنوز جوابم را نگرفتم كه چرا اين اتفاق از سوي خود اهالي سينما جدي گرفته نشد، كما اينكه خيلي از رويدادهاي ديگر با وجود اينكه بازده اقتصادي نداشت در قالب سينما نشست. وقتي انقلاب ميشود، دقيقاً گويي يك انفجار رخ داده است. اين انفجار تركشهايي دارد و خيليها را تحت تأثير قرار ميدهد. در لحظه انفجار اگر ما شروع كنيم به عرضه آثار هنري، همه آنچه ميگوييم، حرفهايي ارزشي و انقلابي است و با اهداف آن انفجار هماهنگ است، اما تقريباً هيچ كدام از آن آثار ارزش هنري ندارد. در چنين شرايطي تمام موضوعات به شكل شعاري در اثر وارد ميشود و هرچقدر بار ارزشي آن به شكل شعاري در اثر هنري زياد شود، ارزش هنري آن كمتر ميشود. پس بحث، وارد نشدن نيست بلكه بايد گذاشت مدتي از يك واقعه تاريخي بگذرد تا بشود از دور به آن نگاه كرد. وقتي از دور به آن نگاه كنيد، اثري هنري خلق ميشود كه هم ميتواند ارزش هنري داشته باشد و هم ارزش تاريخي خود را حفظ كند.
آقاي كرميار بيشتر از ۳۰ سال زمان لازم است؟ هنوز هم كه هنوز است پس از ۳۰ سال در اين زمينه لنگ ميزنيم. كاري نداريم كه تاريخ اجتماعي انقلاب را به شكلي غيرحماسي و در بستري مردمي روايت كند، يعني هنوز زمانش نرسيده است؟ در دوره جنگ، درباره انقلاب خيلي كم فيلم ساخته شد. به هر حال بلافاصله بعد از انقلاب جنگ پيش آمد و يكسري ضرورتها بود كه كار درباره جنگ را لازم ميكرد، به خصوص جنگ ما كه بستر اصلياش دفاع بود و طبيعي است كه فيلمها و تمام ابزارهاي هنري در اختيار نمايش حماسههاي آن قرار بگيرد، اما بعد از پايان جنگ، باز هم تمام فيلمها نگاه حماسي داشت، يعني هيچكدام نيامدند از دور به جنگ نگاه و نگاه تحليلي نسبت به آن خلق كنند بنابراين آثار به جا مانده از جنگ، آثار ماندگاري نشد. لازم نيست دوباره تكرار كنم كه وقتي اثري ارزش هنري نداشته باشد، تبديل ميشود به همان شعارهايي كه گفتم. در سينماي ما به هر شكل اين بضاعت نبود و اگر بود مديران به فكر آن نبودند و بيشتر اسير روزمرگيشان بودند. تنها جايي كه باقي ميماند براي پرداختن به اين موضوع تلويزيون بود كه از پس اين موضوع برآمد.
ولي به نظرم تلويزيون هم در اينباره در سالهاي اخير نگاهي خاص به خود را داشته كه نميتواند همان نگاه صحيح باشد كه شما از آن ياد كرديد، درست است؟ تلويزيون از دهه ۶۰ تا ۷۰ به موضوعات تاريخي خوبي پرداخت و بعضي از آنها موضوعات تاريخياي بود كه هم حرفهاي درستي از آن مقطع تاريخي داشت و هم ارزش هنري، مثل «سربداران» و حتي مثل «سلطان و شبان» يا «كوچك جنگلي» كه هم تاريخي بودند و هم ارزش هنري داشتند، اما متأسفانه هر چه جلوتر رفتيم به جاي اينكه اينها رشد كند، رو به افول رفت. در واقع تلويزيون هم رفت به سمت موضوعات روزمره و مناسبتها و همين باعث شد كه تمام انديشه ساخت آثار تاريخي گرفته شود. من باور دارم كه مناسبتها باعث نابودي تلويزيون شدند. مناسبتها شما را به روزمرگي مياندازد. شما بايد براي ماه رمضان سريال داشته باشي، بايد براي دهه فجر و محرم سريال داشته باشي. وقتي اين به عنوان آفت به جان تلويزيون افتاد، آن را از مسير صحيح حركت دور كرد. «سربداران» براي هيچ مناسبتي ساخته نشد. الان هم بعضي از سريالهايي كه براي هيچ مناسبي ساخته نميشوند مثل «در چشم باد» كار خوبي ميشود، اما تلويزيون در بيشتر موارد به روزمرگي افتاده و نميتواند از مناسبتها دوري كند.
در اين فضايي كه ترسيم كرديد چرا دل به ساخت اثر تاريخي آن هم در تلويزيون داديد؟ به ويژه كه الان هم پخشاش مناسبت دهه فجر را با خود دارد؟ اين كار اصلاً مناسبتي نبود. اين كار سال ۸۵ نوشته شد.
قصه از كجا به ذهن شما رسيد؟ چرا اين برهه از تاريخ را انتخاب كرديد؟ زماني تلويزيون به شما سفارش ميدهد تا كاري انجام دهيد. گاهي هم مستقل كار ميكنيد، خود من تا به حال با سفارش تلويزيون كار نكردم، هر كاري كردم با فكر خودم بوده است. در سالهاي دور زماني كه هنرمندان گرد هم جمع ميشدند، اثر هنري خلق ميشد؛ كسي به آنها نميگفت دور هم جمع شويد و يك اثر هنري خلق كنيد اما وقتي آهنگساز، خواننده، شاعر و... دور هم جمع ميشدند، از ميان گفتوگوهايي كه با هم ميكردند يك اثر هنري خلق ميشد مثل «الهه ناز». در نشستهايي كه هنرمندان با هم دارند و بدهبستانهايي كه ميانشان است، معمولاً يك اثر هنري جمعي خلق ميشود و نيازي به سفارش نيست.
پس خاطرات ناتمام مردم هم ناشي از همين نشستهاي دوستانه است؟ خاطرات ناتمام مردم، خاطرهاش از همينجاست. من و ابوالفضل زرويي و علي ميرفتاح نشسته بوديم با هم گفتوگو ميكرديم، يك دوستي داشتيم به نام علياكبر رضايي كه در تلويزيون بود، گفت بياييد يك كار تاريخي كنيد، اگر خوب شد من هم آنجا پيگيري ميكنم هرچند نتوانست پيگيري كند. ما نشستيم در صحبت با هم، رسيديم به اين مقطع تاريخي كه هم بشود تحليلهاي تاريخي خوبي ارائه داد و هم بشود زندگي مردم را خوب نشان داد.
چرا بازنمايي اين مقطع از نظر شما تا اين اندازه اهميت داشت؟ سال ۱۳۲۰، رضاشاه از ايران ميرود، محمدرضا شاه قدرت را در دست ميگيرد و تا سال ۲۷ فضاي سياسي كمي باز ميشود. احزاب، گروهها و مطبوعات فعالتر ميشوند. اين مقطع و فضاي باز باعث شده بود حتي پارلمان مجبورشود آزاد فكر كند تا اينكه در همان سال بحث ترور شاه پيش ميآيد، اينكه آيا ترور شاه برنامهريزي انگليسي بوده، برنامهريزي روسي بوده، چه كسي ميخواسته شاه را محدود كند؟ ترور را چه كسي طراحي كرده است؟ از آنجاست كه سركوبها شروع ميشود. اين مقطع تاريخي، مقطع بحرانزايي در تاريخ معاصر ميشود، مقطعي كه ميتوانست فضاي بازي كه ايجاد شده بود را توسعه دهد ولي نگذاشتند و با يك حركت ترور باعث شدند فضا دوباره بازگردد به سمت بسته شدن.
يعني آن فضاي باز، موقعيتي براي مردم ايجاد ميكرد كه به اعتقاد شما براي كساني كه باعث و باني ترور شاه شدند خطرناك بود؟ بله، خطرناك بود. دوست نداشتند اين فضا وجود داشته باشد و ميخواستند فضا بسته شود و با يك حركت ترور باعث شدند كه فضا دوباره برود به سمت بسته شدن و برويم به سمت فضايي كه به كودتاي ۲۸ مرداد برسيم. اين اهميت آن مقطع تاريخي است كه بايد مختصاتش را براي مخاطبان امروزمان ميگفتيم، ولي ما نميخواستيم راجع به اين مقطع تاريخي تحليل سياسي ارائه دهيم براي اينكه تحليل سياسي را ميشود در نشستهاي تلويزيوني ارائه داد. ما هم تحليلگر مسائل سياسي نيستيم. ما نويسنده و هنرمند بوديم و از يك مقطع تاريخي استفاده كرديم براي نشان دادن زندگي روزمره مردم در آن مقطع تاريخي و اينكه در اين فضاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي مانند آن دوره چگونه بايد زندگيكرد.
چرا الان فكر ميكنيد براي مخاطب تلويزيون مهم است كه در اين مقطع چه اتفاقي براي زندگي مردم افتاده است و واقعاً فكر ميكنيد به دنبال همذاتپنداري هستند؟ به هر حال ما در قرآن هم داريم كه مباحث تاريخي مطرح ميشود براي اولي الابصار. ما اين روايت را براي آنهايي كه صاحب بصيرت هستند گفتيم تا ببينند اين مقطع تاريخي چگونه گذشته و الان چگونه دارد ميگذرد. اين موضوع براي يك هنرمند اهميت دارد.
پس تاريخ براي شما محملي است براي عبرت دادن به مخاطب امروزتان؟ يعني اتفاقي كه مثلاً در رمانهايتان رخ ميدهد هم بر همين منطق استوار است؟
اساساً يك اثر هنري - تاريخي اگر ما به ازاي امروزي نداشته باشد، نميتواند ماندگاري و حرف تازهاي داشته باشد. ما با آثار هنري سمبليك ديگر نميتوانيم صحبت كنيم. مردم با اين آثار خيلي ارتباط برقرار نميكنند. اگر اين مابهازاي تاريخي نباشد، اثر نميتواند ماندگار باشد.
و همين شما را رساند به يك روايت خانوادگي در بستر تاريخ؟
بله. ما راوي تاريخ نيستيم. راوي تاريخ، تاريخنويس است. نويسنده ممكن است يك صدم اطلاعات آن تاريخنويس را نداشته باشد، اما بعضي مقاطع تاريخي در اثر او با اتفاقاتي روي ميدهد كه تأثير آن بر نسلهاي بعد باقي ميماند. هنرمند وقتي به تاريخ نگاه ميكند به دنبال اين اتفاقهاست. چه اتفاقي در تاريخ افتاد كه تأثيرش بر نسل من مانده است، اگر آن اتفاق را پيدا بكند و تاريخ را در قالب يك اثر هنري بيان و خلق كند ميتواند روي نسل جوان تأثير بگذارد.
رنگ و نوع حضور شخصيتها هم در اين سريال براي من جالب بود. برخي بسيار پررنگ و برخي مانند زنان بسيار كمرنگ در سريال حاضر ميشوند و برخي نيز خاكستري هستند. اين شخصيتپردازي هم حاصل ذهن خودتان است؟ ربطي به علاقه من ندارد، ربط به آن دوره تاريخي دارد. دوره تاريخي كه در اين كار هست، دوره مردسالاري است كه زنها نقش كمي در حوادث تاريخي داشتهاند، البته در سريال من به تدريج زنها نقش پررنگي پيدا ميكنند. ما در اين كار زندگي جاري مردم را نشان ميدهيم. شخصيتهاي قصه به صورت پنهان و بعضي جاها آشكار بين اين زندگي جاري است. وقتي اين اتفاق افتاد، سياست هم جزئي از زندگي ميشود ولي به آن غالب نميشود. همينطور كه الان سياست در زندگي ما هست اما بر آن غلبه نميكند. اگر همه زندگي ما سياست بود ما نابود بوديم. هنرمندي هم كه همه نگاهش به موضوعات سياسي باشد، آن هنرمند قطعاً آثاري كه خلق ميكند ماندگار و اثرگذار نخواهد شد. ما اگر ميخواهيم زندگي نسل قبلي خودمان را نشان دهيم، نبايد به آنها جفا كنيم. آنها شايد سياسي بودند اما شبها دور هم در خانوادهها شاد بودند و وقتي براي يك نفر گرفتاري پيش ميآمد جمع ميشدند و گرفتاري او را حل ميكردند، اينطور نبود كه از صبح تا شب بنشينند بحث سياسي كنند.
دوست داريد درباره موانع ساخت سريال پيش رو صحبت بكنيد؟ خبر دارم كه طرح ساخت اين اثر در شبكه اول مدتي پذيرفته نشد. مشكلش چه بود؟ بله، اين قصه اول رد و بعد از آن با فشار مدير شبكه تصويب شد. مسئله اين بود كه قالب فرم و محتواي كار از قبل تجربه نشده بود و معمولاً يك گارد در مقابل اين نوع حركات هست. تلويزيون ميگويد وقتي قرار است قالبهاي قبلي شكسته شود بايد ببينيم اين قالب جديد چگونه است، ميگويد نميتواند ريسك كند و سرمايه بگذارد، فكر ميكند اگر اين قالب شكسته شود و قالب جديد جواب نداد چه ميشود؟ يك بخش از اين ترس غيرمنطقي است، چون تلويزيون يك جاهايي بالاخره محل آزمون و خطاست، اما وقتي به يك هنرمند اعتماد ميكني و كارهاي قبلياش را ميپسندي، وقتي ميخواهد قالبشكني كند و كار جديدي انجام بدهد، ميتوان به او كمك كرد به جاي اينكه برايش مانع ايجاد كنيم.
شما يك دورهاي بيشتر روي كارهاي تلويزيوني و سينمايي متمركز بوديد و الان بيشتر روي آوردهايد به كار نويسندگي. هيچ وقت به فكرتان نرسيد كه از روي اينها سريال و فيلمي بسازيد؟ دست روي دلم نگذاريد. چه بگويم؟ انشاءالله ساخته ميشود. من همانطور كه در چاپ آثارم خيلي عجله نداشتم در ساختن اينها هم عجله ندارم. اثري كه در سال ۸۰ نوشتم، سال ۸۸ چاپ شده است يا اثري كه سال ۷۵ نوشتم، سال ۹۰ چاپ شده است، نشان ميدهد كه خيلي عجله ندارم. عمرمان هم كه زياد است. وقتش برسد خودش ساخته ميشود. شايد فشارها براي ساخت آنها ما را به سمت و سويي ببرد كه چندان مناسب نيست.
منظورتان فشار از سمت مخاطب است؟ بله. به دليل اين فشارها ممكن است كار را مطلوب درنياورم. به وقتش اگر ساخته شود آن چيزي شود كه قرار است اتفاق بيفتد. من با همه اين چيزها به تقدير و قضا و قدر اعتقاد دارم.
تا الان كاري از داستانهاي خودتان ساختهايد؟ يك تلهفيلم كرانههاي كبود كه از روي سه داستان كوتاه خودم ساختم كه محورش حضرت ابوالفضل(ع) بود.
ناميرا چطور؟ آن را براي ساختن به شما پيشنهاد نكردند؟
چرا، خيليها پيشنهاد كردند و از آن طرف هم خيليها پيشنهاد كردند نسازم و مهمتر از همه تلويزيون اصرار دارد اين را نسازيم، جالب است شخص آقاي دارابي از من ميخواهد اين رمان را سريال كنيم اما بقيه تلويزيون مخالف هستند. سيما فيلم اصرار دارند اين نبايد برود براي توليد. بايد اين كتاب بازبيني شود، چون نگاه درستي به عاشورا ندارد و اصرار دارند كه كار بايد بازنويسي شود.
شما اجازه داديد؟ نه ندادم و اجازه هم نميدهم.
هنوز كه هنوز است وقتي اسم رمان ناميرا ميآيد، در مقابل اسم كار ساكت نميتوانيم بنشينيم. شما در ناميرا كجاي آدمهاي امروز را نشانه گرفتيد و به آن شليك كرديد كه چنين حسي را ايجاد ميكند؟
ترديدهايشان را ما معمولاً جرئت نميكنيم از خودمان سؤال كنيم. از سؤالهاي خودمان فرار ميكنيم و متأسفانه در فضايي زندگي ميكنيم كه سؤال كردن تبديل به تابو شده است. من هيچ جايي از هيچ سازماني انتقاد نميكنم. براي اينكه به محض اينكه انتقاد بكني از يك سازماني، ميگويند ميخواهي سهمخواهي كني. اين برخورد كم كم در ما رسوخ كرده و نهادينه شده و باعث شده كه ما از خودمان هم سؤال نكنيم. سؤالهاي خودمان را پنهان ميكنيم به جاي اينكه دنبال جوابش باشيم. در اين رمان من فقط درباره ترديد سؤال كردم و اين ترديد باعث شده است شايد مخاطب احساس بكند حالا ميتواند جرئت پيدا كرده و ترديدهاي خودش را مطرح كند.
اوج قصه ترديد در عاشوراست؟ اوجش آنجا نيست، ترديد بستر واقعه عاشوراست. اوج ترديد آنجايي است كه تو حقانيت را درمييابي و حالا ميخواهي تصميم بگيري. ما بعد از اينكه حقانيت را پيدا ميكنيم، تصميمگيري سختتر ميشود. خيلي از كساني كه در كوفه بودند در آن زمان، ميدانستند امام حسين(ع) برحق است و يزيد فاسد، اما قدرت تصميمگيري نداشتند. براي اينكه براي رسيدن به يك تصميم بايد از خيلي چيزها بگذري كه آنها نميتوانستند بگذرند.
مهمترين آن هم منفعت شخصي است. درست است؟
بالاتر از منفعت شخصي، به نظرم بايد از همه چيز بگذري براي يك تصميم مانند حضور داشتن يا نداشتن در عاشورا. آنجا ديگر بحث شناخت نيست، بحث شخصيت مطرح است. اين باعث ميشود كه ما حق را كه باز بشناسيم باز جرئت نزديك شدن به آن را نداشته باشيم.
كسي كه در رمان شما بالاخره بر اين ترديدش غلبه پيدا ميكند، شخصيت جوان قصه است ولي عقلاً كه ابتدا در طرف حق بودند و نهايتاً گرايش به باطل پيدا ميكنند. در اين انتخاب منظوري هست؟
قطعاً. اين جوان بين دو تا كاراكتري قرار گرفته كه الگوي آدمهاي آن دوره هستند. دو تا كاراكتري كه از يك سرچشمه مانند سيره نبوي ميآيند ولي مسير ضد هم را ميروند. حالا كدامشان راست ميگويند؟ او پيامبر را درك نكرده و طبيعي است كه از كساني بازمانده فرهنگ نبوي هستند ميخواهد الگو بگيرد، اما هر كدامشان يك طرف ميروند و نميداند چه بايد بكند. ولي در نهايت درست تصميم ميگيرد و چون جوان است، راحتتر از زندگي ميگذرد. ما هر چه پيرتر ميشويم به زندگي حريصتر ميشويم و به همين خاطر پيران پارسا نادرند.
در اين مدت پس از انتشار اين رمان، برداشتهاي متفاوني از كارتان شده است، خيلي دنبال اين هستند كه آن را با برخي جريانات سياسي روز نسبت دهند، اين برايتان خوشايند است؟ بحث من سياسي نيست. رمانم درباره امام حسين(ع) است. درباره رمان هم هر كسي طرف حق دارد برداشتهاي خودش را بكند. رمان وقتي منتشر ميشود ديگر براي نويسنده نيست. براي مخاطب است. مخاطب حق دارد برداشت خودش را از آن بكند.
يعني اگر بگويند ناميرا يك كتاب سياسي است، شما ميپذيريد؟ اينكه من ميپذيرم يا نه يك بحث است، اينكه مخاطب برداشت بكند يك بحث ديگر. اگر رمان تاريخي، اگر مابهازاي روز نداشته باشد و آن بحث عبرتگيري از تاريخ نباشد، براي نسل امروز آن رمان ماندگاري ندارد. قطعاً وقتي راجع به اين بحث ميشود با مسائل روز تطبيقش دهند، حتماً ما به ازاي تاريخي دارد.
زماني كه آن را مينوشتيد به اين مابهازاي امروزي هم توجه داشتيد؟ بله سال ۸۱- ۸۰ بود نوشتم اما همان موقع هم به اينكه اين كار بايد تأثير امروزي داشته باشد، فكر ميكردم. موضوع عاشورا، موضوع امام حسين(ع) و حق و باطل هميشگي و تاريخي است و ربطي به يك دوره تاريخي خاص ندارد، در همه زمان و مكانها جواب ميدهد. با توجه به تعبير امام حسين(ع) و حركتش نياز نيست صرفاً به مسائل داخلي ايران نگاه بكنيد. مسائل جهاني را هم كه نگاه كنيد باز حركت امام حسين(ع) معنا پيدا ميكند. اصلا حركت امام حسين (ع) براي بشريت است نه براي ايرانيان و شيعيان، بنابراين هر تحليلي ميشود از آن كرد.
شما وقتي سال ۸۰ رمان را مينوشتيد، چيزي يا واقعهاي بيرون ديديد و گفتيد براي نوشتن عاشورا از اين بستر استفاده بكنم يا روي چيزهايي كه خودتان از عاشورا ميدانستيد تمركز كرديد؟ زندگي ما روي يك بستر سياسي ساخته شده است. نسل ما هم در يك بستر سياسي زندگي كرده است. اينها در شخصيت يك نويسنده رسوب ميكند، چه بخواهد و چه نخواهد، اما آنچه به من براي نوشتن اين اثر تلنگر زد اين موضوع بود كه در تاريخ آمده عبداللهعمر ميگويد جنگ با پسر زياد براي من شيرينتر از جنگ با كفار است. اين تلنگري بود كه باعث شد من به اين موضوع بپردازم. آن موقع هم ميگفتند امام حسين(ع) حركت نكند براي اينكه جنگ داخلي ايجاد ميشود و دوباره خونريزي بين مسلمانان راه ميافتد اما چه ميشود كه قهرمان داستان ما خونريزي بين مسلمان را ترجيح ميدهد به جنگ بين كفار. اين براي من جاي تأمل و فكر داشت. براي پيدا كردن پاسخ اين پرسش، پرسشهاي بعدي پيش ميآيد و ناميرا خلق ميشود.